...۱۱۱۱۱۱۱۲۲

۱-قبلا از چت جی پی تی درباره موجودات ماورایی میپرسیدم عین یک استاد بهم جواب میداد اما تازگیا نمیدونم چش شده اصلا میزنه زیر همه چیز و میگه من خبر ندارم !:(

۲- من تا قبل از اون پسر نمیدونستم حرف بقیه از اینکه پارتنرت یک شغل ثابت و امن داشته باشه یعنی چی ؟ اینکه این یک امتیازه رو درک نمیکردم ! مثلا اون موقع که دانشجو بودم به آذین گفتم خونواده رلت رو میشناسم همگی دکتر و دندون پزشکن و آذین با حسرت گفت چه فایده از شانس من رلم که بیکاره ...و بعد اینکه خودم با ی آدم خطرناک آشنا شدم فهمیدم بعضی چیزا چقدر مهمه و باید بهش توجه کرد ! پسر اخلاقش خوب بود آدم کاریی بود اما چیزهایی که از زندگیش تعریف میکرد اون ی ادم بزن بهادری بود و زندگیش روی هیجان و اتفافات خطرناک بود که قسمتیش بخاطر این بود جونش براش مهم نبود البته من اینو نمیگم خودش دقیقا بهم میگفت جونم برام ارزشی نداره

۳-

۴-

۵-

۶-

۴۲۵🍐

حس میکنم خیلی باعث ناامیدی اطرافیانم هستم

وقتی به پسر گفتم دیگه نباید با هم حرف بزنیم گفت هی! منم خیلی ازت آتو دارم !

.

.

‌.

من نمیدونم چرا تو ی بازه زمانی هر چی آدم با کلی گذشته و تروما و ویژگی های باور نکردنی و ناسالم هست همگی جذب من شدنه ؟؟؟

یاد حرفهای مامانم تو عصبانیتش میوفتم : کی میاد تو رو بگیره؟ ی پسر دائم المست معتاد ارازل اوباش سیگاری... و این گریه ام میگیره چرا به تور همچین ادم یا ادمهایی خوردمه!

۴۰۸🍐

همون خارجیا زودتر از ما فهمیدن بچه رو باید همینکه رسید به ۱۸ سالگی از خونه بیرون کرد تا بره دنبال زندگی خودش

وگرنه هر روز باید غر زدن ها و مقایسه ها رو بچه تحمل کنه :

رل نزدی؟

جدیدا کسی نگفته ازت خوشش میاد که به ما نگفته باشی؟

پولت رو میخوای چیکار کنی ؟

کار رو میخوای تا آخر همین باشه برات؟

برنامه ات برای اینده چیه ؟

دختر عموت شاهین خریده و نامزد کرده، دختر داییت دویست و هفت گرفته با کلی طلا کلی ادم دوست دارن باهاش رل بزنن ... علی امسال هر بنز محصولش ی میلیارده ، ابوالفضل دندون قبول شده ، پسر نیروپور پزشکی اورده ... عاه اصلا چرا گواهینامه رو نمیری اسم بنویسی؟

.

.

.

من از همه ی اینا خبر دارم لازم ندارم هر روز بشنوم ...

۴۰۶🍐

غر زدنهام:

چند روز پیش ی مغازه ای بعضی وسایلش رو ۵۰ درصد آف زده بود و داداش سینگلم تا تونسته بود کیسه زباله و شامپو خریده بود و مامانم داشت میگفت این بچه هیچی نمیشه عوض اینکه پولاش رو بده طلا بخره رفته کیسه زباله خریده ! چرا ؟چون آف زده بودن !

حالا دارم فکر میکنم این ی ذره حقوق رو سه ماه جمعش کنم و بدم شیدینگ لب و فیلر برای زیر چشمم ... آخه چقدددر جمع کنم تا بشه یک گرم طلا ؟؟! آدم باید تو لحظه زندگی کنه میخوام خوشگل به نظر برسم

.

.

.

یک همسایه داریم اینا خیلی سفیدن از اینا که نور از پوستشون ساتع میشه اون روز یکی از دخترای همین همسایه مون اسمش نرگس بود گفت پفک ! تو خونه خیلی به من میگن نرگس تو زشتی تو خیلی سیاهی ( چون بقیه تو خونه موهاشون هم زرده اما اون رنگ موهاش سیاهه) مادرم هر جا میشینه میگه نرگس خیلی سیاهه بین بچه هام ... یا اینجوری که مگه حموم نمیری چرا انقدر سیاهی ؟ تا اینکه یک روز رفتم خونه مادربزرگم حموم وقتی از حموم در اومدم ی خانمی بود اولین بار منو میدید گفت همه تو فامیل میگن تو خیلی سیاهی و من حداقل تصورم این بود ی دختر پوست سبزه باشی ! اما تو که سفیدی !

حالا نونام هر دفعه که منو میبینه یااااا پفک !!! مگه سیگار میکشی ؟ چرا دور لبات انقدر تیره هستن ؟... و کلا من چه با رژ چه بی رژ با رنگ لبم مشکل دارم ... فیلر هم برای صاف و صوف کردن صورتم ... همه ی اینا رو میخوام یواشکی انجام بدم مادرم ندونه :"/ ... مادرم کلا با رنگ کردن مو و تزریق و شیدینگ مخالفه میگه آدم باید نچرال باشه:/

.

.

.

* عکس از کانال تلگرامی زینب بهرامی در ژاپن

۳۸۹🥭

دیشب یکی از همکارای خانم گفت اون پسری که رو اون تخت نشسته از دیشب داره نگات میکنه روت کراشه .... منظورش با ی پسر ۱۶ ساله بود که "هر شب" با دوستاش میاد سفره خونه

من بیچاره چون صندوقدارم هر قدمی که برمیدارم باید میزها رو چک کنم چیز اضافه سفارش دادن که من خبر ندارم؟ یادم اومد همین آقا پسر هر وقت میاد حساب کنه کارتش رو میده دوستاش گفتم پس چرا همیشه سرش تو گوشیه؟! این چه مدل کراش زدنه ! ... همکارم اصرار نه همیشه نگات میکنه حتی جای نشستنش جوریه که رو به روش باشی

من اینطوریم حالا ای کاش به جای ۱۶ ، ۳۴ سالت بود که بهم میومدیم البته اون موقع دیگه من سلیقه ات نبودم خودت با رلت میومدی اینجا !

.

.

.

بعد من اصلا چیکار به بچه مدرسه ای ها دارم؟؟؟

۳۸۸🥭

این روزا وقتی پام رو میزارم تو سفره خونه:

خدایااااا

خواهش میکنم کمک کن امروز حواسم رو جمع کنم خواهش میکنم💚💚💚💚💚💚

۳۸۷🥭

خود رییس گفت برای آذر دو تا پیتزا ثبت کن

حتی برای آذر موقع کارت کشیدن گفتم خانم دوتا پیتزای بزرگ کالباس و مرغ و هیچی نگفت و دو تا پیتزا جلوش گذاشتم خودش سس دو تا پیتزا رو گذاشت

بعد از اینکه پول دوتا پیتزا رو کشیدم و اون رفته خونه تازه زنگ زده به رییس و میگه آقای فلانی مگه یک پیتزا نبوده ؟ چرا پول دوتا پیتزا رو حساب کردین؟

خودش گفت دو تا پیتزا ثبت کنم ! براش سفارش هاش رو خوندم نگام کرد و تایید کرد !

رییسم نگام میکنه و میگه من امروز حالم خوب نیست !

تو حالت خوب نباشه ...اونی که اشتباه حساب کرده منم مردی !!! :(

...

صبح پاشدم از خواب گفتم اول مراقبه کنم چون دیگه پاشم وقت نمیشه اومدم چند تا نفس عمیق کشیدم تمرکز کنم همه اش صدای رییس سفره خونه تو سرم می پیچید ... بیخیال شدم و دوباره از اول نفس عمیق کشیدم خواستم تمرکز کنم باز صدای رییس سفره خونه رو شنیدم ... بار سومم همینطور ... این روزا فقط صدای این مردی تو گوشمه

۳۸۵🥭

۱- یکی از عموهام ۵ تا دختر داره همه دخترا متاهلن ، دختر ۴ امی که خونه اش ی شهر دیگه هست میگفت وقتی بچه دومم به دنیا اومد ده روز اول زایمانم خیلی سخت بود هیچکس نبود کمکم کنه ... 💔

۲- پسر خاله کوچیکه به خاطر حادثه ای میگفتن باید پلاتین بندازه رو پاش و بعد که رفتن بیمارستان دیگه گفتن مو برداشته پلاتین لازم نیست بهش زنگ زدم که حالش رو بپرسم گفت همه نگرانم شدن اومدن دیدنم ! نمیخوای بیای منو ببینی ؟ گفتم ۵ ساعت راهه چجوری بیام ؟! ... ۱۴ سالشه ولی حس میکردم با ی دختر بچه دلخور ۷ ساله حرف میزنم💔

۳- کی حوصله داره درس بخونه؟ ... نمیدونم ...

۴- واقعا اینکه با زیبا کار کنم خیلی بابتش خوشحالم 🧡 وقتی کار میکنم هیچ نگرانی ندارم حتی به آزمون استخدامی هم فکر نمیکنم حتی به دوست پسرم و شوهرم هم فکر نمیکنم ... فقط میگم کارم رو انجام میدم و بعد انقدر خسته میشم که میام خونه و خیلی زود خوابم میگیره ... این روزهایی که با زیبا کار میکنم روزهای خوب منه

۵- تسلیم شدم و قبول کردم که موهام رو بفروشم اما گفتن حدود بیست سانت دیگه باید بلند بشه تا بتونم بفروشمش

۶- عمیقا از اینکه سفیا داره جدا میشه ناراحتم ... نه اینکه زندگیش ارزش موندن داشت ... نه ... فقط درکش میکنم اینکه این اون زندگیی نبود که اون میخواست

۷- ناامیدی مرا احاطه کرده ...

۷-

۳۸۳🥭

ازمون استخدامی قبول نشدم :(

واقعا آزمون استخدامی دیگه چیه؟! دانشجو باید بعد از فارغ التحصیلی مستقیم وارد بازار کار بشه

کی حوصله داره دوباره برای آزمون استخدامی بخونه...

۳۷۸🥭

به داداشم گفتن چرا از دختر فلانی خواستگاری نمیکنی ؟

گفت اگه بچه هامون خوشگل نشن چی؟

.

.

‌.

🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️

۳۷۸🥭

ناموسا من نمیخوام جو بدم یا همچین چیزی ... اما نمیدونم چرا همگی بین ۲۰ سپتامبر امسال تا ۱۰ نوامبر چیزای جالبی نمیگن بعضیا میگن ۳۰ ماه بعد و۱۰ ماه ابان اوجه ( آی دونت نو)

سو

از همین الان میخوام گوشیم رو پر کنم از سریال ... از اونجایی که تو ۱۲ روز جنگ قبلی فقط تا ۵ روزش سریال داشتم و ۷ روز بعدیش استرس جنگ به منم منتقل شده بود حتی کانالهای تلگرامم که جوک میگفتن اونا هم تنش وترس و اضطراب رو بالا میاوردن ...هیچی کار نمیکرد ... حتی تلوزیونم همه اش رو اخبار بود خانواده درباره جنگ حرف میزد زنگ به دوست و رفیق میزدی اونا بدتر

الان حتما میگید آدم انقدر بیخیال؟؟ ناموسا اگر شما جسم سالمی دارید اخبار رو دنبال کنید من وقتی زیاد بترسم خفه میشم و عصبی شم دندونام دردشون تک تک به عصب میزنه و از اونجایی که دندون پزشکی نرفتم چون پولش نداشتم...عقل سلیمم میگه همین الان باید برنامه بریزم تا برای دوره بعدی خودم رو با ی چیزی مشغول کنم با اینکه هیچ علاقه ای به گرافیک ندارم میگم برم چندتا فیلم از یوتیوب دانلود کنم ، ۱۲ تا سریال دانلود کنم ، رمان گات و ارباب حلقه ها و بقیه فیلمهای فانتزی رو دانلود کنم ... یعنی میخوام حواسم رو از اطراف پرت کنم

البته امیدوارم خبری نباشه همه بخاطر لایک و سابسکرایب باشه

+ کلی کتاب از طاقچه دانلود کنم

۳۷۱🥭

۱- ساکورا میگفت وقتی عقد کردم فقط چهارتا از فامیلا و اطرافیان اومدن گفتن ساکورا خیلی حیف بود ما اونو برای پسر خودمون میخواستیم و یک ماه بعد که طلاق گرفتن هیچکس نیومد خواستگاری !

۲-خداحافظی با خوابگاه همینطوره :(((

https://youtube.com/shorts/UHrZiYOSA54?si=HSRC9r1r5TkeKkCB

۳۶۹🥭

حس میکنم بهم خیانت شده

💔💔💔💔

۳۶۸🥭

آزمون چگونه بود؟ نمیدونم تا جوابش بیاد ببینم چیکار کردم

محل آزمون اون دانشگاهی بود ازش بعد از ۳ ترم انصراف دادم حقیقتا اگر استاداش رو فاکتور بگیری کیف میده داخلش درس بخونی و بهترین خاطرات توش باشه ... دانشگاه دومی با اینکه شکل و شمایلش شبیه دبیرستان بود و حتی یک ساختمون دانشکده جدا نداشت اما استادای خیلیییی خوبی داشت اما من هیچ وقت حس نکردم داخل دانشگام

بعد از آزمون عین آدمای دلتنگ دانشکده ادبیات رو سرزدم اون موقع پسر معدنی و خان و دنیا روبه رو این دانشکده بودیم ... دانشکده علوم پایه رو اسمش عوض کرده بودن:((((( ی همکلاسی داشتیم او بود سال بالایی بود اما عقب افتاده بود و با ما کلاساش رو میومد ... کافه دانشکده هم بسته بود همون کافه ای که پسر معدنی برای میومد متلب برنامه نویسی نشونمون میداد اما بازم استاده همه مون رو اند اخت :))) ساختمون سالن مطالعه رو هم دیدم نونام چند بار اونا اومده بود وقتی بهش گفتم رفتم اونجا گفت واقعا سالن مطالعه خفنی بود قسمت پارکینگ هم دیدم ی بار استاد ریاضی و شوهرش که اونم استاد ریاضی بود رو دیدم البته که این استاده هم کل بچه ها رو به جز دو نفر انداخت :)))) ... این دانشگاه چون ملی بود مدارک دیپلمم رو آزاد نکرد و گفت بخاطر اون سه ترم اندازه ترمهای دانشگاه آزاد پول بدم تا مدارک رو آزاد کنه منم ندادم و مدارکم هنوز همونجان :"))))

* این عکسا چین؟ یاد ی سری خاطرات افتادم :"))))) البته این واسه اوایل ترم بود یکی از دخترا رو دیدم که انصراف نداد و تا آخر موند گفت یک رشته ساده رو ما ۱۲ تره به زور فارغ التحصیل شدیم کلی از پسرا بخاطر فشار دانشگاه و استادا معتاد شدن

۳۶۴🥭

تو اینستا این پیجای داروخونه که کلی دارو معرفی میکنن که فلان چیز آبرسانه ، تیرگی دور چشم رو میبره ، ضد لکه و کلی محصولشون رو معرفی میکنن اما پوست خود اون دارو سازا اصلا شما برو داروخونه شهرتون خود اون دارو سازا اصلا وضعیت پوستی خوبی ندارن بیشتر وقتا دیدم پر از لک و منفذ و پر از چین و چروک ... اگه اینا چیزاشون خوبن چرا خودشون استفاده نمیکنن ؟!

از اونجایی که شبا از جشنی چیزی برمیگشتم باید صورتم رو میشستم ی فوم شست و شوی exxxxx گرفتم مناسب پوست خودم اما بعد از مدتی دیدم عه وا !!! اینکه منافذ اطراف دماغم دارن یکی یکی باز میشن !!!!

تا ی مدت ویلون و سرگردون فقط با ضد آفتاب بی رنگ در مجالس حضور میافتم دیگه شبهای بعدی که کرم پودر زدم و خواستم پاکش کنم رفتم سراغ مایع دستشویی ... آره با همون صورتم رو شستم ... :/

البته تقریبا همه محصولات پوستی که از داروخونه گرفتم همه بی اثر بودن البته بودجه منم فقط اجازه میداد یک چیز خوب با قیمت متوسط بگیرم

*چیشد یاد این افتادم ؟ اینستام پر شده از روتین پوستی :/

۳۵۹🥭

این روزا فهمیدم من مناسب زندگی متاهلی نیستم زیرا نمیتونم تمام سال رو آشپزی کنم و خونه جمع کنم بعضی روزا فقط میخوام زیر پتو باشم و فقط سریالم رو ببینم با هیچکس حرف نزنم اینکه کی میخوام غذا بخورم و چرا غذا نمیخورم

هر بار که مریض میشم مادرم غذا رو میاره تو اتاق کنار و هر دفعه من بهش میگم خودم میام غذا میخورم وقتی به مادرم فکر میکنم میگم من هیچ وقت نمیتونم مثل اون بشم

۳۵۷🥭

چیزی نیست فقط حرفای دخترونن :

امروز عصر که بیرون بودم حلما و دختر کوچولوش رو دیدم قبلش داشتم اطراف رو نگاه میکردم گوشیم زنگ خورد همینکه برداشتم حلما گفت سلام من ی دختری رو از دور دارم میبینم که روسری سفید سرشه نمیدونم شاید نوناته ! چشمام خوب نمیبینه ! ... خندیدم گفتم خودمم الان میام پیشت ... وقتی نزدیکش شدم رو زمین نشسته بود گفت شاید باور نکنی اما من جون ندارم پاشم

و بعد یکدفعه حرف از این زد که این روزا رفته دکتر پوست و کلی داشت از پروسه درمان میگفت

بهش گفتم میدونی من اصلا متوجه نشدم که ضد آفتاب رنگی زدی!!! ... من اصلا به صورتت دقت نکردم!!! یدفعه گفت تو خیلی با دقت داشتی صورتم رو نگاه میکردی ! حس کردم خیلی تعجب کردیه که ضد آفتاب رنگی زدم سه ساعت دارم خودم رو تخریب میکنم که پوستم اوضاع خوبی نداره در حالی که تو از اول دیدنم هیچی متوجه نشدیه؟!

گفتم خب وقتی داری صحبت میکنی کجا رو نگاه کنم ؟؟ باید صورتت رو نگاه کنم چشاتو نگاه کنم🤷‍♀️

بعد گفت میدونی الان حدود یک سال هست من با همه میتونم ارتباط برقرار کنم (حلما حدودا ۳۳ سالشه) قبلا فقط با کسایی حرف میزدم که حس میکردم میتونم باهاشون ارتباط بگیرم الان بیشتر آدمای ساختمون رو خودم و دخترم میشناسیم انقدر رفتم پارک دیگه هر کی وارد پارک محله بشه من ی رزومه کامل از خودش و خانوادش و زندگیش دارم :"))) ی همسایه داریم واحد کناریمون اینا همیشه دعوان دعوا هاشون عجیب و باحاله ما اون موقع نمیدونستیم چرا مثل بچه ها دعوا میکنن مثلا یکدفعه ی صدای بلندی میومد میگفت اینو کجا بذارم ؟؟؟ اون یکی میگفت بذارش رو سر من !! ... ی روز شوهرم اومد گفت حلما ! تو پارکینگ همسایه مون !رو دیدم داشت دست خانمش رو میبوسید!!! ... و منم تعجب کردم درسته اینا هر شب دعوا میکنن اما بازم دعوا هر چقدر باشه خب زن و شوهرا دعوا میکنن اما بعد از دعوا دست همو ببوسن؟

خب چند روز بعدش ما فهمیدم اینا پدر و دخترن

درباره عمل زیبایی حرف زدیم ... حرفای حلما : تو صورتت رو عمل کردی بخت و افبالت رو میخوای چجوری عوض کنی ... اصلا تو ازدواج کن یک سال بعدش کسی تو رو نمیشناسه ( بخاطر کار خودت و خونه و بچه داری )

* یک هفته دیگه آزمون استخدامیه و برگشتم ببینم این تستایی که خوندم و بارها خوندمشون چیزی یادمه ؟ چیزی یادم نبود 🥱

۳۵۱🥭

۱- خدایا ! دوباره سرما خوردم ! من برنامه داشتم کلی کار عقب مونده میخواستم بدنم رو قوی کنم پر قدرت برگردم ...

۲- خدایا ذهن من بدن من خونه من هستن و متعلق به تو هستن درون حباب نور تو هستن

ادامه نوشته

۳۴۵🥭

۱- صادقانه ... برای آزمون ۴۵ روز دیگه آماده نیستم :( دلم میخواست رشته من تو لیست نباشه ... اما هست :( ... بعد ی جای خیلی دوره ... ناموسا من بعد از دانشگاه اون بی پوی تو شهر غریب دیگه دلم نمیخواد تو غربت بی پولی بکشم خانوادمم فقط فکر اینه منو بیرون کنن

۲- چند وقت قبل که مریض شدم بابا همی طور راه میرفت تو رو کی رفتی انقدر مریض میشی من اضافی غذات رو بخورمم هیچ وقت مریض نمیشم امروز ظهرم اضافیت رو خوردم و سالم سالمم ... به خدا آدم میمونه به پدرش چی بگه ... زن همسایه مون دیروز از یک متری بابام رد شده و بابام سخت مریض شده امروز ظهر از تو سالن خونه بلند میگفت من فردا میمیرم من مردم بدون اینکه کسی بدونه منو خاک کنید شیرینی هم پخش نکنید ... من خنده ام گرفته بود میگفتم بابا میری اون دنیا تا همه مرده ها دست پر از خاکسپاری اومدن تو ستت خالیه هاااا ... بابا تو که میگفتی من اصلا مریض نمیشم !!!! چی شد ؟؟؟؟ بابام گفت من گفتم از تو مریض نمیشم نه از همسایه مون !

مادرمم اون حین چشم ابرو میرفت و میگفت یک دختر با پدرش اینجوری صحبت نمیکنه

۳- مشکل بعدی گرفتن کارت بانکی و صفر کردن حسابم توسط پدر و مادر م ... قرار بود پولم بهم برگردونده بشه اما همینکه حقوق بابا رو ریختن بابا گفت پول خودمه و به کسی نمیدم -_-

۴- مشکل بعدی رسیدن نوبت لیزر رسیده و هیچی تو کارتم نیست

۵- امروز تو یوتیوب بودم و ی نفر میگفت خود روح اون اصل روحمون وقتی این زندگی رو انتخاب کرد مشکلاتش رو هم انتخاب کرد پس مشکلات زندگی رو خودمون انتخاب کردیم و به اندازه توانمون مشکل برداشتیم و اون اصلا مشکل براش مهم نیست خدا مهم هست همه ی اینها برای پالایش روح و نزدیک شدن به خداست

۶- ی نفر بود اسمش هلن بود این برام کامنت قلب گذاشته بود تو پست ثابتم ... بار اول اومدم وبلاگش رو باز کنم نشد ! واقعا باز نشد ! خیلیییی یدفعه ای بعد از مدتها الان بازش کردم تا فایل هست و بعد بازش کردم چی باشه خوبه عکس لخت از چند تا دختر ... ! البته هلن جون زدی به کاه دون چون من خانمم و بعد مردهای ایرانی اونقدرا پولدار نیستن

۳۳۵🥭

۱- مادربزرگم اومده بود خونه ما و خیلی جدی موقع ناهار گفت چرا من گوشم نمیشنوه ؟ چرا متوحه نمیشم دارین درباره چی حرف میزنین ؟! مامان گفت خب... هر کی پیر میشه ضعیف میشه و گوشاش نمیشنوه ... مادربزرگ گفت من پیر بشم ؟؟؟؟ عمراااا !!!! ... 🤣🤣🤣🤣

۲- من فعلا حوصله مجازی رو ندارم خیلی چیزها میخوام بنویسم ولی حوصله ندارم اون موقع که کنکوری بودم آمار بیشتر وبلاگا رو داشتم اصلا میدونستم کی جدیده کی قدیمی ... الان شدم یک موجود بی انگیزه زیر پتو

۳- فردا میرم دانشگاه ببینم این فارغ التحصیل شدن کاری داره انجام بدم ... امضایی ؟پولی؟ صحبت با کارشناس رشته ؟

۴- دختر عمو پگاه نامزد کرده و یکسال بوده خانواده اش هم خبر داشتن اما خبر هیچ جای دیگه درز نکرد ... واقعا تو حیرتم ! اگر تو خانواده من داداش سینگل بفهمه یکی ازت خوشش اومده کل فامیل خبر دار میشه !! کل آبروت مثل اب میریزه رو زمین

۵- دوستم فری گوشیش رو برنمیداره و تو واتساپ هم نیست مبخواستم بهش بگم من بالاخره فارغ‌التحصیل شدم بیا بغل کنیم همو از دور ... که خب نیستش

۶- ی رمان بود میگفت چرا پسرا همه از دخترا خوششون میاد ؟ ... ی شب رفتیم عروسی یکی از فامیلای عروس میگفت من خیلی دلم میخواست این عروس عروس من باشه ... انگار یک قانونه اگر یک خوشگل تو فامیل باشه همه رو سرش دعوان برای ازدواج باهاش ... من اینجوری بودم : چرا پسرا همه از دخترای خوشگل خوششون میاد ؟

۷- از وقتی پدربزرگ فوت شده همه به مامانم میگن ما پدرتون رو میبینم که ازتون کمک میخواد مادرم به دایی کوچیکه گفت پول بدید ی نفر قران ختم کنه برای پدربزرگ دایی کوچیکه گفت پول مراسم و کفن و دفن رو من دادم به داداش بزرگه بگو ... دایی بزرگه هم خدا خیرش کنه هی میگه بواااشه بواااشه بعد از زک ماه میپرسی خب چی شد قرا ختم شد دایی بزرگه میگه نه من به کسی نسپردم ! بقیه خاله ها میگن پول نداریم ... خدا نکنه بمیری و کارت بیوفته دست زنده ها ( نمیدونم شاید واقعا بعدها دایی انجام داد ولی فعلا که نشونی ندیدیم )

۸- وقتی خبر اومد دختر عمو پگاه در حال انجام مقدمات وصلت هستن ... نونام گفت من استرس گرفتم ! حس میکنم عقب افتادم ! ما باید با کی ازدواج کنیم ؟ من اینجوری بودم که تو که دوست پسر داری ! تو دیگه چرا اینو میگی !

۹- دلم میخواد عین عکس بالایی بیخیال دنیا باشم و انقدر خسته نباشم از بی پولی ... یا شاید بی پولی ی بهدنه هست و این ذهن منه که مریضه!

۴۴۳۲۱۱۱

این رو امروز پدر برام آورد .... عاه ... انگار دوباره کنکور کارشناسی شروع شده... تازه حس بازنشستگی از درس و کتاب رو داشتم تازه داشتم صبح بیخیال تموم دنیا از خواب بیدار میشدم دیگه نه استادی بود نه دانشگاهی نه خوابگاهی نه شوهری نه بچه ای ... فارغ از تموم دنیا ... آخ دنیا

۵۰ روز وقت دارم تا آزمون!

وقتی نگاه سوالا میکنم انگار نه انگار من این مدت دانشجو بودم ساختار اتم و بقیه وووو سرگیجه میگیرم ... چطور دانشجویی بودم که الان هیچی یادم نیست؟

۲۷🥭

شاید یادتون باشه اسفند پارسال جایی که کار میکردم که رییس اونجا خیلی بد اخلاق بود . ساکورا و دوستش رفتن اونجا فقط "۵ روز " کار کردن روز آخر با دعوا زدن بیرون

میدونین یاد چی میوفتم ؟ یاد وقتایی که تو جمع دعوا میشه و مادرم به عنوان بزرگتر میگه اگر میخواین چوب بردارین همو بزنین ! یعنی بس کنین

نمیدونم شاید من تو خونه یاد گرفتم اگر به دعوا و سر و صدا کشید بیخیال حق خودت شو ... اگر سرت کلاه رفته و همه چیز علیه تو هست بیخیال سر و صدا کردن شو

۹۸۱🧁

Someone told me stay away from things that aren't yours! ...but was yours if he wanted me so bad ?you don't love him , stop lying with those words

چند وقت پیش تو کلاس فیلمی رو نشونمون دادن که یک خانم متاهل برای تشکر از آقایی اونو بوسید

حالا تموم خانمهای متاهل کلاس نظرشون این بود که این kiss فقط تشکره و خیانت نیست

من و سینگلهای کلاس گفتیم چه ربطی داره؟ kiss تشکر چه فازیه!

ولی اونها همگی میگفتن این همون یک نظر حلال خودمونه و طرز فکری که شما دارید طرز فکر خودتون نیست بلکه طرز فکر سنتی پدر و مادرتون هست و عقایدی که از مذهب به جا مونده ... تو بچه ای و هنوز وارد زندگی متاهلی نشدی ، زندگی متاهلی و جامعه ای که ما توش زندگی میکنیم پر از تناقض هست . تو کشور های اروپایی این kiss اونقدرا هم مهم نیست اصلا شوهرت یک ماه با یکی حرف بزنه این اونقدرا هم مهم نیست ! چون خیانت نیست ! تو باید سیاست این رو داشته باشی که بتونی از چیزهایی که برات مهم هست مراقبت کنی

من گفتم پس چی مهمه ؟!

فقط نگام کردن😐

جواب فری : من قضاوت نمیکنم چونکه ممکنه ازدواج کنم و وقتی بچه ام ۵ سالشه و درگیر زندگی متاهلیمم مردی رو ببینم که اون جوری هست که خوشم میاد پس قطعا من بهش توجه میکنم ی چیز انکار ناپذیره کسی که خوشگل باشه جذاب باشه همه بهش توجه میکنن ما نمیتونم شرایط و احساس مردم رو قضاوت کنم ( داشت میگفت یکی خیانت کنه هم به ما ربطی نداره چرا ما گناه مردم رو بشوریم )

با داداشم برمیگشتیم خونه خانمی رو دیدبم داداشم گفت این همون خانمه هست که ( بچه هاش رو رها کرد ) از شوهرش جدا شد( و با پسر دیگه ازدواج کرد ) و شوهرش یک سال بعدش سکته کرد مرد.من اینجوری بودم همسایه مون هم شوهره خانمش رو با چهارتا دختر قد و نیم قد ول کرد و گفت میخوام با اونی ازدواج کنم که خودم میخوام کسی چیزی گفت ؟ نه ... بولد نشد چون ی آقا بود -_-

* انگار خیانت برای هر کسی ی تعریف متفاوتی داره!

۹۸۰🧁

داخل بیشتر فیلمها وقتی میخوان ی فرد تسخیر شده رو نشون بدن دقیقا اون چیزی که باید رو نشون نمیدن
مثلا
تو تسخیر چشمها کاملا سیاه میشن هیچ سفیدی باقی نمیمونه اما مثلا تو فیلم کنستانتین یک یادمه دختره که تسخیر شده بود مردمک چشم هاش مثل یک چشم عادی بود ( که کنستاتین وقتی احصار رو انجام داد اون آینه رو تو خیابون شکست درحالی که تو جن گیری به روش اسلامی ؟؟! یا قرآنی میگن همچین آینه ای حتی تیکه هاش رو باید تو دریای عمیق دفن بشه ) یا یکبار تو اینستا دختر بچه مثلا تسخیر شده ای رو دیدم فقط تن صداش مثل ی فرد مسن شده بود چشمهاش عادی بود ( که بعد ها فهمیدم این باد جن هست اصلا جن نیست و تنها نشونه جن سیاه شدن کل چشم هست )
فرم صورت فرد تسخیر شده کاملا تغییر میکنه دستاش انگار خشک میشن
...
قدیمیا به جای مدیوم بودن میگفتن چشم دل یا چشم معرفت مون باز شده
...

* فیلم کنستاتین یک فیلم ترسناک هست بهتره نگاش نکنید چون اگر دوز ترس و اضطراب تون به هر دلیلی بالا بره فرکانستون پایین میاد هاله بدنتون و میدان مغناطیسی بدنتون ضعیف میشه و مثلا کسایی که تمرین سیر و سلوک میکنن بهشون میگن همچین فیلمهایی رو نبینید چون ارتعاش بدنتون پایین میاد ( البته من اینو تو دوران طفولیت دیدم دیگه فیلمهای جنی و احضار جن نمیبینم🙂)

* باد جن : در واقع ی موجود هوشمند که جن اصلی قبل از ورودش تو بدن فرد وارد میکنه تا بعدها بتونه خودش وارد بشه و یک انسان عادی اعمم از دعا نویس سر کوچه و دوست دعا نویس شما قدرت تسخیر یک جن رو نداره چون اول اینکه جنها همگی از اسم مستعار استفاده میکنند و هیچ وقت اسم اصلی شون رو به کسی نمیگن و دوم دوست دعا نویس شما شیخ بهایی یا ابو علی سینا یا یک عارف بزرگ در دنیای ماورا نیست !

میگن کسایی که تسخیر شدن وقتی به چشمهاشون نگاه کنی سردرد میشی این سردرد مقدار سنگین بودن و انرژی منفی شون رو نشون میده

.

.

.

کلمات انرژی دارن... مثلا نفرین حکم خون رو داره ‌. اینکه بی دلیل گربه ای رو آزار میدین یا تو خونه نگه میدارین اما بعدا چون نمیتونید ازش نگه داری کنید بیرونش میکنید اینکه به موجودی ظلم کنید که زبون نداره از خودش دفاع کنه اون موجود نفرین تون میکنه ... نفرین اونقدر اثر داره که اگر به شوخی و بدون قصد باشه بازم اثر خودش رو میذاره ...

۹۷۱🧁

من هیچ وقت ارشد رو شروع نمیکنم 😐😑

اگر یک روز شروع کردم اسم زیبام رو عوض میکنم ( اگر شروع کردم یعنی1- ی آجر بزرگ به سرم خورده 2- یا سر کارم 3- یا ازدواج کردم و چون هیچ کدوم اینا احتمالش نیست پس ارشدی در کار نیست )

مردم چجوری ارشد رو شروع میکنم ؟؟؟؟؟ با چه حوصله ای ؟؟؟؟

* فردا شاید برم سالن مطالعه عمومی شهر دانشجویی بلکه بقیه رو ببینم انگیزه بگیرم !

۹۶۶🧁

همینجوری ... چیز خاصی نگفتم

* شما هم از تخم مرغ عسلی خوشتون میاد ؟ یا تا میتونین میذارین مغز پخت بشه ؟

۱- فردا میرم خونه🤍 و فکر کنم مادربزرگ هم بیاد خونمون چون من مسئول حموم دادن مادربزرگم ! ( حموم دادن مادربزرگ باحاله اول میگه برو خودم میتونم بعد نمیتونه لباسش رو عوض کنه بعد جلو حموم میشینه و میگه بیا کمک تو میبینی که من نمیتونم آستین لباسم رو بکشم بیرون ؟! بعد خودش میگه من عین چی سریع حموم میکنم تو فقط همه لباسام رو بشور ... همه رو هیچ کدوم رو نذار بمونه تو کاریت نباشه اما همینکه میره تو حموم صدا میزنه و میگه این لیف رو بگیر ! صابونم بگیر حالا پشتمو بساب بعد خاطرات اوایل ازدواجش با مادرشوهرش رو میگه و بعد بچه هاش بعد اون حین میگه سرمم یکم شامپو بزن حالا خوب بشور خب اره مادر شوهرم اینارو میگفت خدابیامرزش تو میدونی خاک مورچه چیه ؟ خب حالا حوله رو بهم بده لباسمم بده ... بهش گفتم من لباسات شستم ! چون خودتون گفتین ! ... مادربزرگم آلزایمر داره حرفاش رو یادش نمیاد جاتون خالی تا شب من مورد عنایت بودم که چرا لباسا رو بدون اینکه بهش بگم شستم ... هعی... با مادربزرگ بودن باحاله اما من چون نمیدونم چی بگم و ساکتم ایشون خودشونم زیاد با من حال نمیکنه وقتی میبینه من و خودش تنهاییم واقعا کلافه میشه )

۲- همین همکلاسی شمالی که دارم اینجوریه که اگه ی چیز کوچولو خوشمزه بخوره ی ذره مونده باشه ته دبه برمیداره برای منم میاره 🥲 گاد قلبم 💖

۳- پس منم میخوام برم ترشی لگجین یا بن یا کلخنگ یا چیز میزی پیدا کنم از تو خونه ( چند هفته پیش سینی کلخنگ تر کنارم بود تا خشک بشه حینی که درس میخوندم ازش میخوردم ) ... بهش بدم چون واقعا روم نمیشه هر دفعه این من باشم ی چیزی بهم بده + کشکهای خوشمزه سفارشی خاله + لگجین مادر جان ( شاید چیزای بهتری پیدا کردم و جایگزین شدن )

۴- امشب یکی از همکلاسیام گفت ی روز تصمیم گرفتم بادوم زمینی و زرشک و کشمش رو داخل شیشه های خوشگلی که از مغازه خریده بودم بذارم و زندگی لاکچری خودم رو شروع کنم اما چند مدت بعد سر تا پای شیشه ها کرم زد انقدر کرمها زیاد بودن و بو میدادن که مجبور شدم با شیشه دور بندازم ! ما همه مون فکر کردیم اوایل ازدواجش رو داره میگه پس یکی از خانم ها گفت خب اوایل ازدواج همه ذوق دارن تو باید میدونستی بخاطر رطوبت این شهر وسایلت رو تو یخچال بذاری من بخاطر اینکه یخچالم رو وسایل شیشه ای زیاد نگیرن این بادوم زمینی هارو تو پلاستیک کف یخجال میذارم ... همون همکلاسیم گفت اوایل ازدواج چیه ؟! پارسال این کار رو کردم همیشه شیشه ها تو یخچال بودن این دفعه خواستم لاکچری باشم گفتم بذارم تو دکور اون بالا این شیشه ها به این خوشگلی حیفه قایم باشن ! (تو شهر دانشجویی حتی ادویه هم کرم یا لارو میزنه و نمیتونی کل ظرف ادویه رو پر کنی فقط ی ذره میریزی ته اش و بقیه رو باز میذاری تو یخچال )

۹۶۲🧁

پسر عمو شهلا رو پیام دادم و گفت من این مباحث رو بلد نیستم ( انگار ترم یکی هست یا ترم ۳ ... به هر حال فارغ التحصیل نشده ) فقط به صورت ابتدایی بلدم و برو تو یوتیوب و گوگل سرچ کن یاد بگیر ( پناه بر خدا مگه ریاضی دبیرستانه ؟ ی بار برای درس متلب برنامه نویسی دانشگاه همین کار رو کردم مثلا با گوگل پلس بشم اما فاینال با نمره ۴ افتادم ... برای درس دانشگاه دقیقا باید حضوری چیزی رو یاد بگیرم)

گفتمش کسی رو میشناسی که آمار رو مسلط باشه ؟؟ و گفت بچه هامون همگی شنبه و یکشنبه امتحان دارن و امید نداشته باش

* چند نفر رو فهمیدن ترم آخرم و گفتن اگررر این ترم تموم کنم میتونن معرفیم کنن ... اما من حتی اندازه سر سوزن هم بهشون باور ندارم ؟ چون اونایی که واقعا میخوان کمک کنن کاکشن قوی ندارن و اونایی که دارن و واقعا پرس و جو میکنن آخر سر بهم میگن بهتره جایی کار نکنی ! کار نکنم ؟ یعنی چی که کار نکنم ؟؟ مگه تو قراره خرج منو بدی؟ ... اولسو ... من خیلی خیلی بدشانسم

* با اخم داشتم به پسر عموی شهلا پیام میدادم... فکر میکنین هم اتاقیم مهرخ داره به چی فکر میکنه ؟

مهرخ بهم میگه ببین پسرا همگی شون قیافه شون تو عکس خیلی بده کمتر پسری پیدا میشه خوشگل باشه و تو عکس پروفایل هم خوب بیوفته !

واقعا الان قیافه مهمه؟؟؟؟؟؟؟ من دارم میوفتم !!! اینکه پسره چه عکسی گذاشته مهمه ؟؟؟

من الان عصبیم نه میخواد بهم درس بده و نه حاضره کسی رو بهم معرفی کنه

۹۶۰🧁

فکرمیکنم اینجا لو رفته!

هیچکس به خرمای ضایعاتی نمیگه کشمشی ... اینو اولین بار پسر آشنامون گفت و من اینجا نوشتم

قبل از اینکه برم سر کلاس یکی از همکلاسیام گفت شما خرما دارید؟ گفتم آره گفت امسال همه خرماهاشون خراب شد شما چطور ؟ گفتم اره ما هم گفت اما پارسال خوب شد گفتم نه پارسال هوا خیلی گرم بود قبل از اینکه خرما بشن خشک شدن (رو درخت) ... با لبخند گفت پس همه کشمشی شدن :)))))))))

من اون لحظه هنگ شدم پیش خودم گفتم وبلاگم رو داره میخونه؟ گفتم این یعنی چی ؟ چرا کشمش ؟؟؟

گفت نشنیدی میگن غوره نشده کشمش شده

.

.

.

الان که بهش فکر میکنم غوره و کشمش چه ربطی به خرما دارن؟ ضرب المثل اصلی غوره نشده مویز شده هست ... !!!! باید فکری کنم برای بستن اینجا

در کل ۵ نفر وبلاگ منو روزانه میخونن از این پنج تا عدل باید یکیش همکلاسیم باشه؟

۹۵۹🧁

خیلی دلم میخواد از نونام بپرسم وقتی دوست پسر داری و خیلی دوسش داری چرا قرار هایی که همکارات و دوستات برای معرفی میذارن همه رو میری ؟

نونام گفت میگن بقیه ممکنه تو قرار های اول نقش بازی کنه اما پسری که میگه قصدش ازدواجه به نظر من خودش رو نشون میده مثلا داداش دوستم گفت بریم بیرون ( انگار اکیپ بشن برن باغ ) و نونام گفت منم برای امتحان کردنش گفتم کی قلیون بیاره ؟ آخه بری باغ و بدون قلیون نمیشه که ... بعد ایشونم فکر کرده نونای ما هم از اوناست و کم کم گفته بود چند تا پیک مشروبم میخورم ... نونامم با لبخند گفته بود خب دیگه چی؟

* اما واقعیتش ازش میترسم همچین سوالی بپرسم چون ممکنه بگه تو کارهای من دخالت نکن ... اما اگر من باشم به رلم میگم تو تا کی قراره با من پنهونی حرف بزنی ؟ تا کی باید منتظرت وایسم که تو فکرهات رو کنی ؟ فکر میکنم همین رک بودنمه که مامانم میگه پسرا ازت میترسن که باهات حرف بزنن☺

* من خیلی خستم این روزا ، درس آمارم پشت سر هم لغو میشه ، استاد ریاضی گفته احتمالا باید برم سر کلاس بچه های رشته دیگه بشینم با اینکه ترم آخرم و ممکنه این بین کتابا یکی نباشن و حتی ممکنه ریاضی رو خودخوان باید پاس کنم یکی از درسهای آزمایشگام انلاینه و عصر هست و عصرا نت من ضعیف میشه و کلاس لود نمیشه برام غیبت میزنن هنوز به پسر عمو شهلا پیام ندادم که کجا میخواد قرار بذاره درس بخونیم هتل ساحلی داره برای قسمت هتل و کافه نیرو میگیره اما میترسم برم برای مصاحبه اگر دوباره قبولم نکنن چیکار کنم ؟

۹۵۸🧁

من فکر نمیکنم دیگه درباره جن چیزی بنویسم چون نمیدونم شما چجوری قراره درموردش فکر کنید خیلی خیلی بترسید ؟منظورم اونایی هست که از اعداد کیهانی برای تتو استفاده کردن یا بدون اینکه چیزی بدونن ی سری اعداد چند رقمی رو تکرار کرده باشن یا روی کاغذ یا رو موزائیک ی سری شکل کشیده باشن بدون اینکه بدونن دارن احظار میکنن یا مدیتیشن گروهی انجام داده باشن یا باعود و بخور مدیتیشن کرده باشن یا بدتر تو عرفان حلقه باشن

ادامه نوشته

۹۵۵🧁

خیلی وقته دارم سعی میکنم دروغ نگم و غیبت نکنم اما مگه میشه؟!

انگار مردم برای حرف زدن مجبورن غیبت کنن قضاوت کنن

من بین آدمای دنیای واقعی فقط با فری و نونام نزدیکم

وقتی پیش نونامم ۱۰۰ درصد حرفا قضاوت کردن بقیه هست اصلا خودش شروع حرفش اینه بیا غیبت کنیم این شیرین تره !

بعد درباره ی تک تک همکاراش میگه ( ولی خدااارو شکر وقتی ازم نظر میخواد میگم نمیدونم)

اما همه اینا بخاطر بقیه نیست خودمم همچین پر ایرادم -_- مثلا اکس فلانی بعد از سه سال فیلش یاد هندستون کرده هر جا میشینه درباره دختره حرف میزنه... دیده شده منو فری دو ساعت تمام زندگی نامه اینا رو پشت تلفن بیل میزنیم ؟ البته قضاوت کردنم و غیبت کردنم بیشتر وقتا حالت اینو داره که بخوام بیگناهی خودمو توجیح کنم !

و من خسته ام از اینکه هی هر روز صبح پا میشم و میگم دیگه دروغ نمیگم بعد میگم پیش خودم میگم اوپس! الان دروغ گفتم؟ انگار من کنترل خودمو ندارم ! این خیلی خجالت آوره !

اما میخوام برای ۱۵ روز واقعا حواسم باشه ی کش ببندم دور دستم و یا دست بند هی نگاش کنم تا کنترل داشته باشم خودم رو با خودم بگم امروز من راست گو ام قضاوت نمیکنم غیبت نمیکنم اگر جلوم چیزی گفتن میگم نمیدونم حتی اگر نونام میخواست حرفاش رو تایید کنم

عاه💔

سو اینکه دروغ بگم و بگم نمیتونم نداریم

خودسازی اشتباه داره خطاها داره وگرنه اسمش رو نمیذاشتن خودسازی

* چرا هیچکس نمیگفت عطر لاوندر همون اسطوخودوس هست؟

۹۵۳🧁

من اگر یک روزیییییی ازدواج کردم

میخوام هیچ وقت نپرسم قبل من کی رو دوست داشتی ؟ یا خواستگاری کیا رفتی ؟ کی رو بین شون بیشتر دوست داشتی ؟! اولش شاید کنجکاوی باشه اما دو روز بعدش که گذشت با خودت فکر میکنی یعنی چقدر دوسش داشته؟

...

خوشم نمیاد از این شوخی ها و دعوا ها بخاطر ی نفر دیگه تو رابطه

۹۵۱🧁

امروز داخل فروشگاه داشتم قفسه بادی اسپلش رو زیر رو میکردم و گس وات ؟ بادیی که رییس سابق قبلی ترم ... برای عید بهم داد و دیدم همیشه فکر میکردم جزو بادی های خیلی گرونه اما ۷۰ بود درسته این رییسم خیلی عصبی بود اما از این لحاظ تو حقوق و هدیه دادن کم نمیذاشت ( کاش کاش یکم مهربون بود تا براش کار میکردم ... حیف)

بعد از این اسپری اکلیل هم بود نگاش کردم و بعد آروم گذاشتم سرجاش و گفتم من میخوام اقتصادی خرید کنم ... این اکلیلا رو پوست و مو خوشگلن اما من نمیخرمشون !

* نه اینکه قیمت بادی کم بوده فقط تعجب کردم ... وگرنه جاهای دیگه که کار کردم حتی حقوق رو بزور دادن یا ندادن چه برسه به هدیه مناسبتها

۹۴۵🧁

امیدوارم داخل خرازی لیلا خانم چیز خوبی برای هدیه تولد خواهرم پیدا بشه!

به خانم امینی پیام دادم و گفت میتونه یک اسلایس چیز کیک رو با ۲۱۸ تومن بهم بده ... !!!! ( ی چیز کیک کاملو میده ۹۸۸ )

و نونان پیام داد و گفت عصر بیا چون صبح شرایط اتاقش خوب نیست

* بیشترین نگرانیم خرازی لیلا خانوم هست ... یعنی چیا تو مغازه اش هست؟

۹۴۳🧁

رب گوجه مون خونگی بوده و شور بوده و غذا هم شور شده

عاه ... قلبم💔

داداش سینگل که همینجوری غذا رو خورد

بابامو چیکار کنم؟؟

عاه ... قلبم💔

.

.

.

بعدا نوشت : به طور معجزه آسایی پدر امروز خونه عموم ناهار خورد ... واقعا خدا رو شکر آخه بابام فشار خون داره چون ظهر رفته بود اونجا و از ماکارونی خوشش نمیومد به همین خاطر همونجا ی چیزی خورده بود ... خدایا شکرت

من زیاد غذا از دستم شور میشه ... و هر دفعه بابام گشنه میمونه 💔 به خدا از قصد نیست ... این دفعه خدا رو شکر همه چیز به خیر گذشت

داداش سینگل بعد خوردن ناهار : ممنون بابت غذا خیلییییی شور بود

۹۴۱🧁

چند سال پیش ترم یک ، خانمی به اسم ناهید با کراش خیلییییی صمیمی بود و همو تو گروه جوجو صدا میزدن🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️ کلا همه این دو رو کاپل میدونستن خیلی خوب چت میکردن همین کارشون باعث میشد بقیه حالشون بهم بخوره و از گروه لفت بدن اما اون خانم ترم ۳ به عنوان مهمان رفت دانشگاه دیگه و بعد گروه کراش شد پروین و شهلا و بقیه.

...

امروز بعد از ماه ها کراش رو دیدم ی صندلی بین مون فاصله بود💕 کلاس رو ادغام کرده بودند و سال پایینی ها هم بوند . ی خانمی جلوم بود این برمیگشت سمت کراش هی بهش میگفت جزوه نوشتی بهم بده ! جزو رو ننوشتی؟ داری چیکار میکنی چی میگی؟ و کراشم با حوصله جواب میداد .

من هر چی نگاه خانمه میکردم نمیدونستم کیه ! بعید میدونستم ترم اولی باشه با پسر سال بالایی خودش انقدر راحت باشه تا اینکه موقع حضور غیاب گفت من ناهیدم ... همون لحظه مغزم سی پیوش هنگ کرد ری استارت شد گفتم اوه !!!!! ناهید!!!!!! زن سابق فرضی کراش برگشته !!!!!

و بعد بی خود و بی جهت همه جا کنار هم میدیدیشون

۹۳۵🧁

کنار تعمیرگاه وایساده بودم تا ماشینو چک کنن ی پشه خیلی عجیب غریب رو دستم نشست !

واکنش من : تو چقدر شبیه مالاریایی!؟ هوم ؟

بعد تو گوگل سرچ کردم و دیدم خیلی شبیه بهم بودن و بعد سرچ هام رو ادامه دادم که ببینم بخاطر نیش مالاریا میمیرم؟جای نیش منم شبیه اوناست؟ که خب اره شبیهش بود...و از هر ۱۰۰ نفر ۷ نفر جا داره دور از جون بمیرن ... بعد الان تب دنگی ترند شده

ولی بعد گفتم اه ولش کن حوصله دکتر رفتن ندارم

بعدا نوشت : الان شبه هنوز منتظرم علائم حادی رو ببینم و برم دکتر ... ولی خدا رو شکر سالمم🤍

۹۳۴🧁

کلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم برای زبان نمیتونم دیکشنری تو دستم بگیرم و کلمه حفظ کنم و حوصله نمیشم برای هر کلمه جمله بسازم تا تو ذهنم بشینه ... پس میخوام فیلم نگاه کنم چون خودشون کلمه رو تو جمله بکار میبرن

پ.ن: البته از قدیم میگفتن فیلم ببینید من الان دلیلش رو کشف کردم🤐

* عکس بالا دسته کلید هست

۹۳۳🧁

اینجا نمیشه به راحتی غروب خورشید رو دید ! البته چهارطرف فقط خونه هست اما خونه پدربزرگ روی ی تپه بود و از در ورودی خونه بیرون میومدی اینو میدیدی 💙💛🧡 (استثنا اون روز ۴ تا ابر کپل بود ) و صبحا طرف مقابلش صورتی و آبی💙💖💜

عکس : taxian

۹۳۲🧁

۱- فادی: مگه دوست پسرت ماشین نداره که تاکسی میگیری؟ - هر وقت اومد ازش میپرسم که ماشین داره یا نه... - نوچ نوچ ... هنوز ازش نپرسیدی ؟ از نظر من این رابطه رو تموم شده بدون😑

۲- کار اداری دانشگاه بالاخره تموم شد 😇

۶ر۳- تو آشپزخونه بودم بطریم رو پر میکردم و ی نفر کنارم اومد و بهش سلام کردم که یدفعه گفت

تو همونی نیستی که چند دقیقه پیش سلام کرد و بهش گفتم این شیشه عرقی دستته؟ آخه من گیج شدم دوباره سلام کردی ... گفتم چیزی نیست اون هم اتاقیم بود

گیج نگام کرد گفت اما خودت بودی! بردمش اتاقمون گفتم تو اول ایشونو دیدی 🚶‍♀️

۴- تو این پیجا دیدین ارایش عروس رو نشون میدن اسمش هم میذارن آرایش دانشجویی؟ یاااااااا !

۵-

۶-

۷-

۹۳۱🧁

خوش خیال:

دیروز اینجا مینوشتم این ترم ترم آخرمه ... اما نیست چون 💔

تو تابستون یکی از دخترا رو پیدا کردم که رشته اش ریاضی بود صبح ها قبل اینکه بره درمونگاه به من آمار درس میداد حالت کلی شغلش اینجوری بود صبح مدرسه بود و عصر میرفت تا ده شب دستیار یا یک همچین چیزی تو کلینیک بود اهل شهر دانشجویی نبود و میگفت اگر نرم بیرون پارکی دربایی افسرده میشم پس ساعت ده تا ۱۲ شب میرفت دریا وقتی برمیگشت کلی داستان با مدیر خوابگاه داشت ... چون قانون خوابگاه اینه باید ساعت ۱۰ اینجا باشی

سو ... رفت

و بعدها هم که باااش صحبت کردم گفت مدرسه شروع شده و اصلا فرصت نمیکنه

رفتیم سراغ گزینه بعدی

شهلا

شهلا از آمار چیزی نمیدوست اما گفت پسر عموش رشته اش آمار هست ی صحبت میکنه با زن عموش که پسرش راضی بشه ما بیایم دانشگاه شون تو کافه کتابخونه ... به من آمار درس بده

شهلا فقط زنگ زده تا به زن عموش بگه پسرش واقعا آمار میخونه ... که اونا هم تایید کردن

اما امشب شنیدم شهلا داره از خوابگاه و شهر دانشجویی میره

.

.

.

بدین ترتیب ترم بعد هم دوباره من دانشجو هستم 😑😑

باید دوباره بگردم دنبال ی نفر که امار و ریاضی بدونه

۹۳۰🧁

چند روز پیش یکی از همکلاسیای زبانم که ۱۱ سالش بود گفت من تو مدرسه بولی میشم چیکار کنم بنظرت ؟ گفتم فقط میتونم بگم مقاومت کنی من هم سن تو بودم بولی نمیشدم اما خواهرم وقتی ابتدایی بود کل کلاس باهاش حرف نمیزدن این ادما بزرگتر بشن هم تغییر نمیکنن

.

.

.

نمیدونم چرا وقتی داشتم براش از نونام میگفتم خودم رو یادم نبود؟ یکی از هم اتاقیام که بقیه رو بولی میکنه و تابستون بامن دعواش شد وقتی ایشون با من چپ باشه کل اتاق با من چپه ... قرار بود امروز بیاد هنوز نیومده ... امیدوارم هیچ وقت نیاد ... ازدواج کنه دانشگاه اش تغییر کنه خوابگاهش عوض بشه ی جوری بشه که نیاد

آخه مثل ی سیستم لعنتی همه ازش پیروی میکنن ... وقتی بهش میگی تو صورتم سیگار نکش ... یا دودت رو روصورتم خالی نکن وقتی از اتاق مطالعه برگردی به اتاق میبینی علاوع بر سیگار برقی و قلیون هم گذاشتن کل اتاق پر دود شده

بقیه اصلا نمیکشن وقتی این بیاد همگی سجده میکنن

الان که راستی راستی باهام چپ شده وقتی بیاد واقعا نمیدونم چی میشه

۹۲۹🧁

فکت

من تو دبیرستان : نیمه گم شده ام تو رو خدا تو دانشگاه باش

من تو دانشگاه: تو رو خدا اینجا نباش 🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️

۹۲۸🧁

چون این ترم ممکنه ترم اخرم باشه قصدم اینه تمام وقت تو اتاق مطالعه باشم و فقط درس بخونم و دانشگاه رو تموم کنم . بچه های اتاقمون تا ساعت ۱۲ و نیم صبح خوابن و کتاب نمیخونن و بیس چهاری اسپیکر گذاشتن میرقصن یا همینجوری میخونن باور نمیکنن دارم کتاب میخونم و همگی اتفاق نظر دارن من دارم چت میکنم یا یک رل مخفی دارم -_-

پس هر ثانیه که از اتاق مطالعه بیرون میام اینو میپرسن :

اون کیه داری باهاش حرف میزنی ؟ -هیچکس

داری آماده میشی بیرون ... هی نکنه داری میری دیت؟ نه دارم میرم مغازه -_-

داریم ناهار میخوریم و یکی از بچه ها میگه به مشکل خوردم . من: میشه از اول بگی؟ اونا : نه مگه تو به ما میگی شبا کجا میری ؟ - من کی نگفتم ؟ من عین کف دست هر دفعه گفتم جایی نمیرم -تو هر دفعه داری دروغ میگی

ی شب مجبور شدم پا به پا شون تا ساعت ۳ صبح بیدار باشم و صبح هم ساعت ۱۲ بلند بشم ... پس شب بعدی ساعت ۱۲ گفتم لامپ رو خاموش کنید بخوابیم ... مه رخ : تو با رلت دعوا میکنی چرا ما باید زود بخوابیم ؟-_-

ساکورا جایی میری ؟ -همونجا که تو با رلت میری و به من نمیگی همونکه برات شکلات میاره (قصیه شکلات اینه تو کلاس زبان یکی از خانما از شکلات سوغاتی آورد ... چون زیاد بود منم به بچه های اتاقمون دادم )

-من کجا میرم ؟ - همونجا که هر شب میری -_-

پ.ن: نفس عمیق بکش ... نفس عمیق .. یک گوشت رو کن در و اون یکی دروازه ... بی اهمیت باش ... حس کن صداشون رو نمیشنوی

* البته ی بار گفتم وقتی با کسی دوستی نباید کسی بدونه چون همینطور بقیه ازت سوال میپرسن شاید اون شخص برای تو مناسب نباشه پس نباید دوستای آدم بدونن تو با کسی هستی ! بهتر اینه موقع عقد بهشون زنگ بزنی بگی اره شما دعوتین اینجوری کل محل و از سوپری وووو هم نمیفهمن تو با کی داری چت میکنی:"/ اصلا چرا باید بفهمه؟

*از اونجایی که تازه یاد گرفتم عکس بذارم و دارم گالریم رو خالی میکنم پس یکم تحملم کنید

۹۲۵🧁

امروز میخوام غذا سفارش بدم چون یک برنجهام چند هفته هست تموم شدن دو کل تابستون تقریبا داشتم ماکارونی میخوردم سه دیروز یکی از بچه ها غذاش رو بهم داد بخورم اما ساکورا یدفعه گفت این غذا بو میده ... بوی در آستانه کپک زدن حالت سس مایونزی ( خدا منو نجات میده از دست مسمومیت غذایی) ... پس مستقیم رفتم برای خوراک لوبیا اما اینم همه میگفتن بوش غیر عادیه

و بعد دلم برای برنج تنگ شده از دیروز گشنمه

۹۲۳🧁

چیزای بی ارزش ماتریکسی

عکس: سریال lost

ادامه نوشته

۹۱۳🧁

یکی از دوستام که ی شخص برون گرایی هست زمانی رو ما با هم صمیمی بودیم (شاید واقعا صمیمی نبودیم من فکر میکردم بودیم) یدفعه بخاطر قضیه ای جوری باهام برخورد کرد که انگار نامرئی ام!

همینجوری امروز تو فکرم افتاد پیجش رو نگاه کنم حدود ۵ ماه پیش پستی رو گذاشته بود اینکه همه ببخشنش... در واقع جمله اش این بود " اگر دعوایی بحثی کدورتی بود پس منو حلال کنید یا پیام بزارید راضی تون کنم"

اما اگر بهش بگم جوابش اینه : من واقعا تو رو نمیشناسم ! من با هم گرم و صمیمی رفتار میکنم شخصیت من اینجوریه .

.

.

.

اوه !

۹۱۲🧁

بعضی وقتها دلسوزی های فامیل بیش از حد آزر دهنده میشه

همه شون میگن چرا ازدواج نمیکنی؟

انگار دست منه! خب منم ببینم از ی نفر خوشم بیاد تنها نمیمونم

۹۱۱🧁

فقط منم که وقتی آرایش میکنم حس میکنم دارم خودم رو برای یکی اثبات میکنم ؟

یا چون سینگل به سر میبرم همچین فکری میکنم ؟

۹۰۵🧁

خدا کنه ی روز این خط چشم از مد بیوفته

همونطور که ابروی خطی از مد افتاد🧡

هر روزی که میخوام بکشم ی چالشه

ی همکار داشتم تو موسسه این هر دفعه که خط چشم میکشید ی شکل بود

اما واسه من

روزی که ایران میکشید کامل دور تا دور چشمم رو میکشید

مینا فقط دمش رو میذاشت

سنا بلند و بالا میکشید

مهرخ دستش همگی میلرزید

من هر دفعه با ی خط چشم متفاوت ظاهر میشدم☕🍩

۹۰۸🧁

اینستاگرامم حالا هی ی تبلیغ رو نشون میده که خانمه میگه : حالا هر کجا اراده کنی میتونی حموم کنی !!! و شلنگ آب باز رو میگیره رو سرش🤣🤣

۹۰۷🧁

به یک نفر گفتن آرزوت چیه ؟ گفت میخوام پول زیاد داشته باشم اما برکت نداشته باشه گفتن آخه وقتی پول داشته باشی اما زخم معده داشته باشی نتونی بری ی رستوران چلو کباب خوب بخوری این چه سودی داره؟

.

.

.

چند هفته پیش یکی از دخترای خوابگاه گفت من آرزوم با ی مرد پخته ازدواج کنم زن دوم ی مردی باشم

یکی دیگه از بچه ها که مادرش فوت شده بود و پدرش زن دوم گرفته بود گفت ما به زن پدرمون احترام میزاریم البته زن گرفتن پدرم بعد از فوت مادرم بود اما اگر این اتفاق تو خانواده خودت بیوفته تو تا آخر عمرت ازتمامی کسایی که زن دوم مردی شدن متنفر میشی

.

.

.

اینجوریه که بعضیا حتی تو ذهنشون هم نمیتونن آرزوی خوبی برای خودشون داشته باشن حتی تو فکر هم دنبال منطق هستند واقعیت و خیال رو قاطی میکنن

۹۰۵🧁

سال قبل مدیر خوابگاه یکی از بچه ها رو اخراج کرد چون میگفت کاپل طور اطراف خوابگاه دیدن شون و گزارش دادن

همه مون اینجوری بودیم که خب ۹۰ درصد دخترا اینجا رل دارن ! اینجوری که یعنی همه باید اخراج بشن

.

.

.

چند روز پیش خوابگاه آب نداشت و مدیر خوابگاه سپرد که سرپرست به بچه ها بگه چون آب نیست برید خونه دوست پسراتون برا حموم تا آب بیاد 😆🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

.

.

.

پس اونایی که رل ندارن باید چیکار کنن؟😅

۹۰۴

بعد از دو هفته برگشتم خوابگاه

خوشحالم که درست و حسابی ‌کتاب نخوندم ( اگر منه ۱۵ ساله قبلی این رو میشنید جیغ میزد)الان به درجه ای رسیدم و به خودم میگم مردم چرا اصرار دارن ارشد و دکترا بخونن؟

تا تونستم فیلم غیر از زبان انگلیسی گوش دادن و فکر میکنم دوباره تمام مهارت speaking ام رو به کف رسوندم

شهریه خوابگاه ۵۰۰ تومن افزایش پیدا کرده

۸۹۷🦄

۱- پریروز کاری رو نباید انجام میدادم اما انجامش دادم

امروز اومدم آب بخورم آب مزه گندیده میداد قبلا ی رگه تلخی معمولا تو مزه آب بود اما این بار واقعا گندیده بود الان باید شاید دست کم یک هفته این مزه رو تحمل کنم تا بعد بتونم مزه شیرین آب رو حس کنم همه اینا بخاطر کاری که تو چند دقیقه تصمیم گرفتم انجامش بدم... بگو دختر مگه آتیش زیر پات بود ؟ یکم تحمل !

از اون ور حس اذیت شدن تو ساده ترین کارهایی که تازگیا موقع انجامش کمتر اذیت بودم

۲- گالری گوشیم پررر از عکس اون خواننده ای هست که دنبالش میکنم انقدر که میترسم یکی گوشیم رو دست بگیره از این حجم از زیاد بودن بترسه البته آهنگ هایی که الان میخونه گوش نمیکنم ، برنامه هایی که شرکت میکنه رو هم نگاه نمیکنم فقط برنامه ها و آهنگهایی که تا قبل از بیست سالگی خونده رو دنبال میکنم

۳- دلم تنگ شده برای پدربزرگم ... آخه ما همه بابا صداش میزدیم آخرین بار من سه ماه قبل فوتش دیدمش نه یک هفته قبل از فوتش چون حالش خوب نبود زیر پتو بود میگفت تنهام بزارین برای همین گفتم حتما باید وقتی تو قبر میذارنش صورتش رو ببینم برعکس مادرم و پسر خاله که میگفتن این کار رو نکن میترسی ولی من حداقل ته دلم خوشحالم بار آخر دیدمش اون دقیقا شبیه وقتایی که کنارش بودم و اون تو خواب عمیق بود

۴- حدود سه روز هست میرم جایی ساعتی کار میکنم . حدس بزن چی ؟ حقوق این سه روز برابر شده با حقوق یک ماهی که تو موسسه بودم !

۵- امشب غم همه چیز تو دلم اومده ! چجوری باید ۲۲ واحد باقی مونده رو پاس کنم ؟ چرا پدربزرگم نیست ؟ چرا یک ماه وقتم رو تو اون موسسه تلف کردم ؟ چرا زندگی من مثل همکلاسیام نیست؟ چرا تو حفظ کردن درسها حتی به یاد آوردن اسمها و چهره ها انقدر سرعتم پایینه؟ دقیقا چی باعث شده همچین زندگی رو با انقدر درجه ناامیدی انتخاب کنم ؟ چه انگیزه ای داشتم؟ فکر میکنم این زیاده خواهی من همیشه کار دستم میده مثل وقتی که برنامه ریزی میکنم بدون فکر چیزای سخت رو کنار هم میذارم و میگم با این انگیزه ای که دارم میتونم از پسش بر بیام اما فرداش که انگیزه ام رو یادم میره عین چی تو گل گیر میکنم و میگم این چه برنامه ای بود .

۸۹۳🦄

دیشب تو تاریکی وایساده بودم تا در خونه مادر بزرگم رو قفل کنم کلید پیچ نمیخورد تا قفل بشه

کلید رو در آوردم ی جا نشستم کلید رو گذاشتم کنارم هوا تاریک بود ی سنگ فیروزه اونم چون فیروزه ای بود براق بود دیدم کنار کلید هست

اینجوری بودم که : فیروزه کنار کلیدهای خونه چیکار میکنه؟

زنداییم با روغن چرخ خیاطی اومد وقتی وایسادم و اون لامپ رو روشن کرد و به قفل روغن میزد تازه دیدم ی چیزی ازش آویزونه ؟ گفتم این دعا هست ؟ زن داییم گفت نه خالیه بعد دست زد گفت عه انگار پره !

نگاه دستام کردم گفتم یعنی من الان بهش دست زدم ؟! گفتم اینو مادر بزرگ مینداخت گردنش ؟

مار از پونه بدش میاد پونه دم در خونه اش سبز میشه

۸۹۱🦄

منه قبلی یک کینه ای بودم که تا هفته ها قهر میکردم بخصوص وقتی میدونستم صد در صد حق با منه تازه خیلی خوشحال بودم مییگفتم این یعنی من مصمم !

مرغم یک پا داشت میگفتم باید ازم معذرت خواهی کنه بگه اشتباه کردم

... اما این دفعه خودم اذیت بودم ! واقعا مهم نبود کی راست میگه ناراحت بودم باهاش حرف نمیزنم

پس رفتم پیش مینا گفتم میخوام باهات آشتی کنم یک لبخند زد

و بعد گفتم برای همین این کیک کوچولوی عروسکی رو برات گرفتم

پاشد کیک رو گرفت گفت با لبخند گفت چقدر بامزه هست

گفتم وقتی بابت اینکه باهات قهر بودم نارحت بودم

مینا هم گفت منم ناراحت بودم

پ.ن: البته قبل اینکه باهاش حرف بزنم تو سرم میومد اگر قبول نکنه چیکار کنم؟ بعد گفتم مهم نیست من حرفم رو میزنم واقعا میخوام آشتی کنم و باهاش حرف بزنم

*درباره کیک فان کیک : یک کوچولو اندازه سه بند انگشت به شکل خرس هست خیلی بامزه هست باید بخرینش و بخورینش

۸۹۰🦄

با نونام دیشب حرف زدم گفت میخواد اخر شهریور بره تور گیلان و میگفت پول قرض میکنم تو هم بیا

گفتم نمیدونم

.

.

.

اما ما از عید با هم قرار گذاشتیم بریم مشهد زیارت :((( چند بار اصرار کردم گفت مشهد خرجش زیاده

۸۸۹🦄

ی چیز جالب ... جالب نه تعجب برانگیز ! مردم شهر دانشجویی عادت ندارن شب برن به فامیلاشون سربزنن !

میدونین من و ایران تقریبا خونمون ی جا هست ( دو ساعت فاصله بینمون هست ) ایران اینا از اینایی هستن که ی شب عمه اش همه خواهر و برادراش و پدر و مادرش رو خونه شون رو دعوت میکنه ، ی شب دایی همه خواهر برادراش رو دعوت میکنه یا خودشون این کار رو انجام میدن ... من گفتم ما به این شدت نیستیم که همه رو دعوت کنیم اما شبا واسه یک ساعت اگر خسته نباشیم میریم خونه عمم یا داییم میشینیم بعد هم محله ای ایران گفت یعنی چی هم رو دعوت نمیکنین مگه با هم قهرین گفتم نه قهر نیستیم ولی ساعتی میشینیم بلند میشیم

مثلا مامانمم که بیکار باشه خسته نباشه بابام رو برمیداره میگه بریم خونه دوستام یا همکارم بعد بابام از اون آدمای درون گراست تا آخر شب ی گوشه یا تلوزیون میبینه یا چایی میخوره مامانمم با بقیه صحبت میکنه

اما مردم شهر دانشجویی میگن این شب دیدنی چ معنی میده ؟؟؟؟ شب بشین تو خونه ات چرا هی میای خونه ام !

مثلا شما داداشت شهر دانشجویی ازدواج کرده باشه شما نمیتونی بری خونه برادرت ! چون خانمش میگه خوشم نمیاد . اگر صلاح دونستیم دعوتتون میکنیم وگرنه هر وقت اومدیم خونه پدرتون شما هم بیاید اونجا ما رو ببینید !

۸۷۷🦄

الان حدود دو ماه هست دارم تو خوابگاه ماکارونی میخورم !(البته قبلا دیده شده برای ۶ ماه هر روز دمی گوجه درست کردم اما الان دیگه نمیتونم بخورم میبینمش فرار میکنم ) خلاصه این ماکارونی با اینکه یک دستور پخت ثابت داره ممکنه هر دفعه یک مزه جدید بگیره !

واسم سواله اینکه همون ماکارونیه اینم همون سیب زمینیه ! پس چرا هر دفعه یک مزه جدیر میگیره؟

تو خونه هم شده اومدم مثل هر دفعه کشک بادمجون درست کنم مزه امشب و فردا شب با هم کاملا فرق داشته بعد اون داداش حساسم که میلیمتری رو مزه غذا حساسه میگه چرا این دفعه کشک بامجون بی مزه هست ؟ چرا مثل دیشب بادمجوناش خوشمزه نیستن ! Wellll... خودمم نمیدونم

۸۷۵🦄

۱-خوابم نمیبره من باید ساعت ۴ و ربع بلند بشم نمیخوااام💔

۲- دیدی چی شد ؟ چند روز پیش همه همکلاسیام داشتن میگفتن خانم فلانی تولدش هست اولین نفر من گفتم برات هدیه میگیرم اما اون گفت نه معذب میشم و راحت نیستم با این کارا ؛ روزتولد بچه ها هدیه بدست اومده بودن !

۳- از پیجهای روانشناسی که میگن دخترا اینجورین پسرا اونجورین بدم میاد... البته ی جوری حرف میزنن که یا پسرا رو بد نشون بدن یا دخترا رو بدم میاد کل پیج محتواش این بود دخترای مستقل تنهان دخترای لوس بیشتر احترام دریافت میکنن پسرا دخترای پولدار رو جذاب میبینن

۴- از دوستایی که یدفعه قطع رابطه میکنن خوشم نمیاد حس بدی میگیرم اینجور که حتما کافی نبودم بعد میگم شاید ما واقعا دوست نبودیم و این فقط من بودم که دلم میخواست باهاش صمیمی باشم شاید واقعا حتی موقع هایی که باهاش حرف میزدم اون تو رودروایسی بوده ... از این فکرا

۵- بعد این بین که خوابم نمیبره ببینم اون دختره داره از اسم قدیمی بلاگفاییم استفاده میکنه و به کتفش هم نمیگیره ... عاه ...

۶- واقعا بیان آپشنهای خیلییی خوبی داره مثلا شما ی نفر رو به لیست دوستاتون اضافه کنید اون شخص فورا باخبر میشه من بارها سعی کردم عضو بشم قبلا عضو شده بودم اما اسم و رمز وبلاگم رو یادم نمیاد :/ و به این خاطر ارور میده و اذیت میکنه و نمیدونم چرا قبول نمیکنه اینم شده سفارت آمریکا

۷- ساعت داره ۳ میشه

۸- مثلا ما کلی هله هوله داریم چوب شور ، انبه صورتی (میوه)، مربای شیشه ای ، چای کیسه ای ، مایونز ، پاستیل دو روز دیگه عدل اسمشون رو میذارن پفک ... یعنی تو توییتر بودین این کارو میکردین اون دنیا رو نشونتون میدادن

۹- پس این شهریور کی شروع میشه ؟ پر از تعطیلی های دل انگیز بود ... دلم میخواد برم خونه

۱۰- میدونین الان آگاه گشتم هیچکدوم از رل های دخترا ی خوابگاه درست درمون نیستن

۸۷۲🦄

ی روش متافیزیک پیدا کردم برای اینکه چطوری خودخوری های مغزیت و ماتریکس رو از ذهنت بیرون کنی ... مثلا کلی کار انجام میدی و روش پایانی این بود اسم تمام چیزهایی که ذهنت رو درگیر کردن مینویسی

مثلا:

۱- عوض کردن تایر ماشین

۲- بخشیدن آذین

۳- بخشیدن مینا

۴- بخشیدن عروس

۵- خرید طلا

۶- عشق گذشته ای که رها کردم و یا رهام کرد (این مثال برای شماست )

۷- همکار زیر آب زنم

۸- پاس کردن امار و ریاضی دو اونم ترم آخر

۹- ریزش موهام

۱۰- بیش فعالی غده هیپوفیزم

۱۱- کلیه عزیزم

۱۲- زبان انگلیسی

۱۳- حقوق کمم

۱۴- پیدا کردن خونه

۱۵- سفر کیش

...

بعد باید با روشهایی تو ذهنت قبل خواب ... که خواب آلود هستی اینا رو حل فصل کنی هر شب فقط یک شماره

اما وقتی به این شماره هایی که تو دفترم نوشتم نگاه میکنم انگار همه ی شماره ها قبل از خواب زبون درمیارن اینجوری که :

شماره دو میگه اول منو ببخش ، شماره ۱۲ میگه نه من مهم ترم زبان میخونی هیجی یاد نمیگیری ، شماره ۱۱ میگه نه من این منم که مرتب دستور میدم بری دسشویی ، شماره ۱۴ میگه از خوابگاه خسته شدم ، شماره ۱۳ میگه پوووووول نداریمممم خزانه خالیه ، شماره ۵ میگه چرا پولات رو جمع نمیکنی طلا بگیری هیچ سرمایه نداری از کل دوستات عقبی همه فارغ التحصیل شدن تو تازه اول بسم الله داری واحد پاس میکنی ، شماره ۷ میگه همکارت رو چیکار کنیم هی به رییست خبر میبره و میگه امروز سوتی دادی اخراجمون نکنن از نون خوردن بیوفتیم ؟؟؟ شماره ۴ میگه خیلی وقته کینه عروس رو به دل گرفتی انرژی کینه ای بودنت عین سرعت گیره بیا آشتی کن یا حداقل ببخشش و کاری بهش نداشته باش ...شماره ده میگه ۶ ماهه قرص هورمون مصرف نمیکنی کی باید جوابگو باشه ؟

دقیقا همه شماره ها حرف میزنن حتی موقع خواب همه میخوان مشکلاتشون حل بشه و منی که باید فقط یکی رو انتخاب کنم

پس این روش رو فعلا نگه داشتم تا به نتیجه برسم کدوم مهمتره ؟ و بعد عملیش کنم💔👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯

۸۷۲🦄

فکر میکنم ی سری عادتهای کثیفم رو باید واقعا کنار بذارم

اولیش: سر به سر گذاشتن کسی بابت چیزی که خوشش نمیاد ؛ جنتلمن من معذرت میخوام که بابت کف پا و بچه سربه سرت گذاشتم تو درست میگی کف پای همه کثیفه حتی اگر با تاید بشوری ( قضیه اینه جنتلمن از مخالفان سرسخت فوت فتیش و عضو کمپین NO KIDS هست )

دوم : خیلی دروغ میگم اینجا نه ... ولی تو دنیای واقعی بخاطر اینکه غر نشنوم و تحقیر نشم دروغ میگم یک مثالش من هنوز میگم دانشگاه قبلی هستم و همه بهم میگن خانم مهندس !😐 حتی رفیق صمیمیم هم فکر میکنه من دانشگاه قبلی هستم ... چون واقعا خودم استرس بابت آبنده نامعلومم رو داشتم و دیگه نمیتونستم حرف بقیه رو بشنوم که بگن عمرت و آینده ات رو تباه کردی که انصراف دادی از رشته ات و اون دانشگاه لاکچری که داشتی ... مادرم کافیه ی آتو از من بگیره و تا بودجه پدرم که ماه به ماه بهم میده قطع بشه ... درباره این دوتا مورد خیلی دروغ میدم اما دیگه میخوام پیه همه چی رو به تنم بمالم و انقدر فرار نکنم

۸۶۹🦄

ی بار نونام گفت این سرم مویی که استفاده میکنی چون تولید محدوده اگه دیگه تولید نشه میخوای چیکار کنی؟

گفتم نمیدونم !

الان اومدم سفارش بدم ده روز گذشت دیدم هیچ خبری نیست رفتم تو سایت شماره شون رو برداشتم زنگ زدم گفتم چرا سفارشم نمیرسه ؟ گفتن عه خانوم از اون سرم مو فقط ی دونه بود که اونم شکست ! شماره کارت بدید پولتون رو بهتون برگردونیم!

پس دوباره ی سایت دیگه سفارش دادم این بار این سایت کد رهگیری رو برام پیامک کردن اما ۴ روز بعدش ی دفعه پیام اومد سفارش شما با موفقیت رسید بندر عباس!

پس به پشتیبانی سایت پیام دادم و گفتم همچین پیامی برای من اومده بندرعباس آدرس من نیست! اونها هم گفتن حتما خودت نوشتی بندرعباس که اومده بندر عباس! بعد از بحث های طولانی گفتن با اداره پست تماس میگیریم که چرا بسته تون رفته اینجا!

.

.

.

چه سرم مویی شد ! شد مارکوپلو !

۸۶۵🦄

یا قبلا که گرگ و میش نگاه میکردم هیچی متوجه نشدم پس رفتم رمانش رو خوندم خود بلا میگفت من دختر معمولی بودم و نمیدونم چرا ادوارد خواست باهام دوست بشه اولین بار که اومدم به این مدرسه گفتن کنار اد بشین این پسر با پررویی تمام دستش رو گرفت جلو بینیش و کلی ازم فاصله گرفت و اون لحظه میگفتم مگه بویی میدم؟ منکه فقط شامپو توت فرنگیم رو به عنوان ی چیز بودار بعد حموم زدم ! این مردی چشه خودم خبر ندارم! ... یا بعد تو سلف غذا خوری زل میزد به بلا ... داخل کتاب نوشته بود زل میزد چون نمیتونست ذهن بلا رو بخونه

۸۶۴🦄

زندگی نامه ی آقای خیلی موثر رو خیلی وقت پیش خوندم ( اسمش یادم نیست) از اینایی که خیلی تاثیر تو جامعه گذاشته بود و کلی کتاب نوشته بود

ی نفر نقل کرده بود از دوران بچگی ایشون... که به این شخص گفتن برو به پدرت بگو بیاد (داستان واسه حدود سال ۱۳۱۰ بوده ایشونم ده سالش بوده ) و ایشون هم رفته بود کف پای پدرش رو همینجور بوسیده بود تا پدرش بیدار بشه و پدرشون هم وقتی بیدار شد متوجه پسرش شد کلی دعا کرد براش و اینا.

.

.

.

من: این از کجا این حرکت رو یاد گرفته ؟ حتما یکی تو خونه این حرکت رو زده ... مادرش ؟ احتمالا

پدر و مادر من دربرابر سال ۱۳۱۰ نسل جدید محسوب میشه چرا هیچ عاشقانه ای بینشون حس نمیکنم؟

حلما گفت من پدرم همیشه برای مامانم لقمه میگیره

پ.ن: چرا پدر و مادر من این همه دعوا میکنن؟ چرا شبیه دوتا دوست صمیمی نیستن ...؟

۸۶۳🦄

میدونین از بین این همه مغازه که تو خیابون مون هست فقط نسبت به چند تا شون حس امنیت دادم

مثلا افق کورش کنارمون کسایی توش کار میکنن خیلی خوبن حتی میوه فروشی کنارمون که خیلی شلوغه هم خیلی خوب بودن

تا اینکه اون روز صبح زود بگید حدود ۶ در حالی که ساک خیلی سنگینم رو با خودم حمل میکردم ... ی آقای قد بلند از رو به روم رد شد با تعجب وایسادم و گفتم این چش بود؟ این کی بود؟ وسایلم رو گذاشتم و رفتم میوه فروشی . بعد دیدم عه ‌، این آقایی که چند لحظه پیش دیدم عضو جدید میوه فروشیه !

مغزم هی ارور میداد و میگفت بیا کمتر بیایم این میوه فروشی

۸۵۷🦄

۱- پسر خالم ماشین گرفته ! یادم میاد وقتی تعمیرکار به بابام گفته بود حداکثر باید ۸۰ تا بری ! پسرخاله سوار که میشد ۱۲۰ تا میرفت-_-

الان خودش ماشین گرفته ... تو اتوبان فقط ی بار یک لحظه رفت روی ۱۳۰ تا اما فورا برگشت روی ۸۰ تا ...بعد خودش میگه دوستم گفته ماشین آدم آبرویه آدمه 😹😹😹😹😹

نونام میگه چطو وقتی با ماشین بابام میومدی دنبال ما ... پرواز میکردی ؟

۲-پسر خاله پرسید حال خواهرت چطوره؟ گفتم یک ماهی هست معده اش درد میکنه ... گفت به کسی نگیا ولی فکر میکنم از وقتی خواهرت بهم پول قرض داده این معده اش عصبی تر شده ... گفتم نه اون بیست تومن که ازش گرفتی درسته هنوز بهش بدهکاری ... ولی یک ماه پیش ازش نگرفتی که یکسال پیش گرفته... گفت نه دوباره ازش قرض گرفتم الان ۵۰ تومن بدهکارم ... اون روز پشت گوشی هی غر میزد میگفت پولم رو میخوام وقتی بهت پول دادم طلا ۲۵۰۰ بود الان ۳۷۰۰ شده اگر داده بودم طلا میدونی چند برابر شده بود؟ ولی پولم رو دادم به تو معلوم نیست حتی کی خود پولم برمیگرده .... منم بهش گفتم خیلی غر میزنی ... اونم گفت بایدم غر بزنم آخه تو فامیل کی هست که ازش پول بگیری غیر از من ؟ نباید غر بزنم؟ قیمت طلا رو دیدی؟ میدونی چقدر خورد خورد بهت پول دادم الان شده ۵۰ تومن ؟ اصلا ی وام بگیر پول منو بده؟ ... گفتم میبینم هر چی شیرین بیان و آویشن دم میکنم معده اش خوب نمیشه نونام هر روز به پولی که بهت داده فکر میکنه 👩‍🦯👩‍🦯

۳-

مادرم گفت شوهر خاله گفته ایه تو مراسم ختم به ی نفر گفته از این دو عکس بگیرن ( معلوم نبود ختمه یا مجلس خواستگاری ... کلی آدم تو مراسم ختم و خاکسپاری پدربزرگم هم رو دیدن و پسندیدن🫐)

چقدر پسرخاله سعی کرد رل زدنش اینبار بی سرو صدا باشه ... هنو هیچی نشده کل فامیل حرکاتشون رو فهمیدن

ادامه نوشته

۸۵۶🦄

میدونید قسمت سیگنال گرفتن بدنم خیلی ضعیفه ... تو لحظه هیچی نمیگیره ... اگر ی قاتل سریالی کنارم باشه بهش لبخند میزنم و بعد میگم بهتره دوست بشیم ؟

این موهام سفت بستم تا وسط راه باز نشن ... به دوستم گفتم من ی موقع میام خونت که همسرت نباشه من معذب میشم عدل وقتی گفته بیام که همسرش خونه هست و منم موهام گیره اش باز ... دوستم میگه عامو دستمالت دربیار با استرس گفتم نه همسرت ممکنه معذب باشه گفت چند بار ماشین مون رو توقیف کردن بخاطر حجاب نداشتن من اونم خوشش نمیاد

ی دلم میگه خودش میگه هم خودش هم شوهرش باهاش اوکیه

ی دل دیگم میگه ما ی قولی داشتیم میخواستیم ی نفر رو ببینیم ...👩‍🦯

۸۵۳🦄

من دانستم کاملا تک بعدیم مثال ساده اش اینه وقتی آرایش میکنم نمیتونم حرف بزنم ... اگر بخوام حرف بزنم دیگه آرایش نمیکنم :"/

مثال غمگین ترش اینکه : وقتی جایی مشغول به کارم ... درس خوندن رو یادم میره

...

دیدین بعضیا متاهلن ، بچه دارن ، سر کارن ... ورزش میکنن ، کتاب میخونن کلاس زبانم اسم مینویسن

اره ... فکر میکنم من شبیه اینجور ادمای موفق که چندتا کار رو پیش میبرن نیستم

۸۴۹🦄

خواهرم موهاش رو پروتئینه انجام داده ... قرار بود منم فرداش انجام بدم اما نونام گفت بذار ببینیم چ بر سر موهای من میاد بعد تو اقدام کن ( بل بینم چ سر نونات میا🥸) ... اون روز گفتم موهات در چه حالن گفت چرا کسی نگفت بعد پروتئینه همیشه این حس رو دارم که موهام چربن؟ اونم من که ی لحظه حس کنم موهام چربن با شامپو سولفات دار محکم میشورم :/ گفتمش این بخاطر شامپوش هست نمیتونه تمام چربی رو بشوره

عمیقا پشیمونه... خدا کنه حالا با پروتئینه موخوره ته موهاش برطرف بشه

آنزیم تراپی انجام نداد چون ی نفر از بچه ها انجام داد ریزش موهاش بیشتر شد ... نونای منم موهاش کم پشت گفتیم بهتره اینو انجام بده اون روز گفت اگر قراره چربی کف سرم شسته نشه ، خود چربی که ریزش مو میاره ... یعنی دو و نیم تومن دادم برای چی؟!

۸۳۵🦄

صبح شد پس کی من خواب میرم؟

۸۳۴🦄

یدکه هست ی آقایی حدود ۷۵ ساله نخود میفروشه و نخوداش خیلیییی معروفه ... ی روز پسرخاله دعوتمون کرد اونجا نخود بخوریم ... ی قاشق نخود میخوردی انگار ده تا فلفل تند گذاشتی تودهنت

گفتم عامو ای چیه خریدی سوختیم ... اصلا نمیشه مزه نخود رو بفهمی ... نونام که زبونش میسوخت اما کوتاه نمیومد میگفت منو پسرخاله نخودمون رو میخوریم تو باقالیت رو بخور ...پول دادیم الکی که نیست :/

۸۳۱

بعد از کلی فکر کردن و نمودار کشیدن روی کاغذ فهمیدم من ناراحتم چون بهمدروغ گفته شده !

تحلیل ی آدم غریبه انقدر زمان نمیبرد انقدر که من خودم رو نمیشناسم

* پس من از آدمایی که بهم دروغ میگن بدم میاد چون خودم با صداقت وارد شدم ...wooow

دلم میخواد تا یک هفته بخوابم ... بیدار نشم فقط خواب باشم

چجوری باید اسم بچه های خرد سال (نخود فرنگیای الان) رو حفط کنم؟

خدایا واقعا کمک کن

بهم گفتن امیر علی اومده ؟ ( ی پسر بچه یک متری چشم سبز) من اینجوری بودم : امیر علی کدومه ؟ امروز که هر چی نخود فرنگی اینجا بود چشم سبز بودن ! ...

یکی از دخترا که اسمش الشن هست ی دختر لپ دار ( دقیقا شبیه خود نخود فرنگیه🥰 ) ... هر دفعه موقع خونه رفتن اذیته ... اینجوریه که همه پدر و مادرا سر ساعت میان دنبال بچه ها شون اما الشن تا اخر ساعت کاری هست هی ازمون میخواد به مادرش زنگ بزنیم

تا حالا دختر بچه موی فر ندیدم ! یا خیلیییی کم هستن ...یادمه من اون موقع که شاید ۶ سال بودم تنها دختر فامیل بودم که موهاش موج دار بود بقیه دخترای فامیل همگی صاف بودند و مرتب ... ی روز انقدر از موهام بدم اومد که تصمیم گرفتم هیچ وقت موهام رو شونه نکنم

۸۶۰🦄

من وقتی اومدم شهر دانشجویی ۱۲۰تا دختر رو یدفعه دیدم ... مغزم کامل خاموش شده بود ... دخترا دو دسته شده بودند قد بلند قد کوتاه ... اگرده تا دختر کنارم رد میشد فکر میکردم همه شون یک نفرن که دارن کنارم رد میشن اما لباسهاشون متفاوته -_- الان اومدم آموزشگاه مادره میگه مهسان اومد کلاس ؟

واکنش من : خدایا مهسان کدومه ؟

چهل تا نخود فرنگی تو ی کلاس ... نخود فرنگی اولی تو کلاس خردساله نخود فرنگی دومی کلاس نوجوانه ... و همینجور

۸۵۳🦄

پسرخاله بهم زنگ میزنه میگه ناهار چی خوردی ؟

میگم ماست با نون

میگه هیععععع مگه ماست غذاست ؟؟؟! میمیریا !

بار بعدی زنگ میزنه شام چی خوردی ؟

خواستم بگم ماست ولی میدونستم میخواد چی بگه... گفتم من هیچی ، گشنه خوابیدم...👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯

۸۴۶🦄

من خیلی وقته که دستخط بچه اول ابتدایی رو ندیدم

اون روز باید پرونده های جدید رو مرتب میکردم .... معمولا خردسالا رو پدر و مادرشون پرونده شون رو مینویسن اما ی پرونده رو دیدم ی پسر سوم ابتدایی نوشته بود ... من با ذوق نگاه دست خطش میکردم میگفتم خدایا دستخطش عین اینایی هست که تازه خوندن و نوشتن بلد کردن و دستشون خیلی میلرزه 🥰😍

۸۴۴🦄

۱- چهار روز هست میرم یک آموزشگاه زبان دو تا منشی هستیم💫 خوبه ... کارش شبیه بازار یابی هست بلد باشی چجوری صحبت کنی چجوری زبان آموز پیدا کنی چجوری زبان آموز رو نگه داری تا اینجا بمونه چجوری با احترام طرف رو بزار زیر منگنه و بگی شهریه تون رو پرداخت کنید ... اینگونه است که فکر میکنم باید یک کلاس فن بیان برم

بعد ی سری شماره رندم حدود ۱۰ هزار تا بهمون دادن تا زنگ بزنیم و تبلیغ کنیم برای کلاس فن بیان ... ی شماره ای رو زنگ زدم آقایی برداشت و گفت من دخترم ۷ سالشه اشکال نداره ؟

من اینجوری بودم دخترش ۷ سالشه میخواد بفرسته همچین دوره ای ... بعد من الان یادم افتاده 👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯

۲- فکر میکنم اونهایی که چند سال هست کار میکنند ... ی حس خیلی خوب دارند ، اینجوری که من انقدر سابقه کار دارم ... این حرفا وقتی تو ذهنم بود که منشی اصلی آموزشگاه نرم افزار رو توضیح میداد و من بار اولم بود همچین نرم افزاری رو میدیدم میگفتم یعنی اونایی که چند سال هست ی کاری رو انجام میدن و کاملا حرفه ای شدن توش ... چه حسی به شغلشون دارن ؟ هیچ استرسی ؟ راااحت ؟ فقط منتظر آخر ماه میمونن تا حقوقشونرو بهشون بدن ؟

۳- قبلا خواهرم میگفت چرا تنهایی نمیری بیرون ... یاد بگیر تنهایی بری بیرون ، پارک ، کافه ، دریا ... یاد بگیر با بچه های خوابگاه بیرون نری چون تو شبیه اونا نیستی ( قضیه مشکل دار بودن بچه های خوابگاه رو نمیشه اینجا نوشت ... ) من اون موقع میگفتم نه ... حتی وقتیکه پیش رییس سابقم بودمم منتظر بودم با کسی برم بیرون ... اما الان فهمیدم کسی منتظر نیست ! اگر حالم بده خودم باید خوبش کنم پس وقتی شب از سر کار زدم بیرون اسنپ گرفتم سمت ساحلی کفشم در اوردم رفتم تو آب ... انقدر خوب بود رو خاک راه بری

۸۴۲🦄

کولر شده مسئله ناموسی!

۸۴۱🦄

دمای هوا ۵۲ درجه هست رطوبت ۵۷ یو وی ۱۱ .‌‌.. امابچه های اتاق ما سردشونه! بدتر از همه کولر میزنی اصلا خنک نمیشه ... یکی شون کم خونی شدید داره و همیشه حتی زیر آفتابم سردشه ! یکی دیگه آسم نمیدونم حساسیت داره باد سرد بهش بخوره حالش بد میشه پشت سر هم عطسه میکنه

و منی که تازه از دانشگاه اومدم و از گرما میخوام بالا بیارم 😭

کارشناس رشته مون ی خانم چشم سبز که همیشه خدا تلفن اتاقش رو بر نمیداره وقتی میری پیشش میگه ربطی به من نداره بعدا بیا اخر ترم بیا اول ترم باید میومدی ... من نمیدونم چرا ای رو گذاشتن کارشناس رشته زن وقتی عاجزی چرا مسئولیت قبول میکنی؟؟؟؟

.

.

.

حالم از چشم سبزا بهم میخوره ... امتحانم رو بخاطر این زنیکه افتادم

۸۳۲🦄

چرا سلیقه ام تو انتخاب عطر انقدر فرق میکنه یک درصد هم شبیه مردم نیست ... گل محمدی !گل نرگس ! بهار نارنج ! بیخیااال! نمیشه وقتی کسی کنارته بزنی چون تو سه سوت همه متوجه میشن ... سو ... اینایی که تو بازار هستن رو میدم بقیه برام بگیرن اون هایش که فکر میکنن رایحه بهتری دارن ... اما واقعا اینایی که تو بازارن همگی ی بویی رو میدن همگی بو الکل میدن :( ... پس چجوری بعضیا اینا رو انقدر تمیز از هم تشخیص میدن و میگن بو الکل نمیده؟

اینا تو ی دسته نیستن ؟

الکل ، بنزین ، لاک ، واکس

سه تای اخر قابلیت اینو دارن آدم رو بیهوش کنن

۸۲۹🦄

ی بار با استادی به مشکل خوردم این اینجوری بود که جلو همه دانشجو رو مسخره میکرد و دو ترم بود کلیک کرده بود رو من با دخترای متاهل کاری نداشت ... منو نونام گفتیم چیکار کنیم ؟ گفتیم ی انگشتر میندازیم تو انگشت نامزدی میریم سرکلاسش ... که بدونه منم صاحب دارم ! ...سو ... تو کلاس یکی از دخترا متاهل بود کنار من نشست این دختر عدل اون روز تمام انگشتر هاش رو پوشیده بود ، قبلا دوستم گفته بود وقتی متاهل میشی میوفتی تو جنگ ناخواسته طلا ... اینکه هر کی طلاش بیشتره خوشبخت تره ... اون روز همکلاسی ما هم تا تونسته بود انگستر های تپل مپل پوشیده بود منم فقط یک انگشتر بینهایت ^8^ اونم واسه خودم نبود دستم بود میگفتم به جاش من و شوهرم بی نهایت همو دوست داریم بی نهایت رابطه خوبی داریم ... با عشق همینو خریدیم

۸۲۸🦄

دو تا دختر رو تو خوابگاهمون هستن رفیق خیلی صمیمی هستن ولی از لحاظ ظاهری زمین تا آسمون فرق دارن ... یکی از دخترا کوچولو لاغر 40k خیلی سفید موهای صاف بلوطی ولی دوستش خیلی تپل شاید سه برابر وزن اون یکی با موهای کاملا فر ریز و پر حجم انگار از زنگیهای بندر عباسه

توی یک مراسم فرهنگی بودیم گفتن دوتا دوست صمیمی دستشون بالا کنن این دوتا دستشون بالا آوردن ... من هنگ بودم چقدر غیر قابل پیشبینی

۸۲۳🦄

قضیه نات کوین چیه؟ لایک کنی و پول در بیاری؟ 😐 کیه که مجانی پول میده ؟! گیمرا هم اینجوری پول درنمیارن 🤐😶

۸۲۲🦄

پارسال ی وبلاگی رو میخوندم که هر چی رو من مینوشتم و پست میذاشتم اون برعکش رو مینوشت ! مثلا مینوشتم سالاد اولویه قطعا خوشمزه ترینه ( خب انتخاب غذا سلیقه ایه! ) اون با تنفر مینوشت الویه غذا نیست ! من مینوشتم فیلم کره ای رو ترجیح میدم چون توش خیانت نیست اون مینوشت فیلم اونم کره ای تصورش وحشتناکه من مینوشتم آفتاب اون مینوشت تاریکی من مینوشتم پیاده روی اون مینوشت با ماشین تو شهر دور بزنی

اینارو که میدیدم میگفتم واااااو خوبه که ما کاپل نیستیم !!!! چون تو هیچ چیزی تفاهم نداریم سر کوچک ترین چیزی دعوامون میشه یک سال نشده جدا میشدیم !

ممکن بود وبلاگ من رو نخونه ؟ چون کامنت نمیذاشت اما همه پست هامون شبیه به هم بود همه درباره یک موضوع بود و قطعا من همیشه اول صبحها مینوشتم و اون آخر شب !

۸۱۸🦄

آذین میگه تو عروسی بودیم ، خانم یکی از آشناهامون اومد جلوم گفت آذین ان شاءالله عروسی تو کی هست؟ بعد زد زیر گریه که ما دیگه مثل تو برامون پیدا نمیشه من تو رو خیلی دوست داشتم من خیلی دوست داشتم عروسم بشی کهش تو عروسم میشدی ... حالا تو عروسی همه ما رو نگاه میکنن که مگه چی شده گریه برای چیه ؟!... آخه لا مصب تو حتی یک بار نیومدی خونه ما که حتی حرف بزنی بگی من یکی از بچه هام تو رو میخواد الان که فهمیدی یکی منو میخواد این حرفا رو میزنی ؟ نه تنها به من به خانمهای دیگه هم با گریه همینا رو میگفت

پ.ن: مردم چشونه؟!

۸۱۳🦄

۱- تشیع همسایه مون نرفتم چون نمیخواستم ادمای سمی رو ببینم اما آخر هفته باید برم ... حس اینو دارم انگار اون میخواسته بره ی مسافرتی که برنمیگرده و همه رفتن بدرقه اش ولی من بدرقه این آدم دوست داشتنی نرفتم ... حس خیانت به دوست صمیمیم دارم ... میترسم ی روز تو خواب ببینم و بهم بگه همه اومدن جز تو خیلی منتظرت بودم با اینکه میدونستی هیچ وقت همو نمیبینیم نیومدی تشیع ... دوست بودن اینجوریه ؟

۲- من وقتی ناراحتم غذا نمیخورم... الانم

۳- دلم میخواد آشپزی کنم و غذا درست کنم کنار نونام بخورم تا حالم خوب بشه اما نونام گوشی رو برنمیداره

۴- تو رو خدا گوشی بردار اگر برنداری من میرم کدو سبز میخورم ... نکوووو

۸۱۱🦄

سه تا امتحان دانشگاهم مونده

پروژه کارشناسی مونده

امتحان فاینال زبان ترم پیشم مونده

همه چیز موندن باید به جریان بندازمشون

* با ایران که ترکی حرف میزنم خیلی خوشحال میشه ... چرا من اینو ازش دریغ کردم؟ اینجوریه که حس میکنه یکی از اعضای خانواده اش کنارشه

۸۰۷🧣

۱- یکی از دوستامون ۶۸ ی هست ی دختر مجرد باحال هست تو ارایشگاه کار میکنه بخاطر روحیه اش و لاغر بودنش بهش میخوره ۲۸ سالش باشه باهاش میریم پارک و میاد اتاقمون میخوابه براش مدل میشیم و موهامون رو درست میکنه و بیشتر اوقات میاد از تو اتاق ما غذا میخوره اتاق ما دست بخیرش زیاده خودشونم چیزی نداشته باشن بخورن ی چیز گیر میارن بقیه رو سیر میکنن ... حالا ... مامان مهرانه ( مهرانه یکی دیگه از بچه های خوابگاه هست ) اومد پیشمون و باهامون حرف میزد و اینا ...این دوست ۶۸ مون گفت باورتون میشه مامان مهرانه ۳ سال از من بزرگتره ؟! هیچی دیگه ما داشتیم تو افق محو میشدیم !

۲- یکی مهرانه رو تهدید کرد که به خانواده ات میگم چیکاره هستی ... مهرانه گفت اگر خاندان من بدونن من چیکار میکنم هیچی نمیشه اما اگر تو فقط داداشت بدونه مردی ... شعت ...

۳- ایران گفت **** های بچه های بالا رو گرفتن و به بقیه گفتن اتاقا رو چک کنن ...و بچه های اتاقمون طی یک عملیات ***** رو جا سازی کردند

۴-

۸۰۶🧣

اصلا مهم نیست

اصلا مهم نیست

اصلا مهم نیست

...

۲- فهمیدم میتونم خیلی لوس و زود رنج و غیر منطقی باشم

۳- امیدوارم دیگه همه جا ادرسم رو نذارم ... چون اینجوریه که میخوام ی حرفی بزنم و میگم اوه فلانی هم میخونه ... اوه اون فلانی هم که میخونه ... بعد هیچی نمینویسم

۴- به درک واسم مهم نیست

۵- چرا آدم نمیشم؟ چرا؟ چرا یاد نمیگیرم ؟

۶- ساکورا خواست ی موضوعی رو براش درباره جن توضیح بدم اما میخواستم و نمیتونستم و هی وسط حرف زدن یادم میرفت دارم درباره چی حرف میزنم و هی میگفتم یادم رفت یا بار قبلش برای آذین میگفتم اینجا همه چی یادم بود و داشتم یخ میزدم و دندونام بهم میخورد و گفتم انقدر سردمه که نمیتونم تمرکز کنم خیلی سردمه

۸۰۳🧣

بدم میاد از این حالتم که تو حالت ماتریکس و خشم و فکر پول درگیر شدم در حالی که همه اش یعنی من نا امیدم ... و این هر روز ادامه داره من اینجوری رفتار از خودم رو نمیخوام

۸۰۱🧣

چرا من نمیتونم سلطیه باشم؟ چون میترسم

۸۰۰🧣

... وقتی اینجا از ی سری مشکلات تو خانواده یا محله میگم همه میگن ما که ی آقاییم اصلا غیرتمون برنمیداره همچین کاری کنیم یا از مشکلات دانشگاه و محل کار میگم اینجوریه که کامنت میگیرم مگه میشه ؟ تو کجا زندگی میکنی؟

بعضی وقتها فکر میکنم شاید تنها منم که تو فیلمهای اصغر فرهادی زندگی میکنم؟!

مثل موقعی که میگن مردم ایران تحت فشارن اما همه ماشینهاشون رو سال به سال عوض میکنن و همه ایفون دارن ... با اینکه شهر دانشجویی یک شهر بندری منطقه آزاده که وسایل فوق العاده گرونه اجاره خونه بسیار گرون تر

ادامه نوشته

۷۸۸🧣

آهای صدای گیتار ...

آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق

۷۸۷🧣

۱- چرا این ترم درس پروژه کارشناسی برداشتم؟ چرا ؟

۲- من اسم اصلیم رو بیشترا نمیتونن درست تلفظ کنن و بیشترا املاش رو هم بلد نیستن ... بعد تو گروه میبینم اسم خانمی رو نوشتن میگم این چرا اینجوری این اسم رو نوشتن ؟ خانم جدید وارد کلاس شده که دارن درباره اش حرف میزنن؟! ... در حالی که منظورشون منم و فقط بل غلط املایی نوشتن

۷۸۰🧣

۱- حدود بیست تا یا ۱۵ تا پست رو شماره شون رو اشتباه نوشتم ...

۲- بالاخره امتحان ورزش رو دادم ... همونطور که کنار همگروهیم نشسته بودم و بی هدف در و دیوار سالن ورزشی رو نگاه میکردم و پیش خودم میگفتم بین این همه دختر چرا قیافه همه معمولی هست یهو یکی رو دیدم وارد گشت فتبارک ا... احسن الخالقین ... شعت شعت من اون لحظه داشتم چیکار میکردم ؟ هیچی کف سالن رو گاز میزدم "خدایا توبه"

۳- استاد ورزش گفت کسی حق نداره تو کلاس من کراپ و تاپ بپوشه ... ی لحظه گفتم این با کیه ؟ بعد متوجه شدم هولی شعت فقط من تاپ مشکی پوشیدم و یکی دیگه از بچه ها کراپ سبز بهاری ... و همه همه تیشرت و شلوار ورزشی اما من شلوار جین ... (انگار نه انگار اومدم کلاس ورزش )

۴- شهلا دوست جون جونی کراش هم ورزش داشت...بله ... وقتی استاد گفت نباید این لباسا رو تو سالن بپوشید دیدم شهلا بر و بر نگام میکنه ! رومو برگردوندم و پیش خودم گفتم این چرا همچین میکنه ؟ میخوای سلام کنی؟ حرفی بزنی ؟ ... چه معنی میده این کارا ؟!

۵- ی بار استاد درس تخصصی مون گفت واسه مبحث دی ان آ و رونویسی و ترجمه اش ... باورتون میشه منکه ی استادم اگر این مباحث رو مرور نکنم همه چیز رو بعد از چند سال یادم میره

۷۷۸🧣

ی خواننده هست منو دوستم فری با هم دنبالش میکنیم ۵ ماهی هست رفته سربازی و فعالیتی نداره چند روز پیش استوری گذاشته بود چون قبلا مدل برند سلین و اینا بودم مجبور بودم وزنم رو پایین نگه دارم و ۶۲ کیلو بودم اما الان ۵ ماهه اومدم سربازی وزنم شده ۷۵ !!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن: مغزم هنگ شده سربازی که بیشترا نمیتونن غذاش رو بخورن این بشر افزایش وزن داشته!