خبر ها دارم: حدیثه مدتها بود میگفت ی همکار آقا داره این آقاهه رفتار مناسبی باهاش نداره (ذهنتون رو منحرف نکنید الان بهتون میگم ) مثلا جلو بقیه همکارا به حدیثه میگفت از اتاق برو بیرون یا جلو ارباب رجوع کلی الفاظ نامناسب به این دختر میگفت بدتر اینکه همه ماموریتا اینا با هم بودن ... این حدیثه چون تازه وارد بود گفت من مینشستم تو اتاق خودم و دیگه بیرون نمیومدم و کلی گریه چرا من اومدم این رشته چرا اومدم این شغل ؟ بعدها که منو میدید میگفت میخوام بیرون بیام دوست ندارم این رو میگفتم چیزی شده میگفت نه میگفتم واقعا هیچی نشده میگفت نه هیچی نشده

اما ورق برمیگرده و ی روزی از همین روزا متوجه میشه یکی از خانمای قسمت دیگه کراش داره رو این آقا ... این آقا هم رو حدیثه کراشه الان دوره دوره حدیث بود و شاد و خندان وارد میشد و هر دفعه تیکه بهش مینداخت و میگفت یااااااح ! خانم فلانی رو دوست داری؟ عشقت خانم فلانیه ؟

ی مدت میگذره و بعد به خونواده حدیث زنگ میزنه اما خانواده اش مخالفت میکنن حدیث هم میگه اگر میخوای بخاطرت تو رو خانواده ام وایسم نباید بد دهن باشی حداقل باید بهم احترام بذاری ببینم که اخلاقت تغییر کرده ... ولی نه اخلاق این درست میشه نه خانواده حدیثه کوتاه میان ...

اینم میگه تو فکر میکنی برام مهمی خدا داده دختر ... از این طرف آقاهه نامزد میکنه و حدیثه هم نامزد میکنه !

دو ماه از نامزدی میگذره و به حدیثه میگه بیا نامزدیت رو تو اول بهم بزن تا منم بهم بزنم تا بهم برسیم ( حالا هر دو نامزد دارن ... هر روز صبح برای حدیثه گل میاره ! .... گفت حدیث برای همه همکارا میاره؟ گفت نه فقط من -_-)

این حالت ادامه داشت تا حدیثه عقد کرد ... آخرای مراسم رسیدم اتفاقا من خیلی گشتم ببینم این همکار داستان دار حدیث رو از نزدیک ببینم ولی همه رفته بودند بیشتر صندلیا خالی بودن

قضیه ناراحت کننده : این آقا به دلایلی هیچ وقت پدر یا مادر نداشته...

همین موقع نامزدی اون آقا بهم میخوره و خاله های این آقا میگن دختره ولت کرد؟ فدا سرت خدا دختر ... و منو معرفی میکنن !!!!!!!و بعد میبینن تازه من دوست حدیثه ام

حدیثه بهم زنگ زد و جریان رو گفت و گفت ببین خودشم اینجاست از بس سرش داد زدم و گفتم دوستم نه صدا بالا نمیاد جوابت چیه ؟

من پیش خودم : آخه این فکر کردن داره ؟ مردی آخه زندگیه یا فیلم ترکیه ای؟-_-

من : حدیث میخوای الان جواب بدم؟ اماده ام

حدیث :نه! الان نه حداقل تا شب فکر کن