نونا داشت فیلم استاد رو میدید گفت میدونی تمام چیزای که خوندیم انگار حالت حفظی داشته :(((((( اعداد تغییر کنه هیچی یادمون نمیاد :(((( هیچی بلد نیستیم :(((((( و بدتر از همه تو این لحظه حساس ، جوری شدم سرپا خواب میرم ، ی مبحث کم دارم و خیلی خیلی استرسش رو دارم ی لحظه میگم باید ولش کنم بعد یادم میاد نمیشه 

نمیخوام چیزی بشنوم 😥 

میگن امتحان ارشد افتاده عقب تر ... 

ته وجودم ی چیزی همه اش بهم میگه سبزوار میارم یا یک جای خیلی دور که قراره شبا تو اتوبوس همه تو خواب و بیداری باشم 

* به فاطمه گفتم مشهد چطوریه ؟ گفت حقیقتا خیلی خوش بود اما دوری خانواده رو هم باید تحمل کنی