💬🍐
اگر به سن بزرگسالی برسید میفهمید که هم رابطه و ازدواج خوب دستاورده ، هم بچه ی سالم و بدون تروما بزرگ کردن دستاورده ، کلا خوشحال و خوشبخت خانواده ساختن دستاورده.
اگر به سن بزرگسالی برسید میفهمید که هم رابطه و ازدواج خوب دستاورده ، هم بچه ی سالم و بدون تروما بزرگ کردن دستاورده ، کلا خوشحال و خوشبخت خانواده ساختن دستاورده.
ادامه دراما:
انتن ما سر میز مشتری ها مخصوصا میزا کراش و دوستانش ... خواهرزاده ۱۲ ساله رییس هست ! مثلا کراش اون روزای عاشقم عاشقمش به خواهر زاده و دوستاش سر میز میگفت من دختری رو میخوام که اینبار جدیم واسش و میخوام مادرم با خانواده اش حرف بزنه و برم خواستگاریش و اسمش رو میخوام رو سینه تتو کنم ( فاک چقدر من ساده بودم)
یا بار بعدی پسر عمو کراش رو گفت خانم پفک خودش گفت من خیلی خیلی تو رو بیشتر از کراش دوست دارم و اگر شماره ات رو بش ندم و تو جوابش رو ندی انگشتر حلقه رو درمیاره و وسط رستوران ازت خواستگاری میکنه ... خانم پفک فکر کنم این دفعه قضیه جدیه و مثل کراش نباشه !!! ... بعد که اومد صندوق حساب کنه ی حرفی پیش اومد که گفت من میرم کلاس آواز ؟ چون میخوام روز عروسیم با خانم پفک شعر بخونم !!!!! من با شک نگاه پسر عمو کراش میکردم میگفتم این چشه ؟ سالمه؟! خواهر زاده رییس با تعجب و فک افتاده من و اون رو نگاه میکرد ...
(ناموسا اینا میدونستن من دختریم که با پسری حرف نمیزنم مگر اینکه جدی باشه و قصدش ازدواج باشه)
آقا ما اومدیم با پسر عمو کراش صحبت کنیم تو چت من هر کاری میکردم اون اصلا اشاره ای به اینده رابطه و ازدواج نمیکرد و خب منم به ی بهونه من دراوردی بلاکش کردم 🤐
ادامه دارما :
یکی از مشتریا هست پسر جوونیه تو دهه بیست این قلدری میکنه مخصوصا مدی رو که ی پسر ۱۲ ساله هست ، سه ماه پیش جلو رییس یقه مدی رو گرفت رییس دیدش گفت چیکار مشتریم داری ؟ اونم مدی رو گرفت فلوچ فلوچ بوسید گفت ما با هم مشکلی نداریم
بعدا نوشین و بقیه همکارا گفتن این پسر و دوستاش مدی رو اذیت کردن و فیلمش پخش شده ... (آی دونت نو)
بار آخر منو یکی از آشپزا تو حیاط بودیم همین پسر دوباره مدی رو از یقه گرفته بود و به دیوار فشار میداد ... آشپز که کنارم بود بیخیاااال انگار داره فیلم میبینه ، پسر بزرگه وقتی میدید من دارم با اخم نگاش میکنم حرصی تر مدی رو فشار میداد !... سو گفتم مدی بیا پیش ما بشین ... اونم اومد ... اما پسر بزرگه اومد با حالت قلدری گفت خانم پفک چیکار مدی داری؟؟؟ سیسش جوری بود میخوام تو رو هم بزنم
با ترس و لرز گفتم هیچی میخواستم ازش بپرسم سفارشش چیه ...
چند روز بعد همین پسر بزرگه با خواهر زاده رییس که ۱۴ سالشه جلو در دعواش شد نوشین هم فورا به رییس گفت و پسر بزرگه رو رییس از سر میز بلند کرد و تا ی مدت دیگه ندیدیمش ...
ی شب منو نوشین که پشت صندوق بودیم و سرمون خیلی شلوغ بود ، یکی از فامیلامون اومد رستوران... یکی از پسرا کنار فامیلمون رد شد گفت دخترای خوشگل اینجان ( حالا فامیل ما تو نیای بعد مدتها بیای با همچین آدمی برخورد کنی؟! فقط یکی از فامیلای من بیاد اینجا همه چیز عجیب غریب میشه) خلاصه نوشین فورا رفت به رییس گفت فلانی اینو گفته رییس هم اومد پولشو پس داد و گفت پاشه بره
چند روز بعد اون پسر اولی که مدی رو اذیت میکرد اومد گفت خانم پفک ! بچه های اکیپمون و دوستام همگی گفتن تو کسی بودی که به اسم منو گفته ! ببینم تو دوست داری برای خودت دشمن درست کنی ؟؟ و مجابش کردم من اسمی نگفتم!
چرا دیروزکه پستی نداشتم ۷۳ تا بازدید کننده داشتمه ؟؟؟!!! من حالت عادی روزی که پست میذارم ۵ تا بازدید کننده دارم !

ی پسری هست که گه گاه میاد رستوران و سندروم دون داره و رییسمون هر وقت میبینش کلی سرش داد میزنه و تهدیدش میکنه که میزنش و دیگه نیاد اینجا ... ی روز یکی از مشتریا گفت ی ساندویج بهش بدین حداقل برای خودتون رفع بلا باشه اا رییس گفت چرا باید هر شب رفع بلا بدم؟! این خودش خونواده داره باز میاد رستوران من ! اصلا از کجا معلوم این کار هر شبش نباشه و تک تک رستورانا رو همینجور میگرده و غذا میگیره
چند بار من خواستم از طرف خودم براش غذا بگیرم اما رییسم خیلی غر میزد که تقصیر توعه ، این پسر میاد کنار میزمشتری میشینه مشتریم رو معذب میکنه و هما اینا زیر سر توعه وووکو
ی فکت تلخ : تنها کسایی از مشتریا که حاضر بودن برای این پسر سندروم دون غذا بگیرن همگی مشتریهای دائم پولدار بودن
پریشب دوباره اومد و یکی از ممشتری های پولدارمون گفت خانم پفک برای این پسر از طرف من این غذا رو ثبت کن ... رییس گفت آقای فلانی من اجازه نمیدم تو میری اما این ادم عادت میکنه و فردا شب دوباره میاد این ادم خودش خونواده داره ...اون لحظه ممد همون پسر سندروم دون پشت مشتری قایم شده بود و با ترس رییس رو نگاه میکرد ... مشتری گفت آقای فلانی این ادم پدر و مادر نداره ، اگر خواهراش فکرش بودن وضعیتش اینجور نبود حالا ی امشبو از طرف من مهمونش کن ... وقتی رییس قبول کرد نگاه صورت ممد کردم یلحظه شک کردم اما دقیق چشماش رو نگاه کردم تا چشماش پر از اشکه !!!! باورم نمیشد از خوشحالی داره گریه میکنه..
تِستر اومد جلو گفت ممد !نوشابه ات رو مهمون منی... اما ممد چشماش رو چرخوند پوزخند زد و با دستش اشاره کرد که برو اونور یا برو جلو چشمم نباش... مشتری رو به تستر گفت دقیقا حالیشه که داری گولش میزنی و خالی میبندی از همه باهوشتره همین ادم
.
.
.
دلم میخواد هر شب براش غذا بگیرم اینطور که اونم داداش خودمه ... فقط نمیدونم وقتی رییسم داره عرق سگی بالا میده و صورتش جمع میشه و برمیگرده بهم میگه باز شدی امام علی ؟؟؟ رییسمو چیکار کنم ؟
دراما های این مدت ... در واقع چیز مهمی نیست :
۱- خانم زهره اومده بود غذای بیرون برش رو ببره به میز کراش و اکیپش نگاه کرد گفت خانم پفک اینا کیا هستن؟ ... منم دیدم داره به اونا اشاره میکنه با لبخند و با حالت حرصی گفتم قلیون کشامونن!!!! زهره خانم گفت چطوریه تو اسم مشتری دائمت رو نمیدونی؟
....
یکم استپ کنید
کراش قبلا گفته بود زهره و دوستاش باهاش مشکل دارن ... حالا که زهره داشت میگفت من کراش و دوستاش رو نمیشناسم برام جالب بود و با لبخند تو ذهنم میگفتم اکسهای قبلی کراش یگانه ، مبینا ، نگین و ملیکا و ریحانه همگی کم بودن ... تو هم بیا بشو رل جدیدش! ... تعارف چیه ! بیا بیا
۲- وقتی رستوران خانوادگی باشه یدفعه میبینی تموم آشپزا بخاطر ازدواج نکردن و مجرد بودن رییس رستوران اعتصاب کردن و هیچکی غذا درست نمیکنه !!!
۳- خدا نکنه همکار آقات بدونه مشتری روت کراشه ی بلند گو برمیداره همه جا اعلام میکنه ... ی گارسون داشتیم گفت خانم پفک من حسم میگه تِسترمون روت کراشه :/ اما هدفت باشه پسر عمو کراش... همکارم نوشین هم گفت تستر رو مخه
بعد از این حرفمون ... انگار تستر ی چیزهایی یک حدس هایی از اینکه بین منو اکیپ ی چیزهایی هست زده بود چونکه همنکه من مییخواستم از کراش تا ی توضیحی درباره سفارش هاشون بده که دنگیه یا مادر هرج دارن بده تستر از هر سوراخی بود خودش رو میرسوند میگفت چی شد چی شد ؟؟؟ کلا کنجکاو بود همینکه من ی توضیح میخواستم یا ی سوال از کراش ... ی روز همون همکار آقام اومد داخل رو به من گفت سلام عشق علی ؟ خوبی عشق علی بعد رو به تستر گفت سلام عشق علی ... من با نگام التماس میکردم تو رو خدا اون دهن وامونده رو ببند ...اون موقع نگاه منو دید گفت اقای تستر ما همه عشق امام علیم ، ما هم عشق حسینیم ، عشق حسین عشق علی ( تستر تو خودش بود )
اقا ی روز ... تستر تصمیم گرفت دیگه با من حرف نزنه و نگام نکنه ! حتی بهم نگه پفک جانم ، پفک عزیزم
همه میگن شما قهرین ؟؟؟ گفتم من قهر نیستم حتی باهاش صحبت میکنم اونه که چیزی نمیگه و سعی میکنه کارها رو تنهایی انجام بده !!!
بقیه حرفا بعداتا یکم درس بخونم
۴-
۵-
۶-
۷-