میدونین از بین این همه مغازه که تو خیابون مون هست فقط نسبت به چند تا شون حس امنیت دادم

مثلا افق کورش کنارمون کسایی توش کار میکنن خیلی خوبن حتی میوه فروشی کنارمون که خیلی شلوغه هم خیلی خوب بودن

تا اینکه اون روز صبح زود بگید حدود ۶ در حالی که ساک خیلی سنگینم رو با خودم حمل میکردم ... ی آقای قد بلند از رو به روم رد شد با تعجب وایسادم و گفتم این چش بود؟ این کی بود؟ وسایلم رو گذاشتم و رفتم میوه فروشی . بعد دیدم عه ‌، این آقایی که چند لحظه پیش دیدم عضو جدید میوه فروشیه !

مغزم هی ارور میداد و میگفت بیا کمتر بیایم این میوه فروشی