۷۰۶🦥
برگام ! آیه و محمود قرار ازدواج گذاشتن ! همه حرفا رو زدن و خانواده گفتن ازدواج باشه واسه بعد از سربلزی رفتن محمود
آیه همونی بود که میگفت منو محمود فقط جاست فرندیم !
برگام ! آیه و محمود قرار ازدواج گذاشتن ! همه حرفا رو زدن و خانواده گفتن ازدواج باشه واسه بعد از سربلزی رفتن محمود
آیه همونی بود که میگفت منو محمود فقط جاست فرندیم !
اخیرا یکی از دخترای فامیل به پسرخاله ما اعتراف کرده دوسش داره و از این حرفا
پسرخاله هم به خانواده ما و خودشون گفته نباید برید خونه این دختر خانم ... چون رفتن یکی از ماها یعنی پسرخاله اوکی داده فقط مونده مادر داماد و یکی از منسوبین دخترخانم رو پسند کنه !
آیه نزدیک به ۵ سال هست دلش پیش پسرخاله هست اما پسرخاله از آیه متنفره و گفته کسی نباید خونه آیه بره وگرنه خانواده آیه فکر میکنن ورق برگشته و من از آیه خوشم میاد
آرزو عشق اول پسرخاله هست اما آرزو ازدواج کرده و بچه داره اما پسرخاله میگه اون برمیگرده ! اون هنوز منو میخواد :/ ... اما همین پسرخاله گفته خونه پدر آرزو میشه رفت اما جای دیگه نمیشه رفت !!!!!!
بابام گفت آرزو ازدواج کرده اما این پسر هنوز دست بردارش نیست .
.
.
.
حالا چند وقت پیش داداشم با خنده گفت پسرخاله انقدر خواستگار داری که پاشنه در خونه تون داره از جا کنده میشه
پ.ن: اصلا درک نمیکنم من دخترم عوض اینکه ی خواستگار برای من بیاد واسه پسری مثل ایشون کرور کرور دخترا میگه فلانی ما ازت خوشمون اومده ، انگار جامون عوض شده ... مثلا خانم فلانی یواشکی میخواد با مادرم حرف بزنه من اول از همه فکر میکنم دارن واسه من میان خواستگاری اما خانم فلانی میگه نازنین جان رضا رو دیده بودن ... قیافه من 👈😑
یکی باید بیاد عاشق پیشه های این پسر رو جمع کن اصلا چه معنی میده منو بگو فکر کردم اومدن واسه خواستگاری من 😑
۱- آخه بین این همه دختر خوب ... این آیه به این خوبی چرا داداشای من از کسایی خوششون میاد که میگن طرف مثلا خوشگله اما 🤌 اخلاق ندارن ؟!
دقیقا این جمله یعنی چی؟؟ "آیه چشماش واسه دختر بودن زیادی ساده هست "
۲- فک کنم منظورش با اینه چشماش سگ نداره 😃 ... غاقل از اینکه اونایی که چشماشون اینجوره واقعا اخلاق سگی دارن 🙂
۳- مرجان میگه مگه نمیگن خدا عدالت داره ... پس چرا همه چیز اینجوریه ... مثلا من تا به این شغلم رسیدم واقعا اذیت شدم واقعا ... تو ارشد چقدر اذیت شدم واسه پایان نامه واسه تک تک جملاتش موهام سفید شد کاری نبوده که من رو نزده باشم از دندون پزشکی و منشی گری و ارایشگاه بگیر تا بقیه تا به اینجا رسیدم که شغل الانمم ی سرش خوبه و صد تا سرش درد سر یدفعه ساعت ده شب بهم زنگ میزنن بیا سرکار ! مورد اورژانسی بهت احتیاج داریم !
بعد بعضیا رو میبینی هیچ مشکلی تو زندگیشون ندارن ... هیچ وقت نفهمیدم شکست و نرسیدن یعنی چی ! بعد پیش خودت میگی عدالت باید این باشه ؟
۴- من داخل فیلم "رستگاری در شاوشنگ" وقتی اون مرد از زندان فرار کرد و تو بارون فریاد زد ... گریه کردم
۵- بچه ها میگن بریم ی خوابگاه دیگه مدیریت اینجا بیزنس راه انداخته و هر چه قدر دلش بخواد میگیره ...مرجان میگه اینجا امنیت داره جای دیگه من نمیتونم با ی هر* زه هم اتاقی باشم
۶- کلاغا خبر رسوندن دوست پسرای دوتا از مدیران خوابگاه دندون پزشک هستن😅... من میگم اینا چقدر اوپن مایندن ! خیلی مشکوکن !!😃
۷- مرجان میگه اگر دوست پسر داشتم پول این خوابگاه رو بهم میداد ... موچول گفت پس چرا هنوز سینگلی ؟ گفت چون اگر دوست پ داشتم اون وقت ی چیز دیگه ازم میخواست ... موچول گفت بیشتر دخترای اینجا فکر میکنی چجوری خرج خودشون رو میدن ؟ تو این گرونی مگه میشه زندگی کرد
.
.
.
.
۸- به مادرم گفتم کرایه خوابگاه رو میخوان زیادتر کنن ... گفت مثلا چقدر؟ گفتم مثلا فعلا ۳۰۰ تا افزایش دادن ... گفت خب ۳۰۰ تا باید بزاریم رو یا * رانه ات
۹- یکی از بچه ها تا قبل از اینکه جزو سرپرستها بشه صدای ما بود ! یعنی همه حرفای بچه ها رو به بالاییا میرسوند و مثلا از حق و مظلوم دفاع میکرد ... آقا این شد جزو مسئولین و حالا بیا و ببین چجور داره خون مارو میکنه تو شیشه و با هر بهونه ای داره ازمون پول میگیره و بعد مرجان گفت ببینید من واقعا ندارم ، شما امکاناتی برامون فراهم نکردید این کارا واسه چیه ؟ این گرونی حق ما نیست ! بعد مسئول بهش گفت کل خوابگاه ها و هتلای این منطقه زیر نظر منن شاید پارک دم در خوابگاه بتونی بری که اونجا هم راهت نمیدن البته خوابگاه سومالی هست همه در و دزد و هرز* ن که چون دختر جوونی پیشنهاد نمیکنم بری اونجا ...
یاد مسئولین فرهیخته خودمون افتادم که تا وقتی بین خودمونن چقدر چاکرم نوکرم دارن و ادعا دارن واسه همه چیز و بعد اینکه ی جایی میرسن دنبال اینن با چه بهونه و با چه حرفی به هر طریقی ازت پول بگیرن و تا خودشون پول دار تر بشن
۱۰- چقدر امشب حرف دارم ...
۱۱- پسرخاله داشت میگفت خانم فلانی بهم پیام داده شوهرم داره بهم خی* انت میکنه ...
این بشر منتظر من بود تا من نطق کنم منم گفتم مگه زندگی متاهلی همین نیست ؟!( که ی مدت بعد از ازدواج شوهرت بره با ی نفر دیگه تو راب* طه )
من اینو عادی گفتم ... اما وقتی چرخیدم قیافه پسر خاله رو ببینم دیدم با ی حالت هنگ و ی جوری که این حرف رو از دهن من باور نمیکنه داره نگام میکنه اما سریع خودش رو جمع کرد و گفت من فکر نمیکنم شوهرش همچین مردی باشه اون زن حتما داره دروغ میگه و دنبال جلب توجهه
گفتم چرا به تو پیام داده؟ میخواد ازت حرف بکشه ؟ تو رو تو دردسر بندازه ؟ این حرف اصلا به تو ربطی نداره ! اگر باز بهت پیام داد و درباره زندگیش چیزی گفت هیچ چیزی نگو ... چون اگر جوابش رو بدی یا حرفی (علیه شوهرش) بزنی احتمالش هست خود این خانم همه چیز رو بندازه گردن تو !
۱۲- مسئول بچه های اتاق پرستاری تو گروه نوشته هر کی با پوشش نامناسب تو خوابگاه دیده بشه باهاش برخورد میشه ... حالا خود دختره با شرتک میاد تو سالن :/ ... موچول میگه یکی باید خودش و بچه های اتاقشون رو جمع کنه
۱۳- من هر وقت اندام موچول رو میدیدم میگفتم این آدم تو گذشته باید ورزش سنگینی رو انجام داده باشه ... الان گفت کیک بوکس و موی تای واسه چهارسال کار میکرده ... بهم گفت اول ماه اول فقط حرکات کششی انجام میدادیم تا بتونیم پاهامون رو ۱۸۰ باز کنیم و بعد ماه دوم کم کم نحوه صحیح گارد رو یاد گرفتیم ، اصلا اینجور نیست که تو دستت رو مشت کنی جل صورتت و فقط پاهات رو عقب جلو نگه داری ... خود نحوه درست گارد گرفتن کلی تمرین داره ... و بعد ما تا کلی وقت اصلا مربیمون نمیومد باشگاه و تقریبا خودمون همه حرکات رو کار میکردیم ... بدون مربی ... اوه
۱۴-
فرجه امتحاناتم شروع شده ...
XJXX , XTXX
حرف سارا و آیه
این روزا واقعا فکر میکنم نظرم درباره چیزی رو نباید بیانش کنم ، چون با نظر عموم مردم کاملا فرق میکنه جوری که وقتی هنگ شدن و مات شدن قیافه طرف مقابلم رو میبینم ، میفهمم اصلا نمیتونه حرفم رو درک کنه ... نه بخاطر پیچیدگی حرفم فقط بخاطر عجیب غریب بودنش 😐😐😐😐😐
ی پسری هست فکر میکنم دنبال منه ! به آیه میگفت تو گروه وقتی بهت گفتم پشمک حاج عبدالله چرا بهت برخورد ؟ چرا شوخی نگرفتیش؟ چرا انقدر بی جنبه ای؟ من نمیدونم چرا نمیتونی اجتماعی باشی و انقدر درون گرا و ساکت نباشی و انسان ی ادم اجتماعیه ... چرا مثل بقیه برون گرا نیستی ؟!
هر چی سنگ واسه پای لنگه ... وقتی گفت انسان ی ادم اجتماعیه و اجتماع رو باید بپذیره فهمیدم اینم عقل درست حسابی نداره😐😐😐
۱- قبلا ی وبلاگی رو به این دلیل دنبال میکردم چون دلم میخواست شبیه صاحب اون وب باشم ! جایگاهی که داره ؟!
اما الان واقعا نمیتونم نوشته هاش رو بخونم ، به جای اینکه تشویقم کنه یا انگیزه بده انگار ی جوری هست انگار بعد خوندن پست به خودت بگی بین ما دو تا خیلی فرق هست ؟ یا اون بخواد بگه ما در حد هم نیستیم؟ یا تو پایینتری؟!
اصلا هر چی هست دیگه انگیزه نمیگیرم
۲- نونا خونه بود گفت یادته چند سال پیش از کنکور آزمایشی برگشته بودی دراز کشیده بودی کلی گریه میکردی واسه جوابش میگفتی قبول نمیشم ، من هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره (دیگه منی که تو هیچ سکانس فیلمی عواطفم رو بروز نمیدادم واسه آینده ام و ی کنکور آزمایشی ی عصر تا شب گریه کرده بودم ) ...
بعد گفت اون شب که لیوان رو کابینت خود به خود تکون خورد و فقط تو دیدی و من رو ترسوندی هم یادم نمیره 🤣🤣🤣🤣😱
۳- از آیه پرسیدم یادته قبلا مورچه ها بهمون حمله کرده بودن ؟ گفت نه ... به نونا گفتم بچگیمون رفتیم چشمه مورچه ها بهمون حمله کردن و راستی راستی داشتن پوست بدنمون رو میخوردن ، من بعد اون وقتی مورچه میبینم اصلا حس خوبی ازش نمیگیرم این درحالیکه که آیه هیچی یادش نیست !!
۴- قرار شد خونه همسایه به عنوان نگهبان ؟! بخوابم ... نگاه فرش کردم تا پر مورچه هست ، تا دختر کوچیکه راه رفته و خورده و ریخته و ننیجه شده این همه مورچه و خواهر بزرگه هم اصلا توجهی به مورچه ها نداشت ، گفتم پناه بر خدا !!! چجوری امشب اینجا بخوابم ؟
واقعا چیزی نیست ... اگه بیکارید بخونید
ارایشگاه چه شد؟
آیه همون ارایشگاه عروس گفت نوبت میگیره که خیلی گرون بود
سو ... رفتیم ی ارایشگاه ارزون که همه میگفتن ی دختر جوونیه و دستش خیلی کنده!
هی از اینور بهش میگفتم موهام فر نکن ، رژ قرمز نزن ، قهوه ای بزن ... باز وسطش گیر دادم موهام ی جور کن که پیدا نباشه لپام اب شده 🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
وقتی اون گفت اصلا لاغر نشدی ! حس کردم تموم ترازو های دنیا وزن من رو اشتباه میگفتن 🤣🤣🤣🤣
وسط ارایش ی دفعه دستم رو کردم تو چشمام 😐😐😐😐😐
وقتی پا شدم ... گفتم اصلا این قیافه رو باید از اول کوبوند و ساخت با ارایش آخه میشه وزنی که از دست دادی جبران کنی؟!
موقع برگشتن تو راه خوردنی گرفتیم ، هر بار که قاشق میزدم و میبردم سمت دهنم دو تار موم هم میرفت تو دهنم ... 🧢
آیه و بقیه که اون ارایشگاه خوبه رفته بودند ... و تقریبا سه برابر ما پولش رو دادن اصلا اونجور خوب نبودن ... چون ارایشگر اصلی حواسش به عروس بوده و در واقع خودشون موهاشون رو مدل دادن !
برگشتیم خونه و فیلمهای عروسی رو دیدیم ... خدای من... من تمام مدت کفشم پیدا بوده ، بعد به صد نفر گفتم لباس من تنظیمه گفتن آره ، خیلی خوبه و الان دیدم میگم ی مسلمون اونجا نبود بهم بگه لباست بالاست کفش ات پیداست 😲😑
پ.ن: از ارایشگاه بیرون اومدیم و داداش سینگل میگه شما که همونید ، چرا مثل اینستا تغییر نکردین ؟😃🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
در حالت کلی همه ناراضی بودیم از ارایشمون 😅
موقع مرتب کردن کمد دیواری و پتو ها به اومونی گفتم دلم نمیخواد عید باشه ... عید وقتی خوبه پول داشته باشی
گفت چرا ؟
گفتم عید عروسی پسر عمو و دختر خاله است ... عید بشه آیه میاد تا بهترین لباس رو گرفته و آرایشگاه رفته و بعد به من هی میگن تو چرا ارایشگاه نرفتی ؟ چرا لباس کرایه نکردی ؟ چرا حواست به وزنت نیست ؟ چرا زشت شدی ؟ چرا اَبروت اینجوریه ؟ مگه من دلم میخواد ! حاجی بهم میگه چرا انقدر لاغری بعد خودش جواب خودش رو میده و میگه آخه بگو مگه گوشت گیرم میاد ؟! و بعد هاه هاه میخنده !!! کاش کسی خونمون نیاد ... چه خوب که کرونا هست
حاجی درباره وزن تو نظر داده !!!!!! .....
آره !!!!!
آیه از لحاظ درامد مستقل شده اما به عید اینجور نگو
هوا و حس عید خوبه اما این چشم و هم چشمیا و حرف گفتنا اصلا دلم نمیخواد عید برسه
پ.ن : عید واسه پولدارا خوبه من از همین الان موندم باید لباس جشنم رو چجور تهیه کنم وقتی کرایه لباس و ارایش چیزی حدود ۶۰۰ تومن واسه ی شب میشه ! چه خبره ...
اول ترم از آیه پرسیدم
این ترم میخوام ۲۴ واحد بردارم ... کرونا وضعیتش چجوره ؟ تا آخر مجازیه ؟ اونم گفت آررره ۲۴ تا رو بردار خیالت تخت ! موج اومده بدتر از قبلیاست
الان بخشنامه اومده حتما با تاکید حضوریه !
میگم آیه ... اینکه شد حضوری ! من خیلی واحد برداشتم !!!!
میگه آره دیگه ... فرقی نداره آخر باید بخونیم
پ.ن : 😒
با حلما اون موقع که تازه متارکه کرده بود رفتیم بیرون ، گفت ی پسری اومده برام میگه من رو واقعا میخواد ۵ سال ازم کوچیکتر هست اما چون ورزش کرده بهش میاد همسن من باشه ...
حلما هم پیش خودش گفت آره دو روز بگذره مشخص میشه (خوشش نمی اومد پسر ازش کوچیکتر باشه یا بیشتر از ۸ سال بزرگتر باشه )
.
این متن بالایی رو دختر دایی آیه میگه نباید پیش خواهر کوچیکم (۱۳ سالشه )... بگی 🤣🤣🤣
میگم آخه چی گفتم ؟! چیز خاصی تعریف نکردم ک !
دختر دایی آیه لبهای خود را در دهان برده ، ابروان خود را بالا داده و چشمان خود رادرشت کرده ...
گفتم خب من الان نگم خودش فردا میفهمه 🚶♀️🥲
و باز بیشتر ابروان را بالا داده !!!
گفتم باشه دیگه نمیگم 😑