۱۷۷☘
با حلما اون موقع که تازه متارکه کرده بود رفتیم بیرون ، گفت ی پسری اومده برام میگه من رو واقعا میخواد ۵ سال ازم کوچیکتر هست اما چون ورزش کرده بهش میاد همسن من باشه ...
حلما هم پیش خودش گفت آره دو روز بگذره مشخص میشه (خوشش نمی اومد پسر ازش کوچیکتر باشه یا بیشتر از ۸ سال بزرگتر باشه )
.
این متن بالایی رو دختر دایی آیه میگه نباید پیش خواهر کوچیکم (۱۳ سالشه )... بگی 🤣🤣🤣
میگم آخه چی گفتم ؟! چیز خاصی تعریف نکردم ک !
دختر دایی آیه لبهای خود را در دهان برده ، ابروان خود را بالا داده و چشمان خود رادرشت کرده ...
گفتم خب من الان نگم خودش فردا میفهمه 🚶♀️🥲
و باز بیشتر ابروان را بالا داده !!!
گفتم باشه دیگه نمیگم 😑
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر ۱۴۰۰ ساعت 19:14 توسط Taxian
|