۸۹۰🦄

با نونام دیشب حرف زدم گفت میخواد اخر شهریور بره تور گیلان و میگفت پول قرض میکنم تو هم بیا

گفتم نمیدونم

.

.

.

اما ما از عید با هم قرار گذاشتیم بریم مشهد زیارت :((( چند بار اصرار کردم گفت مشهد خرجش زیاده

۸۸۹🦄

ی چیز جالب ... جالب نه تعجب برانگیز ! مردم شهر دانشجویی عادت ندارن شب برن به فامیلاشون سربزنن !

میدونین من و ایران تقریبا خونمون ی جا هست ( دو ساعت فاصله بینمون هست ) ایران اینا از اینایی هستن که ی شب عمه اش همه خواهر و برادراش و پدر و مادرش رو خونه شون رو دعوت میکنه ، ی شب دایی همه خواهر برادراش رو دعوت میکنه یا خودشون این کار رو انجام میدن ... من گفتم ما به این شدت نیستیم که همه رو دعوت کنیم اما شبا واسه یک ساعت اگر خسته نباشیم میریم خونه عمم یا داییم میشینیم بعد هم محله ای ایران گفت یعنی چی هم رو دعوت نمیکنین مگه با هم قهرین گفتم نه قهر نیستیم ولی ساعتی میشینیم بلند میشیم

مثلا مامانمم که بیکار باشه خسته نباشه بابام رو برمیداره میگه بریم خونه دوستام یا همکارم بعد بابام از اون آدمای درون گراست تا آخر شب ی گوشه یا تلوزیون میبینه یا چایی میخوره مامانمم با بقیه صحبت میکنه

اما مردم شهر دانشجویی میگن این شب دیدنی چ معنی میده ؟؟؟؟ شب بشین تو خونه ات چرا هی میای خونه ام !

مثلا شما داداشت شهر دانشجویی ازدواج کرده باشه شما نمیتونی بری خونه برادرت ! چون خانمش میگه خوشم نمیاد . اگر صلاح دونستیم دعوتتون میکنیم وگرنه هر وقت اومدیم خونه پدرتون شما هم بیاید اونجا ما رو ببینید !

۸۸۸🦄

یکی از همکلاسیام امشب سرکلاس برامون پن کیک آورد البته قبلا از خوردن گفت با کدو دست شده پن کیک نیست کاکا هست

خوشمزه بود اصلا مزه کدو نارنجی داخلش مشخص نبود

این همکلاسیمون خیلییییی کدبانو هست قبلا سرکلاسمون برامون لواشک و کیک تولد هم آورد منم وقتی رفتم خونه اش تا لحظه اخر نگاه لپای من میکرد کی تموم میکنم بعد دوباره ی چیز دیگه میاورد جالب بود

.

.

.

همه چیز خوب بود تا اینکه گفتم ما تو اتاقمون چای کیسه ای رو دوبار دم میزنیم چون چای خشک کم میاریم که اون گفت من دختر لاهیجانم خودمون باغ چای داریم چایی رو باید با قوری درست کرد این ی توهینه جلوی لاهیجانی چای کهنه فلاکسی دعوت کنی

...

چرا قضیه چای کیسه ای رو گفتم ؟! چرااا ؟ چرا حواسم نیست چی میگم ؟

۸۷۷🦄

الان حدود دو ماه هست دارم تو خوابگاه ماکارونی میخورم !(البته قبلا دیده شده برای ۶ ماه هر روز دمی گوجه درست کردم اما الان دیگه نمیتونم بخورم میبینمش فرار میکنم ) خلاصه این ماکارونی با اینکه یک دستور پخت ثابت داره ممکنه هر دفعه یک مزه جدید بگیره !

واسم سواله اینکه همون ماکارونیه اینم همون سیب زمینیه ! پس چرا هر دفعه یک مزه جدیر میگیره؟

تو خونه هم شده اومدم مثل هر دفعه کشک بادمجون درست کنم مزه امشب و فردا شب با هم کاملا فرق داشته بعد اون داداش حساسم که میلیمتری رو مزه غذا حساسه میگه چرا این دفعه کشک بامجون بی مزه هست ؟ چرا مثل دیشب بادمجوناش خوشمزه نیستن ! Wellll... خودمم نمیدونم

۸۷۶🦄

داداشم ی بار گفت میشه تو یوتیوب فیلمهایی که برای کوتاه کردن موی پسرا هست رو ببینی و یاد بگیری ؟

من: 😶

دو روز بعد درحالی که دارم پشت گردنش رو با موزر خط میندازم :

این خط اصلیش کجاست؟ موهات بلند شده ! چیکار کنم ؟ کج نشه؟ فردا سرکار آبروت میره 👩‍🦯

۸۷۵🦄

۱-خوابم نمیبره من باید ساعت ۴ و ربع بلند بشم نمیخوااام💔

۲- دیدی چی شد ؟ چند روز پیش همه همکلاسیام داشتن میگفتن خانم فلانی تولدش هست اولین نفر من گفتم برات هدیه میگیرم اما اون گفت نه معذب میشم و راحت نیستم با این کارا ؛ روزتولد بچه ها هدیه بدست اومده بودن !

۳- از پیجهای روانشناسی که میگن دخترا اینجورین پسرا اونجورین بدم میاد... البته ی جوری حرف میزنن که یا پسرا رو بد نشون بدن یا دخترا رو بدم میاد کل پیج محتواش این بود دخترای مستقل تنهان دخترای لوس بیشتر احترام دریافت میکنن پسرا دخترای پولدار رو جذاب میبینن

۴- از دوستایی که یدفعه قطع رابطه میکنن خوشم نمیاد حس بدی میگیرم اینجور که حتما کافی نبودم بعد میگم شاید ما واقعا دوست نبودیم و این فقط من بودم که دلم میخواست باهاش صمیمی باشم شاید واقعا حتی موقع هایی که باهاش حرف میزدم اون تو رودروایسی بوده ... از این فکرا

۵- بعد این بین که خوابم نمیبره ببینم اون دختره داره از اسم قدیمی بلاگفاییم استفاده میکنه و به کتفش هم نمیگیره ... عاه ...

۶- واقعا بیان آپشنهای خیلییی خوبی داره مثلا شما ی نفر رو به لیست دوستاتون اضافه کنید اون شخص فورا باخبر میشه من بارها سعی کردم عضو بشم قبلا عضو شده بودم اما اسم و رمز وبلاگم رو یادم نمیاد :/ و به این خاطر ارور میده و اذیت میکنه و نمیدونم چرا قبول نمیکنه اینم شده سفارت آمریکا

۷- ساعت داره ۳ میشه

۸- مثلا ما کلی هله هوله داریم چوب شور ، انبه صورتی (میوه)، مربای شیشه ای ، چای کیسه ای ، مایونز ، پاستیل دو روز دیگه عدل اسمشون رو میذارن پفک ... یعنی تو توییتر بودین این کارو میکردین اون دنیا رو نشونتون میدادن

۹- پس این شهریور کی شروع میشه ؟ پر از تعطیلی های دل انگیز بود ... دلم میخواد برم خونه

۱۰- میدونین الان آگاه گشتم هیچکدوم از رل های دخترا ی خوابگاه درست درمون نیستن

۸۷۴🦄

۵ سال پیش قبل از کرونا وبلاگی رو دنبال میکردم درباره دختری ۲۵ ساله که کنکور داشت ازش تو کامنت میپرسیدی خوشحالی ؟ میگفت خیلی خوشحالم همه چیز خوب میگذره اما پستها رو میخوندی اینجور نبود مثلا نوشته بود امروز ۱۲ ساعت خوندم تستهای زماندار زدم بارون اومد صداش رو از پشت پنجره میشنیدم خیلی دوستدارم وقتی بارون میاد نعناها ی تو باغچه رو نگاه کنم اما ۴ ماه دیگه کنکور دارم من دارم از همه چیز میگذرم تا اون چیزی که میخوام رو بدست بیارم

...

چیزی که بعد از ۵ سال برگشتم وبلاگش رو خوندم الان رشته ای که رو میخواست قبول شده :

این ۴ سال هم تموم شد هر وقت که از سر کار برمیگردم محل کارم خود جهنمه ... از حجم افسردگی روی پلی که قبل از خونه ام هست وایمیسم و به ماشین هایی که رد میشن نگاه میکنم و میگم چی میشه خودم رو پایین بندازم من میخوام دختر خوشحال قبلی باشم چرا دیگه نیستم؟ چرا هنوز دارم برای امتحان میخونم ؟ کی تموم میشن؟

.

.

.

حقیقتا خودمم همیشه فکر میکردم اگر این رشته رو قبول بشه تمام درد و رنج هاش تموم میشه و تغییر میکنه و اون دختر شادی میشه

۸۷۳🦄

پسرخاله گفت نظرت چیه اگه حدیثه بشه یکی از گزینه های من ... گفتم اون به جات تمام ارث و میراث های پدرت رو که عموهات خوردن برات برمیگردونه اما اگر دعواتون شد و تو اشتباه کرده باشی اون رک بهت حرفش رو میگه چون میگه حق رو باید گفت ( مثل من نیست بگه اگر اشتباهی کرده باشی حقیقت رو بدونی ناراحت میشی )

گفت من از همچین دخترایی خوشم نمیاد

.

.

.

به مامانم داشتم میگفتم حدیث بعد اینکه از درمونگاه میاد میره جای دیگه هم کار میکنه ( فرض کنید شبا میره کافی شاپ ظرف میشوره... برای مثال ) چون میگه با حقوق کارمندی نمیتونم چیزی ذخیره کنم نمیخوام بعدها شوهرم بخاطر اوضاع الان تو فشار باشه منم میخوام کمکش کنم اما یکی از همکاراش فهمیده جای دیگه کار میکنه و الان همههه تو محل کار میدونن حدیثه شبا کجا میره و همه اینجورین که تو داری پرستیژ ما رو میاری پایین

باز نظر پسرخاله برگشته میگه من نمیدونستم همچین دختر پر جنمیه! از اینا نیست که بگه من دست به چیزی نمیزنم حدیثه با هر کی ازدواج کنه سیاست های درستی تو زندگی داره ! حدیثه نمیخواد ازدواج کنه؟

گفتم ی نفر براش اومده دارن آشنا میشن

۸۷۲🦄

ی روش متافیزیک پیدا کردم برای اینکه چطوری خودخوری های مغزیت و ماتریکس رو از ذهنت بیرون کنی ... مثلا کلی کار انجام میدی و روش پایانی این بود اسم تمام چیزهایی که ذهنت رو درگیر کردن مینویسی

مثلا:

۱- عوض کردن تایر ماشین

۲- بخشیدن آذین

۳- بخشیدن مینا

۴- بخشیدن عروس

۵- خرید طلا

۶- عشق گذشته ای که رها کردم و یا رهام کرد (این مثال برای شماست )

۷- همکار زیر آب زنم

۸- پاس کردن امار و ریاضی دو اونم ترم آخر

۹- ریزش موهام

۱۰- بیش فعالی غده هیپوفیزم

۱۱- کلیه عزیزم

۱۲- زبان انگلیسی

۱۳- حقوق کمم

۱۴- پیدا کردن خونه

۱۵- سفر کیش

...

بعد باید با روشهایی تو ذهنت قبل خواب ... که خواب آلود هستی اینا رو حل فصل کنی هر شب فقط یک شماره

اما وقتی به این شماره هایی که تو دفترم نوشتم نگاه میکنم انگار همه ی شماره ها قبل از خواب زبون درمیارن اینجوری که :

شماره دو میگه اول منو ببخش ، شماره ۱۲ میگه نه من مهم ترم زبان میخونی هیجی یاد نمیگیری ، شماره ۱۱ میگه نه من این منم که مرتب دستور میدم بری دسشویی ، شماره ۱۴ میگه از خوابگاه خسته شدم ، شماره ۱۳ میگه پوووووول نداریمممم خزانه خالیه ، شماره ۵ میگه چرا پولات رو جمع نمیکنی طلا بگیری هیچ سرمایه نداری از کل دوستات عقبی همه فارغ التحصیل شدن تو تازه اول بسم الله داری واحد پاس میکنی ، شماره ۷ میگه همکارت رو چیکار کنیم هی به رییست خبر میبره و میگه امروز سوتی دادی اخراجمون نکنن از نون خوردن بیوفتیم ؟؟؟ شماره ۴ میگه خیلی وقته کینه عروس رو به دل گرفتی انرژی کینه ای بودنت عین سرعت گیره بیا آشتی کن یا حداقل ببخشش و کاری بهش نداشته باش ...شماره ده میگه ۶ ماهه قرص هورمون مصرف نمیکنی کی باید جوابگو باشه ؟

دقیقا همه شماره ها حرف میزنن حتی موقع خواب همه میخوان مشکلاتشون حل بشه و منی که باید فقط یکی رو انتخاب کنم

پس این روش رو فعلا نگه داشتم تا به نتیجه برسم کدوم مهمتره ؟ و بعد عملیش کنم💔👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯

۸۷۲🦄

فکر میکنم ی سری عادتهای کثیفم رو باید واقعا کنار بذارم

اولیش: سر به سر گذاشتن کسی بابت چیزی که خوشش نمیاد ؛ جنتلمن من معذرت میخوام که بابت کف پا و بچه سربه سرت گذاشتم تو درست میگی کف پای همه کثیفه حتی اگر با تاید بشوری ( قضیه اینه جنتلمن از مخالفان سرسخت فوت فتیش و عضو کمپین NO KIDS هست )

دوم : خیلی دروغ میگم اینجا نه ... ولی تو دنیای واقعی بخاطر اینکه غر نشنوم و تحقیر نشم دروغ میگم یک مثالش من هنوز میگم دانشگاه قبلی هستم و همه بهم میگن خانم مهندس !😐 حتی رفیق صمیمیم هم فکر میکنه من دانشگاه قبلی هستم ... چون واقعا خودم استرس بابت آبنده نامعلومم رو داشتم و دیگه نمیتونستم حرف بقیه رو بشنوم که بگن عمرت و آینده ات رو تباه کردی که انصراف دادی از رشته ات و اون دانشگاه لاکچری که داشتی ... مادرم کافیه ی آتو از من بگیره و تا بودجه پدرم که ماه به ماه بهم میده قطع بشه ... درباره این دوتا مورد خیلی دروغ میدم اما دیگه میخوام پیه همه چی رو به تنم بمالم و انقدر فرار نکنم

۸۷۱🦄

گوشم هم کیپه هم صدا میده عین ی سوت بلند که بگی الان شنواییم رو از دست میدم قطره ریختن بی فایده هست

باید بلند بشم درس اول کتاب بیسیک رو بخونم

کم کم باید شروع کنم دنبال پیدا کردن خونه نمیدونم تا موقعی که آمار و ریاضی رو پاس نکردم کار خوبیه یا نه ، یک کلمه هم از آمار حالیم نمیشه

دندون عقلم داره کج درمیاد و به لثه و دندون بغلش و لپم داره فشار میاره حتما میگید چرا لپ؟ خودمم نمیدونم صبح پاشدم حس کردم زخم شده

قبلا حلما میگفت میخوام برم ی جایی که هیچکسی نشناستم و با گربه ام زندگی کنم ... ازعمق وجودم درک میکنم حرفش رو ، از خوابگاه و آدماش و حرفهاشون خسته ام

۸۷۰🦄

امروز هوا خیلی خوبه 🍏🌳

این رمز ها رو از سلی یاد گرفتم🥲

ادامه نوشته

۸۶۹🦄

ی بار نونام گفت این سرم مویی که استفاده میکنی چون تولید محدوده اگه دیگه تولید نشه میخوای چیکار کنی؟

گفتم نمیدونم !

الان اومدم سفارش بدم ده روز گذشت دیدم هیچ خبری نیست رفتم تو سایت شماره شون رو برداشتم زنگ زدم گفتم چرا سفارشم نمیرسه ؟ گفتن عه خانوم از اون سرم مو فقط ی دونه بود که اونم شکست ! شماره کارت بدید پولتون رو بهتون برگردونیم!

پس دوباره ی سایت دیگه سفارش دادم این بار این سایت کد رهگیری رو برام پیامک کردن اما ۴ روز بعدش ی دفعه پیام اومد سفارش شما با موفقیت رسید بندر عباس!

پس به پشتیبانی سایت پیام دادم و گفتم همچین پیامی برای من اومده بندرعباس آدرس من نیست! اونها هم گفتن حتما خودت نوشتی بندرعباس که اومده بندر عباس! بعد از بحث های طولانی گفتن با اداره پست تماس میگیریم که چرا بسته تون رفته اینجا!

.

.

.

چه سرم مویی شد ! شد مارکوپلو !

۸۶۸🦄

خدا رو شکر رشته ام حقوق نیست وگرنه تابستونم باید میرفتم سرکلاس

تو دانشگاه کلاس فوق برنامه گذاشتن استادشون میاد فقط به این خاطر چون حجم کنابشون سنگینه

* ترم دو بودم و دو واحد انلاین درس عمومی برداشتم ... پسرخاله بهم زنگ زد گفت مامانت بهم گفته ترم تابستون برداشتی ایشالا زود تمومی ازش پرسیدم واقعا ؟ چند واحد ؟ انتظار داشتم ۱۵ واحد برداشته باشی که گفت دو واحد ، از خنده داشتم زمین رو گاز میزدم

...

دیگه آخراشه اگر ریاضی ۲ و آنار رو پاس کنم تمومم اما ترم دو ریاضی دو داشتم استادش با ناجوان مردی همه رو انداخت منم هییییییییچ از ریاض نمیدونم ، آزمایشگاه فیزیک هم بخاطر غیبت انداختم و دوباره باید پاسش کنم ، اصولا این ترم بیشتر درسام همون درسایی هستن که سخت بودن یا غیبت داشتم و استادش انداختتم 💅

۸۶۷🦄

واقعا من اونقدرا خودمو خوشگل نمیبینم اما چند روز پیش یکی از زبان آموزا که ۱۱ سالش بود بهم گفت تو خیلی شبیه نقش اول معشوقه شب هستی ... اول فکر کردم اشتباه شنیدم ... با شک نگاش میکردم ! پس امشب ازش پرسیدم چرا میگی شبیهشم؟! گفت لبخندت و چشمات شبیه اون هست

.

.

.

اگر میگفت خوشگلی بیشتر خوشحال میشدم تا منو نسبت بده به نقش اول معشوقه شب

.

.

.

معشوقه شب ، یک سال پیش تموم شد یعنی حدودا با ارفاق ده سالگی دیدتش ...! چرا ی دختر ده ساله باید همچین چیزی ببینه؟ از بس کنجکاون برای همه چیز... ولی از طرز حرف زدنش و برخوردش بهش نمیخوره ۱۱ سالش باشه اگر چیزی درباره سنش نمیگفت فکر میکردم با ی دختر ۱۹ ساله طرفم 👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯

دختر خاله منم ۱۱ ساله اش هست اما تو مراسم خاکسپاری پدربزرگم انقدر کل بچه های فامیل رو تنبیه کرد و با بچه دو ساله بحثش میشد ... همه فکر میکردن ۶ سالش هست اما رشد قدی سریعی داشته

۸۶۶🦄

ی بار یکی از دوستام گفت مثلا ناهار چقدر غذا میخوری گفتم نصف بشقاب اما اگر خیلی بخواد باشه ی بشقاب

گفتم چطور؟

گفت آخه ما تو خونمون هنوز مثل ترکهای قدیمی داخل سینی غذا میخوریم ... ( میخواست وزن کم کنه وقتی اینو شنید گفت من با همون یک وعده ام که تو سینی غذا میخورم چند برابر کل یک هفته تو غذا میخورم )

.

.

.

الان مهرانه اومد اتاقمون تا با ایرلن ناهار بخوره ی سینی آورد گذاشت کلاس و رژیم و همه چیز رو گذاشت کنار و کل قابلمه رو سر و ته کرد تو سینی ...

۸۶۵🦄

یا قبلا که گرگ و میش نگاه میکردم هیچی متوجه نشدم پس رفتم رمانش رو خوندم خود بلا میگفت من دختر معمولی بودم و نمیدونم چرا ادوارد خواست باهام دوست بشه اولین بار که اومدم به این مدرسه گفتن کنار اد بشین این پسر با پررویی تمام دستش رو گرفت جلو بینیش و کلی ازم فاصله گرفت و اون لحظه میگفتم مگه بویی میدم؟ منکه فقط شامپو توت فرنگیم رو به عنوان ی چیز بودار بعد حموم زدم ! این مردی چشه خودم خبر ندارم! ... یا بعد تو سلف غذا خوری زل میزد به بلا ... داخل کتاب نوشته بود زل میزد چون نمیتونست ذهن بلا رو بخونه

۸۶۴🦄

با اینکه قهوه نمیخورم اما این سرم موهایی که بوی قهوه یا بیسکوییت میدن خیلی خوبن☕🍩

* ولی میگن بسیکوییتیا خوب نیستن معلوم نیس ترکیباتشون چیه!

۸۶۴🦄

زندگی نامه ی آقای خیلی موثر رو خیلی وقت پیش خوندم ( اسمش یادم نیست) از اینایی که خیلی تاثیر تو جامعه گذاشته بود و کلی کتاب نوشته بود

ی نفر نقل کرده بود از دوران بچگی ایشون... که به این شخص گفتن برو به پدرت بگو بیاد (داستان واسه حدود سال ۱۳۱۰ بوده ایشونم ده سالش بوده ) و ایشون هم رفته بود کف پای پدرش رو همینجور بوسیده بود تا پدرش بیدار بشه و پدرشون هم وقتی بیدار شد متوجه پسرش شد کلی دعا کرد براش و اینا.

.

.

.

من: این از کجا این حرکت رو یاد گرفته ؟ حتما یکی تو خونه این حرکت رو زده ... مادرش ؟ احتمالا

پدر و مادر من دربرابر سال ۱۳۱۰ نسل جدید محسوب میشه چرا هیچ عاشقانه ای بینشون حس نمیکنم؟

حلما گفت من پدرم همیشه برای مامانم لقمه میگیره

پ.ن: چرا پدر و مادر من این همه دعوا میکنن؟ چرا شبیه دوتا دوست صمیمی نیستن ...؟

۸۶۳🦄

میدونین از بین این همه مغازه که تو خیابون مون هست فقط نسبت به چند تا شون حس امنیت دادم

مثلا افق کورش کنارمون کسایی توش کار میکنن خیلی خوبن حتی میوه فروشی کنارمون که خیلی شلوغه هم خیلی خوب بودن

تا اینکه اون روز صبح زود بگید حدود ۶ در حالی که ساک خیلی سنگینم رو با خودم حمل میکردم ... ی آقای قد بلند از رو به روم رد شد با تعجب وایسادم و گفتم این چش بود؟ این کی بود؟ وسایلم رو گذاشتم و رفتم میوه فروشی . بعد دیدم عه ‌، این آقایی که چند لحظه پیش دیدم عضو جدید میوه فروشیه !

مغزم هی ارور میداد و میگفت بیا کمتر بیایم این میوه فروشی

۸۶۱🦄

تو کلاس زبان یکی از خانما بود اینجوری که عاشقش میشی یعنی خیلی خوب بود از اونا که به خودت بگی من ی روز باهاش میرم کافه ... به خودم میگفتم من جای دیگه نمیتونم زبان بخونم اینجام چون فقط بخاطر اون

اما

.

.

.

چند بار باهاش حرف زدم تو حیطه کاری . فهمیدم اون فقط داشته مشتری مداری میکرده وقتی تو چشمام نگاه میکرد شمرده شمرده میگفت زبان آموز یعنی مشتری ، مشتری یعنی پول . تو وقتی برنده میشی که ی نفر بگه من اینجام فقط بخاطر تو این مهمه وگرنه اون میتونه بره ی جای دیگه کلاس برداره

حس آدمی رو دارم رفته سر چشمه تشنه برگشته ... چرا من به صدای ته قلبم گوش ندادم ؟

قرار بود امروز کلی کار مفید انجام بدم از اول تا آخرش بلاگفا نشسته بودم 👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯👩‍🦯

۸۶۰🦄

نشسته بودیم یکی از همکارا گفت فکر میکنم اونایی که حسابدارن شغلشون خیلی مهم نیست

گفتمش اینجوری نیست ... یکی از دوستام داخل گمرک هست میگه برای دفترمون چند بار حسابدار عوض کردیم بار آخر ی حسابدار بهمون ملحق شد که ده سال سابقه کار داشت اما الان دفترمون مشخص نیست چجوری اما ده میلیارد بدهی مالیاتی داریم

خانم منشی بزرگ هم گفت همینه اونا هم کلی برنامه هست که باید بلد باشن باهاش کار کنن

برگاش ریخت

۸۵۹🦄

درباره تناسخ تو دین بودا میگن وقتی فوت شدی چند سال بعد تو ی جسم دیگه متولد میشی و بهشت و جهنمی نیست ممکنه یک گربه به دنیا بیای

خب این خیلی ناقصه ... اگر قراره گربه به دنیا بیاد و جهنمی نباشه این ادمی که همه رو خون به جگر کرده کجا باید حساب پس بده؟ اصلا چرا تناسخ به سمت چیزای پست؟ چرا دوباره بیاد زمین؟ از انسان ۷ تا کالبد نزول بشه به گربه تک کالبد؟ ... آخه قرار به تکامل بود

سو... تا اینجا که فهمیدم قضیه تناسخ تو اسلام این هست مثلا ی نفر ۵۰۰ سال هست تو بهشت هست دیگه خسته شده به خدا میگه به من ی ماموریت بده من میخوام پیشرفت کنم ( حتما ماموریت زمین رو با موفقیت انجام داده که تو بهشت بوده) سو...خدا هم اون رو میفرسته به دنیای های ابعاد بالا تر ( نه زمین بعد پایین سومی نه به شکل گربه و درخت) ۱۲۰۰۰ تا دنیا هست ...

حس کردم الان که حوصله اش رو دارم باید بنویسم وگرنه مثل باقی چیزا دیگه که ی زمانی عاشقشون بودم اما بعد از اینکه اون تایم تموم شد حوصله ام نمیشه هیچ وقت اون هدف رو ادامه بدم

۸۵۸🦄

کنار نونام نشسته بودم گوشیم وسطمون بود ... ی لبخند مرموزی زد و گوشیم رو برداشت و گفت رمز چیه؟

گفتم تولدمه ، فقط عکس خواننده ای که دنبالش میکنم رو- گفت برو بابا به چی فکر میکنی؟ ... دوباره خیلی شیطون لبخند زد گفت میخوام اخرین پیامک بانکی که توش پول داری ببینم .میخوام بدونم چقدر پول تو حسابت هست !

.

.

.

اینکه چقدر ته حسابته ، مگه ی چیز شخصی نیست؟

۸۵۷🦄

۱- پسر خالم ماشین گرفته ! یادم میاد وقتی تعمیرکار به بابام گفته بود حداکثر باید ۸۰ تا بری ! پسرخاله سوار که میشد ۱۲۰ تا میرفت-_-

الان خودش ماشین گرفته ... تو اتوبان فقط ی بار یک لحظه رفت روی ۱۳۰ تا اما فورا برگشت روی ۸۰ تا ...بعد خودش میگه دوستم گفته ماشین آدم آبرویه آدمه 😹😹😹😹😹

نونام میگه چطو وقتی با ماشین بابام میومدی دنبال ما ... پرواز میکردی ؟

۲-پسر خاله پرسید حال خواهرت چطوره؟ گفتم یک ماهی هست معده اش درد میکنه ... گفت به کسی نگیا ولی فکر میکنم از وقتی خواهرت بهم پول قرض داده این معده اش عصبی تر شده ... گفتم نه اون بیست تومن که ازش گرفتی درسته هنوز بهش بدهکاری ... ولی یک ماه پیش ازش نگرفتی که یکسال پیش گرفته... گفت نه دوباره ازش قرض گرفتم الان ۵۰ تومن بدهکارم ... اون روز پشت گوشی هی غر میزد میگفت پولم رو میخوام وقتی بهت پول دادم طلا ۲۵۰۰ بود الان ۳۷۰۰ شده اگر داده بودم طلا میدونی چند برابر شده بود؟ ولی پولم رو دادم به تو معلوم نیست حتی کی خود پولم برمیگرده .... منم بهش گفتم خیلی غر میزنی ... اونم گفت بایدم غر بزنم آخه تو فامیل کی هست که ازش پول بگیری غیر از من ؟ نباید غر بزنم؟ قیمت طلا رو دیدی؟ میدونی چقدر خورد خورد بهت پول دادم الان شده ۵۰ تومن ؟ اصلا ی وام بگیر پول منو بده؟ ... گفتم میبینم هر چی شیرین بیان و آویشن دم میکنم معده اش خوب نمیشه نونام هر روز به پولی که بهت داده فکر میکنه 👩‍🦯👩‍🦯

۳-

مادرم گفت شوهر خاله گفته ایه تو مراسم ختم به ی نفر گفته از این دو عکس بگیرن ( معلوم نبود ختمه یا مجلس خواستگاری ... کلی آدم تو مراسم ختم و خاکسپاری پدربزرگم هم رو دیدن و پسندیدن🫐)

چقدر پسرخاله سعی کرد رل زدنش اینبار بی سرو صدا باشه ... هنو هیچی نشده کل فامیل حرکاتشون رو فهمیدن

ادامه نوشته

۸۵۶🦄

میدونید قسمت سیگنال گرفتن بدنم خیلی ضعیفه ... تو لحظه هیچی نمیگیره ... اگر ی قاتل سریالی کنارم باشه بهش لبخند میزنم و بعد میگم بهتره دوست بشیم ؟

این موهام سفت بستم تا وسط راه باز نشن ... به دوستم گفتم من ی موقع میام خونت که همسرت نباشه من معذب میشم عدل وقتی گفته بیام که همسرش خونه هست و منم موهام گیره اش باز ... دوستم میگه عامو دستمالت دربیار با استرس گفتم نه همسرت ممکنه معذب باشه گفت چند بار ماشین مون رو توقیف کردن بخاطر حجاب نداشتن من اونم خوشش نمیاد

ی دلم میگه خودش میگه هم خودش هم شوهرش باهاش اوکیه

ی دل دیگم میگه ما ی قولی داشتیم میخواستیم ی نفر رو ببینیم ...👩‍🦯

۸۵۵🦄

قبلا حرفهای کوین ترودو رو گوش میکردم میگفت همیشه ماشین تون پارکینگتون و خونتون رو تمیز تمیز نگه دارید ... الان اگر بیاید تو ماشین من هیچی تو داشبورد نیست پشت ماشینم خالیه ( تو اینستا هم ی نمای کوچولو از داخل اتاقش دیدم اولش فکر کردم تو موزه نشسته داره لایو میذاره) ... یا اگر بیاید خونه ام انقدر همه چیز مرتبه انگار وارد ی موزه شدین ... گفتن چجوری اتاق رو تمیز کنیم این خیلی خسته کنندن ... گفت اتاق ۴ گوش داره ... گفت وسایلای ی قسمت رو پرت کنید ی گوشه دیگه اینجوری ی گوشه خالی میشه بعد گوشه بعدی و بعد گوشه بعدی حالا سه تا گوشه تمیز دارین ... اون ی گوشه که خرت و پرت ریخته رو باز جمع کنید بریزید تو ی اتاق دیگه ... دینگ دینگ ... اتاق تمیز شد به همی راحتی

...

بعد تا دیشب هم دوباره ویدیویی درباره فقر بود حرف میزد تو ویدیو هم خیلی به این تاکید داشت پول وقتی جذب شما میشه که مکانی که زندگی میکنید مرتب پاکیزه و بدون آلودگی باشه

.

..

.

۱- باید کمر همت بزنم تشکم رو عوض کنم ... سه ساله فقط روکشش رو عوض میکنم -_-

۲- این عادت که کفش های هم رو استفاده میکنیم باید کنار بزارم

۳- وقتی ده سالم بود مامانم ی تیشرت ارتشی گرفت اون موقع یکم بلند بود الان چندددددسال گذشته ... الان اندازه ام شده ( مامانم اینجوری بود ی لباس بزرگ برام میگرفت چون میگفت تو تو سن رشدی هر چی بگیریم کوچیک میشه واست ) این اصلا حتی سوراخ هم نشده ! دارم شک میکنم به جنسش ... رفیق روزهای سخت ... تو هم باید قیچیت کنم روغنای ماشین بابام رو باهات پاک کنم

۴- قرار شده تو خونه گلدون نعنا فلفلی بزاریم ... چون سانسوریا گرونه 😹😹😹😹😹😹 ... یکی باید فامیلامون مجاب کنه این نعناع فلفلی واسه خوردن نیست

۵- دیگه چیزی یادم نیست ... زیر فرش هامون تو خونه جارو برقی بزنم

۸۵۴🦄

وقتی میری سرکار خیلی خوبه ( البته منظورم قسمت حقوق دادنش ) وقتی حقوقت میدن انگار به باتری وصل شدی داری شارژ میشی انگار انرژی زا خوردی فول انرژی هستی ان شاءالله روزی همه🤤

این با پول پدر خیلی فرق میکنه این نتیجه زحمتهای خودته💖

۸۵۳🦄

من دانستم کاملا تک بعدیم مثال ساده اش اینه وقتی آرایش میکنم نمیتونم حرف بزنم ... اگر بخوام حرف بزنم دیگه آرایش نمیکنم :"/

مثال غمگین ترش اینکه : وقتی جایی مشغول به کارم ... درس خوندن رو یادم میره

...

دیدین بعضیا متاهلن ، بچه دارن ، سر کارن ... ورزش میکنن ، کتاب میخونن کلاس زبانم اسم مینویسن

اره ... فکر میکنم من شبیه اینجور ادمای موفق که چندتا کار رو پیش میبرن نیستم

۸۵۱🦄

ی کلیپ تو اینستا دیدم ی دختر آمریکایی درباره رلش خیلی با هیجان حرف میزد اینکه رلش داره خونش رو تکمیل میکنه ی اتاق دنج کوچیک هم داره درست میکنه ماشینش اینه منو سوار ماشینش کرد حتی گفت فردا که میخواد بره فوتبال دنبال منم میاد

پسرای آمریکایی کامنت گذاشته بودن : این همون دختریه که من میخوام کسی که تلاشهای منو ستایش کنه

حالا کامنتهای ایرانیا: چرا دختره همه اش داره از دارایی رلش میگه این معلومه از اوناست که فقط برای پول تو رابطه هست

چقددددر تفاوت تو طرز فکر هست🌚

۸۵۰🦄

ی پارک کنار خونمون درست شده ... ۹ تایی سوار ماشین شدیم تا بچه ها رو ببریم پارک ... وقتی رسیدیم نیلی هی میگفت چرا انقدر شلوغه؟ چرا انقدر شلوغه چرا انقدر پسر تو پارک جمع شده ... گفتمش میدونی اینا به رلشون زنگ میزنن و با هم هماهنگ میکنن اینجا همو ببینن نه مثل ما ... گفت دقیقا تو آيه خواهرت همتون شوت هستین الان شما باید به جای اینا اینجا قرار داشته باشین :/

آیه گفت دوباره میگین من نشنیدم

گفتم داریم میگیم اینجا چرا انقدر شلوغه چرا انقدر پسر جمع شده؟

آیه گفت منکه پسر نمیبینم ... همه دبیرستانی هستن

نیلی گفت داریم میگیم الان تو باید با رلت اینجا قرار داشته باشی 👩‍🦯

ایه گیج نگاه کرد...

گفتم کجا رو نگاه میکنی ورودی پارک رو نگاه کن

گفت آها اونا به پرستیژ من نمیخورن

من: اوه !

نیلی : اوه ؟!

۸۴۹🦄

خواهرم موهاش رو پروتئینه انجام داده ... قرار بود منم فرداش انجام بدم اما نونام گفت بذار ببینیم چ بر سر موهای من میاد بعد تو اقدام کن ( بل بینم چ سر نونات میا🥸) ... اون روز گفتم موهات در چه حالن گفت چرا کسی نگفت بعد پروتئینه همیشه این حس رو دارم که موهام چربن؟ اونم من که ی لحظه حس کنم موهام چربن با شامپو سولفات دار محکم میشورم :/ گفتمش این بخاطر شامپوش هست نمیتونه تمام چربی رو بشوره

عمیقا پشیمونه... خدا کنه حالا با پروتئینه موخوره ته موهاش برطرف بشه

آنزیم تراپی انجام نداد چون ی نفر از بچه ها انجام داد ریزش موهاش بیشتر شد ... نونای منم موهاش کم پشت گفتیم بهتره اینو انجام بده اون روز گفت اگر قراره چربی کف سرم شسته نشه ، خود چربی که ریزش مو میاره ... یعنی دو و نیم تومن دادم برای چی؟!

۸۴۸🦄

قبلا چون زیاد حوصله داشتم و فن پر پرو پا قرص یکی از نویسنده های بلاگفا بودم ... همیشه مثلا (مثال در نظر بگیرید) با اسم "خاله سوسی با موهای قرمز " کامنت میذاشتم ... "همیشه" کامنت میذاشتم و ایشونم منو میشناخت ... ی دوره وبلاگش رو ترک کردم ولی الان دوباره میخونم اما کامنت نمیذارم مگر اینکه خیلی ضروری باشه ... خلاصه کامنتای پستش رو داشتم میخوندم دقیقا اسم یکی که کامنت گذاشته بود ... خاله سوسی با موهای قرمز بود ... انگشت بر دهان حیرت زده نگاه میکردم ...یکم خلاقیت یکم ایده ... حداقل مینوشتی بلوند -_- ... خاله رو میذاشتی عمه ... با این کارت صاحب وب فکر میکنه من برگشتم کامنت گذاشتم در حالی که من روحمم خبر نداره :"/

۸۴۷🦄

خامه خیلی طعمش مقدسه ... مزه اش دقیقا شبیه آغوز هست ... وقتی ی قاشق میذارم دهنم و چشمام میبیندم میگم چرا انقدر دیر تورو کشف کردم ؟؟؟

.

.

.

احتمالا بخاطر اینه همیشه با خرما میخوردم 💅

۸۴۵🦄

سریال interested in love

ی جای سریال دختری که با مدرک دیپلم تو بانک کار میکنه متوجه میشه اون داره همون کار بقیه کارمندهای بانک رو انجام میده حتی بیشتر اما حقوق مزایای بقیه رو نداره ... داخل ازمونهای مرتبط با بانکش شرکت میکنه برای ارتقا شعلیش تو مصاحبه ازش میپرسن انگیزه ات برای همچین درخواستی چی بوده ؟ گفت میخوام به اندازه ی تلاشی که میکنم بهم ارزش بذارن

پ.ن: قبلا به خودم گفته بودم هیچ وقت وارد کار خصوصی نمیشم ... صبر میکنم برای استخدامی آموزش پرورش

.

.

.

باید بابت اولین حقوقم خوشحال باشم اما از ته دلم حس میکنم دیگه هیچ انگیزه ای برای سرکار رفتن ندارم ... نیلی میگه چون پول تو حسابت نیست فکر میکنی هیچ پشتوانه ای نداری... اما من حس میکنم تمام وقتی که اونجا بودم بیگاری بوده کار نبوده حس میکنم تمام وقتم رو هدر دادم ... همینقدر پشیمونم

ایراد کار خصوصی اینه اندازه چی ازت کار میکشن سر کار گوشی جواب نده با ترس چاییت رو بخور ... اما موقع حقوق دادن حق و حقوقت از آدمی که تو کار دولتی بوده کمتر میشه ... از اینه که دلخورم ... این حقوق من نیست

۱- اینکه فرمانده لیوای آکرمن داخل انیمه " حمله به تایتانها" (attack on Taitan ) شبیه خواننده معروفی هست ... دیدم خواننده رو اما فقط مدل مو و بینی و فک شون شبیه بهم هست چشمای لیوای همیشه اخمو و سرد بود این خواننده خیلی شاداب تر به نظر میرسه ... هوم؟ لیوای قدش ۱۶۰ هست ... باورم نمیشه

۲- این چند روزگوشم کیپ بود متوجه شدم قطره رو داخل گوش سالمم میریختم :/ ... ! واقعا چرا؟

۳-

۸۴۴🦄

کسایی که چشمشون شور هست

متوجه هستن اگر ی چیزی تو چشمشون خوشگل به نظر بیاد یا خوب باشه چند ثانیه خیره نگاه کنن تمرکز کنن روش ، کل سیستم اون چیزی که جلوشون هست بهم میریزه

اول اینکه هیچ وقت به خودتون این حرف رو نزنید که "چشمتون شور هست یا چشم رخم دارید" به باور رسیدن خودتون باعث میشه این حالت تشدید بشه ... ساده ترینش شستن صورت قبل از خواب و بعد از بیداری با گلاب هستش و کنار درختان زیاد بشینید و همیشه کف دستاتون رو چند دقیقه بچسبونید به زمین ( خاک) ... داخل پارک هستید ده دقیقه یک درخت رو بغل کنید انرژی منفی بدنتون سریعا تخلیه میشه و این مشکل به مرور حل میشه و کنار درختان زیاد بشینید و همیشه گل طبیعی داخل اتاقتون نگه دارید

راهکار قرآنیش: وقتیچیز زیبایی دید و ازش خوشتون اومد بگید "آمنت بالله و صلی الله علی محمد و آله " دیگه چشمتون اثر منفی نداره ... از امام علی ع

آسون ترین راه حل ها همیناست و خیلی سریع خوب میشه این حالت چشم شور خیلی وقتها وراثتیه

* برای کنار درخت نشستن و بغل کردن باید روز باشه ... شب نرید زیر درخت

.

.

.

پ.ن: این به چشم زخم ربطی نداره اما وقتی از لحاظ روحی خسته هستید برید ی پارکی که بتونید کفشتون رو در بیارید و رو خاک یا چمن یا شن و ماسه واسه ده دقیقه راه برید زیر آفتاب حدود بیست دقیقه بشینید اگرگرمتون شد مثلا پاهاتون تو آفتاب باشه بالاتنه تون تو سایه ی جوری که بیست دقیقه زیر آفتاب باشید ... نگید گرمه ... گرمای شما هر چقدر باشه اندازه منطقه ما گرم نیست ما ی مثل معروف داریم میگیم اگر زیر آفتاب وایسی باید یکی با کف گیر بزنه زیرت تا ته نگیری... به خورشید نگاه نکنید چشماتون داغون میشه ضد آفتاب بزنید و با صبونه بشینید یدفعه ضعف نکنید اگر دریا دارید کنار ساحل کفش نپوشید بزارید هرچی بار منفی بدنتون داره از طریق زمین دفع بشه و خستگی روحتون درمان بشه

۸۴۳🦄

خدا خیر کنه خواهرمو ... وقتی میخواد راهنماییت کنه باید به اندازه تمام دنیا بهت غر بزنه وقتی براش توضیح میدی بابت تمام حرکتهایی که انجام دادی باید توبیخت کنه

بعد از چند مرتبه زنگ زدن بالاخره گوشی رو برداشت گفتمش چرا انقدر دیر چواب دادی؟ گفت اگر اجازه بدی داشتم سرویس بهداشتی رو میسابیدم

پیش خودم گفتم کاش هیچ وقت مجبور نمیشدم بهت زنگ بزنم

حرف زدن با مادرم هم بدتره ... اون اصلا جوابت رو نمیده و میگه مشکل خودته

حرف زدن با پسر خاله از بدتر هم بدتر هست ... اینجوری که میگه خب تو که اذیتی دیگه نرو ! میگم نرم؟! میگه اره ... میگم پس کجا خرجمو دربیارم ؟ میگه اون دیگه مشکل خودته ... وقتی باهاش حرف میزنی حس میکنی ی احمقی

۸۴۲🦄

حس میکنم نمونه یک کارمند بی مسئولیت هستم هنوز باهام قراداد نبستن بخاطر فوت پدر بزرگم سه روز اومدم خونه👩‍🦯

چرا نرفتم ؟ چون حالم خوب نبود ... اما خواهرم عین ربات بعد خاکسپاری سوار شد رفت !

۸۴۱🦄

خیلی قبلتر وقتی خیلی کوچیک بودم شاید چهار؟سالم بود ... همین پدر بزرگم ی پروژه داشت اینکه رو صندلیش مینشست و منو صدا میزد بعد با دستاش آروم آروم بینیم رو میکشید که شکل بینیمو درست کنه و بعد میگفت خونتونی خودتم مثل کاری که من میکنم انجام بده ... این هی ادامه داشت ی روز خسته شد نگاه گوشام کرد و گفت اینا چرا انقدر باید کوچیک باشن ؟؟؟ حالا ی دستشون رو بینیم که میکشید ی دستشون رو گوشم

۸۴۰🦄

۱- امروز خاکسپاری پدر بزرگم بود ، وقتی بالای سرشون قرآن میخوندن عموم که تو قبر و داشت کفن رو از صورت پدربزرگ کنار میزد گریه اش گرفت من بالاسر عموم بودم دیدم گریه که میکنه اشکش هی میریزه رو خاک ... اینو که دیدم بیشتر گریه ام گرفت ... قیافه پدربزرگم شبیه وقتایی بود که عمیق خوابیده و دهنش نیمه بازه... ی دفعه صداش کنی و از خواب بپره بود

قبر ی مکعب مستطیله که باز زیرش ی مستطيل کوچیکتره ... قبر رو که اینشکلی دیدم یاد این افتادم مادرم گفته بود قبر خانم فلانی رو نتونستن در بیارن با بیل لودر نیم دایره زیمین رو چال کردن ... این موضوع خنده دار بود ... حالا زار زار دارم گریه میکنم نیلی دستش رو انداخته گردنم اینجوری که گریه نکن عزیزم همه میرن آروم باش ...من خنده ام گرفته بود ... سو ی دستم رو گذاشتم رو دهنم و یکی دیگه رو چشمم تا حداقل نیلی که چسبیده بهم متوجه نشه

درک نمیکنم چرا تو گریه هر چی موضوع خنده دار بود یادم می افتاد