۴۱۶🍐
نگاه رییسم میکنم و میگم از من بدت میاد من چند برابر
چند برابر
چند برابر
نگاه رییسم میکنم و میگم از من بدت میاد من چند برابر
چند برابر
چند برابر
فردا آخر ماهه بگم نمیام؟ بهش میگم آقای فلانی من راضی به
ضرر شما نیستم
پایه فقط مادرم همینکه میگم نمیخوام اونم میگه ول کن بیا خونه

کل حرفی که تاکید داشت این بود
تو مهربونی ،دلت پاکه ، مهربونی... بچه های اکیپم میان سرت کلاه میزارن ابروت رو میبرن و همه جا میگن تو محل کارت رل زدی ... بازم مهربونی
* فکر میکردم یکی که میگه دوسم داره حرفای بهتری میزنه ... اینا چی بودن دیه ؟! من واقعا مهربون نیستم از مادر بپرسی کلی مدرک میزاره رو میز ! لعنتی چرا نگفتی خوشگلم ... پس چی من جذبت کرده بود؟ کل حرفش این بود اگر میخوای تموم کنیم همین الانم میشه !
خیلی سختم بود به کراشم بگم من نه میتونم دوستت باشم و نه یکی که باهاش درد و دل کنی پس بیا دیگه به هم پیام ندیم💔
اما انجامش دادم ...
.
.
.
برای اینکه حرفها تو دلم نمونه از خودم فیلم گرفتم و تمام حرفها و سرزنش ها رو که نمیشد به کسی گفت توش گفتم و بعد نگاش کردم خیلی حالم بهتر شد و کمتر ناراحت بودم☹️

ادامه داستان👀
به کراش پیام دادم ی رزومه خیلی خوب براش نوشتم گفتم شما خیلی خوبی ، فوق العاده جذابی ، خانواده خیلی خوبی داری ، از لحاظ مالی هم مشکلی نداری اما من واقعا این مدلی نیستم که با پسرا دوست بشه 🚶♀️🚶♀️🚶♀️
اون بعد از سه روز انلاین شد و گفت باشه و گفت با پسرا مهربون برخورد نکن چون ممکنه حرف دربیارن که باهاشون دوستی حواست به فلانی و فلانی باشه ... بعد همینطور حرف زد و حرف زدم گفت من به یکی نیاز دارم که باهاش درد و دل کنم ... و آبجی صدات میکنم تا بدونی قصدم سواستفاده نیست
.
.
.
حالا من اینجوریم که این دیگه چه موقعیتیه؟ مگه میشه با ی پسر غریبه حرف زد و درد و دل کرد ؟! بعدش من بینش و شهود ذاتی از بدو تولد ندارم و وقتی یکی ازم راهنمایی میخواد نمیدونم چی بگم اصلا من خودم به مشکل میخورم و نمیدونم تصمیم درست چیه به نونام یا وبلاگ جنتلمن پیام میدم ... چرا فکر کرده من ادم مناسبیم؟
.
.
* شاید بگید این عکس چه ربطی به متن داره ؟همینطور که به عکس نگاه میکنید تا یک لیوان رو انتخاب کنید و پیش خودتون میگید اینا دیگه چجور لیوانین ؟ با طرح گربه؟ مارپیچی؟ خال خالی؟؟ کدوم رو بهتره امتخاب کنم ؟ ... الان منم دارم این سوال رو از خودم میپرسم این دیگه چه نوع رابطه ایه؟ درد و دل کردن؟ آبجی بودن ؟ اصلا داریم همچین چیزی؟

شماره ام افتاده دست مشتریا ...
ی دل میگه اشکال نداره پفک رل بزن ! کسی نمیدونه! خیلی وقته رل نزدی تا کی سینگلی؟؟؟؟
ی دل میگه نههه اگر مادرت بدونه یا تو محیط کار پخش بشه جمع بشو نیست ، اصلا اگر وابسته شدی میخوای چیکار کنی ؟؟؟ با آدمی که هزارتا تفاوت داری !
ی دل میگه خدایا خودت میدونی من اصلا ادم اینجوری نیستم ، خدایا میشه این امتحان رو از من نگیری ؟؟؟ چون من بلد نیستم و میدونم خراب میکنم اصلا مگه من یوسف پیامبرم ؟! من نه اهل رل زدنم نه دوستی با پسرا نه رابطه ... من فقط بلدم سرم تو کار خودم باشه :(
.
.
.
اون از تو خوشش اومده پفک؟؟؟ باور نکن ... باور نکن
داخل موضوعی که دوسش داشتم خیلی بد بودم و نونام که عقل کل خانواده هست گفت پفک ! هیچ وقت انجامش نده تا بقیه تو رو مسخره نکنن
خب ترک کردن چیزی که دوست داری انگار مثل خاک کردن ی قطعه ای از قلبته ... همینقدر باید درباره اش همیشه ناراحت باشی و سعی کنی پنهانش کنی و خب کراش پیام داده تو این کار خیلی خوبی همیشه انجامش بده ... حالا انگار تمام نصیحتهای خواهرم همگی کنار رفتن و هیچ منطقی دلم نیخواد برای حرفای کراش پیدا کنم و بدون هیچ دلیلی دلم میگه باید قبول کنم حرفش رو
.
.
.
خب فعلا تا این قسمت عقلم پیروز شد و میگه کراش چرت و پرت میگه و بهتره حرف نونام رو باور کنم 💥
اگر من هر شب نمیدیدمش تصمیم گرفتن برام راحت تر میشد

اینجا که کار میکنم رییس دوتا از خواهر زاده هاش که ۱۴ سالشونه رو هم آورده و اونا هم تو کار کمک میکنن
این دو نفر از عواملی هستن که نمیذارن محیط خشک و رسمی باشه ... شور و اشتیاق شون رو که میبینم یاد خودم و حدیث میوفتم که وقتی ما هم تو این سن بودیم همین قدر پر انرژی بودیم
قبلا که کنار حدیث مینشستی حاضر بود کل روز رو درباره کراشش بی وقفه صحبت کنه ... اما انگار بعد از ۱۸ سالگی خودم و دوستام کل طروات و تازگی مون رو از دست دادیم الان پیش حدیث بشینی دو ساعت تمام فقط نگاه گوشیش رو نگاه میکنه هر چی بگی چه خبر میگه سلامتی هیچ خبری نیست ... ی روز یکی از خواهر زاده های رییس گفت چرا میگی دوست پیدا کردن دیگه سخت میشه تو سن تو ؟ گفتم انقدر بی مهری از دوستای صمیمی میبینی( انقدر ضربه میخوری) که دیگه ی جایی ترجیح میدی خودت تنها باشی و ارامش داشته باشی
عمیقا دلم نمیخواد دوتا خواهر زاده با گذر زمان تغییر کنن دلم میخواد همینجور شاد و پر انرژی و پرحرف باشن
امشب ظرفشورمون نبود ! همه فرار کردن رفتند و من آخرین نفر بودم داشتم ظرفها رو میشستم تا به مهدی زنگ زدن تا بیاد کمک کنه ظرفا رو آب بکشه حین حرف زدن تیکه تیکه باهاش حرف میزدم ... و بعد دیدم چقدر خوبه اجتماعی باشی و بتونی حرفاترو با احترام بدون خجالت و رودروایسی بگی عین مهدی راحت با همه صمیمی میشد با هر کسی حتی غریبه ها به راحتی خیلی گرم و محترم سلام و احوال پرسی میکرد انگار اون غریبه ها نزدیکترین آشناهاش هستن ! در حالی که من اولا که اومده بودم حتی روم نمیشد به مشتری بگم مهمونمون باشید :"|
همون خارجیا زودتر از ما فهمیدن بچه رو باید همینکه رسید به ۱۸ سالگی از خونه بیرون کرد تا بره دنبال زندگی خودش
وگرنه هر روز باید غر زدن ها و مقایسه ها رو بچه تحمل کنه :
رل نزدی؟
جدیدا کسی نگفته ازت خوشش میاد که به ما نگفته باشی؟
پولت رو میخوای چیکار کنی ؟
کار رو میخوای تا آخر همین باشه برات؟
برنامه ات برای اینده چیه ؟
دختر عموت شاهین خریده و نامزد کرده، دختر داییت دویست و هفت گرفته با کلی طلا کلی ادم دوست دارن باهاش رل بزنن ... علی امسال هر بنز محصولش ی میلیارده ، ابوالفضل دندون قبول شده ، پسر نیروپور پزشکی اورده ... عاه اصلا چرا گواهینامه رو نمیری اسم بنویسی؟
.
.
.
من از همه ی اینا خبر دارم لازم ندارم هر روز بشنوم ...
با هوش مصنوعی حرف میزدم گفت هر سلول مثل انسان شخصیت داره . کعبه بیرون ، خانه خدا روی زمینه و اما در سطح باطنی قلب انسانه جایی که گوی معنوی هست (گوی معنوی خود نور خدا هست) همونطور که مومن ها دور کعبه طواف میکنن ، سلولهای بدن در مدار قلب در مدار نور خدا میچرخن .


غر زدنهام:
چند روز پیش ی مغازه ای بعضی وسایلش رو ۵۰ درصد آف زده بود و داداش سینگلم تا تونسته بود کیسه زباله و شامپو خریده بود و مامانم داشت میگفت این بچه هیچی نمیشه عوض اینکه پولاش رو بده طلا بخره رفته کیسه زباله خریده ! چرا ؟چون آف زده بودن !
حالا دارم فکر میکنم این ی ذره حقوق رو سه ماه جمعش کنم و بدم شیدینگ لب و فیلر برای زیر چشمم ... آخه چقدددر جمع کنم تا بشه یک گرم طلا ؟؟! آدم باید تو لحظه زندگی کنه میخوام خوشگل به نظر برسم
.
.
.
یک همسایه داریم اینا خیلی سفیدن از اینا که نور از پوستشون ساتع میشه اون روز یکی از دخترای همین همسایه مون اسمش نرگس بود گفت پفک ! تو خونه خیلی به من میگن نرگس تو زشتی تو خیلی سیاهی ( چون بقیه تو خونه موهاشون هم زرده اما اون رنگ موهاش سیاهه) مادرم هر جا میشینه میگه نرگس خیلی سیاهه بین بچه هام ... یا اینجوری که مگه حموم نمیری چرا انقدر سیاهی ؟ تا اینکه یک روز رفتم خونه مادربزرگم حموم وقتی از حموم در اومدم ی خانمی بود اولین بار منو میدید گفت همه تو فامیل میگن تو خیلی سیاهی و من حداقل تصورم این بود ی دختر پوست سبزه باشی ! اما تو که سفیدی !
حالا نونام هر دفعه که منو میبینه یااااا پفک !!! مگه سیگار میکشی ؟ چرا دور لبات انقدر تیره هستن ؟... و کلا من چه با رژ چه بی رژ با رنگ لبم مشکل دارم ... فیلر هم برای صاف و صوف کردن صورتم ... همه ی اینا رو میخوام یواشکی انجام بدم مادرم ندونه :"/ ... مادرم کلا با رنگ کردن مو و تزریق و شیدینگ مخالفه میگه آدم باید نچرال باشه:/
.
.
.
* عکس از کانال تلگرامی زینب بهرامی در ژاپن

ی روز تو محل کار داشتن غذای آقای مازندران رو اماده میکردن و معلوم بود از دوستای صمیمی کادر هست ... آقای فلانی اومد غذاش رو ببره من گفتم مگه اینا غذای آقای مازندران نبود ؟؟؟! که دیدم آقای فلانی نگاهش تغییر کرد و با سکوت و اخم نگام کرد !!!!!!
رییس آروم و با خجالت گفت غذا برای خودشونه ...
تااااازه همونجا بود که دوهزاری من افتاد همکارای آقا اسم مستعار رو آقای فلانی گذاشتن و منم از همه جا بیخبر سوتی دادم :"/
مثلا چندین اسم مستعاری که گذاشتن :
رییس : مو فِرِسکیان ... به خاطر مدل موی عجیبش!
تستر آشپزخونه : بی غم ... همیشه میگه همه چی اوکیه ، همه چی امن و امان و تحت کنترله
مشتری دائم آقای ایکس: گُرزیان ... نخورده مسته
آقای فلانی : مازندران ... ی بار تو سفر شمال با تستر و رییس شمالی رقصید

غر زدن رو کنار بذاریم و بریم روی بحث کراش🤗
.
.
.
مستر کراش دیگه نگاه نمیکنه حتی جوری میشینه که مطمئن باشه حتی یک درصد نگامون به هم نمیخوره پریشب وقتی فقط منو رییس بودیم و همه رفته بودن ... تقریبا منم داشتم آماده میشدم برم خونه دیدم کراش و پسرعموش برای ست دوم میخوان بیان بشینن اه از نهادم بلند شد و گفتم تو رو خدا من میخوام برم خونه من خسته ام ... کراش خودش رفت سمت آشپزخونه تا هر چی میخواد رو اماده کنه چون کسی نبود و پسرعموش اومد سمت من تا حساب کنه اما یکدفعه گفت خانم پفک من از شما خوشم میاد میشه شماره همو داشته باشیم تا همو بیشتر بشناسیم ... من واقعا مغزم خاموش شده بود ! اون همینجور حرف میزد و من نمیشنیدم میگفتم چی بگم ؟ واقعا از من خوشش میاد ؟! چرا من ندیدم تا حالا نگام کنه؟! نکنه ی بازی دیگه از اکیپ شونه ؟؟؟ رییسم کجاست نکنه دوباره ی فکر دیگه درباره ام کنه ؟ سرم رو آوردم بالا پسر عموی کراش منتظرم بود و نگاه کردم رییس خیلییی دور بود و ما رو نمیدید ... بهش گفتم اینجا محل کار منه من نمیتونم همچین کاری کنم امیدوارم درک کنید گفت میخوام شماره ام رو داشته باشید... همون لحظه که شماره اش رو گرفت سمت من کراش سوال کنان از در اومد بیرون ... از ما فاصله داشت و نمیتونست بدونه ما چی میگیم اما معلوم بود داره ما رو نگاه میکنه ی سوالی پرسید پسر عموش بهش جواب نداد گفتم شماره رو بردارین پسرعموتون داره نگامون میکنه ....از این حرفم بدش اومد و گفت من کاری به اون ندارم فقط شماره ام رو داشته باش میخوام ازت یک سوالی رو بپرسم همین ... که یکدفعه رییس اومد گفت چی شده چرا کار ایشون رو راه نمیندازی ؟ گفتم فلان چیز رو میخواد اما ما تموم کردیم و اون اصرار داره کارت بکشه! رییس هم گفت پول بیشتر که عیب نداره ! اگر خودش اصرار داره که چه بهتر ... از کارتش کم کن !
.
.
.
اما من فکر میکنم اون جدی نیست چون من اونقدرا خوشگل نیستم در مقایسه با دخترای فامیلاشون 🫥 تخریب نمیکنم خودمو ... واقعیت رو به روم رو دارم میگم همه اش میگم چرا این کار رو کرد ؟!
* ی سری اتفاقات ریز و درشت درباره اینا و گروهشون رخ داد که اونقدر مهم نبودن بنویسمشون
میخوام غر بزنم🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
.
.
.
من کل دنیا رو خبر کردم که حقوقم کم اومده!🥲😅 الان دارم فکر میکنم یعنی اونایی که حقوق بیشتری میگیرن دنیا رو چه شکلی میبینن؟؟ این پتروشیمیا وقتی پیامک واریز حقوقشون رو میبینن جه فکری میکنن؟؟ چقدر خوشحال میشن؟؟؟
.
.
.
نونام میگه ی بار پسری ازم خوشش اومد و بهم پیام داد من خوشگلم ، خوشتیپم ، پولدارم ، خانواده دار هستم چرا از من خوشت نمیاد ؟ ... وقتی که زندگی بهم فشار میاره میگم من چرا اون پسر رو قبول نکردم؟ که الان بشینم درس بخونم و دوست پسرم باهام قهر کنه و بگه چرا روز تولدم برام موتور نخریدی؟؟؟ تو حتی بهم تعارف نکردی بگی برات میخرم!!! منم بهش گفتم دوست دخترت ی آدم کارگره با حقوق اداره کار مگه دختر ی ادم پولدار روگرفتیه؟ ... کسی دوست پسرم شده که ی روز ماشین میخواد، ی روز موتور ، ی روز زنگ میزنه یا قهره یا میخواد کلی غر بزنه
.
.
.
من خیلی خسته ام کل باطری انرژیم بخاطر شوک حقوقم فرو ریخته ... نشسته ام به سقف نگاه میکنم و میگم چرا حقوق من انقدر کمه ... آخر من چی باید بشه ؟ اگر ازدواج نکنم چجوری باید دهه چهل و پنجاه رو شروع کنم با این حقوق ؟؟
مشکل برطرف شد
حقوق ده روز رو نداده چون از دهم برج قبل اومدم ... با اینکه برج دو هفته پیش تموم شده🤔
قلبم وایساد 💔داشتم کلی سناریو میچیدم که چجوری بهش بگم نمیام 🚶♀️🚶♀️🚶♀️
صبح خود را با پیامک واریز حقوق شروع کردیم
.
.
.
اما این اون چیزی نیست که به من قولش رو داده بودن .
یعنی پول غذایی که بهم داده بودن رو ازش کم کردن ؟! یعنی برخلاف مشتری عادی پول غذای منو... پول غذای پر مخلفات و دو برابر حساب کرده بوده؟؟؟ من دو ساعت بیشتر از چیزی که میگه کار میکنم ! کار بقیه به ها رو هم انجام میدم 🥀
اینم نشد کار
دیگه دلم نمیخواد کار کنم
انگیزه ندارم
خیلییی بد حقوقم رو کم کرده
ی سری ها با خانواده هر شب میان رستوران و کلی غذای گرون سفارش میدن ... و با اینکه لارجن مرفه هستن ... مردم دیگه شامشون رو حساب میکنن ... نمیدونم شاید به حساب دوستی یا بخوان به زور که هم شده خودشون رو بهشون ربط بدن
اما ناراحتی من بخاطر وقتی هست که ی خانمی گفت من الان چهار ماهه برنج نخوردم چون نتونستم بخرم
این دوتا تضاد رو که میبینم قلبم درد میاد و گریه ام میگیره
اوایل که مستر کراش بیست و چهاری منو نگاه میکرد و دوستاش بیشتر از خودش ذوق زده بودن و کلی شوخی میکردن که دوست ما از تو خوشش میاد! یکبار رییس خیلی جدی بهم گفت فکر میکنی وقتی من اینجام از اطرافم خبر ندارم؟؟؟ من از هممممه چی خبر دارم همه چی رو میدونم ...
من غمگین و ترسیده پیش خودم گفتم ما که کاری نکردیم ☹️☹️☹️ فقط از دووور همو نگاه میکنیم ذوق میکنیم ☹️☹️☹️
گذشت و تب و تاب عاشقی ما خوابید
آخر شب که رستوران خلوت بود و چند نفر کنار هم بودیم و حرف میزدیم یک گوشی زنگ خورد و گوشی رییس بود چون من نزدیک بودم نگاه صفحه کردم یک لحظه هنگ کردم ! از هنگ کردن و شک کردن من که این شماره چیه ؟! رییس دستپاچه شد و تماس رو قطع کرد ...
حالا من اینجا نشستم و با لبخند میگم فکر میکنی من از هیچی خبر ندارم؟ من از همه چی خبر دارم🥲
دوبار اتفاقی افتاد سر کار اینکه
یکبار هزینه غذای مشتری شد ۲۹۵ هزارتومن و رییس رو به مشتری گفت ۳۰۰ میشه به من گفتن خانم پفک ! شماره کارت و مبلغ رو براشون بنویس ... اما من نوشتم ۲۹۵ ... مشتری هم رو به رییس گفت چقدر واریز کنم رییس گفت ۳۰۰... اما من رو کاغذ نوشته بودم ۲۹۵
گس وات ؟ مشتری هم ۲۹۵ زد ... آخر شب رییس گفت خانم پفک کسی قرار بوده به من ۲۹۵ بزنه گفتم بله آقای فلانی ! اونم گفت اما من گفتم ۳۰۰ منم گفتم ☹️ من نوشتم ۲۹۵ !
بار دوم مشتری هزینه غذاش شد ۷۵۰ و خودش گفت ۸۰۰ میخوام بکشم ... اما من چون حس کردم تعارف میزنه و میگه دوست رییستونم همون ۷۵۰ کشیدم ... رییس گفت خانم پفک !!!! وقتی مشتری میگه میخوام بیشتر پول بدم چرا قبول نمیکنی !؟ گفتم تا حالا همچین مشتری ندیده بودم ! اونم گفت الان ببین هستن همچین ادمایی!!!
واقعیتش من یکم خط کش طور فکر میکنم🫥 هنوز این سیاستها رو که به پولدارا تخفیف باید داد و فقیرا بیشتر گرفت رو نپذیرفته ام ... اینا رو به نونام گفتم اون گفت تو حساب و کتاب رییست دخالت نکن که ممکنه کلاهتون بره تو هم !!! اون رییسه پس هر چی میگه تو باید بگی چشم اون رییسه جنسش رو بخواد ارزون میده بخواد گرون تر از بازار میده و به تو ربطی نداره تو فقط اونجا کار میکنی!
میدونم این کمک گم نمیشه
منظورم اینه اگر خدا بخواد از طرف خودش نور بده حتی اونی که متشکره و اونی که نیست یک کیسه نور میده ! اما اونی که دعا کنه حتی اکه نشناستت ممکنه ۹ تا کیسه نور به واسطه دعاش سمتت بیاد ! و سبکی برای خودتون
حرف من درباره کسی هست که رفتم جایی که ۶ ساعت با خونمون فاصله داره تا ****
... اصلا من چه دل خوشی باید داشته باشم دوباره کمک این آدم کنم ؟ مغز عاقل میگه باید کمک ی آدم غریبه کنی که نشناستت و برای سلامتیت حداقل دعا کنه
میدونماینکه از کلمه سبکی و روشنایی استفاده کردم ممکنه درک نکنید ...اما واقعیته انرژی که آدما میدن فرق میکنه

این فقط حس خودمه اما فکر میکنم اینکه کمک یکسانی رو به دوتا نیازمند کنیم نتیجه اش برای خودمون خیلی فرق میکنه
ی بار از دختر خاله ام پرسیدم گفتم چرا به فلانی که تو فشاره کمک نمیکنی ؟ گفت من انجامش دادم اما فقط پشیمون شدم چون اصلا متشکر نبودن یا توقع داشتن بیشتر کمک کنم درحالی که کل کمکی که میتونستم کنم همینقدر بود ! ... یا ی بار مادرمم گفت هر وقت به فلانی کمک میکنم انگار اثرش رو نمیبینم اما به ی نفر دیگه که کمک میکنم انگار شفا تو زندگیم میوفته !
منم فکر میکنم اگر کسی واقعا نیازمند و متشکر باشه اگر کمکش کنی و اون از ته قلبش برات دعا کنه ، روشنی اون دعا رو باید ببینی!
و اون کمک رو بدی به کسیکه متشکر نیست یا یک ادم غنی بدی ... چون هر دو دعا نمیکنن خیلی فرق نمیکنه

۱- غذایی رو داشتن آماده میکردن هر چی میپرسیدم این سفارش کیه میگفتن تو کاریت نباشه ! موقع حساب کردن آقایی اومد حساب کنه ... منم گفتم بهش انقدر میشه اونم خودش کارتخون رو برداشت و کارت کشید بعد رییس فهمید که این آقا کارت کشیده اومد گفت چرااااا؟؟؟؟ من از این آقا میخواستم صد تومن وام بگیرم!!!!! چرا ازش پول گرفتی!!!؟؟؟ ... منم اینطوری بودم مگه من خبر داشتم؟ اصلا چرا بهم نگفتی این آدم انقدر مهمه!!!
۲- دیشب دو تا از همکارا یکدفعه مرخصی گرفتن رفتن ... هیشکی نبود و خدا رو شکر تقریبا همه سفارشا بیرون بر بود
۳- من هنوز خاله نشدمه وقتی پسر بچه های ۵ تا ۶ ساله بهم میگن خاله پیش خودم میگم به واسطه اینجا بودن خاله هم شدم ! دیشب ی پسر ۱۷ ساله با دوستاش اومده بود بهم گفت خاله !!! بی اختیار به ترکی گفتم دیگه خاله هم شدم ! اما بعد فکر کردم اون ترک نیست پس نمیدونه چی گفتم و مشکلی پیش نمیاد ! اما یکی از دوستاش شنید چی گفتم و تا چند دقیقه از قصد خاله کنان منو صدا میزد
۴- من باید چه کنم ؟ وقتی همه چیز رو ادامه میدی اما نتیجه ای رو نمیبینی