۴۲۳🍐
ادامه دراما:
انتن ما سر میز مشتری ها مخصوصا میزا کراش و دوستانش ... خواهرزاده ۱۲ ساله رییس هست ! مثلا کراش اون روزای عاشقم عاشقمش به خواهر زاده و دوستاش سر میز میگفت من دختری رو میخوام که اینبار جدیم واسش و میخوام مادرم با خانواده اش حرف بزنه و برم خواستگاریش و اسمش رو میخوام رو سینه تتو کنم ( فاک چقدر من ساده بودم)
یا بار بعدی پسر عمو کراش رو گفت خانم پفک خودش گفت من خیلی خیلی تو رو بیشتر از کراش دوست دارم و اگر شماره ات رو بش ندم و تو جوابش رو ندی انگشتر حلقه رو درمیاره و وسط رستوران ازت خواستگاری میکنه ... خانم پفک فکر کنم این دفعه قضیه جدیه و مثل کراش نباشه !!! ... بعد که اومد صندوق حساب کنه ی حرفی پیش اومد که گفت من میرم کلاس آواز ؟ چون میخوام روز عروسیم با خانم پفک شعر بخونم !!!!! من با شک نگاه پسر عمو کراش میکردم میگفتم این چشه ؟ سالمه؟! خواهر زاده رییس با تعجب و فک افتاده من و اون رو نگاه میکرد ...
(ناموسا اینا میدونستن من دختریم که با پسری حرف نمیزنم مگر اینکه جدی باشه و قصدش ازدواج باشه)
آقا ما اومدیم با پسر عمو کراش صحبت کنیم تو چت من هر کاری میکردم اون اصلا اشاره ای به اینده رابطه و ازدواج نمیکرد و خب منم به ی بهونه من دراوردی بلاکش کردم 🤐