ادامه دارما :

یکی از مشتریا هست پسر جوونیه تو دهه بیست این قلدری میکنه مخصوصا مدی رو که ی پسر ۱۲ ساله هست ، سه ماه پیش جلو رییس یقه مدی رو گرفت رییس دیدش گفت چیکار مشتریم داری ؟ اونم مدی رو گرفت فلوچ فلوچ بوسید گفت ما با هم مشکلی نداریم

بعدا نوشین و بقیه همکارا گفتن این پسر و دوستاش مدی رو اذیت کردن و فیلمش پخش شده ... (آی دونت نو)

بار آخر منو یکی از آشپزا تو حیاط بودیم همین پسر دوباره مدی رو از یقه گرفته بود و به دیوار فشار میداد ... آشپز که کنارم بود بیخیاااال انگار داره فیلم میبینه ، پسر بزرگه وقتی میدید من دارم با اخم نگاش میکنم حرصی تر مدی رو فشار میداد !... سو گفتم مدی بیا پیش ما بشین ... اونم اومد ... اما پسر بزرگه اومد با حالت قلدری گفت خانم پفک چیکار مدی داری؟؟؟ سیسش جوری بود میخوام تو رو هم بزنم

با ترس و لرز گفتم هیچی میخواستم ازش بپرسم سفارشش چیه ...

چند روز بعد همین پسر بزرگه با خواهر زاده رییس که ۱۴ سالشه جلو در دعواش شد نوشین هم فورا به رییس گفت و پسر بزرگه رو رییس از سر میز بلند کرد و تا ی مدت دیگه ندیدیمش ...

ی شب منو نوشین که پشت صندوق بودیم و سرمون خیلی شلوغ بود ، یکی از فامیلامون اومد رستوران... یکی از پسرا کنار فامیلمون رد شد گفت دخترای خوشگل اینجان ( حالا فامیل ما تو نیای بعد مدتها بیای با همچین آدمی برخورد کنی؟! فقط یکی از فامیلای من بیاد اینجا همه چیز عجیب غریب میشه) خلاصه نوشین فورا رفت به رییس گفت فلانی اینو گفته رییس هم اومد پولشو پس داد و گفت پاشه بره

چند روز بعد اون پسر اولی که مدی رو اذیت میکرد اومد گفت خانم پفک ! بچه های اکیپمون و دوستام همگی گفتن تو کسی بودی که به اسم منو گفته ! ببینم تو دوست داری برای خودت دشمن درست کنی ؟؟ و مجابش کردم من اسمی نگفتم!