یکی که باهاش خیلی صمیمی هستم چند روز پیش گفت برای مسئله کاری از قصد رفتم پیش خواهر دوست پسرم ... تا اونم از من خیلی خوشش اومده و به مادر و خانواده اش گفته ی دختر خیلی خوشگل دیدم کاش داداش هم میدیدش ( قصد از این برنامه این بود که خانواده رو ی جور با هم آشنا کنن بدون اینکه کسی بفهمه اینا چند ساله با هم دوستن )
دوباره این هفته هم برای ادامه مسایل مثلا کاری خواستم برم پیش خواهر پارتنرم اما دختر همسایه که از قضا داره طلاق میگیره دم در حاضر شده با آرایش خیلی خوشگل و گفت تو میخوای بری تو شهر دور دور ؟ منم باهات میام ... آخه قبلا تو دوره نامزدی با شوهرم خیلی میرفتیم بیرون الان نمیتونم تو خونه بمونم
وقتی تو ماشین نشستیم انقدر استرس داشتم میگفتم نکنه امروز مادرش رو بیاد و دختر همسایه رو ببینه بگه نه این خوشگل تره ؟ حس خیلی بدی داشتم اما خدا رو شکر وقتی رسیدیم دختر همسایه با خواهر پارتنرش با هم دعواشون شد ... سر ی چیز خیلی مسخره اینکه چرا وقتی میاد از قبل اطلاع نمیده ؟ چرا بی خبر میاد ؟ دختر همسایه هم رفته بود روی اون روی بی ادبش و من کیلو کیلو قند تو دلم آب میشد .
.
.
.
شهلا گفت عکس دختر همسایه رو نشون میدی؟ وقتی نشون داد شهلا گفت چرا با این رفتی خونواده پارتنرت رو ببینی ؟! میدونی ما تو شهرمون ی آقایی بود امریکا دندون میخوند وقتی قرار شد بیاد ایران دختری رو ببینه ... دختره با دوستش رفت سرقرار بعد اقاهه هم گفت من دوستت رو میخوام نه خودت رو
شهلا اینو گفت انگار ی پارچ آب یخ ریختی رو سرش
گفتم کی دختر همسایه تون فهمید میخوای بری دفتر خواهر پارتنرت و اون آماده شد؟ گفت همینو بگو انقدر استرس کشیدم و میگفتم نکنه خانواده اش از یکی دیگه خوششون بیاد اون وقت من چیکار کنم؟