دیروز میگفتم خدایا حس میکنم باید هنوز درس زندگی ببینم نه درحد رییس قبلیم که انقدر شوکه بودم که تا چند ساعت بعد ساعت ‌کاری پشت بوم ساختمونشون مینشستم و فکر میکردم واقعا لازمه ایین کار رو ادامه بدم ... نه در اون حد ولی یکم ملایم تر

خداجون قربونت برم انگار منتطر این حرف بودی ۶ ساعت بعدش فاکتور خرید ی دفعه ای اومد دستم دیدم بَه ... چقدر ی نفر بهم دروغ بگه وقتی من کاملا عین کف دست بودم سخته