۴۲۸🍐
ی زمانی من عاااشق این بودم دبیرستان تموم بشه برم دانشگاه ...
دیه فکر کن بعدش چی شد ... که وقتی میگن ارشد میگم هیچ وقت ... هییییچ وقت عمرم رو تو دانشگاه با اساتید و کتاب تلف نمیکنم🚶♀️🚶♀️🚶♀️
ی زمانی من عاااشق این بودم دبیرستان تموم بشه برم دانشگاه ...
دیه فکر کن بعدش چی شد ... که وقتی میگن ارشد میگم هیچ وقت ... هییییچ وقت عمرم رو تو دانشگاه با اساتید و کتاب تلف نمیکنم🚶♀️🚶♀️🚶♀️

امروز با یکی از استادهامون کلاس داشتیم که همسرش هم تو همون گروه استاد بود ... وقتی درباره گذشته شون آشنایی شون صحبت میکرد از تمام حرفهاش افتخار رو میتونستی بفهمی
اینکه من معدل دیپلمم ۱۰/۵ بود اما همسرم ۱۹/۵ بود اون زمان من درس تخصصیم رو ۹۲ درصد زدم اما خانم دکتر چون خیلی استرسی هست کنکورش رو بد داد که خب نتیجه داشت با منه معدل ۱۰/۵ تو دانشگاه همکلاسی شد اما وقتی این رشته رو انتخاب کرد به پدرشون گفتن که من دوباره امتحان نمیدم اما همینو تا دکترا میرم که خب منو هم کشوند وگرنه من تا لیسانس بیشتر ادامه نمیدادم کلاسمون ۴ تا باهوش داشت من خانم دکتر رو انتخاب کردم از اونجایی که هوش بچه به مادرش میره الان من ۳ تا بچه باهوش دارم اگر ی خوشگل خنگ انتخاب میکردم بچههامم ۳ تا بچه خوشگل خنگ بودن اما بچه هام واقعا باهوشن ... یکی از آقایون کلاس گفت معیارتون فقط همین بود؟! گفتش نه ... علاقه هم بهشون داشتم
...
حالا از اون طرف ی زوج دیگه هم از اساتید هست اونا هم استاد خودمونن ... اما اونا بر عکسن :"/
* استادای کاپلمون هیچ کدوم اهل اینجا نیستن و چون درباره ادامه تحصیل صحبت میکردیم و استاد گفت تک بعدی نباشید و ازدواج هم بفکرش باشید ازدواج رو فدای تحصیل نکنید و بدین ترتیب حرف خانمش رو گفت
منو مهرخ از ی درس امتحان داریم اما استادهامون فرق میکنه . واسه من ده فصله حدود ۱۳۰ صفحه از کتاب برای اون روی دفتر هست ، مهرخ از دیشب کلی گریه که من ۱۰۰ صفحه فردا امتحان دارم من نمیخوام و اینا کلی داره اخبار رو چک میکرد اینکه شاید بخاطر بارون امتحانش لغو بشه ... الان ازش پرسیدم جزوه ات رو بشمار بدونم چند صفحه هست شمرده ۱۳ صفحه هست !!!!! بعد با خجالت گفت اما بچه ها گفتن ۱۰۰ صفحه هست گفتم یعنی تو اینقدر ریز نوشتی که ده صفحه رو تو یک صفحه جا کردی؟! ا
از دیشب هی داره گریه میکنه که من ۱۰۰ صفحه امتحان دارم تو خیلی خوش شانسی که یکشنبه امتحان داری من خیلی بیچاره ام فردا صد صفحه امتحانمه
بهش گفتم بارون بیاد سیل هم بیاد تو باید بری دانشگاه باید این ده صفحه رو انتحان بدی 😂

خبر های خوب اینکه :
۱- قبلا وقتی میخواستم غذا بخورم کسیکه کنارم بود همیشه بهم میگفت جوری که داری غذا میخوری جوری که داری با غذات بازی میکنی از غذا خوردن سیر میشم !
Well...
الان دارم سعی میکنم ی پره گوشت به تنم بیافزایم لپ های آب شده ام را برگردانم ... تلاش در این راستا و اینا ... همه وقتی غذا خوردنم رو میبینن بهم میگن خیلی خوشمزه غذا میخوری اینجوری که ما هم گشنمه مون میشه !
۲- استاد قبلی که ترم مهر پارسال تا تونست منو اذیت کرد اینکه کاری میکنم خودتون از دانشگاه انصراف بدید و نمیذارم کار گیرتون بیاد نمیذارم هیچ جایی شما رو قبول کنه ... ... چند هفته پیش باهاش کلاس داشتیم نگاش کردم نگاهمون به هم خورد با """"""""قهر""""""""" سرش رو برگردوند و بعد گفت یک دانشجو و استاد نباید درگیری داشته باشن ( یا همچین چیزی! ) ... خدای من چوب خورده به سر استاد ؟؟؟ چه اتفاقی براش افتاده که اینو میگه ! امیدوارم دیگه برخوردی باهاش نداشته باشم

یادمه وقتی ۱۲ سالم بود نصف کتاب دآ رو خوندم نصفش میشه ۳۵۰ صفحه ... سه سال بعدش تصمیم گرفتم ادامه اش رو بخونم ببینم خانمه چی شد ؟ چه بلایی سرش اومد ... البته زندگینامه بود و معلم ریاضیم وقتی کتاب رو دید گفت منم خوندمش اما درک اینکه ی خانم تو جنگ تو اون شرایط انقدر زرنگ باشه و انقدر کمک کنه مگه میشه ؟
از اون طرف ی معلم دیگه داشتیم خیلی غر میزد هررر روز بهمون میگفت خیلی تنبلین ! چرا خوابین همیشه؟ کلی چرا ؟ اینو ما روز زوج همیشه ساعت ۸ تا ۱۰ صبح باهاش کلاس داشتین و هیچوقت مرخصی نمیگرفت بعدها خواهر زاده اش رو پیدا کردیم و گفتیم خاله ات که معلم ماست چجور آدمیه تو خونه؟ شوهرش در امانه؟ گفت خالم موقع جنگ پدربزرگم خونه نبود خالم رفت میدون جنگ لباس سربازا رو پشت جبهه میشست ... بعد بهتر فهمیدیم چرا کلاسمون شبیه پادگانه🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️

* اما برای سریال امیلی در پاریس ... درسته امیلی واقعا دختر پر تلاشیه اما صد در صد افرادی که میبینه ی جور خوش شانسیه و صد در صد اون افراد ی جوری به کارش و بیزینسش ربط داره اینجوریه که به خودت میگی نه ... درسته خیلی مثبت فکر میکنه اما تا این حد خوش شانسی تو مهاجر بودن و کشور غریب ... نمیدونم
البته اگر بدشانسی هم رخ بده انقدر که امیلی امیدوار هست و پر انرژیه و همیشه مثبت فکر میکنه ... انقدر که نمیتونید انرژی منفیی رو اطراف امیلی ببینید
ایران اهل اینجا نیست و روز اولی که اومد اینجا فقط ترکی میدونست با کتابی حرف زدن ... از لهجه شهر دانشجویی هیچی نمیدونست و ی نفر جلوش حرف میزد میگفت هاه؟! یعنی چی؟!
.
.
.
الان بعد از سه سال اون روز تنها بودیم و داشت پشت گوشی میگفت بچه ها انقدر کتم رو پوشیدن که لچ شده (lech )
من ی لحظه هنگ کردم گفتم لچ یعنی چی؟ بعد یادم اومدم از کلمات لهجه ی خیلی نادره یکی از شهرستانهای خیلی دور افتاده هست 🤯
بهش گفتم میدونی تو از کسیکه ****(کسیکه اهل اینجاست) هم ***ی تر (اسم همون شهر) حرف میزنی؟!!!!!🤯
خودشم خنده اش گرفت ...
* این تلاشها در راستای این بود چون شیرازیه وقتی به بچه ها میگفت نمیدونم چی میگین همگی فکر میکردن داره شوخی میکنه و بهش نمیگفتن منظورشون چیه شبا ساعت یک یا دو میدیدم تو سالن با بچه های ورودی جدید میشینه و هی ازشون میپرسه به این چی میگین؟

این ترم با استاد منحوس دوباره کلاس دارم
این همون استاده هست که به دخترای مجرد مزه میپرونه و تیکه میندازه مثلا خوشمزه بازی درمیاره ... و گاها اذیت میکنه و تهدید میکنه که اخراجت میکنه
این همون استاده هست که چند ترم قبل با خواهرم همفکری کردم و انگشتر نامزدی پوشیدم که نشون بدم من نامزد دارم الان صاحب دارم![]()
چون پارسال مثلا نامزد بودم و الان یکسال گذشته ... فکر میکنم باید این ترم برم حلقه ازدواج بخرم و قبل کلاسش بپوشم![]()
.
.
.
پ.ن: خدایا این استاده عوض بشه ... پارسال که باهاش کلاس داشتم قبل کلاس این انگشتر نونام برام بزرگ بود کلی چسب کاغذی پشتش میچپوندم تا انگشتر نونام رو فیکس کنم رو انگشتم دیگه روم نمیشه به نونام بگم انگشترت رو بده
... خدایا استاده عوض بشه ![]()

"کفتر باز "
ی بار یکی از استادهامون سر کلاس گفت میدونین درس نمیخونین ؟ من زمان شما کوه رو جا به جا میکردم ! اصلا چتونه چرا درس نمیخونین ؟؟؟
و بعد گفت سالهای قبل از دانشجو هام پرسیدم میدونین یکی از دانشجو ها چی گفت ؟
ما هم میگفتیم مهندسی دوست داشت ؟ یا کامپیوتر؟ شاید روان شناسی؟
یکی از دانشجو ها که بازنشسته فرهنگیان بود ی سیبیل مشتی گذاشته بود( البته اون موقع دو سه سالل داشت تا باز نشسته بشه الان فکر کنم باز نشسته شده این داستان ترم اول حدودا هست ) گفت کفتر باز بود؟؟؟؟ آخه تو دانش آموزام همچین آدمایی بودن !
.
.
.
عرضم به حضورتون بنده سریال باز هستم 😐 سریال کم بیارم رمان میخونم 🤐 ... عید گفتم سریال فقط انگلیسی نگاه میکنم میخوام انگلیسیم رو قوی کنم اما بعد از ۴ ماه ... ویتامین فیلم کره ایم افت کرده بود رو تخت افتاده بودم و میگفتم من نمیتونم 😖
وقتی فیلم انگلیسی میبینم نمیتونم به چشم سرگرمی و لذت ببینمش همه اش حس میکنم سر کلاسم و باید الان جواب بدم اینجا و اونجاش بازیگره چی گفت و منم برای تیچر تکرار کنم🥴
پ.ن: اون دانشجو هم تاریخ دوست داشت ( البته که به موجودات زنده و بیماری هاشون علاقه نداشت)
خدا رو شکر رشته ام حقوق نیست وگرنه تابستونم باید میرفتم سرکلاس
تو دانشگاه کلاس فوق برنامه گذاشتن استادشون میاد فقط به این خاطر چون حجم کنابشون سنگینه
* ترم دو بودم و دو واحد انلاین درس عمومی برداشتم ... پسرخاله بهم زنگ زد گفت مامانت بهم گفته ترم تابستون برداشتی ایشالا زود تمومی ازش پرسیدم واقعا ؟ چند واحد ؟ انتظار داشتم ۱۵ واحد برداشته باشی که گفت دو واحد ، از خنده داشتم زمین رو گاز میزدم
...
دیگه آخراشه اگر ریاضی ۲ و آنار رو پاس کنم تمومم اما ترم دو ریاضی دو داشتم استادش با ناجوان مردی همه رو انداخت منم هییییییییچ از ریاض نمیدونم ، آزمایشگاه فیزیک هم بخاطر غیبت انداختم و دوباره باید پاسش کنم ، اصولا این ترم بیشتر درسام همون درسایی هستن که سخت بودن یا غیبت داشتم و استادش انداختتم 💅
درک نمیکنم بهتر فهمیدن یعنی همون لحظه مطلب رو بگیری ؟ یا نگیری و هی سوال کنی ؟!
تو کلاس داشتیم نکات گرامر رو مینوشتیم و ی نفر اون لحطه خیلی سوال میکرد
از نطر من سوالاش خیلی آبکی بودن ... مثلا اگر درس اون روزمون درباره برداشتن غذا با قاشق و گذاشتنش تو دهان بود
اون ی نفر این سوالا رو میپرسید:
نوع قاشق طلا باشه یا نقره ؟
میتونیم قاشق رو چند مرتبه دور سرمون بچر خونیم؟
حین چرخوندن میتونیم نفس عمیق بکشیم؟
من دارم با سرعت برق گرامر رو گوشه خالی کتابم مینویسم و پیش خودم میگم : محض رضای خدا اون قاشق رو بذار دهنت
بعد استاد همون لحطه میگه این سوالا یعنی شما خیلی خوب درس رو فهمیدید قبلا یک زبان اموز داشتم مثل شما بود بهش گفتم تو الان حتی با این سطح زبانت میتونی تدریس رو شروع کنی ...! چون کامل درس رو فهمیدی
من انگشت بر دهان حیرت زده این مکالمه رو گوش میدادم !
من وقتی تو آزمونی کم میگیرم به خودم میگم آدم که نباید تو چشم باشه باید یکم غلط غلوط داشته باشه
تو آزمون آخری ۹ تا سوال رو اشتباه جواب دادم
استاد زبانم منو دید و گفت راستی نمره زبانت چند شد ؟ برگه ات رو دادم دست خودت چند تا غلط داشتی
من خیلی خوشحال و با لبخند گفتم ۹ تا غلط !
گفت اوه چقدر بد ... میشه دفعه بعد بیشتر بخونی ... ۹ تا یعنی درس رو یاد نگرفتی
پ.ن: حس میکنم داشت تهدید میکرد اینکه اگر کتاب تموم بشه میخوام بذارمت ترمهای قبل تا دوباره درسها رو مرور کنی👩🦯👩🦯👩🦯آخه دیدم این کار رو دوست داره
من خوشم نمیاد موش آزمایشگاهی بشم مخصوصا داخل تمرین خونگیری و آمپول زدن
بعد یکی از هم اتاقیام کلی التماس که بیا آموزشگاهمون فقط رگت رو پیدا کنم ... صد مرتبه گفتم من خون نمیدم به ی کارآموز گفت نهههههه من خون نمیگیرم ازت ... فقط دست میزارم رو رگت ( دستم بهش نشون دادم گفتم ببین این رگ ... دیدیش ! میخوای چی رو پبدا کنی؟! )
خودش همینجور راه میرفت میگفت من فردا میبرمت ... صبح از همه جا بیخبر بیدارم کرده پاشو باید خون بدی !
گفتم منکه گفتم خون نمیدم !
الانم اومدیم خونگیری معلوم شده منو آورده واسه همکلاسیاش ... چون نماینده کلاس بوده بهش گفتن ما موش پیدا نکردیم اینم منو آورده 😐😑
.
.
.
کاش ی روز بفهمه انقدر برای دیگران تلاش نکنه ...
خبر خیلی بد اینکه ... ی ترشی رو که خیلی دوسش داشتم طعمش خیلی مقدس بود.. بیلهر beelhar ( اما بعضیا با خباثت تمام میگفتن مزه گازوئیل میده ! ... ودف؟ مگه شما میدونین گازوئیل چه مزه ای میده ؟ ) ی سال پیش دانشگاه یاسوج تحقیق کرده به دوتا دسته موش مبتلا به سرطان بیلهر دادن و گروهی که بیلهر خوردن سلولهای سرطانی رشد خیلی سریعی داشتن و الان همه سایتا شده خود گیاه عامل رشد سرطان روده بزرگ و معده هست و روی کلیه و کبد هم آثار سو بسیاری داره 💔 ... حس میکنم بهم خیانت شده انگار بهم بگن ترشی بامجون دیگه نباید خورد 💔💔💔
به کافینتی سپردم کارهای مقاله ام رو انجام بده و ی فایل ورد فرستاده برام گفتمش این رو pdf اش هم برام بفرستین ( چون گوشی خودم فایل ورود و برنامه ورد رو باز نمیکنه ) نوشته ۱۵ تومن باید بیشتر بدین
.
.
.
سرگردنه است؟ دو تا کلیک ۱۵ تومن ؟! کافینت جلو دانشگاه مون تبدیل فایل رو مجانی انجام میده !
ووووووااااااوووووو
ی بار ازم پرسیدن کی برای تو نماد افتخار و قدرت تو زندگیت هست منم جدی گفتم مای اکس 🤷🏻♀️🤐 بعد معلم زبانمون با تعجب گفت واقعا جالب شد چطوری؟ گفتم نه منظورم اکس فرندم هست she
این خنده اش گرفته بود گفت دیگه بدتر she بوده گفتم نه اینجوریام نیست گفت خیلی جالبه ی سری کلمات رو مستقیم از فارسی به انگلیسی برمیگردونین ... کل جمله و مفهوم همه تغییر میکنه
سو ... مثل من هر چی دیدین رو مستقیم بر نگردونین
به نونام گفتم میدونستی مردم منطقه خودمون وقتی ی نفر چیزی رو نمیدونه نمیگیم نمیدونه ... به جاش میگیم طرف نمیفهمه شهر های بالا و شمال فکر میکنن فحش دادیم ؟!
نونام با لبخند گفت خب واقعا طرف نمیفهمه :)))))
این ظرافت زبان یاد این خارجیا میوفتم به جای اینکه بگن تو ی جای رسمی بگن شما اشتباه کردین میگن شما غلط کردین :))))) یا بخوان بگن ما میخوایم بریم خیلی خوش بگذرونیم ... میگن ما میریم ولگردی ... در حالی که خودمون این تفاوت رو از شهر به شهر داریم :)))))
مثل آلو ... شیرازیا و جنوبیا به سیب زمینی میگن آلو ... در حالی که بالاتر بیای الو رو به آلو زرد میگن ... یا گوجه سبز در واقع یعنی گوجه فرنگی سبز اون... الو نارس رو میگن گوجه باغی ... یا فادیا که جنوبیه خودمون هر چی میبینیم میگیم خرما پیشرفته ترش خرمای نرسیده ... اون بنده خدا میگه بگو خا'رَک تکرار کن این خارکه ... خرمای نرسیده دِ چنن؟!
سو... آفرین درس امروز رو خوب یاد بگیرین این رو بهش میگن ظرافت زبان subtleties of languages... دقت کردین کسایی که تازه میخوان زبان یاد بگیرن فحش میدن عین خیالشونم نیست ... وقتی شما داخل اون زبان سطح تون بره بالا و ظرافت زبان رو یاد بگیرید و بدونید هر کلمه تو چه محیطی هست فحش دادنه هم براتون سخت میشه
خدایا عمیقا یک اراده و اشتیاق بهم بده تا مقاله مروریم رو تمومش کنم❤💫💥
مقاله مروری : رویکردی نوین در در مان سرطان از سلمان شیروانی راد و همکارانسال ۱۳۹۹ :
سال 2018 ... 18 میلیون ابتلا به سرطان ثبت شده است ... از بدو تولد تا ۷۴ سالگی احتمال ابتلا به سرطان تقریبا ۲۰ درصد و احتمال مرگ ناشی از سرطان ۱۰/۶ درصد است
پیش بینی میشود که مرگ و میر ناشی از سرطان تا ۴۰ سال آینده حدود دو برابر مرگ ناشی از ایستمیک قلبی باشد و به اولین مرگ و میر جهان تبدیل شود
البته میزان ابتلا در کشور های مختلف متفاوت است اما در کشور های غرب اقیانوس آرام بیشتر از سایر نقاط جهان است
منبع : Siegel RL و همکاران سال 2020 و سایت WHO و CVDS
پ.ن: باید منبع رو بنویسم که یدفعه یکی مثل **** خانم ۳۵ ، ۳۷ خط ناسزا واسم ننویسه اینکه اگر راست میگی چطور تو شهر ما بیمارستانش هیچ مراجعه کننده سرطانی نداره ؟! آدم به اینا چی بگه خوبه ؟ تازه تو همون پست که نوشته بودم اون صفحه سایت دانشگاه آمریکا رو هم تو پست گذاشتم که نمودار کشیده بود و همه چیز رو توضیح داده بود اما به زبان انگلیسی بود باید گوگل ترنسلیت میزدن ... بعد خانمه برام کامنت گذاشته بود این نوشته ها چرندیات ذهنته !!!!!!
بخدا بعضی وقتها میترسم جملات ی سری مقالات رو براتون بگم ! انقدر که عجیب برخورد میکنن
این مقاله که برای مقاله خودم باید بخونمش نوشته تا سال ۲۰۲۵ میانگین شیوع چاقی مردان جهان ۱۸ درصد و زنان ۲۱ درصد خواهد رسید ... اما زنان خاورمیانه بیش از ۳۰ درصد و ایران دهمین کشور با شیوع بالای چاقی در زنان محسوب شده است
میدونین من از زن داییم خوشم نمیاد چونومنو میبینه هی میگه چرا بیرون نمیری ؟ چرا تپلتر نمیشی ... مثل این میمونه مثلا به ی پسر بگی چرا باشگاه نمیری چرا ورزش نمیکنی کو عضله هات ... ؟ مگه باید همه عضله داشته باشند
ترمهای سه بود امتحان داشتیم نخونده بودم و یکی از همکلاسی هامون یک آقای بازنشسته هست و قبل از امتحان گفت من بهت میرسونم و بعد خیلی از نونام پرسید که آیا کار بیمارستان سبکه یا نه درسش رو چیکار کرد و سلام منو بهش برسون و اینا ... سو منم دقیقا صندلی پشتیش نشستم اما همون لحظه پروین ( پروین و شهلا با کراش خیلی صمیمی هستن انگار اکیپن ) صندلی موازیش نشست و این آقا کامل فراموش کرد ی قول قراری با من داره ...
بعد از امتحان ....ی جور رفتار کرد انگار منو نمیشناسه و بدو بدو پروین رو صدا زد و گفت پروین خانم وایسین امتحان چجور بود ؟ من کامل برگه ام رو جلوتون گرفته بودم تا از روی دستم بنویسید تمام حواسم به شما بود
من اون لحظه با دهن باز ، گفت و گو اینا رو نگاه میکردم و میگفتم واقعا مگه داریم همچین آدمی ؟
حقیقتا از استاد و معلم های آقا خوشم نمیاد این از وضعیت دانشگاه منو فادیا که هیچکس حرمت نگه نمیداره و چه اون فری که خودش معلمه میگه ناراضیه ... اون روز استاد درس تخصصیمون نمیدونم چی چی پیش اومد به یکی از همکلاسیای پسر کلاسمون گفت تنفس دهان به دهان بهش بده شاید حالش خوب بشه ... من هنگ نگاه میکردم و میگفتم این چی میگه ؟! جدیه ؟ ما ۱۵ تا دختر جوونیم تو کلاسش !
...
ی قضیه خیلی مهم که اون روز تو کلاس استادمون درباره اش گفت بیداری جنسی هست ... شما اگر تو سن کم مسائل جنسی رو درک کنید و بفهمید رشدتون کامل متوقف میشه و قد اصلا رشد نمیکنه مثلا تو فامیلای ما قد پسرا همه حداقل ۱۷۵هستن اما یکیشون که بیش فعال بود و دنبال کشف همه چیز بود قدش ۱۶۰ هست الان افتاده دنبال درمان که چی کنم قدم بلند بشه با این اوضاعی که خانمها پاشنه بلند میپوشن ... البته قضیه قد ارثی هم هست فردا هر کی رو تو خیابون دیدید قدش کوتاه بود اینجوری فکر کنید سو ... به خواهر برادر های کوچیکتون بگید تو مسائل جنسی کنجکاوی نکنن تا بعد از ۱۸ سالگی ...تا کامل بدنشون به رشد برسه نمیخواد گوشی رو از دستشون بگیرید فقط بگید بخوای کنجکاوی کنی قدت بلند نمیشه (بدنتون باهوشه بفهمه به بیداری جنسی رسیدید میگه این دیه بزرگ شده هورمون های رشد رو متوقف کنید )
چرا نرفتم رشته تربیت بدنی؟
این ایران هرررررر روز خدا بیکاره تازه سرکلاس فقط ورزش میکنن روحشون شادم میشه
الان دانستم من حوصله ام نمیشه بدوئم:/
چند هفته پیش خبر اومد فلان بازیگر که با فلانی ۸ سال تو رابطه بود دو ماه بعد از کات کردنشون عکسای پسره با ی دختر بازیگر خیلی خوشگلتر پخش میشه دوست دختر قبلی پسره پست میذاره میگه لعنتی ما ۸ سال با هم تو رابطه بودیم هم رو دوست داشتیم هنوز از هم جدا نشدیم من باید بشنوم با ی دختری رفتی هاوایی؟؟؟ تو انسانی ؟؟؟ نتیزن ها هم همگی حرفش رو تایید کردند که اکس پسره حق داره ...
...
تو عید حدود دو هفته پیش خونه یکی از آشنا ها بودیم ... آقا پسری رو داخل خونه میزبان دیدم همینجور از خودم میپرسیدم اینا که فقط دوتا دختر داشتن ... این آقا پسر کیه ؟! بعد گفتن نامزد دختر بزرگ خونه این آقا پسره ... خب ما هم نشستیم اون اقا پسر هم بود
الان دو هفته گذشته دیروز همون پسر و خانواده اش اومدن خونمون زیرا به دلیل اینکه میگفتن نامزدی پسرمون بهم خورده و پسرمون از دخترای شما خوشش اومده ... ( خیلی از این موقعیت بدم میاد که اقا پسر میاد میگه من از دوتاتون خوشم میاد ... مگه میشه ؟) بعد رفتن خونه خوب فکراشون رو کردن و گفتن ما از taxian خوشمون میاد
مردم نمیدونم چشونه
"یاد اون دانشجوی ایرانی افتادم که با استادش مشکل داشت
یه مقاله نوشت که توش از یه متد استفاده کرده بود
اما چون خیلی از استادش لجش گرفته بود و استادش خیلی اذیتش کرده بود اسم متدش رو تو مقاله سابمیت شده گذاشت کله پاچه 😎 "
پ.ن: فکر میکردم فقط خودمم که با استادم مشکل دارم ... انگار ی بیماری واگیر داره😭😭😭🤣🤣🤣🤣🤣😭😭😭🤣🤣🤣
.
.
.
البته اگر قصد ادامه تحصیل دارین به استادای خوب فکر کنید تا اونها جلوتون قرار بگیرند
کلاس آزمایشگاه داشتیم و انواع بافت های انسانی رو بررسی میکردیم دو تا خانم بودیم و یک آقا ... با میکروسکوپ کار میکردم و نورش کم و زیاد میکردم که آقای همکلاسی گفت روی یکی از بافت ها نوشته شده کام ! کام یعنی چی ؟!
من اون لحظه پشت میکروسکوپ خشکم زد و پیشخودم گفتم ...نه ... شوخی میکنه مگه میشه آقا باشی و ندونی کام یعنی چی ؟!
دید من جواب نمیدم از خانم کناریش پرسید کام یعنی چی ؟
من اون لحظه : بگم ... بگم ؟؟ زشت نیست ؟ مگه کام به مایع اسپرم نمیگفتن؟ مگه نمیگفت زبان انگلیسیش خوبه پس چطو نمیدونه کام چیه ؟ ... ولی اگه کام اون کامیه که من میدونم چرا قرمزه ؟ یعنی نمونه بافت رو اشتباه نام گذاری کردن ؟؟؟؟؟؟
و در آخر گفتم اصلا به من چه ... چرا من باید جوابش رو بدم
.
.
.
تاااا گذشت و استاد از جلسه برگشت و از استاد پرسید استاد کام چیه ؟ استاد گفت کام دهان ... سقف دهان دیگه
پ.ن: خوب شد نگفتم -_- دیگه کی میتونست جمع اش کنه ... ولی تو رمانهای انگلیسی این بی ناموسا کام مینوشتن -_-
ورزش افتادم
زیرا فکر میکردم اگر همینجوری برم سر جلسه ۲۰ میگیرم و تمام اما ظاهرا میگن اگر سر جلسه هم بیست بگیری ، چون آزمون عملی نداری باید صفر بشی و ترم بعد دوباره بگیریش
.
.
.
قطعا داخل این اتفاق به ظاهر ناخوشایند کلی اتفاقای خوب و قشنگ قراره بیوفته
داخل دانشگاه یکی از دخترای دوره دبیرستان رو دیدم که چادر زده بود و از این چادریای باکلاس و قیافه ریلکسی به خودش گرفته بود ... متاسفانه چون هر دفعه داخل دانشکده خودمون میدیدمش مطمئنا از دانشجوهای همین دانشکده بود و اصلا خاطره خوبی ازش نداشتم و هر دفعه که میدیدمش نگاش نمیکردم از دیدنش ازرده میشدم چون چادر پوشیدنش جوری که بخواد ذات کثیفش رو به اجبار با چادر بپوشونه !!!!
قبلا ی روز که تو مدرسه بودیم و کنار دوستم نشسته بودم گفتم تو باورت میشه سوگند دوست پسر داره ؟ دوستم گفت نه ! مگه میشه ... همون لحظه این دختره که بالا ازش گفتم اومد کنارمون وایساد خیلی سلانه سلانه و سر به زیر کارهاش رو انجام میداد و به زور رفت ... فرداش خود سوگند گفت ی دقیقه میای ؟ رفتم پیشش و سوگند گفت تو به بچه ها گفتی من از دوست پسرم حامله ام ؟! و از خونه فرار کردم !
بالاخره ی روز تو راهرو دانشکده صدام زد و توجهی نکردم گفتم من چیزی نشنیدم اما اون اصرار کرد و نزدیکم شد و گفت تو فلانی هستی ؟ قیافه من اون لحظه اینجوری بود که دختره دوروی آب زیر کاه ، کلی حرف پشتم در آوردی و الان جوری نگام میکنی انگار بی گناه ترین ادم هستی ؟ الانم میخوای باهات دوست بشم ... گفتم نمیشناسم ! گفت من فلانی ام ... گفتم خوشبختم اما سرم شلوغه باید برم
و بدین شکل فرار کردم... دلم نمیخواست ی لحظه پرم به پرش بخوره
۱- پودر بچه ریختم تو یکی از گلدونهای کاکتوسم ... در عرض یک روز انگار انرژی زا ریختم پای علف های هرز اما خود کاکتوسم رشد نزولی داشته عین یک تیکه سنگ سفت شده ... تو رو خدا زنده بمون
۲- واسه درس زبان تخصصی باید ۱۲۰ صفحه کتاب ترجمه میکردیم به دوستم گفتم به کراش بگیم کمک مون کنه ؟ اونم زبانش خوبه ! و تو هم باهاش صمیمی هستی دوستم گفت نه خودمون با گوگل ترنسلیت عکس میگیریم تا مستقیم ترجمه بده دستمون گفتم حجم کتاب زیاده ... گفت گوگل هست
۳-
۴-
۵-
یک بار داخل کلاس زبان بودیم و معلممون گفت : ی بار زبان اموزم ازم پرسید چجوری میشه یک معلم زبان خوبی بود ؟ و من بهش گفتم تو باید اول ادم خوبی باشی تا بتونی معلم خوبی باشی
.
.
.
عام .... خواستم قسمت پایین رو برش بزنم و تو ادامه رمز دار بنویسم ، چون اتفاق ناراحت کننده ای نوشتم ... اما نشد که cut کنم و مونده ... پس نخونید پاراگراف پایین رو تا راه حلی بیابم .
نخونید 🤚(((((وقتی این حرف رو زد من یاد استاد منحوس دانشگاهمون افتادم که کل وقت کلاس بلند بلند سرمون داد میزد و هی بهمون میگفت بی عرضه ... و تو ذهنم میگفتم اخلاق بدرد نخورت هیچ دختری تا حالا حاضر نشده باهات ازدواج کنه و اگر روزی ازدواج کنی بچه ات پتانسیل این رو داره تا ۱۸ سالگی خودکشی کنه)))))
۱- قبلا که دبیرستان بودم ، قرار شد واسه سال بالایی ها جشن بگیرن ... داخل مدرسه بعد تعطیلی مدرسه تا ساعت ۱۲ شب یکی از معلمهامون پسرش پزشکی تبریز قبول شده بود و معلممون خیلی خوشحال بود و تو هر کلاسی از پسرش "خسرو پرویز " میگفت ، کلا آمار همه خانواده رو دیگه همه کلاس داشتن اینکه کلا سه تا پسر هستا و کوچیکه ابتدایی هست ... شب جشن اکیپمون رفته بودن پسر کوچیکه رو تو پارکینگ گرفته بودن و میپرسیدن خب اردشیر ، داداشت خسرو پرویز کی از تبریز برمیگرده ؟؟ اردشیر گفت شما از کجا داداش خسرو رو میشناسین ؟؟ نکنه دوست دخترشین ؟!
یکی کامنت خصوصی گذاشته اسمش خشایار هست ، یاد اون موقع افتادم
۲- امتحان استاد منحوس ۱۸ گرفته ام ، واقعا خدا رو شکر میکنم که ی نمره دهن پر کن گرفته ام که ثابت کنم زندگیم تو دستش نیست
۳- الان هدفم این هست که هدفهایی که قبلا تو حاشیه بود برام رو بیارم اول بذارم و بخاطر بالا رفتن سن ... یک سری هدفها رو با هم شروع کنم اما ارشد رو تقریبا هیچ وقت شروع نکنم مگر اینکه دلیل واضحی براش پیدا کنم ، ازدواج ... دیگه نمیخوام فرار کنم . متاسفانه فهمیدم فراری بودن من از ازدواج رو خواهرمم تاثیر گذاشته بود و اونم هر کی براش میومد رد میکرد
۴- شما میدونستید پود تالک همون پودر بچه هست که برای جلوگیری از عرق سوز شدن و اوین حرفها به پوست بچه میزنن در واقع نوعی هورمون رشد هست ... تو بحث کشاورزی میگن پودر تالک حاوی هورمون رشد جیبرلین هست
هورمون رشد باعث چاقی و سرطان میشه ... همون لحظه که سرطان نمیگیرید اما درصد احتمال اینکه بدنتون پذیرای سرطان باشه رو بالا میبره
۵- اینو از کجا فهمیدم ؟ کاکتوس هام داخل استپ رشدی هستن و اصلا رشد ندارن یکم جست و جو کردم و دیدم اوه ... پودر بچه به گیاهتون بدین
خدایا دوتا امتحان دارم کمکم کن تند تند حفظ کنم امین
من تو دوره مدرسه و دبیرستانم هیچ وقت بخاطر معلمی گریه نکردم ... تا اینکه اومدم دانشگاه و استاد منحوس باهام لج افتاد ! جوری که چهار روز بعد کلاس نمیتونستم خواب برم و شبها گریه میکردم اینکه ترم بعد استاد جدید بیاد ... و هیچکس درک نمیکرد و ساکورا میگفت اشکال از خودته جوابش رو نمیدی و اون سوارت میشه !!!!!!
سو
چند روز پیش مهستی و مینا اومدن تا خیلی عصبی هست گفت باید برای پروژه ی سری سوال از استاد میپرسیدیم پس رفتیم سر کلاسش تا داره سر دانشجو ها داد میزنه و اخر گفت همه تون رو میندازم تک به تکتون رو ... ( یادم نیست قضیه استادشون چی بوده که اینم عصبی بوده ) وقتی حرفای استاد تموم شد ، این دو گفتن استاد واسه پروژه مشخص نکردین ... استاد پرید بین حرفشون گفت اسم شما دوتا چیه ؟ گفتن مهستی فلانی و مینا فلانی... استاد گفت شما این ترم حذفید برید بیرون
...
مهستی میگفت اخه واسه چی ؟ اصلا درک نمیکنم
حالا من تو کل حرف زدنای مهستی خنده ام گرفته بود ... :/
بعد گفتم نمیتونم جلو خنده ام رو بگیرم اخه من بدتر از این رو تجربه کردم و شما همه تون میگفتید چرا جواب استاد رو نمیدی و الان خودت متوجهی درگیر شدن با استاد ساده نیست
داخل واتساپ وضعیتها اومد بالا و وضعیت کراشم هم اومد !
و من از شوق و خوشحالی سر از پا نمیشناختم و میگفتم اون شماره منوووو داره 🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥰🤩😍
سو
بعد از چهار ساعت فکر کردن تصمیم گرفتم ریپلای نکنم و پی ویش نرم و در عوض جوابش رو با کلیپی استوری کنم ( وی اصلا اهل استوری گذاشتن نیست و آخرین استوریش شاید مربوط به دو سال پیش هست ... اما این بار چهارتا استوری گذاشتم!:")))))))))))
اما نتیجه :
بعد از ۲۴ ساعت اون حتی نگاه هیچ کدوم از استوریا نکرد ! حتی استوری اول رو ندید که من بگم نت نداشت بقیه رو باز کنه ... اما گفتم حتما شب کار بوده و خوابه اما چند دقیقه بعد جواب ثریا رو تو گروه داد
ما هیچ ما نگاه :/
سر کلاس استاد منحوس بودیم و استاد داشت اسامی دانشجوها رو میخوند و به هر کدوم موضوع برای تحقیق میگفت . همون لحظه پروین گیر بهم داده بود و هی صدام میزد و میگفت میشه جزوه ات رو بخونی عقب افتاده ام و ی کلمه میخوندم و دوباره گوش میدادم که اسم من رو کی میگه ... رسید به اسم خودم و پروین باز گفت بگو دیگه چی نوشتی و براش خوندم و استاد گفت تمام ... یادتون نره حتما تحقیق ااتون رو بیارین
به پروین گفتم موضوع تحقیق برای من چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟
پروین گفت مهم نیست تو گروه باز میگن
امروز پیام دادم به نماینده که موضوع من چیه ؟! گفتش وایسا از استاد اسامی بچه ها و موضوعاتشون رو بپرسم... اما استاد بهش جواب داد :" اگه موضوعتون رو پیدا نکردید میندازمتون "
پ.ن: اخ پروین من با تو چیکار کنم ... دقیقا باید چیکار کنم دختر
پ.ن۲: قطعا داخل این اتفاق به ظاهر بد ، کلی اتفاق خوب و حال خوب برای من هست ... و همه چیز به خوبی پیش میره
منطق داداش سینگل درباره زن گرفتن :
۱- دختر باید خیلییییی خوشگل باشه حتی اگر بی سواد باشه
۲- دختری که خوشگل نیست باید پول یا کانکشن قوی داشته باشه تا ارزش داشته باشه خواستگاریش رفت
من باید خودم رو دخالت بدم ؟ میخواد خواستگاری پگاه بره اما پگاه ترکها رو از درجه حیوونم پایین تر حساب میکنه ، کلی انحراف اخلاقی داره حتی دوست هاش رو کلی تحقیر میکنه و مستقیم تو صورتشون بهشون میگه شما بی عرضه به این دلایل ... !
تو کلاس یکی از اساتید و چند تا از دانشجوها درلاره فیلم آمریکایی مارس صحبت میکردن ... یکی از دخترا گفت استاد چند بار دیدمش ، کراش گفت تا حالا سه بار دیدتش
پ.ن: من اصلا فیلم امریکایی نگاه نمیکنم مگر اینکه دیگه خیلی معروف باشه ... فیلم و سریالهای خوبی دارن و کلی طرفدار دارن ... حالا اون لحظه تو کلاس میگفتم کاش یکم به فیلم امریکایی علاقه داشتم تا بدونم درمورد چی دارن صحبت میکنن
پ.ن۲: آقا من اصلا نمیفهمم کراشم غلام رو ... سر کلاس استاد منحوس بودیم استاد منحوس ی چیزی به نظر خنده دار گفت استاد منحوس خندید غلام خندید بعد من گیج بودم ، این کجاش خنده داشت ؟ راه رفتن ی زن چاغ رو بگی ... نحوه راه رفتنش رو ... بعد گفتم شاید من زیادی منطقی فکر میکنم ... هوممم ؟
این استاد منحوس خیلی هیز و هول هست سر کلاس فحش میده ... دیگه تعریف کردن این چیزا خیلی عادیه
اسم کراش رو میذاریم =غلام
دانشگاه اردوی علمی گذاشته اما نمیخوام برم
چون
۱- میخوام پولم رو ذخیره کنم !
۲- من تو دانشگاه با کسی صمیمی نیستم و نونام هم نمیاد ... بعد غلام هم بخواد مثل آینه دق هر لحظه و هر ثانیه با پروین و شهلا لاس بزنه و شهلا از سر و کولش بالا بره ... نمیخوام
۳- چی بپوشم ؟ عینک آفتابی هم که ندارم
۴- نتیجه : آره بهتره همون زیر پتوم بخوابم
.
.
.
۵- استاد منحوس با دوست دخترش هم میان ... اگر رفتم لاو ترکوندن های ایشون رو هم باید ببینم ، که اینجا حالت تهوع میگیرم ... ولی مامانم میگه استادت چون تا این سن مجرد بوده ، مجردی بهش فشار آورده دیوونه شده وگرنه آدم سالم که اینطوری نیست...
تلنگر سوم
سر یکی از کلاسهای دیگه استاد گفت بچه ها ذخیره تخمک داخل خانم ها یا اسپرم سازی با آقایون فرق میکنه
تخمک مادری که ۴۵ سالشه ، ۴۵ سالشه و تخمک دختر ۲۲ ساله فقط ۲۲ سالشه ... مادر ۴۵ ساله ممکنه در معرض انواع اشعه ها و پرتو ها و مواد قرار گرفته باشه و معلوم نیست تخمک هاش تا چه حد سالمه اما مادر ۲۲ ساله حداقل میشه گفت تخمک هاش کمتر در معرض اشعه بوده و سالمتر هست یکی از عوارض بارداری سن بالا سندروم دون هست ...
چون درسمون درباره مردان xxy و xyyهست بله تو این مادران مردان این شکلی هم به وجود میان که داخل اولی مرد همه ویژگی های مردانه رو داره و رشد سینه هم داره و داخل مورد دوم بخاطر افزایش ترشح هورمون مردانه ، هورمون مردانه زیاد بودنش باعث عصبی شدن و اخمو بودنه و مردان xyy داخل زندان هستند چون نمیتونند خشم شون رو کنترل کنن
چند وقتی هست شاید نزدیک به سه هفته... که پروژه آپلو رو از جایگاه نخست هدفهام به سمت اخرین ردیف و تاریک ترین گوشه ذهنم پرت کردم ! جوری که انگار همون گوشه چسب زدم به دهانش و دست و پاش رو بستم و تهدیدش کردم صدات در نیاد چون نمیخوام بهت فکر کنم
قضیه از اون جایی شروع شد که آذین گفت تا سه سال دیگه ۳۰ ساله میشه و باید برای ازدواج و بچه دار شدن عجله کنه چون سن دختر به ۳۰ برسه ادم باید بیوفته دنبال دکتر واسه خاطر بچه و کاش وضعیت مالی غلام بهتر میبود تا زودتر میرفتیم سر خونه زندگیمون چون اولین بار که غلام رو دیدم اون فقط ی دانشجو بود که هیچی نداشت و الانم که مادرم هی میگه آذین نکنه غلام داره دروغ میگه و هیچ وقت نمیاد خواستگاریت ؟
تلنگر دوم
سر کلاس استاد مهربون بودیم ، یکی از دخترا از هدفش گفت . البته این سال بالایی از خانواده لارجی بودن ! استاد گفت من تجربه ام اینه که " چند هدف رو با هم شروع کنید " وقتی دانشجو بودم چهار تا دوست صمیمی بودیم و دو تامون بیشتر دنبال رابطه و پسرا و ازدواج بودیم و دو تا مون دنبال پیشرفت و درس
من و دوستم که دنبال رابطه بودیم ازدواج کردیم ، اما اون دو تا یکیش مهاجرت کرد و کار دیر پیدا کرد و دیر ازدواج کرد و دیر بچه دار شد و یکی دیگه اش نزدیک ۵ سال منتطر بود تا دانشگاهی رو برای مهاجرت و دکترا قبول بشه و نتونست بره و هیچ وقت دکترا رو شروع نکرد و وقتی ازدواج کرد با ی پسر خیلی خیلی عادی ازدواج کرد درحالی که قبلترش خواستگارهای خیلی بهتری داشت اما چون همه چیز رو گذاشته بود کنار و فقط به مهاجرت فکر میکرد گزینه های خوبش رو از دست داد ... سال بالایی گفت استاد شما میگین من قانع باشم به وضعیت ؟ استاد گفت من نمیگم با قناعت زندگی کن دارم میگم حواست باشه تک بعدی نباشی
پ.ن: وضعیت الان من اینجوریه که اوکی مامان ، هر کی اومد شماره من حلاله بده صحبت کنیم بریم بیرون آشنا بشیم ... اما هیچ انگیزه و سوختی برای روزمره و کارهام ندارم و همه اش میگم وقتی پروژه آپلو نباشه چی رو باید به جاش دوست داشته باشم وقتی که هیچ چیزی نمیتونه جاش رو بگیره ؟
از مزایای خوابگاه :
ساعت ۱۲ و نیمه ودخترا دارن موهاشون رو رنگ میکنن واسه دیت فرداشون
قربون خدا برم ، چه اشتیاق واسه دیت رفتن دارند @-@
یادتونه چند روز پیش گفتم حس میکنم ی نفر روم کراشه :/ اوکی بریم سر ماجرا
مهستی گفت بچه ها این پسری که فروشگاه کناری مون کار میکنه ! بهم گفت رشته ات چیه ؟ به رشته ات علاقه داری کدوم دانشگاهی ؟ پیج اینستا داری ؟ منم جواب همه رو دادم اما واسه اینستا گفتم دلم نمیخواد آیدیم رو داشته باشی !
گفتمش مهستی کدوم پسر فروشگاه رو میگی ! گفت همون که موهاش اینجوریه اونجوریه
قیافه من اینجوری بود که : هی پسر ! نکنه تو تا حالا دختر ندیدی و بار اولته کارت افتاده جایی که خوابگاه دخترونه باشه و به هر دختری نخ میدی ! منو باش پیش خودم میگفتم تا آخر سال تحصیلی نباید از این فروشگاه خرید کنم ! نگو عامو دختر ندیده ...
پ.ن: دیگه با خیال راحت میرم خرید ولی باید حواسم باشه وقتی قیافه اش رو دیدم نزنم زیر خنده و نگم عمو ، به لطف مهستی شدی گاو پیشونی سفید تو خوابگاه دخترونه ...
آنچه گذشت :
۱- بنده چند روز هست انگشتر میندازم دستم که مثلا نامزدم دارم صاحب دارم ! و استادم دیگه ساعت ۱۲ شب پیام نده
۲- کبوتر میگه میخوای *********** استادت از سر راهت بره کنار ؟ اخه مردک روانیه !
۳- متنی که ده روز پیش درباره استادم به کبوتر گفته بودم !
👇👇👇👇👇👇👇👇
تو سر کلاس این مرد نیستی نمیدونی من دارم چی میگم کل دو ساعت رو فقط داره داد میزنه جوری که صورتش قرمز شده و رگ های پیشونیش زده بیرون
جوری تهدید میکنه و میگه اگر من ازتون خوشم نیاد کاری میکنم خودتون با دستای خودتون برید انصراف بدید
اون شب دخترا گفتن اگر بهت زنگ زد که شب برات کتاب ببری خونش میبری ؟ گفتم اره ، چون خیلی ازش میترسم
تا چند روز بعد کلاسش اصلا نمیتونم بخوابم ، الان هم که اون شب زنگ زد گفت که من کارهاش رو انجام بدم
و منم فرداش ساعت نه گوشی اش رو جواب دادم و نه رفتم دانشگاه
حس میکنم چون مجردم خیلی بی ادبانه با هام حرف میزنه انگار صاحب ندارم 🙄 کلی به مغزم فشار آوردم و از خواهرم خواستم ی انگشتر بهم بده و از هفته دیگه تو دانشگاه بگم من نامزد دارم😑 تا دیگه ۱۲ شب بهم پیام نده واسه کارهایی که باید به نماینده زنگ بزنه اما به من زنگ میزنه
.
۴- فکر کن رو همکلاسیت کراش باشی و بعد انگشتر نامزدی دستت کنی و تو کلاس اون حواسش نباشه بخوای زیرچشمی نگاش کنی اما اون سرش رو برگردونه و تو هول بشی سقف و در و دیوار رو نگاه کنی و از بیرون جوری به نظر برسه نامزد داری اما چشمت دنبال بقیه است؟ ... خدا نصیب کافر نکنه تو کتاب خونه نشستم و به رو به روم زل میزدم و پیش خودم میگفتم کراش ژان باور کن اینجوری نیست ، اینجوری فکر نکن ... قلبم خیلی ناراحته
اما بعدش پاشدم و به خودم گفتم خودت رو جمع و جور کن این فقط ی کراشه چرا انقدر تو فکرشی ؟
۵- این روزها دارم اسپیکینگ کار میکنم ... نتیجه ؟ خب نتیجه نداشته ... پارتنر زبانم معلم زبانم هست و اون هی راه ها رو عوض میکنه چون تا الان من به هر روشی که روم امتحان کرده پیشرفتی نداشتم
۶- مجبور شدم برای مصرف روزانه خوابگاهم گوشت مرغ خام بخرم ... وقتی اومدم بیرون گفتم آتیش زدم به مالم ... اما بعد دیدم با این حرکتم تونستم بین ۶۰۰ تا ۸۵۰ هزار تومن صرفه جویی کنم !
۷- وقتی رفتیم ساحل تولد چند تا خانم بود ، بعد ی پسر ۲۸ ،۲۹ اصلانگاه نمیکرد حتی کامل به پشت نشسته بود و قلیون میکشید و نگاه نمیکرد ! یک گروه سرباز اومدن با لباس خدمت اونا اول متوجه دخترا نشدن و بعد که متوجه شدن پله زدن رفتن بالا و ساحل نوایسادن اما مردای مسن همگی انگار اومدن سینما و دخترا خودشونم معذب بودن
۸- چه شکافی بین نسلها هست !
۹- نونام به این استاده که عصبی هست و بهم گیر میده و میگه مردک هَوَل و هیز .... گفتم خواهرم این چیزا رو گفتن کلیک کردن اون از من رو برنمیداره
۱۰- استاد گفته هر کی نفرینم کنه دعا میکنم قطع نخاع بشه 🙄😬🤐😒
۱۱- دوست دختر استاد کنارم ننشست ! خب چون همگی میدونیم اما به زبون نمیاریم که چه اتفاقی افتاده ... و منم به چپم گرفتم و توجهی نکردم ، واقعیتش من از دختره دلگیر نیستم از دوست پسرش دلگیرم که باعث شد نرم سر کار و اینکه هر دفعه وعده سفارش دادن پیش رییس بیمارستان میگه میده و اما هیچ اقدامی نمیکنه و درحالی که کبوتر بهم همه چیز رو میگه
۱۲ -
۱۳
۱۴
۱۵
قبلا سوسیس و فاطمه میگفتن استادای مجرد دانشگاه عمدتا دردسر هستن میگفتم اینا دارن بزرگش میکنن و اصلا همچی چیزی نیست
آری خدا گذاشت تو کاسه ام !
زنگ زدم به خواهرم التماس کردم میشه انگشترت رو بهم بدی من دستم باشه موقع دانشگاه رفتن
پ.ن : به خدا استاده عقلش نیس حس میکنم مریضه ... میگه ادمی که با من دربیوفته و رو چون داداشم رییس دانشگاست با ی اشاره میتونم کاری کنم که مجبور بشه خودش درخواست انصراف بدید ... مرتیکه سو استفاده گر
انقدر بدم از این استاده میاد
برای بار هزارم استاد نشون داد فقط کسیکه خوشگل هست رو آزمایشگاه استخدام میکنه
۱- موضوع کنفرانسم با خانم x نحوه ی تولید مثل و تقسیم اسپرم و تخمک و بارداری هست !
دست مریزاد خانم x !
خودش قسمت تقسیم سلول رو برداشته ! تنها بخش کتاب که خیلی منشوریه رو گذاشته واسه من ! و حالا من جلو اینهمه دانشجو باید لقاح رو توضیح بدم !
۲- حالا حالا ها ادامه داره این بحث شیرین ...
۳- کافینتی میگه نمیرسم واست پاور درست کنم برو هر کاری میخوای کن ، هر جایی میری برو پاورپوینتت رو درست کن... ناموسا؟!
۴- لپ تاپ خودمون باطریش خرابه ، کافینتی گفت باشه اما لحظه اخر گفت شرمنده خودت یکاریش کن و دست اخر مهستی با گوشیش امد کمکم کنه اما چون انگلیسی و فارسی قاطی بود محصولش شده مخلوط ماست و قرمه سبزی
۵- باید از همین الان دعا کنم یا استاد چیزیش بشه یا کلاسا لغو بشه
۶- یک میلیون قرض دوستم دادم و الان کل موجودیم ۳۵ تومنه ! انقدر که میترسم زنگ به خونه بزنم بگم پول میخوام و خود طرف هم میگه ندارم و منی که کاامل خوردم به ته دیگ
۷- کاش عاقل بشم و به کسی پول ندم ... کاش
۸-
واسه درس ژنتیک پایه استاد گفت گروه بندی کنید تا موضوع کنفرانستون رو مشخص کنم
سو
چون ترم یک با یکی از خانما بودم که خودش قسمت منو پاورپوینت درست کرد گفتم باید با همین خانم همگروهی بشم پس برگشتم بهش گفتم من با شما همگروهی میشم
اما الان بهم پیام داده و pdf از کتاب فرستاده که بیا قسمت خودت رو پاورپوینت کن 😭🤣😭🤣😭🤣😭🤣😭🤣😭
چرا ؟ چرا دیگه خوب نیستی ؟؟!😀😀😀
استادمون داشت حرف میزد میگفت
بچه ها فکر کردین من چجوری به اینجا رسیدم ؟
آره با تلاش زیاد و پارتی قوی !
یا اون روز زنگ زد و پشت خط ازش پرسیدن قیافه دانشجوت چجوریه اون گفت قیافه اش ماسته اما کاریه
حالا مینا تو اتاق داشت ادای این استادمون رو در می اورد میگفت
: فکر کردی میتونی با این حرفها منو خر کنی ؟
آره درست فکردی میتونی منو خر کنی !
فکر کردی من با پارتی به اینجا رسیدم ؟
آره درست فکردی من با پارتی به اینجا رسیدم !
داداش مناهل اینا رو شنید گفت استادتون ساقیش کیه ؟ چی میزنه این حرفها رو میگه؟!
گفتم دانشگاه قبلی اصلا اینجوری نبود استاداش ، استاداش واقعا گنگ شون بالا بود گفت دانشگاه قبلی استاداش بین الملل بود !
قرار شده تو کلاس زبان هر دفعه هر کسی به اندازه دو دقیقه درباره ی چیزی صحبت کنه دقیقا استاد زبان تایم میگیره و میگه تند تند حرف بزن
این درحالی هست که صحبت کردن من از اون ور بوم افتاده و موقع انگلیسی حرف زدن اصلا معنی ساده ترین کلمات رو یادم نمیاد و بعد موضوعاتی که انتخاب میکنن اصلا جالب نیست یا اگر هست من اصلا چیز زیادی درباره شون نشنیدم مثلا موضوع نظرتون رو درباره راهکار های بهتر برای مدیریت گروه های کوچک کاری
خب اینو باید از قبل درباره اش تحقیق کرد من از کجا همون لحظه از چیزی که تو ذهنم نیست حرف بزنم
دقیقا یک ادم پر حرف و مسلط به اسپیکینگ میخواد
اعتراف میکنم مهارت صحبت کردنم واقعاااااا افتضاحه جوری که موقع صحبت کاملا یادم میره قواعد انگلیسی چی هست ! اینکه شنیدن صدای خودت موقع حرف زدن نه شنیدن صدای ذهنت ، باعث میشه اب و روغن قاطی کنم
قبلا وفتی حس میکردم دارم یاد میگیرم کاملا حس لاکپشت رو داشتم که راه میره اما آهسته و این یعنی امید !
موقعیکه یادگیری پیشرفت به اندازه مولکولهای هیدروژن (دیگه کوچیکتر از این !)... میگفتم شدم سنگی که باید هل اش داد وگرنه اصلا حرکت نداره از خودش
اما الان هیچی از اسپیکینگ حالیم نیست ! هیچی ! حتی ساده ترین کلمات تو اسپیکینگ یادم نمیاد ! وقتی کلمات یادم نمیاد قواعد دستوری هم کامل یادم میره 🍂🍂🍂🍂🍂🍂
خسته کنندن هر دفعه ببینی هیچ پیشرفتی نمیبینی و پیش خودت بگی نکنه این ترم از کلاس پرتم کنن بیرون 💔
وقتی ی نفر تو برام کامنت میذاره بهم میگه "بانو" ... تموم تنم مور مور میشه
یاد وقتی میوفتم که تو کلاس زبان بودم یکی از دخترا همیشه واسه هر بحثی ی چیز فلسفی تو چنته داره که بگه معمولا چیزایی که میگه مهم نیست و منم اون بین داشتم نگاه سقف میکردم و یدفعه استادمون گفت اوکی ... سرش برگردوند سمت من و بهم اشاره کرد که نظرت چیه ؟ گفتم من باهاش موافقم ، گفت یکم توضیح بده و باز گفتم خب حرف هایی که گفت حقیقت بودن و اون گفت کدوم بخشش گفتم همه اش ... با زور و صلوات از خیرم گذشت😶
ایران میگه به بابام گفتن دو روز تعطیلم . بابام گفت من به جای تو خوشحال شدم انقدر که این تعطیلی های بین مدرسه میچسبه ... یا
موقع کارنامه گرفتن ، کارنامه ام رو پاره میکرد و میگفت من هیچی ندیدم خودت هم هیچی ندیدی ، یادگرفتن به نمره نیست ...
پ.ن: "جمله یادگرفتن به نمره نیست " رو سه سال آخر دبیرستان با خودم تکرار میکردم ، چون کنکور خیلی خیلی استرس داشت
یکی از خوشی هام اول "هر ترم" ، جمع و منهای واحدها و حساب کردن اینکه چند واحد دیگه مونده 😊🥰
اینجوری ۱۳۵ ÷۸=؟
۱۳۵ ÷۱۰=؟
۱۳۵÷۱۲=؟
۱۳۵-۱۵-۱۷-۲-۱۸-۲۰
=؟
دیشب که داشتم برای امتحان زبان میخوندم ی دختری اومد گفت عه تو کلاس زبان فلانی میری ؟ میشه کتابت رو ببینم ؟
گفتم نه! 😐
گفت خب من میخواستم درباره این اموزشگاه بدونم و امروز رفتم تعیین سطح کردم
گفتمش سطحت چند بود
گفت این کتاب دستی ات چند هست ؟ ۲ ؟ ... واسه من گفت ۵ ... نه نه نه گفت ۴
پ.ن : ولی من باور نمیکنم حس میکنم سطح اش پایین تره ! سطح ۴ یا ۵ امریکن خیلی بالا هستن ! موقع حرف زدن تلفظ ها رو اشتباه میگفت ، معنی کلمات ساده مثل fall رو نمیدونست ، ی لحظه پیچیدم تو خط انگلیسی کامل پنیک کرد ! ... باورم نمیشه سطح ۴ باشه !!!! بهش میخوره سطح ۱ باشه یا زیاد زیادش سطح ۳ ... که بازم سطح ۳ براش زیادیه ... واقعا داشت جلوم کلاس میومد ؟! 😒
امروز یکی از خانمهای تو کلاس زبان درباره dream گفت شوهرم اکثر اوقات شبا خواب میبینه من دارم بهش خیانت میکنم و بیدار میشه و بعد دنبالم میگرده ببینه واقعا کجام ؟! و با عصبانیت بیدارم میکنه ...
یا بار بعدی گفت و گو درباره راستگو بودن بود ... گفت شب عروسیم وقتی همه منتظر اومدن عروس و داماد بودن وقتی وارد مجلس شدیم مادرم با گریه اومد جلوم و منو گرفت گفت دختر تو چرا انقدر زشت شدی ؟؟ و تا آخر عروسی ناراحت و بی انگیزه رو صندلی نشسته بودم و الان بعد از سالها به مادرم میگم واقعا چی شد که اینجوری کردی ؟ و مادرم گفت آخه تو همیشه خوشگل بودی ولی اون شب خوشگل نبودی
ی بار موضوع درباره مهمونی یا ی همچین چیزی بود و یکی از خانمها گفت ما ی بار دعوت شدیم به یکی از روستاهای شیراز و فضاش ی ساختمون بزرگ که جلوش ی رودخونه رد میشد و نورپردازی گرده بودن و کلی میز بود که پر از چییز میز بود فضا کاملا شبیه استانبول بود و ی سری بودن تو مهمونی که بادیگارد داشتن ... ( ما همه تو کلاس دهنمون باز که مگه این چه مهمونی بوده ؟ استاد زبانمون گفت اوه چه خفن انقدر معروف بودن که بادیگارد داشتن که کسی مزاحمشون نشه!)
مادرم و عروس به اتفاق هم رفتن تا روژان ( نامزد پسرخاله) رو ببینن ... همه چیز خوب بود تا اینکه بابام پرسید عروس ! نظرت درباره روژان چیه ؟ اونم گفت اصلا دختر زرنگ و اجتماعی نیست
بابام گفت عروس این باباش فلانیه دست کم نگیرش !(بابام خیلی به اصل و نسب معتقده ) عروس گفت چه ربطی داره دختره اجتماعی نیست سرش به تنش نمی ارزه ( منظورش اینه پدر و مادر خیلی پیری داره و از خانواده لارج لاکچری نیست ... بحث پوله :/)
پسرخاله گفت اون تو برخورد اول خجالتی و کم حرفه اما این حرفهایی که اینجا داری میگی رو هیچ وقت به خودش نگو چون علاوه براینکه ناراحت میشه اینکه درباره خانواده اش بد گفتی و من میشناسمش ، اینجوری حرف بزن تا دهنت رو سرویس کنه ... ( واسه هر حرفی ی چیزی تو استینش داره تا از خودش دفاع کنه و مثل تو که فتنه رو شروع میکنی و میندازی تو میدون و وسط بحث نمیزنه زیر گریه و به شوهرش نمیگه ببین دارن جواب زنت رو میدن )
بابام باز گفت "گرگ زاده گرگ شود آدمی بزرگ شود "
عروس گفت عمو ربطی نداره ، ریشه ات کی باشه
عروس اینقدر عصبی شده بود که خیلی وحشتناک قه قه میزد
پسر خاله گفت این چشه ؟ انگار روژان آتیش گذاشته پاش !!
گفتم احتمالا رفته با روژان حرف بزنه و اول حرف اش گفته ما که شاسی بلند سوار میشیم ، ما که خونم بالا شهره ... روژان هم از آدمای فیس و افاده ای خوشش نمیاد بهش توجه نکرده اینم آمپر چسبونده میگه روژان اجتماعی نیست و البته روژان خیلی خیلی خیلی خوشگله
پسرخاله گفت اوه ...
چند روز پیش امتحان آزمایشگاه داشتیم و موقع جزوه خوندن با خودم میگفتم ناموسا کی گفته درس عملی باید امتحان کتبی بگیرن ؟! بعد همون موقع خوندن رسیدم به توضیح دستگاه تناسلی موش نر و ماده ... توضیح خاصی نداشت ولی نخوندمش و گفتم استاد باید خیلی منحرف باشه که از این قسمت سوال بیاره ( واقعا این چه دلیلی بود ؟؟؟ باید میخوندمش !) و بعد رسیدم به قسمت تفاوت پوش پر و شاه پر در پرندگان ... گفتم خیلی بی خوده ... اگر من استاد باشم از قسمت سیستم تنفس و چیزای خفن تر سوال میدم اخه پر میتونه چه نکته خاصی داشته باشه !
سر جلسه امتحان
وقتی برگه زیر دستم اومد تا همه سوالات تستی درباره جزئیات پر پرندگان هست و یکی از سوال های تشریحی هم نوشته شده دستگاه تناسلی نر و ماده موش را با توضیح کامل بنویسید
استاد با هام خوب بود ... آخر امتحان اومد برگه رو گرفت گفت میخوام ببینم تستی ها رو چیکار کردی ! اما یدفعه اوقاتش تلخ شد و گفت من نمیدونم چرا همه تون تستی هاتون رو *****! 😶
ی خانمی گفت وقتی به دنیا اومدم مادرم همیشه همیشه میگفت من نتونستم دانشگاه برم چون تو به دنیا اومدی ... نتوستم این کار رو انجام بدم چون تو به دنیا اومدی ، این کار رو انجام ندادم چون تو به دنیا اومدی گذشت تا اینکه خودم ازدواج کردم و بدون برنامه حامله شدم وقتی فهمیدم نمیتونستم نفس بکشم و انقدر ناراحت بودم و میگفتم زندگی من نابود شده چون مادرم و عاقبتش جلو چشمم بود که اون بخاطر بچه نتوست هیچ وقت زندگی کنه اما زود خودم رو جمع و جور کردم و خواستم به همه ثابت کنم که من میتونم مشکلات رو حل کنم ...پس برای ارشد امتحان دادن و قبول شدم امااا اول مهر مجبور به زایمان شدم ...
همه مون با شوک نگاه میکردیم ... که آیا دانشگاه نرفت ؟؟؟!!!
و گفت من با بچه درس ارشد رو خوندم و ازش نگهداری کردم با اینکه سخت بود اما کوتاه نیومدم و موقعی که دوستام خواستن مسافرت برن منم رفتم بدون دخترم ... درحالی که مادرم هیچ وقت با دوستاش بیرون نرفت و خوش نگذروند و وقتی کارهای منو دید با اندوه سرش رو تکون میداد و میگفت معلوم نیست داری چیکار میکنی با زندگیت
این حرفی که میخوام بگم هیچ سندی چیزی نداره و فقط چیزی هست که خودم فکر میکنم
بیشتر خانم ها تمایل دارن برای زایمان سزارین انجام بدن چون دردش کمتره ؟! ولی چیزی که که من دیدم بعضیا و شاید بیشترا بعد از سزارین مویرگ صورتشون پاره میشه ، مژه و ابرو شون میریزه و کل صورتشون پف میکنه و بعضی وقتا کل پوست بدنشون مویرگشون میترکه ... عین اتفاقی که برای نیلی افتاد ... درحالی که من خانمهایی که زایمان طبیعی داشتن همچین چیزی ندیدم ! تو کارآموزی یکی از دخترا گفت استاد نمیشه ازدواج کنیم ولی بچه از پرورشگاه بیاریم ؟ استاد گفت تو هنوز داغی ...
پ.ن: خدایا میشه تجدید نظر کنی و بهشت رو بفرستی زیر پای آقایون ؟؟
ترم قبل ، درسی رو برداشتم که با سال بالاییها بود ، ولش کن
... چند شب بود مهستی ی مزاحم تلفنی داشت دیگه واقعا حوصله سر بر شده بود متاسفانه مهستی اسمش و اسم دانشگاه رو گفته بود ... ی درد سر بزرگی درست کرد کلی تهمت و کلی توهین و تهدید شنید ... فادیا گفت تقصیر خودته ، پسرا همه لا** ان این فقط میخواست بترسونت چون بهش گفتی باهات ساحلی نمیام و اینجوری به خاطر تهدیدش حاضر بشی باهاش بری خونه خالی
عکس کیف گربه ای رو با ی شازده رو پروفایل واتساپ اش دیدم
کیف گربه ای تو دانشگاه قبلی قبل از اینکه انصراف بدم هم اتاقی و هم کلاسیم بود ، واقعیتش انتظار داشتم زودتر از اینا ازدواج کنه مثلا نهایتا ترم سه نه ترم هفت ! چون خیلی فعال بود و تو همه گروه ها خودش رو جا میکرد
پگاه هم دو سال بعد از عقدش ازدواج کرد ... اینم انتظار داشتم زودتر ازدواج کنه
کیف گربه ای ی بار گفت با پسرای مهندسی جرئت حقیقت بازی کردیم و انگار پگاه از پسر معدنی پرسیده بوده تا حالا د رو بغل کردی و اون گفته بوده سال آخر دبیرستان بوده و برای خواستن اون دختر رو میخواسته و نه برای دوستی یا چیز دیگه ... پگاه خندیده بود که چرا برای ی بغل انقدر دروغ سر هم میکنی و اون گفته بود یعنی تو تا حالا بعد این همه خواستن و مخالفت خانواده و دوری ی بار سپهر ( متاسفانه هر چی فکر کردم اسم شوهر پگاه یادم نیومد و سپهر در نظر بگیرنش) رو بغل نکردی ؟! پگاه گفت تو چی کار به من داری ؟! پسر معدنی گفت نگو نه که باور نمیکنم
حرف درباره رییس دانشگاه شد
ساکورا گفت رییس دانشگاه عوض شده !
( منو ایران خبر نداشتیم !!!)
مه رخ گفت شما چطور خبر ندارید ؟
گفتیم خب نمیدونیم !
ایران گفت من فقط اسم مدیر گروه رشته مون رو میدونم تا حالا اصلا قیافه اش رو هم ندیدم
مه رخ گفت مگه میشه ! مدیر گروه ما به ما شماره میده میگه سوال داشتیم بهم زنگ بزنید
گفتیم والا مدیر گروه ما چشم دیدن ما رو نداره ندیده میخوان ما رو جر برن
ایران گفت من کار داشتم استاد مدیر گروه جواب نمیداد بعد از بیست بار زنگ زدن دید واقعا انگار ی مشکلی هست گفت لطفا پیام بدهید
مه رخ باورش نمیشد😅
شنبه باید انشا (lecture) درباره "شما درباره کیفیت زندگی خودتون چه فکری میکنید " بنویسم
من تو حالت عادی نمیدونم این یعنی چی ؟
حالا این موضوع بهتری هست
موضوعهای که قبل این پیشنهاد شد
لایف استایل
تقویت زندگی کاری و زندگی شخصی
پیشنهادات برای بهبود و اصلاح برنامه ریزی گروهی
ی چیزایی بود مغزم سوت کشید
حس میکنم امروز قراره خیانت رو از همه جا ببینم
اینکه هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست
واقعا باید چی بشه؟ امروز باید استاد ام رو ببینم و اون تو تخم چشام زل بزنه و بگه من اصلا تو رو نمیشناسم
خنده ام میگیره از این همه وقاحت و پولکی بودن آدما
خدایا ازت خواهش میکنم فردا پشت ی نفر باشم که درس رو خیلی خوب خونده باشه ... خواهش میکنم من باید معدلم بالا بره💔
واسه امتحان میانترم و پایانترم تمرکزم رو گذاشته بودم واسه سه مبحث چربی ،پروتئین و دی ان آ ...
الان دارم سوالات سال قبل رو بررسی میکنم و میبینم از ۴۰ سوال فقط ۵ تا ۶ سوال مربوط به این سه مبحث چربی ، پروتئین و دی ان آ هست بقیه کامل از چرخه کربس و ایناست
حس میکنم خیلی بد رو دست خوردم ، انگار این مباحثی که خوندم اصلا تو امتحان نمیاد 😐 حس میکنم میوفتم😕
ی چیز جالب امروز سرکلاس استاد گفت
اینکه جنین وقتی تو شکم مادر هست ریه اش پر از مایع هست و نفس نمیکشه و وقتی بدنیا میاد اون مایع از دهانش باید بیرون بیاد و بخاطر این ی سری ماماها به شکم بچه ضربه میزنن تا مایع خارج بشه و اون صدای گریه نوزاد که ما میشنویم در واقع دم عمیق نوزاد هست که یک دفعه ریه اش شروع به کار کرده ... 😲😲
و درباره ناباروری اینکه قبلا میگفتن عامل ناباروری خانم هست اما تو چند سال اخیر ... ناباروری در مردان خیلی گسترش پیدا کرده و معلوم نیست از امواجه یا گوشی یا قهوه یا خیلی چیزای دیگه ... یکی از دخترا گفت استاد پس کی باید بفهمه استاد گفت اینو باید شما تحقیق و مطالعه و آزمایش کنید :/
بچه ها
کسی میدونه حدودی ترم ۱۳ کلاس زبان حدودی میشه کجای کتاب امریکن انگلیش فایل 2 ؟ 🍓
بعدا نوشت : خب انگار کسی چیزی نمیدونه
چرخه تخریب چربی :
اسید چرب و انرژی و کوآنزیم آ توسط آنزیم اسیل کوآنزیم آ سنتتاز میده ، اسیل کوآنزیم آ و انرژی کمتر و ppi
ادامه
اسیل کوآنزیم آ و کارنیتین توسط آنزیم کارنیتین اسیل ترانسفراز میده اسیل کارنیتین
ادامه
اسیل کارنیتین و کوآنزیم آ توسط آنزیمی که اسمش رو نمیدونیم میده اسیل کوآنزیم آ و کارنیتین
شروع تخریب چربی!
اسیل کوآنزیم آ و فَد توسط آنزیم اسیل کوآنزیم آ دهیدروژناز میدهد بتا انول کو آنزیم آ و فَد اچ 2
ادامه
بتا انول کوآنزیم آ و آب توسط آنزیم انول کوآنزیم آ هیدراتاز میدهد ال 3 هیدروکسی اسیل کوآنزیم آ
ادامه
ال 3 هیدروکسی اسیل کوآنزیم آ و ناد مثبت توسط آنزییم دهیدروژناز میده ۳ کتواسیل کوآنزیم آ و ناد اچ و اچ مثبت
ادامه
۳ کتواسیل کوآنزیم آ و کوآنزیم آ اس اچ توسط آنزیم تیولاز میدهد اسیل کوآنزیم آ و استیل کوآنزیم آ
پ.ن: واکنش مغزم اینه :
+اینا چین ؟ ازم دورشون کن ... 😵
- فامیلای چربین ، غریبه نیستن😩
+ دورشون کن 😰
- امتحان میانترمم نزدیکه ، باید همه قوم و خویش چربی رو بشناسی😭
+ دروغ میگی خانواده پروتئین و دی ان آ هم باید یاد بگیرم🤯
- محض رضای خدا ... چرا انقدر اذیت میکنی؟!😱
+ داخل همه اش کوآنزیم آ هست! 🤢🤮
- عزیزکم کو آنزیم آ یک عدد ... لا* شی هست که با همه میپره تا چربی تخریب بشه باید یاد بگیری پارتنر های کوآنزیم آ کیا هستن 😑😬
( اصلا رمز گذاریم واسه تخریب چربی موهای ادم رو میریزونه 🤧)
لطفا یک غذای دانشجویی معرفی کنید که سریع آماده بشه و نیاز به گوشت قرمز نباشه 💜
تخم مرغ هم درش نباشه 🐡
۱- دانشگاه قبلی ، ی استادی که خیلی خوب بود و با خارجکیا پرید و رفت و اما ی روزی کلی دعوامون کرد که جیوه مایع خطرناکه ! همینجوری سرتون رو نندازید زیر و تو آزمایشگاه ها نچرخید ( گویا یک عدد دماسنج جیوه ای شکسته بوده و دانشکده رو تعطیل نکرده بودند و گوگرد پاشی و باز کردن در و پنجره هم انجام نداده بودند )
بعد چند روز پیش ما ی آزمایش داشتیم استادش به ما میگفت هیچکی این آزمایش رو انجام نمیده اما من انجام میدم ثابت میکنم که با محدودیت میتونم کارم رو به بهترین شکل و بدون منت انجام بدم
بعد دیدم ی قوطی کوچولو داد دست یکی از پسرا و خودش دور وایساده بود و بهش گفت بازش کن ... پسر بیچاره با ترس گفت استاد جیوه مایع هست ! گفت اوه این لازم ما نیست و بعد دست به دست تو کلاس گردوندن تا همه جیوه مایع رو ببینن ! گفتم استاد این واسه سلامتی ضرر داره o_O گفت همه آزمایشای شما و مواد اینجا برا بدن ضرر دارن اما لطفا حالا که درش بازه بوش نکنید برای بدن ضرر داره ( الله اکبر ) و خواستیم بشینیم همون پسره گفت استاد جیوه مایع ریخته رو میز ... دخترا ذوق زده !!!!!
استاد از دور گفت آقای فلانی با ی دستمال چیزی جمعش کن بریز سطل آشغال !!!!!!!
من چیکار میکردم ؟؟ من از ترس از جام تکون نمیخوردم ... به بچه های کلاس نگاه میکردم تا اکثرا حتی ماسک هم نزدن گفتم خدا کنه مسموم نشن ، آقای فلانی خدا کنه تو هم در آینده بتونی پدر بشی
۲- از پسرایی که دختر میبینن جو گیر میشن بدم میاد
۳- از اونایی که میخوان ی کار کنن اما ژست همه چی دون میگیرن و قیافه میان واسه کاری که میخوان انجام بدن هم بدم میاد ( اشاره به بعضی وقتای خودم که غِره میشم و دو روز بعد یادم میوفته این همه ندیده بازی چی بوده ؟؟! ) مثلا زبان تا آخرش باید بخونی و یاد بگیری اما موقعی که نیتیو تو ی زبان نیستم و چهارتا کلمه به اون زبان میپرونم پیش کسایی که یکم سطحشون پایین تره و بعد شب میگم چقدر ندیده ام 🤌 و همینطور خودتون ... یکم فکر کنید یادتون میاد 😃
۴- داداشم دوباره یادآوری کرده ... وبلاگت رو میخونم :/
۵- پسرخاله ی دوستی داره اسمش محموده ، هر وقت درباره پسره حرف میزنه جوریه که انگار ستاره ها رو تو چشماش ببینی و بگه کاش دوستم دامادتون میشد ! اما در ادامه حرفش میگه محمود و رفقا شبا صدای گاو درمیارن:/
(خدا نکنه پسرا با هم تنها بشن )
۶- ی لحظه نظرم برگشت به اینکه عید رو خونه باشم !!! چون حداقل از غذا درست کردن فارغ میشم اما خب مادرم گفت اگر عید خونه ای کامل سرکار باشم و تو تو خونه باشی و اگر خونه بودم و.... منم قبول کردم گفتم واقعا مشکلی نیست اما مادرم اون قسمت درونگرا بودن منو نمیپذیره و یدفعه آمپر میچسبونه چرا نمیتونی مثل خواهرت باشی ؟ چرا انقدر گوشه گیر و منزوی هستی ؟
جواب من یک جمله هست : پول ندارم
۷- آذین از قبل من خوابگاه بود و خیلی وقت نیست که رفته سرکار ، اون روز مهستی گفت آذین یادته اون روزی که اولین حقوقت رو ریختن و از خوشحالی گریه کردی ؟ گفت آره یادمه ... مهرخ گفت کارآموزیت رو یادته اون ماه اول که هیچی بلد نبودی ؟؟ گفت بره اون روزا که دیگه نیاد هیچی بلد نبودم و باید زود یاد میگرفتم تا از بقیه عقب نباشم
۸-
۹-
۱۰-
خداوندا کمک کن کل درسام دو شنبه تا چهارشنبه باشن آمین❤🙏
اینی که میخوام تعریف کنم جالب نیست و سربسته حرف میزنم اما الکی الکی بخندین تا ناراحتی رد شدنم رو بشوره ببره 🥲🥲🥲🤷🏻♀️
با لبخند ردم کرد
.
.
.
من اینو از حرفاش برداشت کردم : کلی ادم واسم رزومه فرستادن (چیزی حدود ۱۵۰۰ نفر... اینم تو شهر فسقلی دانشجویی! ) و کلی مهارت دارن و قطعا تو آخرین نفری هستی که بهش فکر کنم
گفتم الان چی میشه؟
گفت منتطر باش بهت زنگ بزنیم (روز قیامت)
.
.
.
نونام میگفت تیپ اینجوری بزن برو ، تیپ خیلی تاثیر داره ... منم تو راه فکر میکردم مردی خودش اینکاره است مگه عقلش نیست که رو پلنگ بودن یا ساده پوش بودن آدم بگیره !
وقتی برگشتم وجودم دوتا آدم شده بود که یکی اش دیگری رو سرزنش میکرد و میگفت چرا اون همه مهارتی رو که میخواست نداشتی ؟ چقدر بی عرضه ای تو ! و باز از خودم دفاع میکردم که اون لیاقت منو نداشت -_-
حالا شهر دانشجویی برام خیلی بزرگ و غریب به نظر میرسید و حرفهای داداش متاهل و اینکه هی میگفت تو بدون من و حمایتم نابود میشی یادم میودمد و خیلی حس مزخرفی بود
به آذین میگم تو روزمه ات چی بود که اینجا استخدام شدی ؟ گفت من واقعا هیچ مهارتی نداشتم اما به واسطه آشنامون که منو معرفی کرد ... سر کار رفتم و یاد گرفتم
+ کم کم داره حالم بهم میخوره از آموزشا و تلاش کردن برای یاد گرفتن ... فایده اینا چیه ؟
ی معجزه رخ داده !
یادتونه گفتم ی استادی داریم که دانشجوهای خاص خودش رو داره و براشون کار پیدا میکنه ، چند روز پیش این استاد با دانشجوهای خاصش دعواش شد انگار دخترا حرفش رو گوش نکرده بودند و اینم حسابی عصبی شده بوده و زده بوده به سیم آخر و بهشون گفته بوده دیگه جایی معرفی تون نمیکنم برید به سلامت
حالا فکر کنید این استادمون چقدر تو فشار بوده که از ترم قبل که هی به من میگفت تو فنتی هستی ، دردسر درست میکنی برام ... پررو نیستی ... به من زنگ زده ی کاری برات جور کردم
من الان نمیدونم بترسم یا خوشحال باشم ؟!:/
تو مصاحبه فردا نمیدونم میخوان چی بپرسن ...
به خانواده بگم ؟ (بگم و کل خونواده خبردار بشه ... اما اونا قبولم نکنن و بعد داداشم هر دفعه ببینم و بهم بخنده و بگه تو اصلا استعداد نداری)
-_-
امروز به استاد گفتم من میخوام بعد از تموم شدن آموزشا برم ی جایی همینجوری کار کنم
گفت خب تو میتونی یک هفته تا ده روز همینجا باشی چون گروه بعدی تا بخوان تئوری رو تموم کنن طول میکشه
گفتم واقعا ؟ آخه من میترسیدم یادم بره همه چیز رو
گفت تو بعد از تموم کردن هیچ جایی نمیگیرنت
همینکه این حرف رو زد من کامل دست و پام یخ کرد !!
گفتم یعنی چی ؟
ی سری توضیح داد اینکه این با اون قضیه فرق میکنه و این بستگی داره به اینکه من کدومتون رو معرفی کنم
پیش خودم گفتم اگر همه چیز به معرفی کردن تو بستگی داره قطعا من آدم دلخواه تو تو این حوزه نیستم 😪
پ.ن: من واقعا دل سردم ، استاد خیلی پر انرژی هست و میگه زرنگ باشین و فلان و من پس ذهنم اصلا نمیفهمم هدفش چیه؟ همینجوری الله یولنه داره به ما کمک میکنه؟
اون روز نونام گفت بیا اصلا رو پارتی داشتن حساب نکنیم ، چون ما هیچ کسی رو نمیشناسیم تا کمکمون کنه ... و بعد میگه باور کن تک تک پرسنلهای بیمارستان ما با کانکشن اومدن داخل ، تو میای الله یولنه واسه ی درمونگاه تا سه ماه کار میکنی مثل من ... تا جایی پیدا بشه تو رو قبول کنن
ولی امروز استاد میگفت هیچ کس ی تازه کار رو حتی واسه مجانی کار کردنم قبول نمیکنه😕
دختر عمه منو دیده میگه دلم میخواد ی روز بیام دانشگاهت و غذا رزرو کنم و تو سالن غذا خوری بشینم ، خیلی دلم برای دوره دانشجویی ام تنگ شده
پ.ن: فقط کافیه دختر عمه واسه دلتنگیش اقدام کنه و ی سر به دانشکده و کارشناس رشته بزنه تا کارشناس همه چی رو بزاره کف دستش -_-
دختر عمه بشین تو خونه ات چلو کباب بخور . حتما باید از دانشگاه سابقت باشه ؟!
درباره فوبیا
استادمون گفت چند وقت پیش اومدم رگ بگیرم و یکی از خانمها گفت من میدم
متاسفانه این خانم فوبیای خون داشت و بعد خون دادن افقی شد و بغلش کردیم و گذاشتیمش رو میز
دوباره یکی دیگه از دخترا اون خانم قبلی رو که دید اینجوری شد نفسش بند اومد و اونم افقی شد و اونم بلند کردیم گذاشتیم رو میز و باز یکی دیگه از دخترا حالش بد شد و اونم بلند کردیم گذاشتیم رو میز ... واقعا خدا کنه گروه شما اینطوری نباشه یا اگر هستین همین الان بگین
یکی از دخترا گفت آخه استاد معمولا دخترای ظریف اینجوری میشن
استاد گفت نه به این چیزا ربطی نداره من دوستم هیکلش از این سیکس پکی ها هست اما وقتی میخوایم ازش خون بگیریم میگه منو رو تخت بخوابونین ... چون اصلا نمیتونه و میترسه
امروز چی شد ؟
خب
دو روز دارم میرم دوره آموزش ... حس اینکه ممکنه ی جایی استخدام بشی یا اینکه من دارم آموزش میبینم و از این حرفا خیلی شیرینه مخصوصا اینکه شغلت و همون رشته دانشگاهیت باشه ... یک درصد روحیه ام بهتر شده و یک نور امید خیلیی ریز پیدا شده این روزا 🤏
امیدوارم ازبین نره و دوباره افسرده نشم 👍
ولی ته دلم هی به خودم میگم خیلیی امیدوار نشو 💔 ، اگر قراره هیچ جایی نگیرنت همین الان با خودت تکرار کن که بعد تلاش کردی و نشد خیلی تو ذوقت نخوره
من همین الان تصمیم گرفتم
که
ارشد رو هیچ وقت شروع نکنم
اگر شروع کردم اسمم رو عوض میکنم 👐👍🤏
پ.ن: فردا امتحان دارم و نمیدونم چه غلطی کنم !
فردا امتحان گیاه شناسی دارم
اصلا شما بگو ی کلمه خونده باشم
واقعا نمیدونم چم شده !!!!!!!؟؟؟؟
هیچی نمیخونم !!!!
قبلا میخوندم و کلی حرص میزدم استادش ایراد داره و میوفتم
الان استادش خیلی خوبه و جزوه داره و همه چی هست اما من اصلا لای کتاب رو بلز نمیکنم !!!!!!!!
با این روند قطعا میوفتم :"(
من باید چیکار کنم که مثل یک دختر خوب و یک دانشجوی نمونه شب امتحان کتاب دست بگیرم و بخونم ؟:"((((
واقعا پسرای بی جنبه ای هستین
میذارم رمزدار باشه
استادمون میگه مردممون عقل ندارن اینکه هی میگن زاینده رود باید باشه بخاطر اینکه کنارش فرش بندازیم ، ببشینیم ترشی و کلم پلو بخوریم بعد اینا فکر میکنن ما هیچ وقت مشکل کم آبی نداشتیم ؟! ما همیشه با بحران خشکسالی و کم ابی داریم تو ایران سر و کله میزنیم هیچ نیروگاهی هم تو ایران نداریم که اب شیرین کنه برامون این اب زاینده رود رو باز بزارن فردا باید اب فاضلاب رو تصفيه کنیم بخوریم چون واقعا اب نیست
سر انرژی هسته ای کل دنیا تحریممون کردن
بچه ها گفتن استاد حرص نخورین
گفت آره والا قبلا میگفتم این دریاچه کنار شهر خشک میشه و این پرنده ها منقرض میشن بهم گفتن مگه حوضچه هست که برسه کف خشک بشه !
بیاه خشک شد
حدس بزنید چی !
من رسوندم اما کسی بهم نرسوند !
یکی از اون دوتا دختری که بلد بودن کنارم بود بهش گفتم چرا نرسوندی گفت من دست چپم تو دست راستم نشسته بودی 🤡
امیدوارم بشه این درس رو حذف کرد
یا استاد حذفم کنه
داریم کم کم به لحظات ملکوتی امتحان spss نزدیک میشیم🥺😭
منکه میدونم میوفتم کارگاه رو ... پس این استرس برای چیه ؟ انگار ی چیزی بلدم و میترسم یک صدم از بیست کمتر بشم درحالی که اصلا قبولم نمیشم
۱- عاه ... فردا پایانترم کارگاه آمار دارم ... من میمیرم تا این درس تموم بشه ... آخه استادش هیچ منبعی برای خوندن بهمون معرفی نکرده ... کسایی هم که بلدن حزب اللهی هستن و اصلا تقلب نمیرسونن... تقلب چیه ؟ تو بگو ی اشاره ساده
حتما میگید پس چرا این دو بلدن ... ؟ خودمم نمیدونم !
۲- امروز داشتم میوه فروشی رو زیر و رو میکردم چشمم به چشمش خورد ... معمولا پسرا دخترا رو میبینن ی چهره شاد و خیلی با اعتماد به نفس به خودشون میگیرن و تن صداشون خیلی بلند تر میشه و فلان و فلان و از اینا
بقیه اش بعدا میگم برم شاید بتونم spss رو از ی جایی یاد بگیرم 🚶♀️
ادامه :
نگاهش خیلی غمگین شکست خورده و کلی نا امیدی درش بود و خیلی ناراحت شدم و با قیافه ای مچاله برگشتم خوابگاه و هی میگم یعنی چی باعث شده بوده اینطوری باشه ؟
۳- به قول ابن سینا انسان انچه میشود که میخورد !
استاد میگه ماهی تن نخورید ، ماهی بزرگ نخورید ماهی هر چه بزرگتر جیوه بدنش بیشتره و جیوه باعث سرطان میشه ...
میدونید مشکل چیه ؟ من مثلا چسبیدم به دریا اما یادم نمیاد کی ماهی یا میگو خوردم ! استادمون همچین میگه نخورید انگار من هر روز خوراک ماهی درست میکنم
شما میدونید بعد اینکه مارکوری بخاطر کشف مواد رادیو اکتیو خیلی خوشحال بوده مردم میومدن مواد رادیو اکتیو رو در ساعتهاشون به کار میبردن و حتی به عنوان تزیین روی دندان ... اما بعد متوجه شدن همه این افراد مریض شدن !( چون هنوز نمیدونستن با دم شیر دارن بازی میکنن توصیه میکنم سریال چرنوبیل رو نگاه کنید )
استاد میگه قرص جلوگيري بارداری ، پودر بچه جانسون که ضد عرقه ، موم که باهاش موهاتون رو اصلاح میکنید باعث سرطان میشه ... بخصوص سرطان سینه در زنان ... (هیچی اگر بخوایم زنده بمونیم هیچی نخوریم... واسه نفس کشیدنم هوا آلوده هست )
استاد میگه تا ۲۱۰۰ این ترکیه که اب و هوای خنک و خوبی داره میشه ی چیز عین کویر خودمون با هوای گرم و سوزناک و طوفان و ایرانم برای اینکه از خشک سالی بتونه نجات پیدا کنه باید با نیروگاه هسته ای اب دریای خزر و خلیج فارس رو شیرین کنه که خب هنوز داریم دور خودمون میچرخیم
استاد رویا میگه اگر ایران نفت نداشت هیشکی تو منطقه سلامش هم نمیکرد این عراق که هی انقدر سرش دعواست بخاطر نفتشه
مثلا ی روز خبر بیاد اب دریا رو دارن تو ایران شیرین میکنن حیح ...
آسم ریوی و محصولات تراریخته
استاد میگه چون خواهرم دبابتی بود و همیشه انسولین تزریق میکرد دوست داشتم ی میوه تراریخته درست کنم تا بدنش دیگه نیاز به انسولین نداشته باشه ... که اول کار بهم گفتن اول بیا صدتا مقاله خارجی رو ترجمه کن و ببین خارجیا تا الان به چه نتیجه ای رسیدن ... و استادمون دید اونا چند سال پیش این راه رفته بودن و به موقع ازمایش بالینی گفته بودن ما این ذرت های تراریخته رو به شما میدیم واسه یک ماه مصرف کنید و پول هم بهتون میدیم و فقط هر چند وقت باید بیاید تا قلب و ریه و چشم و گوش و... رو کامل چکاپ بشید
اینا هم بی خبر و فقیر میگفتن ذرت بهمون میدن پول هم میدن و رایگان چکاپ میشیم ... واقعیتش خود این محققا هم نمیدونستن تو ازمایش بالینی روی انسان چه عوارضی نمایان میشه ... حدس بزنید چی ؟ تمام اون افراد دچار آسم ریوی شدند و کلا اون پروژه کنسل شد
...
آخه اخلاقی نیست
۱- فردا از یاعت ۸ تا ۱۲ آمار داریم ... استادش منو میکشه😭😭😭
۲- خدایا ازت میخوام این همستر که خریدم بخاطر آزمایشگاه فردا من رو رسوا نکنه و اخراجم نکنه و هیچ مشکلی پیش نیاد
من امشب از استرس این همستر خوابم نمیبره 😰😰😰😰
۳- فاک ... ساکورا زد همستر رو کشت !
دوباره باید پول بدم واسه اون استاد ایکبیری همستر بخرم:/
۴- همسترم مرده و تکلیف آمار دارم ... حالا علاوه بر امار ... استادی که ازم همستر میخواست .... دوتاشون منو میکشن
بعد مادرم زنگ زده چی دوست داری خوراکی برات بفرستم ؟ گفتم مادر من اینجا دارم از استرس میمیرم تو فکر خوراکی هستی !؟
۵- به استاد آمار میگم یکم فرصت بیشتر بهم بده تا به کلاست برسم ... نتونستم سرکلاست حاضر بشم و عقب افتاده ام
میگه کاری نداره ! میندازمت و ترم بعد دوباره بگیرش!
ریلی ؟؟؟ خیلی با فکر هستید استاد ... خیلی ...ی وقت زیادی فکر نکنید ... فسفرهای مغزتون حیف میشن
۶- چرا ساکورا معذرت خواهی نمیکنه ؟؟؟ لعنتی زدی ی موجود زنده رو کشتی !!!! به هیچ جات نیست !!!!!
بعدا نوشت :
۷: استاد کارگاه آمار گفت بچه های شریف دارن کلی تلاش میکنن و رزومه جمع میکنن تا مهاجرت کنن اصلا این دانشگاه نقطه پرش واسه مهاجرت هست و بعد شما رو میبینم که انقدر .... !
ادامه اش رو نگفت !
خدایا یعنی راه نداره ؟ حتما باید آمار رو بیوفتم ؟ من واقعا هیچ سایت درست درمونی نمیشناسم که spssرو نشونم بده
اگر کسی بلده با فراغ بال آیدی تلگرامم رو میدم بهم نشون بده
میدونم میوفتم بدبخت میشم 😭😭😭
تازه یوتی وب هم فیل* تر هست و خدا من چیکار کنم ؟؟ spss بلد نیستم روز یکشنبه استادش منو میکشه
روزی که تو راهرو دنبال سرویس بهداشتی بودم
فردا سه شنبه هست و ساعت ۸ با استاد بیوشیمی
این زن تا ابد همینجور سوال میپرسه ازت تو کلاس
فانوسا ما باید آمار هم پاس کنیم ؟!
اولا میگفتم اشکال نداره چهارتا فرمول میخونم
اما الان میبینم باید باید بلد باشم spss رو هم باید یاد بگیرم بدون جزوه و کتاب !
استاد گفت چون غیبت داشتی دختر کناریت خ خوب میدونه ... به دختر کناریم گفتم توضیح بده گفت وقت کلاس تمومه ... من همونجا هنگ شدم الان باید لز کی یاد بگیرم ؟!
سو ...
همون دختره گفت نارحت شدی!
گفتم اوه ... نه !
پیش خودم گفتم الان من بگم نارحت شدم میشینی برام توضیح میدی ؟ نه
🛀
۱- امروز تو آزمایشگاه بخار سمی دی فنیل هیدرازین از بشر بالا میومد و همه دانشجو ها کنارش وایساده بودن!
تازه ی مقدارش ریخت رو میز و با دست پاکش کردن !
این درحالیه که اجبار هست روپوش بپوشیم اما کلا آزمایشگاه غیر ایمنی داریم
۲- پیش به سوی خانه💃💃💃💃💃
۳- کاش میشد خودم تو یک اتاق تنها باشم... ! تو خوابگاه داخل همه چیز زندگیت و کارات سرک میکشن و به چیزایی که بهشون مربوط نیست دخالت میکنن و غر میزنن! و تو دردسر میندازنت !
کاش این دانشگاه خوابگاه داشت ... کاش سالن مطالعه و سالن سلف غذا خوری داشت و همه چیز رو داشت و در حالی که هیچی نداره!
مدیرگروهمون گفت با ی استاد خارجی حرف میزدم بهش گفتم میشه چند تا مقاله با این موضوع برام پیدا میکنی ؟ و اصلا انتظار نداشتم واسم چیزی بفرسته چون آخه من ی آدم غریبه که نه دوستشم و نه میشناسم نه چیزی
چند روز بعد دیدم چندین تا مقاله برام فرستاده ... اصلا هم اینجور فکر نکرد که اره فلانی میره درباره اش تحقیق میکنه و از من جلو میزنه ! یعنی همچین ادم دست به خیری بود
.
.
.
بعد به من گفتن به دکتر فلانی که مسئول ژورنال و این چیزاست پیام بده تا واسه موضوع قابل قبول بهت کمک کنه ... منم پیام دادم اول گفت نمیشه و بعد گفتم ی موضوع در هر مسئله ای که قابل قبول باشه ... و اون دیگه جواب نداد
منم نمیدونستم از درخواستم خوشش نیومده ؟! یا اینکه چون دانشجو ام و از استادم درخواست موضوع قابل قبول کردم خیلی کار ناپسندیده ای بود یا اون چون بزرگترم بود نباید همچین چیزی سوال میکردم ؟
بیشتر کلاسام صبح ساعت ۸ هستن و نت منم همون موقع ها وصله ... استاد درس میده و من ...
من دارم پراک* سی ها رو یکی یکی امتحان میکنم و وقتی سرم رو بالا میارم میبینم استاد با یک نگاه معنی دار ؟ نگام میکنه انگار که بگه احترام ات رو دارم نگه میدارم...
سر کلاس استادمون گفت بر اساس تحقیقاتم که تو مقاله ام نوشتم مردم شی راز تا چند سال دیگه ... تو سن بالا آلزایمر میگیرن بخاطر حجم بالای آلومینیوم آبشون (من فکر میکردم اینا بهترین آب رو دارن !!!)
اما استاد گفت بهترین آب آب نیاوران تهرانه ... بد ترین آب ، آب بوشهر هست تو مقاله عدد واسش ننوشتم فقط زدم a که یعنی ... اتمیه
یدفعه حرف رفت روی ساحل دریا بچه ها گفتن استاد این اصفهانیا و تهرانیا میان دریای شمال رو کثیف میکنن استادمون گفت خانومی تو قسمت x دیگه خودتون اب فاضلاب تولتتون رو میریزد و ربطی به اون بنده خداها ندارن ... هر کسی جای خودش
چند روز پیش یکی از مسئولین دانشگاه واسمون دوره گذاشتن و تاکید کردن حتما حضور داشته باشیم
یکی از پسرا کلی ما رو مسخره کرد که خانما میخوان برن و من اصلا تو این گرما نمیام شما برید و کسب علم کنید
بعد ما رفتیم تو بیمارستان دیدم ی پسری وایساده یکی از دخترا با شوک میگه تو اینجا با لباس سفید چیکار میکنی ؟؟ بعد خود مسئول بهمون گفت گایز ایشون خیلی وقته ور دست من هستن و از خیلی وقت پیش اسم نوشتن و شما هر سوالی دارید و خواستید مطمئن بشید از ایشون بپرسید
😑😒
ترم یک رشته قبلیم دانشگاه قبلیم ... ی کارگاه نمیدونم چی دانشگاه برگزار کرده بود که همه رشته ها باید شرکت کنن وگرنه اگر اسمشون نباشه تو لیست نمیذارن ترم بعد انتخاب واحد کنن!
بعد ی آقای دکتر فوقالعاده واسمون گذاشته بودن و اونم داشت درباره فرق دربیرستان و دانشگاه رو میگفت تا رسید به اینجا که ببینید بچه ها اینجا شما دختر و پسر تو ی کلاسید و
که یکی از پسرا گفت استاد ما اینجا هم فقط پسریم
استاد گفت منظورتون چیه؟ مگه میشه؟ چه رشته ای هستید ؟
گفت ما مکانیکیم
استاد گفت اوه ... آره
امروز عصر یدفعه حالم خیلی بد شد
من ی بار گول تبلیغات ی نفر رو خوردم و یادمه بار آخر به دختره گفتم تو ی هر * زه ای هستی که واسه پول همه کار میکنه (یعنی اتقدر عصبی بودم !!!)
تا اینکه یکی از مسئولین کلاسهای عملی مون که استاد هم نبود دکترا هم نداشت بعد کلی حرف بهمون وعده آموزش داد
من وقتی دیدمش اصلا حس خوبی به اون آقا نداشتم چون اول کاری برگشت گفت همه مرغ هستین و سه تا خروس !!!!
(از معایب دانشگاه سطح پایین همینه ... مسئولینش یک محل آکادمی مثل دانشگاه رو با باغ وحش اشتباه میگیرن !)
بعد معلوم شد همه ما رو قراره با وعده تبلیغات دروغین ازمون پول بگیره
وقتی واسه پسرخاله قضیه این آقا و تبلیغات اش رو گفتم گفت این چه گشنه ای بوده که میخواسته از شما تیغ بزنه ...