۱- قبلا بارها شده بود به نونام گفته بودم بقیه مردم وقتی من نیستم خبرم رو میگیرن ؟ آخه همه دنبال تو میگردن انگار من وجود ندارم حتی موقع سلام کردم میگن تو همونی هستی که شاغله ؟

اینجا ما رسم داریم قبل از شب عروسی از یک هفته قبلش فامیل و همسایه ها خونه پدر عروس یا داماد جمع بشن و شعر بخونن و برقصن ... نونام زودتر از من مرخصی گرفت تا تو خونه کمک مادرم باشه و وقتی اومدم خونه نونام میگفت تو نبودی من خیلی تنها بودم کلی کار ریخته بود سرم و همگی دنبالت میگشتن حتی پگاه عمو هی میگفت کجایی ؟ ( واقعا نمیدونم واقعی یا نه ؟ اخه دختر عمو بهش پیام بدم جواب نمیده ... از اوناست که تو ذهنش جواب میده ) و همه میپرسیدن کجایی

۲- برای اولین بار تو عمرم شب عروسی ازم پرسیدن خواهر داماد که اسمش پفکه کجاست؟ میخوام ببینمش؟ ( به جای اینکه خوشحال بشم ترسیده بودم ... یعنی چیکارم دارن؟؟؟ ترورم نکنن)

۳- ی بار با داداشم میومدم گفت ی همکار دارم صداش میکنیم سید و از اون پسرا هست چشم سبزه خیلی خوشتیپه و همیشه ریش هاش و موهای پشت گردنش خط میندازه و بعضی وقتا فکر میکنم اون هر روز تو آرایشگاه هست ... این سید خانمش بخاطر این همه خوشتیپ بودنش خیلی میترسه مثلا اون روز میگفت داشتم تلوزیونو نگاه میکردم ی خانمی رو نشون میداد خانم خودم گفت چرا با دقت داری نگاه میکنی ؟ از این بازیگره خوشت میاد ؟ حالا که اینطوره نباید تلوزیون نگاه کنی ! سید بهش گفت خانم اون تو تلوزیونه به نظرت من میتونم از تو تلوزیون بگیرم بغلش کنم ؟

۴- داداش سینگل داشت بهم میگفت خانم پشت صندوق سوپری محل راهنماییش کرده ... مادربزرگم گفت داری چی میگی به منم بگو ... گفت مامان بزرگ ی دختری بهم گفت من ازت خوشم میاد اما من بهش گفتم من از تو خوشم نمیاد -_-

۵- عکس بالا بو داره ... بوی هات چاکلت میده☕

۶- فقط دو ماه دیگه ... دیگه سرما تمومه❤❤❤❤❤

۷-

۸-

۹-