۷۰۵🦥

ی دختر خاله دارم ۹ یا ۱۰ سالش هست ! اوه ‌.... خیلی سرکشه ، آدم پیر میشه دو دقیقه کنارش وایسه ، از قضا این دختر خاله رو دادن دست من که برای دو ساعت ببرمش بیرون ... خیلی بد بود ، حس میکردم دارم پیر میشم چون اصلا حرف گوش نمیکرد همون لحظه حلما رو دیدم و منم هی به دختر حاله میگفتم ازم دور نشو ، گم میشی ! اما این تخم ج* بهم پوزخند میزد ... حاما که وضعیت رو دید گفت دیبا . بشین .

نگاه دختر خاله کردم ببینم میخواد چیکار کنه ... که دیدم گفت چشم ! و نشست .

برگام !

گفتم پس چرا حرف من رو گوش نمیده !

حلما گفت تو چشماش نگاه کن و محکم بهش بگو

۷۰۴🦥

این درست نیست !

ادامه نوشته

۷۰۳🦥

سه هفته بعد از نشون شدن ، نامزدی پسر خاله و روژان بهم خورد ... چون روژان میگفت من عاشق تو نیستم

۷۰۲🦥

آقا تو دفتر پلنر برنامه ریزی کنی خیلی جذابتر هست تا داخل ی برگه آچهار سفید برنامه رو بنویسی ... !

مینا و شهین نگام کردن گفتن ما هم همین فکر رو میکردیم اما دو سال گذشته فقط یک صفحه از دفتر پلنرمون رو پر کردیم :/

۷۰۱🦥

پوست سرم داره کنده میشه اما کار برام پیدا نمیشه😖

۷۰۰🦥

بعضی وقتها بعصی وبلاگها رو که باز میکنم میبینم نوشتن "خواهش میکنیم چرت و پرت کامنت نکنین" ... واسم سوال بود این یعنی چی ؟! تا اینکه خدا گذاشت تو کاسه ام بله اینطوری هست وبلاگم رو باز میکنم و میبینم چیزی اومده برام و پیش خودم میگم مگه من چی گفتم که همچین برداشتی کردن؟

کامنتها:

دوستات همه جند* ان چون دوست پسر دارن !

عروستون داره خیانت میکنه چون باهاتون تفاهم نداره!

پسر خاله ات احمق هست چون عاشق دختری شده که دوسش نداره !

...

عاه

خدایا

من اگه دارم میگم بیماری زگیل و هرپس و هپاتیت زیاد شده واسه این میگم اگر رفتید تو رابطه حتما کاندوم و وسایل مراقبتی استفاده کنید

و بعد

شما ( اون مغز نخودی ها نه اون بیشترایی که محترمن و دوسشون دارم و کامنت میذارن و بهم امید میدن که بهتر زندگی کنم ) رو چه به کامنت دادن !؟ پدرم میگه آدم باید یاد بگیره سرش تو ماتحت زندگی خودش باشه ... طرف خودش تو فلاکته اما زاغ سیای مردم رو چوب میزنه🚶‍♀️

۶۹۹🦖

اگر دوستم فری اسمش ساناز بود بعد شنیدن این قضیه کلی منو دعوا میکرد که چرا هر پسری ازت اسمت رو میپرسه بهش میگی اسمم ساناز هست !

ی بار گفتم مگه هر کی اسم تو رو میگه یعنی اون تویی ؟! کی فکرش رو میکنه اون تو باشی ؟! ***خلی؟

۶۹۸🦖

ی نفر بود حدود دو سال پیش پارتنر زبان بودیم ، بعد من اوکی بودم با خوندن اما این با صدای من مشکل داشت و هی میگفت صدات بی حاله ، ... سر همین قضیه ی دروغ من در آوردی گفت اینکه من کار پیدا کردم و وقت نمیکنم با تو زبان بخونم گفتم مگه تو روز چیکار میکنی ؟ گفت تا ساعت ۲ سر کارم ، ۲ تا ۴ عصر خوابم ، ۴تا ۷ میخوام با خانواده وقت بگذرونم ۷ تا ۱۰ شام و با داداشم درس بخونیم

منم دیدم از این بی بخار امیدی نیست قطع کردم و خودم خود خوان شروع کردم

تا اینکه دیشب یدفعه دیدم یکی پیام داده سلام ساناز ، من رامتینم خوبی ؟

کلی فکر کردم تا یادم بیاد به کی و چرا گفتم اسمم ساناز هست ! بعد که یادم اومد بلاکش کردم و گفتم حاجی ناموسا دو سال گذشته واسه زبان خوندن دیر شده لیاقت پارتنر زبان بودن رو نداری -_-

۶۹۷🦖

به مینا داشتم میگفتم عکس قبل و بعد عمل بینی یکی از دخترا رو دیدم و بعد از عمل لبخندش خیلی خوشگلتر شده بود جوری که میگفتی تو فقط لبخند بزن تا من نگات کنم

مینا گفت ببین درسته میگن دکتر فلانی خیلی خوبه و اینا اما عمل زیبایی به خیلی چیزا ربط داره مثلا تو اون روز بیمار اول باشی یا آخر ؟ دکتر حال داشته باشه یا نداشته باشه ؟ دو تا از خواهرام با هم تو یک روز رفتن زیر دست یک دکتر یکیش بینیش خیلی خوشگل شد و یکی دیگه اش عروسکی کج شد !!!! اینا خیلی شانسیه

دقت کردین عملهای زیبایی خیلی داره رایج میشه ؟ نونام میگفت همین عمل پیکر تراشی یکی از عوارضش اینه چند سال بعد بیمار هر چی بخوره بالا میاره .

۶۹۶🦖

امروز شهین گفت پروژه آپلوت چیه منم ی چیز دم دستی گفتم ، چون یاد گرفتم تا الان به کسایی که خیلی برام عزیز بودن گفتم و فقط نارحتی زیاد برام آوردن ... یادم نمیره خواهرم ی شب سه ساعت تمام رو به رو نشسته بود و میگفت چرا همون اول حسابداری نرفتی ؟ اگر رفته بودی الان سر کار بودی انقدر بیچارگی نمیکشیدی ! هیچکس یک آدم بدون سابقه رو تو آزمایشگاه نمیخواد اینجا کنار دریاست و پر از دفتر گمرکی هست که نیاز به حسابدار دارن ، آدم وقتی ی چیزی رو آرزو میکنه باید اندازه ی ارزن عقل داشته باشه اگر تا آخر عمرت جایی استخدام نشی میخوای چیکار کنی ؟

و من موقع برگشت از پانسیون نونام پیاده اومدم و همه اش گریه میکردم چرا بهش درباره آرزوهام گفتم که بخوام همچین حرفهایی بشنوم ! اگر حرفاش راست باشه و هیچ وقت جایی نتونم شروع به کار کنم باید چی بشه ؟

پ.ن: شهین گفت خودش دوست پ اش ی هدف دارن که فقط روی همون دارن تمرکز میکنن و اصلا خونه خریدن و جشن عروسی براشون مهم نیست ... یکم گیج شدم که اصلا مگه هدفشون چیه و بعد وقتی گفت ، دیدم اوه ... اینا خیلی هدف بزرگی دارن

۶۹۵🦖

چجوری میشه بدون دوست د/پ گرفتن سواد رابطه ات رو بالا برد ؟

و اگر ندونی احترام گذاشتن چجوریه و حداقل سواد رابطه داشتن رو نداشته باشی و فقط خودت پیش خودت فکر کنی کارهام همه درسته و اون اشتباه فکر میکنه و... چه فاجعه ای میشه ؟! خیلی ساده هر چیزی به دعوا منجر میشه

به نظر من کتابای روان شناسی درباره رابطه خوبن اما حلما میگه چند بار دوست پیدا کنی سوادش رو پیدا میکنی که چیکار ها رو باید انجام بدی و چه کارها رو نباید انجام بدی به شرطی که دختر یا پسر رو از لحاظ شخصیتی تنوع طلب نکنه و از لحاظ اجتماعی ابروریزی بار نیاره

واسه من همه چیز کنسله چون اصلا حوصله حرف زدن ندارم ولی خودم رو خیلی قانع میکنم و میگم عاقل باش قیافه مهم نیست ، قیافه نون نمیشه ، اخلاق هست که تا آخر عمرت باهاش سر و کار داری و بعد گوشی رو جواب میدم و از دنیا و دین متفر میشم چرا جواب دادم و بعد فکر میکنم نکنه همه پسرها همینجور هستن!

یا یکیش واقعا خوب برخورد کرد خودمم شک کردم از این همه مودب بودن اما دو روز بعد با خجالت و لبخند گفت خواهرت خیلی شیرین مغزه

این پسر چون خیلی اتو کشیده بود و از کلمات خارج از دیکشوری فارسی حرف میزد بیشتر اوقات اصلا نمیفهمیدم چی میگه ... واسه شیرین مغز هم هیچی نفهمیدم و فقط لبخند زدم و چند ساعت بعد تو خونمون تو گوگل زدم و قیافه ام اینجوری بود لعنتی ...

استرس دارم از این همه حساس بودن به بی حسی برسم

من فقط به اندازه کافی تو خونه بابام کتک خوردم حرف شنیدم نمیخوام با ی رابطه واسه تا آخر عمر خودم رو بدبخت کنم و از چاله بیوفتم تو چاه

۶۹۴🦖

Meaning of Taxian : a king who steps on deities/cultivators

۶۹۳🦖

کاش این روزا تموم بشن

درک نمیکنم ...واسه دامپزشکی ، که مردی به قصد زدن باهام حرف میزد

اما اینجا ... بهم گفت اگر شک داری میتونی فکر هات رو کنی و بهم پیام بدی تا چند روز بیای آموزشی کارکنی و ببینم چجوری هستی !

وقتی این حرف رو زد پیش خودم گفتم جانم ! من میتونم فکر کنم که آیا میتونم شما رو انتخاب کنم ؟! هووممم ؟؟؟

قراداد یک ساله از ساعت ده صبح تا ساعت ۶ ... احتمالا کلاسهای دانشگاهم رو از دست بدم و نتونم دو ترم رو پاس کنم

همه اش تقصیره بازیار سگه ، اگر این آدم جلو من نبود خائن بودن و دورو بودنش رو نشون نمیداد انقدر در به دری و عذاب نمیکشیدم و کبوتر هم گیر داده عقل نداره ببخشش ، حالا ناراحت بشه چه فایده داره ؟

خب فایده اش اینه حداقل دفعه بعد شاخ نمیشه

۶۹۲🦖

قرار شده تو کلاس زبان هر دفعه هر کسی به اندازه دو دقیقه درباره ی چیزی صحبت کنه دقیقا استاد زبان تایم میگیره و میگه تند تند حرف بزن

این درحالی هست که صحبت کردن من از اون ور بوم افتاده و موقع انگلیسی حرف زدن اصلا معنی ساده ترین کلمات رو یادم نمیاد و بعد موضوعاتی که انتخاب میکنن اصلا جالب نیست یا اگر هست من اصلا چیز زیادی درباره شون نشنیدم مثلا موضوع نظرتون رو درباره راهکار های بهتر برای مدیریت گروه های کوچک کاری

خب اینو باید از قبل درباره اش تحقیق کرد من از کجا همون لحظه از چیزی که تو ذهنم نیست حرف بزنم

دقیقا یک ادم پر حرف و مسلط به اسپیکینگ میخواد

۶۹۱🦖

نتیجه مصاحبه دامپزشکی :

صبح اون روز خواب دیدم آقایی رییسم هست و بعد رفتم واسه مصاحبه تا همون آقاهه پشت میز نشسته میخواد ازم مصاحبه بگیره ... برگام ریخت🍂🏌‍♀️

جالب بود هر لحظه ی سگ و گربه از زیر پات رد میشد

ولی مصاحبه خیلی بد پیش رفت

گفت حقوق ات بر اساس اداره کار هست اما به نحو دیگه ، وقتی تو اینجا کار کنی میبینی کل ساعت مفیدی که از ۸ ساعت اینجا هستی نهایت چهار ساعت هست و بقیه اش ول نشستی یا با گوشی چت میکنی یا با بقیه حرف میزنی پس حقوق ۴ ساعت و بیمه ۱۵ روز رو فقط پرداخت میشه و یک سفته سیصد میلیونی

گفتم سیصد میلیون زیاد نیست ؟!

گفت ببخشید من کلید دو میلیارد وسیله رو میخوام بهت بدم

پ.ن: واقعا خیلی پررو بود ۸ ساعت تو کلینیک کار کنی اما پول ۴ ساعت رو بده... ی کنکوری هم ده ساعت مطالعه میکنه اما مفیدش فقط ۲ ساعت هست ، مگه ی جراح بیست و چهاری تو بیمارستان داره جراحی میکنه و بیمارستان واسه اون روزی که مریض نداره پول بهش نمیده ! تقصیر من چیه که بعضی روزا کلینیکش مریض نداره !!!!

پ.ن۲: در حالت کلی باید هر جایی که میگه سفته رو نرم ... چون مثلا شاید دو هفته یا یک ماه بعد از قرار داد من دیدم اصلا از محیط کار و یا اصلا از اخلاق رییس اونجا خوشم نیومد یا هر دلیلی که بخوام از اونجا بیام بیرون قبل تموم شدن قرار داد ... تکلیف من چیه وقتی ۳۰۰ میلیون سفته دستش داره و میتونه تهدیدم کنه .... یا به کنار در بدترین شرایط دزد زد کل کلینیکش رو بار کرد برد ، چرا من باید پولش رو بدم 😶🏌‍♀️

پ.ن۳: یادمه واسه پسر خاله هم یک بار گفتن بیا سفته بده یکی از بندای قرارداد این بود تا آخر عمر برامون کار کنی و هیچ جای دیگه استخدام نشی ... پسر خاله هم گفته بود ***** این ؟ شاید بعدا یک شغل رسمی گیرم اومد چرا باید همیشه کارگر شما باشم ؟!

۶۹۰🦖

دیگه درباره خوابگاه مون واکنشهای درونش چیزی نمیگم😐

اصلا جنبه ندارید

حس میکنم اصلا تو اجتماع نبودید

اصلا خبر ندارید اطرافتون چه چیزایی رخ میده🏌‍♀️

* اینکه برای من کامنت کنید بگید مادر نیستی بفهمی چی داری مینویسی رو هوا حرف میزنید ، فقط دارم میگم این مریضیها هنوز درمانی براشون پیدا نشده خدایی نکرده گرفتید تا فیها خالدونتون درگیرش میشید

پ.ن: البته یکی باید برای خودم دعا کنه چون نسبت بگیریم از ده نفر دو نفر مریض باشن یعنی از صد نفر ۲۰ نفر ... و ۸۰ نفر دیگه که سالم هستن با اینها تو ی مکان زندگی میکنن ...

۶۸۹🦖

مینا میگه خانم کلوچه که با ی xy متاهل مریض با نوع بیماری مقاربتی رابطه داشته , شماره این فرد رو داده دختر خاله اش اونم ی مدت باهاش بوده تازه دختر خاله خانم کلوچه با اکس کلوچه هم رابطه داشته و بعد اینا هم زمان خودشون تو ی رابطه دیگه بودن ... حالا همگی مریض شدن

*اکس : دوست دختر یا دوست پسر سابق

من فقط اون دو نفری رو که تو اتاق خودمون بودن و رابطه چندتایی داشتن رو فهمیدم مریض شدنه و همینطور از گوشه کنار بچه ها میگن فلانی ها هم با چند نفر هستن

بعد میبینی بعضی با فخر فروشی میگن دوست دخترمون ۱۴ سالشه ساعت ۵ صبح هم بگم بیا میاد 😶 اینا هنوز نمیدونن دردسر زگیل و هرپس تناسلی چیه اینا هنوز خوابن

ما همیشه تو اتاقمون بحث بیماری مقاربتی رو داریم ، بعد آذین میگفت چون همیشه میگن ی سری اختلافات بعد ازدواج پیش میاد ، همین مشکلاته باید ی روز قبل عقد به غلام بگم باید شرایطتت رو بدونم ، نمی خوام بعد ازدواج و زیر ی سقف رفتن که خودمم مریض شدم کار به جر و بحث بکشه

بعد شهین ( دختر جدید اتاقمون ) گفت چرا من و دوست پ ام هیچ وقت درباره اینچیزا حرف نزدیم ! الان ۵ ساله با هم دوستیم ! اما ی بار اشاره کرد و من گفتم احترام خودت رو نگه دار و بعد از اون دیگه هیچ وقت ما درباره مسائل جنسی صحبت نکردیم

آذین گفت عزیزم منم روز اول گفتم احترام خودت رو نگه دار اما چهار روز بعدش دوباره برگشتیم سر خونه اول و به شکر خوردن افتادم

مینا برگهاش ریخته بود ..سو ... گفت حتی تا حالا نگفته از چه لباسیت خوشش میاد ؟

شهین گفت نه

مینا گفت پس شما سه ساعت حرف میزنین چی میگین ؟ فقط دعوا میکنین

شهین با لبخند گفت سلام ، کجایی؟ ، چیکار کردی امروز ؟ چرا خونه خواهرت رفتی نباید میرفتی از اینا

گفتم تا حالا باهاش مسافرت رفتی ؟ مسافرت دوتایی نه ... همین تور منظورمه که دیگه خودتون تنها نیستین که کسی بخواد حساس بشه

شهین گفت نه دوست پسرم میگه تو ناموس منی نمی خوام آبروت بره اما خیلی پسر خوبیه

پ.ن: ۵ سال درباره روزمرگی چت کنی عادی نیست😐

۶۸۸🦖

من باید آدرسم رو عوض کنم چون اون روز صفحه گوشیم روشن بود و داداش سینگل بالا سر گوشیم وایساده بود غذا میخورد و متاسفانه صفحه پیج اینجا باز بود

۶۸۷🦖

دارم کلی فسفر میسوزونم بدونم رل خواهرم کیه ! و اصلا هیچی دستگیرم نمیشه وقتی به خودش هم بگی رک میگه نه من ندارم ولی نشونه ها میگه داره

سو ...

همسایه قبلیمون که بار کردن رفتن از محله ما ! زنگ زده به مادر ژان و گفته ی پسر تو فامیلمون هست دوست داره با یکی از دخترات آشنا بشه ... قشنگ معلومه مادرم خیلی عجله داره منو رد کنه :/ ... تا اینجا بابام اوکی رو داده گفته از ریشه و اصل و نسب راضیه ولی بابام گفته اگر نوناتون رو ببینه و بفهمه شاغله این دختر دومی مون رو قیدش میزنه مگر اینکه اون یکی رو قایم کنیم :/ ( ای خدا )

گفتم مادر من آخه آدمی که زن شاغل میخواد تو فکر اینه فردا کمکش قسط خونه و ماشین رو بده ، اگه دنبال پوله همون بهتر منو نخواد ... آخه فردا مثلا من پول بدم دو دست لباس بیشتر بخرم یا نصف حقوقم رو بدم به بابام که پیر شده و از کار افتاده ... قطعا دعوامون میشه

والا منم دنبال ازدواج سنتی نیستم همچین ولی تو شهر دانشجویی قدم برمیداری همه آشنا هستن

۶۸۶🦖

از اینها🗨 :

میدونید مشکلات زناشویی شما

با قهر و دعوا حل نمیشه؟
با بچه دار شدن حل نمیشه
با عمل‌های زیبایی حل نمیشه
با قطع رابطه با خونواده همسرتون درست نمیشه

📍هر چیزی اصول و راهی داره

چون از دست همسرت عصبانی هستی

چون زندگی خوبی نداری راه‌های بالا و امثال اون هارو امتحان نکن

کانال تلگرامی سبک زندگی

۶۸۵🦖

ایران موهاش فر بلند بود حدودا تا پایین کمر ، اما بخاطر رنگ شدن ، سوختن مداوم با اتو لباس😶 ترجیح داد موهاش رو به یک اکستنشن کار بفروشه

قرار شد خانمه بیاد خوابگاه و ۶۰ سانت از کل قسمت موهاش رو کوتاه کنه ، خانمه اومد و گفت با اینکه موهات پر پشت و بلند هست من فقط سه ملیون میدم و بعد شروع کرد به قیچی کردن اما هر قسمت رو که میدید جنس مو خوبه بالاتر از حد معمول کوتاه میکرد و اندازه هم کوتاه نمیکرد تا اینکه بالاخره ایران تازه متوجه شد داره پسرونه براش کوتاه میکنه درحالی که قرار بود تا گردنش کوتاه بشه ... سو ... دختر رو به آینه پنیک کرد و ی جیغ بلند زد و گفت داری با موهام چیکار کردی ؟؟ منکه گفتم انقدر کوتاهش نکن خانمه گفت عزیزم تو گفتی موهات بیشتر از ایناست ، پس منم بیشتر از دو و نیم تومن بهت نمیتونم بدم ... حالا دخترای بقیه اتاقا ریختن که چی شده و قیافه ایران رو دیدن و همگی زدن زیر خنده و این دختر هم بیشتر عصبی شد و گفت ببین نه مو میدم بهت و نه ازت پول میخوام و فقط برو ... بعدش دخترا خانمه رو راضی کردن و بهش شماره کارت داد و اون سه تومن کارت به کارت کرد و تازه خانمه نا منظم کوتاهش کرده بود و دوباره رفت آرایشگاه سر کوچه پول داد تا موهاشرو تنظیم کنن !!!!

اومدم خوابگاه دیدم موهاش رو کوتاه کرده ، در حالت عادی ایران ۲۰ سالش هست با اون فیس و موی بلند قبلی ۲۴ ساله به نظر میرسید اما با موهای کوتاه شده شبیه ۱۶ ساله ها شده بود ... سو... لبخند زدم گفتم بالاخره انجامش دادی ! گفت این لبخندت یعنی خیلی زشت شدم گفتم نه ، خیلی متفاوت شدی ، بچه تر به نظر میرسی انگار تازه وارد دبیرستان شدی . گفت اینا رو میگی تا من ناراحت نشم درحالی که زنگ به خواهرم زدم و اون خندیده بهم و بعد از زنگ خواهرم کلی گریه کردم چرا همچین کاری کردم ... ! گفتم نه ، اصلا چرا انقدر اصرار داری بگی بهت نمیاد واقعا بهت میاد خیلی بچه تر به نظر میرسی ...

پ.ن: بعدتر سرم مو پیدا کردیم فر موهاش رو بیشتر کردیم و موهاش رو ی ور زد و خوشگل تر شد و معلوم شد خانمه فقط مو میخریده و اصلا کارش ارایشگری نیست و بهش گفتم از کجا پیداش کردی ؟! تو اینستا با چند نفر حرف زدی ۶ تومن بفروشی ! گفت دیوار ، همین جوری گذاشته بود مو میخره و منم گفتم حتما کارش اکستنشن هست که مو میخره

۶۸۴🦖

یکی از دخترا که دوست پ داره و خیلی خیلی دعوا میکنه و صحبتهاشون اینه که خفه شو ، ** نخور ، بی ****

البته اتفاقای جالبی نیوفتاده حین رابطه شون بیچاره حق داره ، بعد من داشتم به در میگفتم تا دیوار بشنوه 👀 که آدم بعد ده بار رابطه که شوهر اینطوری فکر میکنه که خانم من یکی هست مثل خانمای دیگه ، عامیانه اش زن من هم *** است مثل ** های دیگه ! اون موقع هست که تنها شوهری خوب هست که بدونه احترام چیه ( معنی احترام رو "چند بعدی" فرض کنید) و دختره گفت اتفاقا خیلی بهم احترام میذاره ! که یدفعه همه جا سکوت فرا گرفت صدای جیرجیرک رو میشد حس کرد ، صدای نسیم ، صدای موجهای دریا !

همه با تعجب بهش نگاه میکردیم که این دختر تعریفش از احترام چیه ؟؟!

گفتم خب ... خب اگه احترام میذاره ، همه چی اوکیه .

...

اون روز داشت میگفت من پشیمونم که عاشق همچین آدمی شدم چون اولا که با هم آشنا شدیم اصلا کار نداشت بعد هم تا استخدام شد خیلی طول کشید که واقعا حقوقش چیزی نیست

من چیکار میکردم ؟ من تو افق داشتم محو میشدم ... چون الان اولویت من اینه پسری که یک شعل ثابت و مطمئن داره اینکه مسئولیت پذیریش رو نشون بده ، بهم احترام بذاره و فردا نگه من اصلا تو رو دوست نداشتم و دلم میخواد با فلانی ازدواج کنم

۶۸۳🦖

اعتراف میکنم مهارت صحبت کردنم واقعاااااا افتضاحه جوری که موقع صحبت کاملا یادم میره قواعد انگلیسی چی هست ! اینکه شنیدن صدای خودت موقع حرف زدن نه شنیدن صدای ذهنت ، باعث میشه اب و روغن قاطی کنم

قبلا وفتی حس میکردم دارم یاد میگیرم کاملا حس لاکپشت رو داشتم که راه میره اما آهسته و این یعنی امید !

موقعیکه یادگیری پیشرفت به اندازه مولکولهای هیدروژن (دیگه کوچیکتر از این !)... میگفتم شدم سنگی که باید هل اش داد وگرنه اصلا حرکت نداره از خودش

اما الان هیچی از اسپیکینگ حالیم نیست ! هیچی ! حتی ساده ترین کلمات تو اسپیکینگ یادم نمیاد ! وقتی کلمات یادم نمیاد قواعد دستوری هم کامل یادم میره 🍂🍂🍂🍂🍂🍂

خسته کنندن هر دفعه ببینی هیچ پیشرفتی نمیبینی و پیش خودت بگی نکنه این ترم از کلاس پرتم کنن بیرون 💔

۶۸۲🦖

وقتی ی نفر تو برام کامنت میذاره بهم میگه "بانو" ... تموم تنم مور مور میشه

یاد وقتی میوفتم که تو کلاس زبان بودم یکی از دخترا همیشه واسه هر بحثی ی چیز فلسفی تو چنته داره که بگه معمولا چیزایی که میگه مهم نیست و منم اون بین داشتم نگاه سقف میکردم و یدفعه استادمون گفت اوکی ... سرش برگردوند سمت من و بهم اشاره کرد که نظرت چیه ؟ گفتم من باهاش موافقم ، گفت یکم توضیح بده و باز گفتم خب حرف هایی که گفت حقیقت بودن و اون گفت کدوم بخشش گفتم همه اش ... با زور و صلوات از خیرم گذشت😶

۶۸۱🦖

ایران میگه به بابام گفتن دو روز تعطیلم . بابام گفت من به جای تو خوشحال شدم انقدر که این تعطیلی های بین مدرسه میچسبه ... یا

موقع کارنامه گرفتن ، کارنامه ام رو پاره میکرد و میگفت من هیچی ندیدم خودت هم هیچی ندیدی ، یادگرفتن به نمره نیست ...

پ.ن: "جمله یادگرفتن به نمره نیست " رو سه سال آخر دبیرستان با خودم تکرار میکردم ، چون کنکور خیلی خیلی استرس داشت

۶۸۰🦖

شجاعت میخواد که

بری سمت کسی که حتی جوابت رو نمیده .

۶۷۹🦖

گفت میخوام برات ساعت بگیرم

گفتم ساعت فعلا نیاز ندارم

باز گفت میخوام برات یک چیزی بگیرم که هر وقت نگاش میکنی به یادم بیوفتی ، یک چیز مثل یادگاری

پیش خودم گفتم من حداکثر تا ۳ سال دیگه زنده باشم ، چرا پولت رو الکی خرج کنی ، نگهش دار برای خودت .

۶۷۸🦖

بری مسافرت تا قیافه شوهر خاله ات رو ببینی

یا

تو خونه بشینی و ماهی موتو ( یک نوع ماهی خیلی ریز) سرخ کنی ؟

* هر دو نفرت انگیز اند

۶۷۷🦖

۱- میگه ازدواج با ی آدم بی ریشه ( مشخص نیست پدر یا مادرت کیه !) شایدتو مشکلی نداری اما فردا بچه ات یا نوه ات بخواد ازدواج کنه کلی حرف میزنن ، اون موقع پای بچه هات و آینده شون وسطه

۲- حلما میگه منم مخالفم . تجربه ثابت کرده پدرا اندازه مگس زور ندارن ... اختیار خونه مادرا هستن و تفکر شون اینه یک خرج کمتر .

۳- سو ...میگم مادرم چقدر خوب شده باهام ! نگو برنامه برام داره !🏌‍♀️

۴- بی کار باشی بی پول باشی و ترجیح بدی الان بهترین کار اینه صبر کنی و جایی نری تا شاید جایی مشغول به کار بشی ! و همه ی پا روان شناس شدن و توصیه میکنن باید بیای بیرون واسه روحیه ات خوب نیست و داری افسرده میشی ! بیرون روفتن و مسافرت واسه وقتی خوبه که دیگه غمت نباشه ... آخه تو این بی پولی من برم بازار بیشتر دق میکنم که:/

۵- به استادمون میگیم برا پوستتون چیکار میکنید ؟ میگه هیچی ژن خوب ... اینکه شما هم باید ی ژن چینی داشته باشید ... سو ... تا اینکه اون روز گفت رفته بوده بانک و بخاطر آفتاب دستکش پوشیده بوده و ی سری چیزا درباره ماساژ پوست گفت

۶- به درک چرا باید همیشه اونی کوتاه میاد من باشم و من ببخشم ؟ من اصلا بازیار رو نمیبخشم ، مرتیکه دوری خائن ، اگه کبوتر راست گفته باشه تو باید بیای معذرت خواهی کنه ... اگه معذرت خواهی نکنه یقه کبوتر رو میگیرم 🏌‍♀️

۶۷۶🦖

در حالت کلی اذین زیر آب ایران رو خیلی میزنه ! چون از ایران خوشش نمیاد و ایران هم تا حالا نفهمیده کی زیر آبش رو میزنه! 🥴

به ایران گفتم از طرف من ی چیزی به آذین بگو

ایران گفت تو فکر میکنی من میام طرف تو رو بگیرم ؟ دیوونه ام ؟

پیش خودم گفتم هر چی سرت بیاد حقته 😒 صد بار زیرآبت رو زده هنوز نمی خوای بفهمی

۶۷۵🦖

۱- تو ماشین بهشون نگاه میکردم و پیش خودم میگفتم چقدر حال بهم زن! ... خیلی حال بهم زن هستید!

دقیقا چی باعث شده اینجوری فکر کنن؟

نمیتونم اینجا بنویسمش چون خیلی قضیه خجالت آوری بود

۲- احترام...

حس حیوون بودن ، نامرئی بودن ، درخت بودن

۳- کبوتر گفته بعد از اینکه بسته به دستت رسید بیا حالت رو بهتر کنیم و افسردگی رو دوزش رو کمتر کنیم . احتمالا بعد از کارهای کبوتر دوباره درخواست کار برای آزمایشگاه یا هر جای دیگه بدم

۴- واسه مدت طولانی هیچ حس شادی یا حس دیگه ای رو درک نمیکردم و خنثی شده بودم و همه چیز برام خسته کننده شده بود و نفس کشیدن هم برام ی بار اضافی بود ... اما امروز بر خلاف همیشه و عادت همیشه ام که از همه چیز دوری میکردم و بی دلیل نه میگفتم ... امروز عصبی بودم بابت رفتار مادرم و میگفتم چرا من باید ی نفر رو بدون اینکه ببینمش ردش کنم ؟

اگر من قبلی بود همه چیز به کتف ام بود و از هیچی ناراحت نبودم تازه خوشحالتر بودم ... ی چیزایی داره درباره ام تغییر میکنه!

۶۷۴🦖

سوالای دیت اول وقتی بهم معرفی شدین :🏌‍♀️🧃

۱ -برای چی تصمیم دارید ازدواج کنید؟ (هر پاسخی بده یادت بمونه تا برات دلیل روانشناسی رو باز کنم)

۲-از خانومت چه انتظاری داری؟(بخاطر همینا پدرت رو بعدش درمیاره بفهم بتونی از پسش بربیایی)

۳- اگه مساله ی حاد( عاطفی یا اقتصادی)برات پیش بیاد از کی مشورت میگیری؟(این آدمی که میگه بعد تو زندگیت بیشتر از همه دخیله و دخالت میکنه)

۴-دوست داری چقدر با خانوادت صمیمی باشم و رفت آمد کنیم؟( جوابش میزان وابستگیش رو بهشون میگه)

۵- چقدر دوست صمیمی داری؟ چندوقت یکبار باهاشون بیرون میری؟(جوابش میزان رفیق بازی و ولگردی رو مشخص میکنه)

۶-وقتی از دست خانوادت عصبانی هستی چیکار میکنی؟ قهر،داد و بیداد، زور گفتن، فحش، کتک کاری

۷- از ۱۰ به رابطه پدر و مادرت چند میدی؟(الگوی زن و شوهر توذهنش همینه، کمتر هشت یعنی سواد زندگی زن و شوهری ضعیفه و نمی تونه بعدا اختلافات زندگیتون رو مدیریت کنه)

۸- علاقه به همسرت رو چطوری ابراز می کنی؟ کلامی، عملی، هدیه دادن، فراهم کردم رفاه،..

۹- اگه با پدر یا مادرت اختلافی پیش بیاد و بینمون هیچ جوره حل نشه چیکار می کنی؟(جوابش یعنی سمت کیه، زنش باید کوتاه بیاد یعنی دهنت بعدا سرویسه، اگه اونا بزرگن باید ببخشن خوشبحالته!)

۱۰- دوست داری همسرت چطور بهت ابراز علاقه کنه؟ (این سوال تقریبا برای فان بینتونه، یه کم از حالته خشکی در بیایید بخنده)

۱۱- کجا باید زندگی کنیم؟(اگه گفت پیش والدینم یا توی حیاطمون تحت هیچ شرایطی قبول نکن)

یک در میون سوالای احساسی هم بپرس مثلا به چی علاقه داری، سرگرمیت تو زندگی چیه، دوست داری چقدر با همسرت راحت باشی...سوالای اینطوری رو وسط سوالای بالا بپرس، حالت بازجویی پیدا نکنه خسته باشه، سعی کن باعث بشی بخنده اینطوری جذبت میشه قرار بعدی رو سریع میزاره

خیلی به سوالای بالا نچسب، سعی کن سوالا رو طوری بپرسی که خوش بگذره حتما میری ارایشگاه، میدی یکی که بلده یه کم آرایش ملیح و ملایمت کنه شمرده شمرده و محکم حرف بزن، حرفت رو تو دهنت نجو

به موقع به حرفی که دوست داره بخند وقتی واکنش مثبت نشون بدی به حرفاش بیشتر وراجی میکنه برات خودت هم هر چی دوست داری بپرس

نمی دونم چند سالشه ولی سن کمتره بیشتر سوال عاطفی دوست دارن

* پند و اندرز های حلما برای سر قرار رفتن خواستگار معرفی شده ... ولی خب لغو شد چون خانواده مخالفت کرد و دیگه اینکه دیت های بعدی چه کنیم مشخص نیس😁

* از ی لحاظ معرفی کردن خوبه مثلا پسر و دختر قطعا هدفشون ازدواجه مثل دوستی نیست که چند سال با هم باشین و بعد که هدف اگر ازدواج شد تازه میبنی پسر آس و پاس و اصلا شرایط جلو اومدن رو نداره ولی تو هر دو مورد باید همینجور هم رو ببینید و حرف بزنید رو در رو ... نه اینکه پشت گوشی چت کنید 🧃، به همه چیز توجه کنید

۶۷۳🦖

کسی میتونه فیلم "After my death" ..." بعد از مرگ من" ... رو لینک دانلودش یا یک سایت برای دانلودش بهم معرفی کنه ؟

چون خیلی فیلم معروفیه و جایزه زیاد گرفته اما تو گوگل اصلا پیدا نمیشه!

۶۷۲🦖

خانواده میخواد به زور بفرستم سر قرار

* هیچ نکته مثبتی درباره این پسر به ذهنم نمیرسه ... هیچی ... از جمله اینکه چندین بار با دخترای مختلف تا مرحله عقد پیش رفته اما کارش بهم خورده و مورد آخر به زن فرضی اش که مدافع زن ، زندگی **** بوده ، گفته نباید اینجوری بی حجاب باشی ! ... خدایی این چه عتیقه ای هست که میخوان من مجبور کنن باهاش سرقرار برم ؟ 😶😐☹

* بیشتر از همه از این بدم میاد که اول از همه از خواهرم خوشش اومده بوده ... ناموسا چرا منو انتخاب میکنن که فقط ی شباهت ظاهری بهم داریم ؟

۶۷۱

جیزز کرایست !

امروز صبح موقع درآوردن ماشین از تو حیاط ، که یکم عجله ای بود . ی خانمه از نمیدونم کجا اومد جلو ماشین و همون لحظه ترمز ماشین کار نمیکرد !

اتفاقی نیفتاد اما خیلی ترسناک بود ، داداشمم داره کلی دعوا میکنه چرا حواست نبود که ترمز خرابه ؟ همین مونده تویی که همیشه آروم میرونی بزنی ی نفر رو بگشی

خیلی ترسناک بود ، معجزه شد که خانمه چیزیش نشد

۶۷۰🦖

۱- آقای رافائل ادرس وبتون رو بذارید ... بار قبل هم نذاشتید

۲- هر وقت بعد از سالها میخوام ابراز علاقه یا محبت به بقیه کنم و با بی مهری اونها رو به رو میشم میگم *** ** بی لیاقت !

چون بعد از کلی خودخوری و رودروایسی و کلنجار قانع شدم اونقدرا چیز بدی نیست این ابراز محبت ! و بعد با بی مهری اون طرف رو به رو میشم که پیشنهاد منو رد کرده و پیشنهاد منو به یکی دیگه داده !!!!

حس درخت بودن میگیرم

۳- حس میکنم برای فرار از تعبیر خوابهام باید زیر پتو بمونم و با کسی حرف نزنم تا عصبی نشم و رو حالا خاموش باشم تا اتفاقی نیوفته ... مثل موقعی که منچ بازی میکنم اگر مینا پشتم باشه نباید فرار کنم و دقیقا باید وایسم و هیچ کاری نکنم تا خودش رد بشه ؟!

۴- اون روز یکی از بچه ها بهم میگفت تو مدرسه ابتدایی داشته درس میداده و یکی از دانش آموزها با کتاب محکم کوبیده تو صورت یکی دیگه از بچه ها و تو صورت خودش که معلم بوده الکل پاشیده ... گفتم فلانی... مگه این بچه پدر مادر نداره؟ چرا انقدر عصبیه ؟! گفتش اتفاقا پدر و مادرش دارن طلاق میگیرن ، مادرش میگفت نباید بچم رو از بقیه جدا کنید رفیقم گفت میخواستم بگم ببین چجوری زندگی کردین که بچه رو دیونه کرده

۵- نونام اون روز گفت یادته کوچیک بودیم با نازنین و پسر همسایه بازی میکردیم ، یدفعه پسر همسایه تا تونست نازنین رو زد ، نازنین اصلا گریه نکرد ! ( بیچاره نازنین شوکه شده بود ) گفتم تو رو خدا یادم نیار ، انقدر دلم واسش میسوزه که دعا میکنم اون حادثه رو یادش رفته باشه و اون موقه که از پسر همسایه کتک میخورد من پیش خودم میگفت ای کاش نازنین هم بازیمون نمیشد

نونام گفت پسر همسایه ی پسر روانی بود آخه واسه ی چیز ساده ی نفر تا حد مرگ کتک بزنی ( ما دوتا چیکار میکردیم ... عام ... ما ترسیده بودیم ، و منم دست نونام رو گرفته بودم میگفتم نکنه ما رو هم بزنه 🥴 )

ولی اون موقع یادمه پسر همسایه ، پدر و مادرش در شرف جدایی بودند و وقتی پدره مادرش رو میزد ، اتفاقا پسر همسایه با گریه دست باباش رو میگرفت میگفت تو رو خدا مامانم رو نزن یا جلو مادرش وایمیساد میگفت مامانم رو نزن ... اون موقع طلاق گرفتن خیلی بد بود ... البته الانم پسر همسایه شعار میده من هیچ وقت مثل بابام نمیشم اما منه دختر همسایه شون وقتی تو بحثی باهاش مخالفت میکنم میگه این چهارتا استخون رو میبینی؟ تو دهنت خوردش میکنم ...

خانواده سالم زندگی سالم

۶- اینکه میگم ادرس بذارید ، فقط کنجکاوم وبلاگتون رو ببینم و پروفایلتون رو چک کنم ... همین ... چون خیلی وقته سمت وبلاگهای بروز شده نمیرم و حداقل ی جوری وبلاگ جدید بخونم😶

۷-

۸-

۹-

۱۰-

۱۱-

۶۶۹🦖

متاسفانه یا خوشبختانه خوابهای من ، فقط متعلق به من نیستند ... و دقیقا تعبیرشون واسه آینده اتفاق میوفته !

مثلا تو موقع افسردگی واقعا حالم بد بود ممکن بود کار خطرناکی کنم و خواب میدیدم عموی مرحومم اصرار داره منو با خودش ببره اما بابام میگفت نمیذارم ببریش ... بعد که از خواب بیدار شدم دیدم اوضاعم واقعا خطریه و با ی روانشناس حرف زدم و اون گفت چرا تو باید بخاطر فشارها و حرفهای ی مشت آدم روانی و عقده ای زندگی خودت رو نابود کنی ؟ و کلی حرف دیگه زد

بار بعد خواب دیدم عروسی خودم هست و داماد رو نمیشناسم و اون روز خیلی ترسیده بودم و حتی انقدر که موتور کنارم رد میشد از ترس سکته میکردم اما عصر همون روز بابام تو حیاط پشتی بود و بقیه مون جاهای دیگه خونه پراکنده بودیم ... پدرم مشکل فشار خون داره و گاهی سرگیجه میگیره و مادرم گفت فقط شنیدم ی چیزی افتاد زمین و هر چی باباتون رو صدا زدم هیچ جوابی نداد

یعنی من خواب دیدم اصلا تو خوابم بابام رو ندیدم اما برای بابام پیش اومد و حالا این چند روز ی سری خوابها میبینم انگار بگن این اتفاق اجتناب ناپذیره و حتما رخ میده ! و هر چه روزها جلو تر میره حتی اتفاقات بعد تر از اون اتفاق رو هم نشون میده ... و من نمیدونم این اتفاق رو چقدر میشه ازش فرار کرد ؟

۶۶۸🦖

۱- حس میکنم اون تصمیم ریسکی و خطرناک نتیجه مثبت داشته تا الان و امیدوارم همینطوری ادامه داشته باشه

۲- داخل بازی کردن چند دور بهتر شدم ! یعنی اونقدر بهتر شدم که نمیذارم دیگه آذین ازم ببره ... بارای اول که بازی میکردم اون میگفت بازی کردن با تو ارزشی نداره ... (چون هر دقعه میباختم و آذین پشت سر هم میبرد ! )

امشب هم نذاشتم اون ببره اما یکی از بچه ها مثل همیشه آخر شد ، حس میکنم ناعادلانه بازی میکنیم ، تقلبی نمیکنیم اما ی روشی داریم که ما رو پیروز میکنه ، اون دختر خبر نداره ... و هر دفعه که مینا اول میشه فقط خودمون سه تا ( من ، آذین و مینا ) برنده میشیم میدونیم چیکار کردیم

۳- کبوتر بهم پیام داده هیچ کاری نکرده اما خودم دارم ی سری نتایج مثبت رو میبینم ... شاید تلقین هست نمیدونم اما داره اوضاع اطرافم بهتر میشه رفتار مادرم ، رفتار دفتر بیمه ، بازی با بچه ها و صورتم ... اما بازم باید دقت کنم و حواسم به رفتارم باشه

۴- قبلا موقع بازی که میباختم دقیقا متوجه بودم ی نفر داره نوبت منو جا به جا میکنه !!!!!! تنها واکنشم این بود به خودم میگفتم این دفعه هم میبازم

۵- خب مثلا رفتار مادرم چجوری تغییر کرده ؟ قبلا بهم میگفت چرا گم نمیشی بری ؟ چرا مثل بقیه نمیتونی خوب باشی ؟ کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدی ... و هیچ وقت به هم زنگ نمیزدیم ! امروز بهش زنگ زدم و اون گفت سلام دختر گلم! و من پشت تلفن هنگ کرده بودم

۶- شاید کنترل کردن هست ! اما هر چی هست انگار نمیذاره افسردگیم وخیم تر بشه و با چیزای خیلی کوچیک اطرافم ، میخواد شادی رو بهم برگردونه ... اینکه به بقیه آسیب نمیرسونه خوشحالم میکنه ... خدایا شکرت.

۶۶۷🦖

خانواده به نونام گیر داده پولات رو انقدر خرج لباس و کافه نکن و جمع کن ماشین بخری

خودش هم ناراحت بود میگفت اون موقع که نصف حالت عادی بهم حقوق میدادن حداقل میتونستم برم کافه ی شیک بگیرم الان مثلا دلم خوشه حقوقم بیشتر شده ؟ ! و در حالی که نمیتونم ی لباس بگیرم اینکه همه بهم میگن نه پولت رو جمع کن

گفتمش میدونی اگر خودت رو اینجوری عادت بدی فردا شوهرت میگه حقوقت واسه خودت نیست بلکه واسه قسط خونه ، ماشین و وام ازدواج و شهریه مهد کودک بچه هست و خودت چی ؟ هیچی !

گفت آخه بقیه هی میگن پول جمع کن برای ازدواج جهزیه

گفتم هر کی اومد خودش همت میکنه (واسه ما رسمه پسر همه چیز رو بخره )، تو هم پولات رو بده واسه پوستت ، اون واکسنای گارداسیل ... پولت رو خرج سلامتیت کن برو ماساژ صورت

* باز یک هفته میگذره داداش سینگل یا متاهل ... بهش میگن انقدر ولخرجی نکن و پولت رو نگه دار و بعد باز برمیگرده میاد پیش من میگه چیکار کنم 🤦‍♀️

۶۶۶🦖

چند شب پیش حرف از بیماری های مقاربتی شد ( تو گوگل سرچ کنید) مینا گفت فلانی که به مردای متاهل سرویس میده زگیل تناسلی گرفته و اتفاقا همزمان با دوست پسرش هم رابطه داشته انگار اون پسره هم گرفته ...( هم دختره و هم پسره ۱۹ سالشونه ) و این فلانی به دوست پ اش قبل از کات کردن گفته تازگیا متوجه علائمی شدم و فکر میکنم تو هم ازم گرفتی ! و یکی دیگه از دخترا که اونم با چند نفر بود تو قسمت داخلی رون پا اش ی شکلهایی شبیه دون دون سوختگی بود که واسه موقعی هستن که زگیل تناسلی رو بخوای با لیزر از بین ببری

* وقتی اولین بار حلما گفت دخترا همچین کاری میکنن ، خیلی تعجب کردم و گفتم تو ی خوابگاه چند صد نفره دیگه ی نفر عادیه اتفاق بیوفته ! اما الان میبینم خوابگاه خودمون ۱۰۰ نفر هست و اونقدر زیاد هستن و اونایی که میشناسم با چند نفر هستن همگی مریض شدن ... ( همه اینا که بدون تعهد میدادن و دوست پ هاشون اصلا فکر نمیکردن با مردای متاهل باشن )

* اصلا ربطی به پولداری یا بی پولی نداره ، به خانواده ربط داره ... مثلا خانم کلوچه ، ز ، ن و بقیه همگی ی مشکل حادی تو خونواده دارن

۶۶۴🦖

یک رمان خیلی وقته میخونم اسمش "کیوی" هست . داستانش تخیلیه اینکه مردم معشوق شون رو از طریق نشانی که رو بدنشون هست پیدا میکنند. اگر کسی یکی رو بخواد و نشان شون یکی باشه نور الا نوره اما اگر نشان شون یکی نباشه و طرف مقابل هم تمایل بهش نداشته باشه ( کراش داشتن = فقط طرف رو دوسش داری و خود طرف مقابل خبر نداره ) شخص به بیماری هاناهاکی مبتلا میشه

* هاناهاکی: طبق یک افسانه ژاپنی وقتی تو ی نفر رو خیلی دوست باشی اما اون تو رو دوست نداشته باشه ، ی گل تو ریه رشد میکنه و در آخر بخاطر کمبود اکسیژن میمیری

آکی... تا اینجا قضیه نشان و هاناهاکی رو فهمیدید ! داستان کیوی درباره گوگه هست که عاشق ی نفر میشه اما طرف مقابل ردش میکنه در حالی که واقعا نشانشون هم یکی هست ، حالا این پسر به مرور زمان به هاناهاکی مبتلا شده

* من اصلا فکر نمیکردم برای ی کراش زدن ساده انقدر دردسر باید بکشی براش چون اسم داستان کیوی بود تمرکز داستان رو ی دختر بچه بود که عاشق کیوی و هر چیزی که سبز رنگه بود ، حالا این دختر بچه میخواد دایی اش رو از این بیماری نجات بده :/ ... خیلی خورد تو ذوقم اولش کلی فان بود الان باید کرور کرور گریه کنی و معشوق اش رو نفرین کنی که چرا همو قبول نکردن و فعلا داستان رو رها کردم...

۶۶۳🦖

۱- حس میکنم این پ*دی هم دیگه داره شورش رو درمیاره

۲- نباید اینو بگم اما همه مردم شهر الف زیر آب زن هم هستن ، به آذین گفتم هم شهری ات میگه تو محله شما ی پسر بینا جنس هست ، ی لحظه با هنگ نگاه کرد گفت نه همچین چیزی نیست ، گفتمش اسمش رو هم گفته ( بولی میشده ) ، گفت میدونم کی رو میگی اما این آدم زن داره گفتم هیچی فقط آیسا گفت ، آذین گفت به من دروغ نده ! آیسا میاد بکه داداش من بینا جنسه ؟! گفتم واقعا داداشش بوده ! آخه من فقط شنیدم بخاطر این قضیه بولی میشده!!!

( ایسا نگفته بود ... یکی از بچه هایی که با ایسا چپ بود اینو گفته بود )

۳- ساکورا گفت مردم اینچیزا رو نمیگن چون معتقدن کسیکه با همچین مشکلی بدنیا میاد حتما نحس بوده که خدا اینجوری گذاشته بدنیا بیاد

اما همه چیز برمیگرده به مشکلات هورمونی و تزریق هورمون موقع بارداری

۴- هفته پیش همه منو جا گذاشتن و خودشون تنهایی رفتن خونه ! مثلا وقتی به داداش سینگل گفتم گفت ما همه شهر دانشجویی میمونیم ، منم گفتم تگر شما میمونین پس منم میمونم !

و بعد آخر هفته مشخص شد همگی رفتن خونه ، گفتم چرا منو نبردین ؟ گفتن نمیدونستیم تو هم میای ؟ بعد امروز صبح زود بهم زنگ زدن فلان بانک وام میده بیا به اسم خودت برا ما وام بگیر 😒

۵- خیلی دلم میخواد درمونگاه x کار کنم انگاری سهمیه غذا هم دارن و منم فراری از اشپزی

۶- متوجه شدم اون آزمایشگاهی که استادم داخلش کار میکنه و پرسنل هایی که داخلش کار میکنند خیلی خیلی دنبال حاشیه هستند ... انگاری خوب شد که اونجا نتونستم برم !