چند روز پیش به تیچر زبانم گفتم فکر میکتم استعداد یاد گرفتن ی زبان رو ندارم ، چون واقعا فکر میکنم پیشرفتی ندارم بعد اون ی سری حرف زد البته اونم چیزی نگفت درباره اینکه پیشرفتی داشتم و بعضی از بچه های کلاس از این موضوع خبر داشتن

داشتیم تمرینای کتاب رو حل میکردیم یکی از خانما گفت دوستم رفته کشور x همه چی رایگانه فقط باید زبانشون بلد باشی و اون الان برگشته تا دوباره زبان اونجا رو بخونه برگرده و رو به من گفت چرا تو برای ارشد نمی خدای بخونی برو اونجا؟

بچه های کلاس اینجورین درباره چیزی که بابتش ناراحتی باهات شوخی میکنن

گفتم اونم من ! من تو انگلیسی موندم :/

گفت اگر اینجا بمونی بعد ها پشیمون میشی چون سنت بالا میره و درگیر خیلی مشکلاتی تازه الان مجردی اگر ازدواج کردی دیگه نمیتونی بری برو اینجا نمون ( این خانمه خودش خیلی پشیمونه از موندن ی بار گفت من قبل ازدواجم ایلتس ام رو گرفتم قرار بود برم مالزی همه کارهام رو انجام داده بودم اما سال آخر گفتم با ایشون (همسر فعلیش) دوست بشم منکه میخوام برم اما برگشت بهم گفت من تو رو میخوام ! همینطور که میبینید من هنوز اینجام ی نون نمیخره و من هر روز میگم چرا من اینجام؟)

تیچر گفت البته تو به سختی ها عادت میکنی مثل من ( این تیچرمون ایرانی نیست اما مادرش ایرانیه میگه تنها کشوری که حاضره زندگی کنه آمریکاست بهش گفتیم تو که میتونی بری چرا نمیری؟ چیزی نگفت . انگار الان فقط ی زتدگی آروم میخواد مثل دیوید بکهام که الان هی از مرغ و خروساش تو اینستا استوری میذاره😹😹😹😹)

زهرا گفت نکنه بخاطر دوست پسرت تمایل نداری؟

گفتم نه پسری در کار نیست

همون خانمه برگشت گفت حتما دختر در کاره خندید گفت زهرا بره خارج با ی ایرانی ازدواج کنه و دوباره برگرده همینجا و بعد ریز ریز خندید

پ.ن: همه فکر میکنن چون داری زبان میخونی حتما چمدونت آماده بلیط ات تو دستت فردا میخوای بری در حالی که من میخوام فارغ‌التحصیل بشم برم سر کار و بشینم تو خونه ... دیگه حوصله کتاب خوندن رو ندارم خلاصه پول میخوام آرامش میخوام مثل دیوید بکهام که عکس از مرغ و خروسش میذاره کل دغدقه من تغییر شکل مبلهای تو خونه باشه امروز چی بپزم لباسم رو خیاط چطوری بدوزه ؟ از دانشگاه و استادا و ماجراجویی جدید خسته ام( البته این چیزیه که من میخوام ممکنه شرایط جوری بشه که قابل پیش بینی نباشه)