فرزند خوب کیه ؟ 

پدر و مادر خوب چه کسایی هستن ؟

۹۹ درصد پدر و مادر ها وقتی یکی از طرفین نقش همسری ( مثل مراقبت ، حمایت ، محبت ، حمایت مالی و اجتماعی) رو به خوبی انجام نمیدن ... فکر میکنن اون فرزندی که بهشون خیلی توجه میکنه اون فرزند نمونه و وفادارشون هست ! یا به یکی از فرزندانشون خیلی خیلی دوستش دارند و عشق میورزند و به بزرگسالای دیگه که نزدیکش هستند حسادت میکنند (مثل فرزند و همسر اون فرزندشون ) 

در حالی که اصلا اینطور نیست ... واقعیت اینه اون بچه ای که همیشه نگران و استرس شما رو داره یعنی اون خودش آسیب دیده هست و این اتفاق بخاطر رفتار های پدر و مادره (اغلب مادر ) 

وقتی مرتب با اون بچه تون که صمیمی هستید صحبت میکنید و هی بهش گوشزد میکنید چقدر سختی و عذاب کشیده اید و رنج دیدید و... در واقع این رو دارید این رو القا میکنید که من قربانی این زندگی ام و تو تنها ناجی و امید من هستی . 

 

حالا اون خودش رو ناجی شما فرض میکنه و هیچ لحظه ای رو برای نجات شما از دست نمیده غافل از اینکه اون تمام عمرش رو داره برای استرس شما از دست میده 

در حالیکه بخاطر اون عشق و رسیدگی که به بچه هاشون میکنن نباید بچه ها رو بدهکار و مدیون و ناامن کنیم . فرزندان ما ناجی ما نیستند .

 

اینکه به اون فرزند خیلی تکیه میکنن و اون رو از لحاظ عاطفی به جای همسرشون قرار میدن و اون مادر طاقت ی لحظه دوری  رو از اون نداره وفرزند با حس دلسوزی وارد میشه و نقش اون کمبودی رو که مادر داره رو جبران میکنه  درواقع ی بند ناف روانی بین شون هست که اونها رو بهم وصل کرده و بعد میبینی فرزند سه دهه  عمرش رو صرف نیاز ها و انتظارات مادر کنه و حتی بعد ازدواج ترجیح میده با اون زندگی کنه تا نیاز هاش رو بر طرف کنه و نیازهایی مثل خرید ، رفت و آمد و نوبت های پزشکی و پرکردن تنهایی و هر چیز دیگه ای که فکر کنید میوفته گردن اون فرزند ... و اون مادر تمام انرژی و وقت و علاقه فرزند رو میگیره و چیزی برای همسر و فرزندان اون نمیذاره 

 

یکی از بچه ها میگفت حتی از جایی به بعد به نظر میرسید برادرمم از این وابستگی لذت میبره و با تمام وجود خودش رو به مادرم زنجیر کرده این زنجیر هر دوی اونها رو از بقیه خانواده دریغ کرده بود و همه اطرافیان از این میزان وابستگی ناراضی بودن 

 

 

پ.ن: خیلی بهم ریخته و قاطی نوشتم فکر کنم گیج شدین 😪

و من حس میکنم مادرم داره این کار رو میکنه چون خیلی با پدرم بحث میکنه و ی اخلاقی که بابام داره راز دار نیست و ی دفعه تو دعوا اون درد و دلی رو که مادرم باهاش داشته به رخ اش میکشونه و مادرم ترجیح میده هیچ وقت باهاش درد و دل نکنه