۱- حس میکنم اون تصمیم ریسکی و خطرناک نتیجه مثبت داشته تا الان و امیدوارم همینطوری ادامه داشته باشه

۲- داخل بازی کردن چند دور بهتر شدم ! یعنی اونقدر بهتر شدم که نمیذارم دیگه آذین ازم ببره ... بارای اول که بازی میکردم اون میگفت بازی کردن با تو ارزشی نداره ... (چون هر دقعه میباختم و آذین پشت سر هم میبرد ! )

امشب هم نذاشتم اون ببره اما یکی از بچه ها مثل همیشه آخر شد ، حس میکنم ناعادلانه بازی میکنیم ، تقلبی نمیکنیم اما ی روشی داریم که ما رو پیروز میکنه ، اون دختر خبر نداره ... و هر دفعه که مینا اول میشه فقط خودمون سه تا ( من ، آذین و مینا ) برنده میشیم میدونیم چیکار کردیم

۳- کبوتر بهم پیام داده هیچ کاری نکرده اما خودم دارم ی سری نتایج مثبت رو میبینم ... شاید تلقین هست نمیدونم اما داره اوضاع اطرافم بهتر میشه رفتار مادرم ، رفتار دفتر بیمه ، بازی با بچه ها و صورتم ... اما بازم باید دقت کنم و حواسم به رفتارم باشه

۴- قبلا موقع بازی که میباختم دقیقا متوجه بودم ی نفر داره نوبت منو جا به جا میکنه !!!!!! تنها واکنشم این بود به خودم میگفتم این دفعه هم میبازم

۵- خب مثلا رفتار مادرم چجوری تغییر کرده ؟ قبلا بهم میگفت چرا گم نمیشی بری ؟ چرا مثل بقیه نمیتونی خوب باشی ؟ کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدی ... و هیچ وقت به هم زنگ نمیزدیم ! امروز بهش زنگ زدم و اون گفت سلام دختر گلم! و من پشت تلفن هنگ کرده بودم

۶- شاید کنترل کردن هست ! اما هر چی هست انگار نمیذاره افسردگیم وخیم تر بشه و با چیزای خیلی کوچیک اطرافم ، میخواد شادی رو بهم برگردونه ... اینکه به بقیه آسیب نمیرسونه خوشحالم میکنه ... خدایا شکرت.