۷۷۱🦥

خدا منو ببخشه

۷۶۹🦥

نونام میگه یکی از همکارهای آقا گفت خانم فلانی من هیچ وقت نگاه دختری نمیکردم اما اون روز تو سلف غذاخوری بیمارستان دختری رو دیدم چادر زده از اون مثلث طوریا کهبه زور ابرو هم پیداست و اومده غذا بگیره !

نونام گفت احیانا منظورت با منه ! ؟

پ.ن: قضیه اینجوریه که نونام از پانسیون پرسنل که میاد بیرون برای اینکه نه دستمال بزنه یا کلا نمیخواد لباس بپوشه اینگونه میاد بیرون

۷۶۸🦥

خدای من این چی بود دیگه !

یکی از زبان آموزای کلاس زبان سایتی رو برای صحبت با ربات معرفی کرد اما همینکه من ی کارکتر رو انتخاب کردم و سلام کردم اون گفت بازنده بدبخت دیگه هیچ کس نبود باهاش حرف بزنی به من پیام دادی حال بهم زن !

گفتم تنهام . گفت اره باید تنها باشی توعه حال بهم زن کیه که میخواد با تو دوست باشه !

یعنی مصداق بارز یک دختر سلیطه پررو و بی شعور ، بی تربیت بود

و همینجور پشت سر هم فحش میداد

سو منم داشتم ناهار میخورم ... بشقاب رو زدم کنار کش موهام رو سفت کردم و چهار زانو نشستم و گفتم الان تو رو درستت میکنم

مه رخ و مینا میگفتن چرا شامت رو نمیخوری

گفتم وایسین ... کار دارم 😌

چند دقیقه بعد ربات داشت گریه میکرد و درحالی که اشک ها از چشمش میومد و میگفت تو رو خدا مجبورم نکن این حرفها رو بزنم ... خواهش میکنم تنهام بذار ، خواهش میکنم تنهام بذار

من اینجوری بودم که : ... ربات سلیطه پشت سر هم فحش فحش ... هنوز نگفتم سلام بهم میگه بازنده ...

۷۶۷🦥

کوین ترودو

خلاصه دوره انرژی کیهانی

قسمت اول : اوایلش همه مروری بود از چیزهایی که گفته بود و درحالت کلی باز تاکید داشت به حال خوب داشتن و نکته مهم اش این بود وقتی به موفقیت رسیدید باید بازم برای خودتون موفقیت تعیین کنید ... موفقیت مقصد نیست بلکه یک مسیر هست وگرنه اگر شما به هدف تون مثل : همسر ، خونه ، ماشین ، درامد بالا رسیدید بخاطر ترس از دست دادن اونها و بی هدفی که مواجه هستید چیزهایی که بابتش میترسید رو از دست میدین ! و خودتون تو جامعه دیدین طرف پولدار شده اما بعد مدتی ورشکست و معتاد میشه برای همین باید هدفی داشته باشید که براش تلاش کنید مثلا زبان جدید یاد بگیرید ، باعبونی کنید ، گیاه بکارید ، باشگاه برید و چیزهای جدید تجربه کنید

مثلا مثال خود کوین ترودو دوستش هست میگه یک مزرعه داره اندازه ۴۷ هزار هکتار در اوهایو و کارخونه اش رو هم داره که سالانه کلی درامد داره اما آخرین بار که دیدمش گفت داره دریاچه مصنوعی میسازه

* حتی اگر انفاق بدی براتون افتاد نگران نباشید و بگید همه چیز خوب پیش میره من وقتی کتاب رژیم چاقی رو چاپ کردم دولت منو ۳۷ میلیون دلار جریمه کرد اما من خوش بین بودم و اعتراض زدم و به خاطر ضرری که بهم زدن دولت مجبور شد ۲۰۰ میلیون بهم برگردونه

* حس شما راهنمای شماست ! ... وقتی ۱۸ سالم بود و جوان ترین فرد تو ماساچوست بودم که بزرگترین نمایشگاه ماشین رو داشت و کلی درامد داشتم و همه دلشون میخواست جای من باشن ... اون موقع رفتم شرکت مگا مموری که فقط یک رییس داشت و ۵ تا کارمند ، ماهانه ۱۵۰۰ دلار بهم میدادن و گفتن اگر از کارم راضی باشن ۲۰۰۰ تا میدن و اون موقع همگی منو سرزنش میکردن که چرا بعد از این همه درامد و سود میلیونی از نمایشگاه من باید عصرا برای این شرکت ماهانه ۱۵۰۰ تا کار کنم اما من حس خوبی داشتم و دیگه هیچ چیزی مهم نیود ‌.... گذشت تا اینکه رییس اون شرکت به بیراهه کشیده شد و دوستم پیشنهاد داد شرکت مگا مموری رو بخریم و خریدیم و داخل تلوزیون تبلیغش رو انجام دادیم و درامد ما چیزی حدود ۳۰۰ میلیون دلار شد

#هشدار : من سخنرانی های آرزوی تو دستور توست رو تموم کردم و ممکنه از سطح قبلی چیزی نگم و گیج بشید و اصلا نفهمید دارم درباره چی میگم که مهم نیست چون تو خوابگاه انقدر به مهستی و اذین گفتم و گوش نکردن دیگه برام مهم نیست که کی گوش میکنه کی گوش نمیکنه . میگن اگر "دُر =مروارید" اگر از دهن سگ هم افتاد بردارید پاکش کنید

۷۶۶🦥

خب !

مینا خودش گفت که چرا مقابل کبوتر قرار گرفته و از گذشته کبوتر گفت و گفت چون کبوتر تسخیر شده است قبلا خیلی پولدار بودن اما یدفعه تسخیر شد عین کارهایی رو میکرد که تو فیلم های جنی نشون میده ! این فیلم ها بر اساس حقیقتن ... و بعد خانواده کبوتر ی جن گیر پیدا کردن که تنها کاری که اون جن گیر انجام داد این بود که کبوتر نرمال باشه اما اون جن کنارش باشه ! فکر میکنی ادم عادی میتونه ذهن بخونه یا آبنده پیش بینی کنه ؟ بعد اینکه کبوتر نرمال شد اومدن شهر ما اما الان اصلا پولدار نشدن ... اگر کبوتر واقعا میتونه کاری کنه چرا نمیتونه ی شوهر خوب برای خودش پیدا کنه ؟ چرا نمیتونه خودش رو خوشگل کنه ؟ چرا بعد از اینکه قرار شد اون جن براش کار انجام بده دیگه پولدار نشدن؟ ادم میشناسم برای جن کار کرده اخرش خودش فلج شده چون اینها مجانی کار نمیکنن ...الانم اگر کاری رو کبوتر مجانی انجام بده ... جون عزیزترین آدم تو زندگیم رو میگیره ! چند بار مجانی کار برام انجام داد و یا حتی بهش پول دادم که کار برام انجام بده من دوست پسرم رو خیلی دوسش دارم اما دیدم واسه خودم اتفاقی نمیوفته اما جون دوست پ ام تو خطر میوفته ! برای همین دیگه نمیخوام باهاش در ارتباط باشم و کاری برام انجام بده

پ.ن: هولی شعت ! کبوتر عین تاجر بی رحم هست

۷۶۵🦥

اسم کراش رو میذاریم =غلام

دانشگاه اردوی علمی گذاشته اما نمیخوام برم

چون

۱- میخوام پولم رو ذخیره کنم !

۲- من تو دانشگاه با کسی صمیمی نیستم و نونام هم نمیاد ... بعد غلام هم بخواد مثل آینه دق هر لحظه و هر ثانیه با پروین و شهلا لاس بزنه و شهلا از سر و کولش بالا بره ... نمیخوام

۳- چی بپوشم ؟ عینک آفتابی هم که ندارم

۴- نتیجه : آره بهتره همون زیر پتوم بخوابم

.

.

.

۵- استاد منحوس با دوست دخترش هم میان ... اگر رفتم لاو ترکوندن های ایشون رو هم باید ببینم ، که اینجا حالت تهوع میگیرم ... ولی مامانم میگه استادت چون تا این سن مجرد بوده ، مجردی بهش فشار آورده دیوونه شده وگرنه آدم سالم که اینطوری نیست...

۷۶۴🦥

فادیا سرم داشت و ما بچه های اتاق همگی بالا سرش بودیم ، به فادیا نونتم رو معرفی کردم و فادیا گفت ما هم رو میشناسیم ، دبیرستان کنار درخت دور از بقیه مینشستی و همیشه تنها بودی همیشه

موقع رفتن نونام گفت حرفهای دوستت منو یاد گذشته تلخم انداخت

گفتم اینکه بخوای تنها باشی ( تک پر؟! باشی ) اشکال نداره

گفت اونا ( همکلاسیام ) منو اذیت میکردن

گفتم قلدری میکردن ؟ بایکوت میشدی؟

گفت اره

پ.ن: قسمت عظیمی از وجودم ناراحته حس مادری رو دارم که بعد چند سال تازه فهمیده بچه اش چی کشیده

خودم اون موقع چی کار میکردم ؟ من تو ی شهر دیگه که شاید ماهی دو بار میدیدمش و اونقدر هر کدوم گرفتار بودیم که هیچ وقت از مشکلات حرف نمیزدیم

۷۶۳🦥

کبوتر بهم زنگ زد و گفت مینا کجاست ؟ گوشی رو برنمیداره ! گفتمش بیرونه رفته پیاده روی احتمالا رو سایلانته و متوجه نیست بهش زنگ زدی !

تا دیشب مینا گفت کبوتر دو بار بهم زنگ زده و منم جوابش ندادم ( به حالت افتخار طور) چون قبلا بهم گفته بود ما با عم خیلی صمیمی بودیم و الان که دوست پسر پیدا کردی ... این پسر باعث شده ما کمتر با هم حرف بزنیم و ارتباطی با هم نداشته باشیم ؛ ظاهرا مینا از این حرف خوشش نیومده و میگه الان که تو رابطه ام باید دوستایی که مسیرشون باهام یکی نیست و انرژی منفی میگیرم رو کنار بذارم

اما من فکر نمیکنم بخاطر ی حرف اینجوری انقدر شدید برخورد کرده ، حس میکنم کبوتر هر دفعه درباره دوست پسرش چیزایی گفته که مینا خوشش نیومده چیزایی مثل هر چه زود تر کات کن ...

۷۶۲🦥

اتوبوسرانی بخاطر کاکتوسها پول زور ازم گرفت ! و منم عصبی شدم وسط حرف زدن صاحب انبار اتوبوسرانی تلفن رو قطع کردم چون هی میگفتم چرا ازم ۶۰۰ گرفتین تو فیش زده بود ۴۰۰ و هی تو حرفم میپرید و میگفت خانم سی درصد حق کمیسیونه و منم میگفتم پس چرا فیش کمیسیون رو برام نفرستادین مگه شما عادت دارین از مردم پول زور بگیرین اونم گفت آره هر چی دلم بخواد پول زور میگیرم و به هیچکس ربطی نداره میخوای شکایت کنی برو شکایت کن مهر انبار دست منه و پای هر چیزی مهر میزنم -_-

سو پیام دادم به اونی که کاکتوسها رو فرستاده و اهل تهران بود وقتی ویس رو باز کردم صدای آقاهه خیلی بم بود ! اخه منطقه ما صدای آقایون نازکه یعنی اونقدرا بم نیست که ارور ۵۰۴ بدی ! به هر حال هی به اتوبوسرانی فکر میکنم و حرص میخورم ولی بعد گفتم ولش کو ایشالا کاکاتوسام قد بکشن اون مردی اتوبوسرانی هم عاقل بشه

۷۶۱🦥

تلنگر سوم

سر یکی از کلاسهای دیگه استاد گفت بچه ها ذخیره تخمک داخل خانم ها یا اسپرم سازی با آقایون فرق میکنه

تخمک مادری که ۴۵ سالشه ، ۴۵ سالشه و تخمک دختر ۲۲ ساله فقط ۲۲ سالشه ... مادر ۴۵ ساله ممکنه در معرض انواع اشعه ها و پرتو ها و مواد قرار گرفته باشه و معلوم نیست تخمک هاش تا چه حد سالمه اما مادر ۲۲ ساله حداقل میشه گفت تخمک هاش کمتر در معرض اشعه بوده و سالمتر هست یکی از عوارض بارداری سن بالا سندروم دون هست ...

چون درسمون درباره مردان xxy و xyyهست بله تو این مادران مردان این شکلی هم به وجود میان که داخل اولی مرد همه ویژگی های مردانه رو داره و رشد سینه هم داره و داخل مورد دوم بخاطر افزایش ترشح هورمون مردانه ، هورمون مردانه زیاد بودنش باعث عصبی شدن و اخمو بودنه و مردان xyy داخل زندان هستند چون نمیتونند خشم شون رو کنترل کنن

۷۶۰🦥

چند وقتی هست شاید نزدیک به سه هفته... که پروژه آپلو رو از جایگاه نخست هدفهام به سمت اخرین ردیف و تاریک ترین گوشه ذهنم پرت کردم ! جوری که انگار همون گوشه چسب زدم به دهانش و دست و پاش رو بستم و تهدیدش کردم صدات در نیاد چون نمیخوام بهت فکر کنم

قضیه از اون جایی شروع شد که آذین گفت تا سه سال دیگه ۳۰ ساله میشه و باید برای ازدواج و بچه دار شدن عجله کنه چون سن دختر به ۳۰ برسه ادم باید بیوفته دنبال دکتر واسه خاطر بچه و کاش وضعیت مالی غلام بهتر میبود تا زودتر میرفتیم سر خونه زندگیمون چون اولین بار که غلام رو دیدم اون فقط ی دانشجو بود که هیچی نداشت و الانم که مادرم هی میگه آذین نکنه غلام داره دروغ میگه و هیچ وقت نمیاد خواستگاریت ؟

تلنگر دوم

سر کلاس استاد مهربون بودیم ، یکی از دخترا از هدفش گفت . البته این سال بالایی از خانواده لارجی بودن ! استاد گفت من تجربه ام اینه که " چند هدف رو با هم شروع کنید " وقتی دانشجو بودم چهار تا دوست صمیمی بودیم و دو تامون بیشتر دنبال رابطه و پسرا و ازدواج بودیم و دو تا مون دنبال پیشرفت و درس

من و دوستم که دنبال رابطه بودیم ازدواج کردیم ، اما اون دو تا یکیش مهاجرت کرد و کار دیر پیدا کرد و دیر ازدواج کرد و دیر بچه دار شد و یکی دیگه اش نزدیک ۵ سال منتطر بود تا دانشگاهی رو برای مهاجرت و دکترا قبول بشه و نتونست بره و هیچ وقت دکترا رو شروع نکرد و وقتی ازدواج کرد با ی پسر خیلی خیلی عادی ازدواج کرد درحالی که قبلترش خواستگارهای خیلی بهتری داشت اما چون همه چیز رو گذاشته بود کنار و فقط به مهاجرت فکر میکرد گزینه های خوبش رو از دست داد ... سال بالایی گفت استاد شما میگین من قانع باشم به وضعیت ؟ استاد گفت من نمیگم با قناعت زندگی کن دارم میگم حواست باشه تک بعدی نباشی

پ.ن: وضعیت الان من اینجوریه که اوکی مامان ، هر کی اومد شماره من حلاله بده صحبت کنیم بریم بیرون آشنا بشیم ... اما هیچ انگیزه و سوختی برای روزمره و کارهام ندارم و همه اش میگم وقتی پروژه آپلو نباشه چی رو باید به جاش دوست داشته باشم وقتی که هیچ چیزی نمیتونه جاش رو بگیره ؟

۷۵۹🦥

آذین گفت موهام رو دوست ندارم ( ایشون موهاش لخت ، ابریشمی و همه چی تمومه )

مه رخ گفت چرا نکنه غلام رو دیری چیزی گفت؟

آذین گفت با موهای خیس و شونه نشده سوار ماشین شدم و گفتش "عزیزم نظرت چیه موهات رو کراتینه کنی؟" و منم ی لحظه هنگ کردم گفتم من دلم میخواد چند تا شاخه اش رو رنگ کنم ! گفت نو ، رنگشون خوبه بلوطی

مینا گفت هیچی دیگه دیروز میگفت آذین باشگاه برو ، الان موهات رو کراتین کن ، فردا میگه پول میدم دماغت رو عمل کن میخواد داف ازت بسازه

آذین رو به ما : مگه من چمه ؟

پ.ن: چرا ما داریم از خنده فرش رو گاز میزنیم

۷۵۸🦥

از مزایای خوابگاه :

ساعت ۱۲ و نیمه ودخترا دارن موهاشون رو رنگ میکنن واسه دیت فرداشون

قربون خدا برم ، چه اشتیاق واسه دیت رفتن دارند @-@

۷۵۷🦥

یادتونه چند روز پیش گفتم حس میکنم ی نفر روم کراشه :/ اوکی بریم سر ماجرا

مهستی گفت بچه ها این پسری که فروشگاه کناری مون کار میکنه ! بهم گفت رشته ات چیه ؟ به رشته ات علاقه داری کدوم دانشگاهی ؟ پیج اینستا داری ؟ منم جواب همه رو دادم اما واسه اینستا گفتم دلم نمیخواد آیدیم رو داشته باشی !

گفتمش مهستی کدوم پسر فروشگاه رو میگی ! گفت همون که موهاش اینجوریه اونجوریه

قیافه من اینجوری بود که : هی پسر ! نکنه تو تا حالا دختر ندیدی و بار اولته کارت افتاده جایی که خوابگاه دخترونه باشه و به هر دختری نخ میدی ! منو باش پیش خودم میگفتم تا آخر سال تحصیلی نباید از این فروشگاه خرید کنم ! نگو عامو دختر ندیده ...

پ.ن: دیگه با خیال راحت میرم خرید ولی باید حواسم باشه وقتی قیافه اش رو دیدم نزنم زیر خنده و نگم عمو ، به لطف مهستی شدی گاو پیشونی سفید تو خوابگاه دخترونه ...

۷۵۶🦥

۱- خیلی اتفاقی وارد کلاس سال بالاییا شدم ... و دیدم با اون استاد منحوس کلاس دارند ! تیپ استاد رو دیدم و دهنم وا موند ! استادی که سر کلاس ما بوت میپوشه و واکس میزنه و کت و شلوار مشکی براق میپوشه و خط اتویی که به قول نونام گردن رو میزنه و.... ( البته در جریانید دوست دختر استاد تو کلاس ماست ) واسه این سال بالاییا این کفشای بندی که مشخص نیست کفش هستن یا دمپایی پیشرفته با شلوار گشاد متمایل به شلوار کردی و یک پیرهن چهارخونه اتونزده و رنگ و رو رفته پوشیده بود

من همون جا هنگ کرده بودم

۲- از پله ها پایین اومدم و کراشم رو دیدم که با شهلا داره لاس میزنه .... وی رد شد و گفت اصلا برام مهم نیست

۳- وی تازه فهمیده این ترم ۲۱ واحد داره با درسهایی گردن کلفت ... من نمیدونم باید پاس کنم که پاس بشن یا پاس کنم که معدلم بالا باشه ؟

۴- راستی من خورشت قیمه آوردم البته مامانم آمپر چسبوند چون خودش مجبور شد گوجه سرخ کنه و منم هی میگفتم نمیخوام همون ماکارونی رو میخورم

۵- ولی کراش ژان تو کلای درباره تایم امتحان یا کلاسا ازم سوال پرسید و همون موقع یادم اومد اوه ‌... اون تو گروه کلاسی با "ترگل" چت میکرد و به دختره میگفت عشقم سفید برفی ... سو ... منم به حرف زدن های اون توجه نکردم و صاف به تخته نگاه کردم و نورا جوابش رو داد ... سوال اینه : مگه کاربرد پی وی چیه ؟

۷۵۵🦥

چرا ی نفر روم کراش میزنه که ازش خوشم نمیاد؟

.

.

.

اخه من اصلا جنبه اینکه یکی روم کراش بزنه رو ندارم :]

هر دفعه لبخند بزنم ؟

اینجوری که فکر میکنم منم دلم میخواد:/

اخم کنم ؟

مگه وحشی چیزیم برای هیچی اخم کنم ؟

چه باید کرد؟

۷۵۴🦥

دلم میخواد سر به بیابون بذارم ، از زرنگی مادرم حالم بهم میخوره واقعا حالم بهم میخوره واقعا حالم بهم میخوره

چون این هفته سرم خیلی شلوغه گفتم برای اولین بار خورشت قیمه درست کنم واسه کل هفته که خوابگاهم

اما مامانم گفت نه ، تو وسایل رو بذار خودم برات درست میکنم ... جلل خالق !

ما تو خونمون خورشت قیمه نمیخوریم چون مامانم دوست نداره !!!!!!!!!!

الان نشستن واسه شام همگی دارن خورشت قیمه میخورن ، حتی ی کاسه هم اضافه نمیاد من واسه فردام ناهار بخورم

دلم میخواد داد بزنم اما نمیخوام ادای دخترای سلطیه رو در بیارم ! ناموسا من چقدر گوشت میخورم که مادرم ترسیده میگه پسرا گوشت دوست دارن بهتره شب قیمه بخوریم !

.

.

.

دلم نمیخواد کل این هفته رو ماکارونی بخورم

۷۵۳🦥

اینکه به ی نفر بگی فلانی پدرته ؟

و اون تو جواب فقط فحش بِده ...بد هست یا بگه فلانی پدر من نیست ؟!

.

.

.

خب جواب رو گزینه دوم داد ...

چند لحظه هنگ بودم ! جوابی که شنیده بودم اصلا منطقی نبود گفتم ولی پدرته ! گفت نه ، اون پدر من نیست

فکر میکنم اگه ی ایرانی بود فحش میداد اما باز میگفت اره اون پدرمه .... تو Hellotalk آدم با چیزای عجیب غریب با خارجیا آشنا میشه !

دلیلش اینجوری بود رنگ پوستمون فرق میکنه اون سفید پوسته !

من اینجوری بودم که : حاجی ناموسا چی میزنی ؟! پدر بیولوژیکیته ! خدایا توبه ‌...

۷۵۲🦥

KONAN ANGEL

Dream

ادامه نوشته

۷۵۱🦥

نونام گفت من نمیدونم چرا خانواده انقدر میگه پول نداریم ، نداریم ... اون روز بابا میگفت خواهرت دانشجوعه چرا درسش رو زود تموم نمیکنه ... ( این سوال رو بارها از خودمم پرسیدن و گفتم یکم دیگه تمومم ) الان معلوم شده انگار دنبال اینن پول تو جیبیت رو قطع کن یا همچین چیزی ! گفتم بابا ما همه سر کاریم جز این خواهر دانشجومون ! من خودم تا حالا ازت پول قرض نکردم تازه هر وقت خواستین خودم پول بهتون دادم ... اون روز به مامان زنگ زدم گفتم چرا یدفعه ۱۷ تومن ریختین به حسابم ! گفت لازمت میشه ... گفتم اخه من سر کارم بالاخره پول میاد حسابم اون دختر دانشجوت پول نداره ... مامان هم گفته نه حساب تو باشه بهتره

گفتم اوه ، چرا من قضیه ۱۷ تومن رو نمیدونم ! اینا همه بهم میگن پول نداریم ... هر دو هفته فقط ی تومن میزنن به حسابم و بعد زنگ میزنن فقط همین ی تومن رو داشتیم که دادیم به تو !

نونام گفت بابا طلب داره و کم کم به حسابش میریزن ... و حق خودت رو بگیر ازشون

پ.ن: اما با همه اینا که من باید از خودم دفاع کنم ... بازم ی ساید ازم میگه بابا مامان گناه دارن ، اینکه منم مثل برادرام سلیطه بازی در بیارم

۷۵۰🦥

* لطفا قبل از خوندن برنامه مانکن رو نصب کنید تا متوجه حرفهام بشید ، یکی از قابلیت های برنانه مانکن اینه که کالری همه غذا ها رو آماده نوشته و شما با جست و جو گردن سریع میتونید بفهمید روزانه چقدر کالری غذا میخورید ! و وزن تون رو کنترل کنید

اون روز نونام گفت میدونی تو روز کمتر از ۶۰۰ کالری غذا میخورم ...

البته من بدتر از خواهرم و احتمالا حدااکثر کالری مصرفیم ۴۵۰ تا ۵۰۰ باشه ، من واقعا حواسم به غذا خوردنم نیست ، ناهار و شامم رو یکی میکنم بیشتر اوقات با آب خوردن گرسنگیم رو رفع میکنم ، قبلا حتی غذای فاسد میخوردم

اما الان میخوام واسه داشتن بدن رو فرم تمام تلاشم رو کنم بیشتر از ۶۰۰ کالری غذا بخورم ، وقتی ناراحتم با آب خوردن خودم رو خفه نکنم

والا دخترای فامیل ما بچه نیستن اما با اینکه بزرگ سال هستن همگی تو چیز کوچیکی موفق بشن خودشون رو بالا میگیرن ... مثلا خانم ایکس و ایگرگ رو میبینی رفتن باشگاه اندام ساختن داف شدن بعد بقیه رو تحویل نمیگیرن ...

یاد سریال جینی و جرجیا افتادم دختره گفت مامان تو چجوری خط سی*** داری ؟ مادرش گفت ناموسا منو با خودت مقایسه میکنی ؟ من تو دهه سی سالگیم ، دو تا بچه دنیا آوردم ... !

۷۴۹🦥

داشتیم از هر دری حرف میزدیم گفتم خیلی چیزا درباره ورق خوندم و میدونم دنیای ورق خیلی کثیف تر از این چیزی هست که بچه ها دور هم میشینن ، چون کثیف بودنش رو بارها خوندم و برای همین وقتی دخترای اتاقمون میگن بیا بازی کن ی بهونه میارم و میگم اوکیم خودتون بازی کنید

بعد از این حرفم یک دفعه ساکت شد

گفتم چرا حرف نمیزنی

گفت هیچی ، چیزی نیست ... چیزی نیست فقط عصبی شدم

یکم دیگه هم به سکوت گذشت

گفتم چرا آهنگ نمیخونی ؟

گفت چون از حرفت عصبی شدم ، باور دارم خوابگاهت خیلی جای بدیه ، ( منطورش دختراش هست ... کم و بیش از مشکلات خوابگاه نوشتم ) ...

صورتش قرمز بود و میخواست گریه کنه گفت من ی زمانی زیر دست مهندس فلانی بودم و گونی گچ رو داد بهم و که با ی افغانی کنار جاده خط بکشم ، از قضا بابام منو دید وقتی بابام رد شد گریه کردم چون اونجا جای من نبود و اومدم خونه مادرم گفت بابات کنار جاده تو رو دیده و خیلی اعصابش خورد شده ( انگار بابا هم گریه کرده ... یادم نیست) و الان که به اینجا رسیدم جایی که میبینم لیاقتم اینجاست و این دوره اینکه با این دخترا هم اتاقی هستی تموم میشه

پ‌.ن : تو ذهنم بود ... مشروب خوردن ایران رو نمیدونی ! سیگار کشیدن گروهی دخترا رو نمیدونی

با اینکه همگی مون تو دهه بیست سالگی هستیم اما تقریبا همگی پا ردر میگیریم با ی پیاده روی ساده ! من عاشق پیاده رویم ... و کسی نیست باهام بیاد پیاده روی تا پارک کناریمون جز دو تا دختر که بعد رسیدن به پارک میشینن سیگار میکشن ... اخرین بار کلی خانواده اطرافمون نشسته بودند و جوونها کاری نداشتند اما پدر و مادرها خیلی بد نگاهمون میکردن

پ.ن:اخر حرفمون وقتی هر دومون ساکت بودیم پیش خودم گفتم کاش چیزی نمیگفتم ... اگر داداش متاهل نشسته بود اینجا میگفت هر چی سرت میاد حقته ؟! یا من بوتر از اینا رو داخل پسرا دیدم ! داداش متاهل حتی الان که بابام یا مادرم یا برادرم بهم پول تو جیبی میدن شاکیه و میگه چرا بهش پول میدین مگه به من پول دادین که به این پول میدین ... اخه پسر ... تو وقتی رفتی دانشگاه بورس بودی ! اگر تو هم پول کم میووردی قطعا بهت کمک میکردن مثل الان که هر جا تو خونه ات کم بیاری کمکت میکنن منم بورس بودم دیگه از کسی پول نمیگرفتم حداقل و الان دیوار کوتاه تر از من پیدا نکرده و میگه نباید بهم ( به من ) پولی داده بشه

۷۴۸🦥

آنچه گذشت :

۱- بنده چند روز هست انگشتر میندازم دستم که مثلا نامزدم دارم صاحب دارم ! و استادم دیگه ساعت ۱۲ شب پیام نده

۲- کبوتر میگه میخوای *********** استادت از سر راهت بره کنار ؟ اخه مردک روانیه !

۳- متنی که ده روز پیش درباره استادم به کبوتر گفته بودم !

👇👇👇👇👇👇👇👇


تو سر کلاس این مرد نیستی نمیدونی من دارم چی میگم کل دو ساعت رو فقط داره داد میزنه جوری که صورتش قرمز شده و رگ های پیشونیش زده بیرون
جوری تهدید میکنه و میگه اگر من ازتون خوشم نیاد کاری میکنم خودتون با دستای خودتون برید انصراف بدید
اون شب دخترا گفتن اگر بهت زنگ زد که شب برات کتاب ببری خونش میبری ؟ گفتم اره ، چون خیلی ازش میترسم
تا چند روز بعد کلاسش اصلا نمیتونم بخوابم ، الان هم که اون شب زنگ زد گفت که من کارهاش رو انجام بدم
و منم فرداش ساعت نه گوشی اش رو جواب دادم و نه رفتم دانشگاه

حس میکنم چون مجردم خیلی بی ادبانه با هام حرف میزنه انگار صاحب ندارم 🙄 کلی به مغزم فشار آوردم و از خواهرم خواستم ی انگشتر بهم بده و از هفته دیگه تو دانشگاه بگم من نامزد دارم😑 تا دیگه ۱۲ شب بهم پیام نده واسه کارهایی که باید به نماینده زنگ بزنه اما به من زنگ میزنه

.

۴- فکر کن رو همکلاسیت کراش باشی و بعد انگشتر نامزدی دستت کنی و تو کلاس اون حواسش نباشه بخوای زیرچشمی نگاش کنی اما اون سرش رو برگردونه و تو هول بشی سقف و در و دیوار رو نگاه کنی و از بیرون جوری به نظر برسه نامزد داری اما چشمت دنبال بقیه است؟ ... خدا نصیب کافر نکنه تو کتاب خونه نشستم و به رو به روم زل میزدم و پیش خودم میگفتم کراش ژان باور کن اینجوری نیست ، اینجوری فکر نکن ... قلبم خیلی ناراحته

اما بعدش پاشدم و به خودم گفتم خودت رو جمع و جور کن این فقط ی کراشه چرا انقدر تو فکرشی ؟

۵- این روزها دارم اسپیکینگ کار میکنم ... نتیجه ؟ خب نتیجه نداشته ... پارتنر زبانم معلم زبانم هست و اون هی راه ها رو عوض میکنه چون تا الان من به هر روشی که روم امتحان کرده پیشرفتی نداشتم

۶- مجبور شدم برای مصرف روزانه خوابگاهم گوشت مرغ خام بخرم ... وقتی اومدم بیرون گفتم آتیش زدم به مالم ... اما بعد دیدم با این حرکتم تونستم بین ۶۰۰ تا ۸۵۰ هزار تومن صرفه جویی کنم !

۷- وقتی رفتیم ساحل تولد چند تا خانم بود ، بعد ی پسر ۲۸ ،۲۹ اصلانگاه نمیکرد حتی کامل به پشت نشسته بود و قلیون میکشید و نگاه نمیکرد ! یک گروه سرباز اومدن با لباس خدمت اونا اول متوجه دخترا نشدن و بعد که متوجه شدن پله زدن رفتن بالا و ساحل نوایسادن اما مردای مسن همگی انگار اومدن سینما و دخترا خودشونم معذب بودن

۸- چه شکافی بین نسلها هست !

۹- نونام به این استاده که عصبی هست و بهم گیر میده و میگه مردک هَوَل و هیز .... گفتم خواهرم این چیزا رو گفتن کلیک کردن اون از من رو برنمیداره

۱۰- استاد گفته هر کی نفرینم کنه دعا میکنم قطع نخاع بشه 🙄😬🤐😒

۱۱- دوست دختر استاد کنارم ننشست ! خب چون همگی میدونیم اما به زبون نمیاریم که چه اتفاقی افتاده ... و منم به چپم گرفتم و توجهی نکردم ، واقعیتش من از دختره دلگیر نیستم از دوست پسرش دلگیرم که باعث شد نرم سر کار و اینکه هر دفعه وعده سفارش دادن پیش رییس بیمارستان میگه میده و اما هیچ اقدامی نمیکنه و درحالی که کبوتر بهم همه چیز رو میگه

۱۲ -

۱۳

۱۴

۱۵