۱۰۶🍀

دیروز نونام رفت سه جا کارگزینی درخواست کار داد ، گفتش کارمند ها شون  لبخند ملیح بهش زدن و گفتن خبرت میکنیم ... و میدونیم نمیکنن 

 

* گروه خانوادگی طبق معمول ی چیز نمادین ... حرفها و تعریف ها و دلتنگی ؟! های بی حد و حصری که معلوم نیست قراره آخرش به کجا برسه 

۱۰۵🍀

حکمت ۴۴۸
امام علی (ع) فرمود : هر کس مصیبت‌هاى کوچک را بزرگ شمارد خداوند او را به مصیبت‌هاى بزرگ مبتلا میسازد. 


saying 448
Imam Ali ibn Abu Talib (PBUH) said: Whoever regards small distresses as big, Allah involves him in big ones.

 

(خطاب به خودم) 😶:

دو بار با عروس بحثت شد و اون گفت نمی تونی ، ی بار با داداشت و مادرت اونا هم گفتن نمی تونی... بعد همه اینا تو فرجه اون آزمون اتفاق افتاد و کلی داد و ببداد کردی و حرفهاشون رو باور کردی و واقعا فکر کردی از بقیه عقب افتادی ! بعد وقتی من میگم تو هوشمند ترین آفریده روی خاکی و یک معدن طلا هستی که همت باید بزاری تا کشف اش کنی و بدونی چقدر ارزشمندی ! حرفام رو باور نمیکنی ؟؟! 

۱۰۴🍀

دوست داری حس تزلزلت رو  توی شوخ طبعی مخفی کنی 

۱۰۳🍀

ترم ۳... که مرخصی گرفتم ، همون موقع حرفای عروس و خانواده ... و بعد آماده شدن برا آزمون خیلی افسرده ام کرده بود 

و وقتی با حلما صحبت میکردم گفت من وقتی خواستم متارکه کنم افسرده نشدم ... اگه شدمم به اندازه الان تو نبود ! حس ات از عدم اعتماد به نفسه اینکه همیشه سکوت میکنی تو روی بزرگترت وقتی بهت زور میگه و تو همه رو تو خودت میریزی و باید بحث کنی )با احترام و قانع کننده نه با فحش دعوا و بی حرمتی و محکم حرفت رو بزنی 

 

پ.ن: الان که فکرش رو میکنم واقعا میگم خیلی ضعیف بودم خودکشی اونم به خاطر حرفهای صد من ی غاز عروس ؟! واسه حرف بقیه کیایی که میخوان خودشون رو خالی کن با پر کردن صبر یکی مثل من ؟؟  

۱۰۲🍀

باید اعتراف کنم من کل عروسیای عید رو که دعوت شدم رفتم ماسک زدم و دور از جمعیت نشستم کرونا نگرفتم 

بعد مردی اومد دم در خونمون کرونایی بود ، بابایی ماسک نزده بود و گرفت بعد اومونی گرفت و بعد کل خانواده 

فعلا خوبم ، تب ندارم ، اما پشت سر هم عطسه میکنم و اب دماغم رو با تلاش فراوون بند آوردم... اما اومونی بستری شده

پ.ن: خدایا کمک کن این مریضی از سرمون رفع بشه .آمین. 

 

۱۰۱🍀

همه کشورا اینجورین ؟! یا خودمون تنها اینجوریم ! هر لحظه ی رسوایی پا میشه ...!!!

یکی از بلاگر های ژاپنی که خیلی تعریف ژاپن و امکانات اش رو میداد ... وو استوریش باکس سوال گذاشته بود که باهاش حرف بزنیم ، منم دست گذاشتم رو نقطه ضعف گفتم چرا خانواده ات ژاپن رو انتخاب کردن با اینکه کشور پر استرس و فشار کاری خیلی بالایی داره ؟... واقعا میخواستم بدونم راسته یا دروغه 

که خب نوع سوال پرسیدنم از ریشه اشتباه بود 😑

فالوعر 10kداشت ... جواب نداد ... برخلاف موقع هایی که ازش میپرسیدم از عجایب ژاپن بگو ... همیشه حرف داشت :/ 

پ.ن: اینجور اینستاگرامی ها فقط خوبی ها و خوشبختی اا رو نشون میدن ... واقعیت ها یا اون چیزایی که واقعا هست رو نمیگن ... متاسفانه اگه خواستید واقعیت رو بدونید مثلا درباره چین باید بگی ... هی شنیدم اون فلیپینیه میگه فیلیپین خیلی بهتر از چینه ؟ ( ی جوری که تحریک بشه) بعد اون میگه فیلیپینی گفته چین خوب نیست ؟؟! و بعد تمام واقعیات فیلیپین رو میریزه رو آب 😀

خیلی روش کثیفیه ... شما باید بدون اسم بردن از کسی همچین کاری انجام بدید 

۱۰۰🍀

اگه این دفتر زندگی منه ! 

دلم میخواد از ۱۵ سالگی تا مهر امسالش رو آتیش بزنم ...

مخصوصا اون لحظه ایش رو که تو خوابگاه مسموم شدم و پشت گوشی گریه میکردم و مادرم میگفت سرم شلوغه نمیتونم ببرمت دکتر 

۹۹🦔

خیلی بده بچه بزرگ کنی ببینی طرز فکر اون با طرز فکر خودت زمین تا آسمون فرق میکنه ! 

من دوباره به پیله تنهایی خود روی آوردم و کارتون باب اسفنجیم رو نگاه میکردم و گه گاهی رمانم میخوندم (از اون آب دوغ خیاریا) و ترجیح میدادم اصلا نزدیک اومونی نباشم ... ( و خب مادرم واقعا نمیدونه من تو گوشیم چی دارم که اصلا ول کنش نیستم طرز حرف زدنم شد مثل تین ایجر ها 😑)

اما اومونی گفت چرا نمیای بیرون ، پوسیدی ! نمیخوای نفس بکشی ؟! خب باز برگشتم و کنارش نشستم اما .....باز بحث اای یک طرفه اومونی شروع شد ... همه دخترای اطرافت رو ببین خانمی شدن واسه خودشون ! سمانه رو ببین ی زندگی رو خودش تنهايي میچرخونه ، تو چیکار کردی ؟ هیچی ! وقتی بهم میگن دختر دارم انگار بهم توهین میکنن:/ ... باز سرکوفت و حرفای تکراری :/ و منم بلند شدم رفتم و در اتاقم چفت کردم :|

 

پ.ن: حلما میگه تا وقتی پول نداشته باشی عزت و احترام حتی پیش خانواده خودتم نداری 🙌

 

ولی خو پیامبر گفته تو ی جامعه اسلامی ، تبعیض به هیچ عنوان نیاید باشه مثلا بین فرزند پسر یا دختر ... ملاک برتری نباید مقدار درآمد باشه ولی اینا همه تو کتابن ... وقتی خزانه خانواده به ته برسه همه چی وارو میشه 😑 کلا ایمان و اعتقادا میاد پایین 

مثلا تو دانشگاه که بودم اکثر بسیجی های دانشگاه جزو قشر متوسط یعنی روی خط فقر بودن ... نه زیرش و بالاش 

 

* حس میکنم چرت و پرت گفتم ولی واقعا... همه اینا رو باور دارم 😑

۹۸🦔

نونام میگه همینا که میان میگن امسال آزمون فلان بود این درس بینهایت سخت بود ، نتایج که میاد ، میبینی بعضی از دوستات مثل آب خوردن همون درس سختارو جواب دادن ی رتبه شگفت انگیز آوردن 

بعد تو با خودت میگی عه! منم خوندم ! چرا اینجور نشد !؟

دیگه کنکور تجربی با اون جمعیت اش یکی مجاز بشه واقعا همت کرده ، این بیچاره ها رو الکی الکی سرزنش نکنید 

۹۷🦔

به وقت عصبانیت 

ادامه نوشته

۹۶🦔

پسر عمه اومد خونمون تو اون هوای گرم هیچی مثل ی شربت خنک و شیرین نمی چسبید 

تنگ شربت جلوش بود خواستم بخورم خیلی دلمم میخواست اما پسر عمه عملا تنگ تو بغلش بود گفتم ولش کن ، بعد اینکه رفت ی لیوان میخورم 

پسر عمه ی لیوان واسه خودش ریخت ، تعارف کرد گفتم مرسی نوش جان راحت باش .

ی قلوپ خورد تو گلوش گیر کرد همه رو با سرفه ریخت بیرون :/ 

اصلا نمیدونستم بدنم همچین قدرت و انرژی داره !! که غذا رو از گلو ی نفر پایین نفرسته :/ تااازه بیچاره رو خفه کنه :/

پسر عمه برگشت گفت معلومه خیلی چشمت دنبالش بوده 🙄

گفتم نه ...اصلا من گفتم نمیخوام 

پ.ن: وی بعد از رفتنش فورا ی لیوان برا خودش ریخت و نوش جان کرد 

پ.ن۲: حس میکنم گلوم میسوزه و مبتلا شدم (آخه همه خانواده مون گرفتن) ... شاید واسه همینه یاد شربت آبلیمو ی ترش و با شکر فراوان و اون یخهایی که داخلش هی بالا پایین میشن ! از فکرم بیرون نمیره 

 

۹۵🦔

 

۱-کاش میرفتم ی جایی که هیچ وقت خانواده ام رو نمیدیدم 

۲- کاش هیچ وقت به دنیا نیومده بودم 

۳- تو طول روز بیشتر کارای خونه با منه ، اما در آخر با تشر واسه کسی که قراره در آینده "من" باهاش مزدوج بشم میگن بیچاره و بدبخت هست !

۴- ای کاش بابام خرجمون رو میداد ، از وقتی خرجی خونه افتاده دست اومونی ... هی پشت سر هم میگه من پول لباسات رو میدم ! که نونام یواش گفت همه پولاش رو صرف لباسای خودش میکنه بعد میگه من پولام پای شما داره حیف میشه -_-

۵- خدا رو شکر که شهریه منو اینا ندادن وگرنه هی باید میگفتن دبیرستان انقد پول خرجت کردیم دانشگاه رفتی آخرش چی شد هیچ ! 

۶- از بس زخم زبون زده و نفرین کرده واقعا دلم نمیخواد پیش هیچ کدوم بشینم ... گوشیم رو برداشتم کنج اتاق نشستم داستان بخونم و تلگرام کانالا رو چک کنم ... دعوا تو چرا نمیای بیرون چرا اون ته اتاق سرت تو گوشیته ؟ اینجوری میخوای ازدواج کنی ! میگم آخه من بیام پیشت که هی بگی تو به هیچ جا نرسیدی تو عمرت ؟! هی بگی توعه بچه همین مونده از تو مشورت بخوام ، یا میام خونه رو واست مرتب کنم عوض تشکر میگی چرا ظرفام تو این کمدن ! چرا آشپزخونه بو پیاز میده !   هی نفرین و لعنت ام کنی ( این مورد آخری رو گفت من بچم رو لعنت نمیکنم مدرک آوردم ) الان دیگه اومونی کارم نداره و فهمیده برای چی دلم نمیخواد تو جمع خانوادگی باشم و گیر نمیده .

۷- من واقعا بدنم رو دوست دارم ... شما هم دوست داشته باشید 💖... اما همین که میخوام قاشق غذام رو بخورم اومونی میگه بیشتر بخور شاید قدت بلند بشه :/ فاطی رو دیدی ؟ ماشالله:/ ... این فاطی جون قدش حدودا ۱۷۹ هست ... واسه کمتر شنیدن این حرفا سعی میکنم اصلا با بقیه ناهار و شام نخورم واقعا خارج از تحملمه یکی با حرفاش بهم بگه دختری ولی اونقدرام خوشگل نیستی -_-

۸- بعضی وقتا که پست میزارم ، میگم فلانی بخونه این مطلب رو نمیگه باز گریه ! باز دردسر!... این🌸 زندگیه منه 🌸 اون وبلاگ خدابیامرز قبلیم 💔 اولای نوشتنم از روی هیجان ادرس رو دادم به ی نفر بعدها که هی مطالب اش رو میخوندم گفتم هی دختر واقعا نباید ادرس میدادی ، آخه اون چه درکی از تو و مشکلاتت داره و بعد باز یادم میومد تجریش رو هی میگفتم خااااعک دختر ... تو فقط خودت رو کوچیک کردی ، ی پست خوندی از وبلاگش آدرس گذاشتی ؟! عقلت کجا بود؟ باز یاد کلمه تجریش میوفتادم و یاد حماقتم می‌افتادم -____-

۹- پیرو متن شماره هشت بگم ... اینکه یدفعه میبینید وبلاگم از لیست دوستانتون پریده ! واسه اینه که 

که من باز میخوام ناله و گریه کنم ... و از شما خجالت میکشم ، و بعد شما ناراحت بشین ... و اینجوری وب رو از دسترس خارج میکنم میگم اوکی ! کسی نیست هر چی میخوای زار بزن 

۱۰- این گروه خانوادگی رو نمیپسندم ، کلا همه چیش نمادینه ! آخه پسر عمو تو به فلانی علاقه داری من ی بار گفتم عه بالا چشمش ابروعه ؟! خوبه منم برم مدل مو جدید چیم چیم جون رو بذارم ؟! 

۱۱- ح (از دوستان دبیرستان) تازه اومده واتساپ ... هی میگه عکست رو برام بفرست ، با صدا برام پیام بده ... دلم میخواد بهش بگم ح من واقعا تو رو به عنوان دوست دوست دارم با اینکه میدونم تو دوستیت با منفعت هست و دو روز دیگه منو میندازی دوز اما منم تو دوره خوش خوشانم به سر نمیبرم ... تازه آزمون دادم نمیدونم قراره چه بلایی سرم بیاد ، خانواده هی تو سرم میکوبه چرا ازدواج نکردم و خرجم رو نمیتونن بدن ، اون آرزو های آخر شب شاید همه وقت تلفی بودن ... دو هزار ته جیبم نیست که استقلال مالی داشته باشم بعد تو ازم میخوای خوش خوشان و بدون دغدقه و ناراحتی بااات تو واتساپ چت کنم ؟ 

البته ترس داداشات رو هم دارم ، حس میکنم قلچماق تر از این حرفان و اگه گوشیت رو ازت بگیرن اون قرص صورتم رو فوتوشاپ میکنن و میندازن کنار ی پسر که اگه بابام فهمید از خونه پرتم میکنه بیرون( همین سقف رو سرمم باید از دست بدم خدایی ناکرده ) و میگه تو دخترم نیستی خلاص یا داداشات ی کار خاک بر سری میکنن که خدا یقه ام رو میگیره و خشم اش رو نشونم میده اون دنیا 

اصلا صلاح نمیبینم ... متاسفم 

۱۲- مگه من ادرس نپروندم ؟ چرا بازدید زده ۸ نفر ؟ این استیکر جلو شماره بالایی که نمیذاره بره تو بروز شده ها ! چجوری ۷ نفر اومدن اومدن 😶

۱۳ - و چقددر من وقتی عصبیم چرت و پرت میگم 🙌

تموم شد پست ! 

۹۴🦔

همه خانواده ام به جز خودم ... مبتلا به کرونا شدن ، حال مادرم خیلی بده به دعاتون نیازمندم 🌹💗

 

۹۳🦔

انگار روی پیشونیت نوشتن از بدو تولد باید ظرف بشوری!!!

پاش رو رو پاش انداخته،  سرش تو گوشیشه میگه این وظیفه ی زنه !!

حرف تو دهنم میذارن😒

۹۲🦔

بزارین حس خوب بهتون بدم 💫 ... یکم حس غرور و افتخار 😚

 

وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
همچنین، او را فرستاده است برای دیگرانی که هنوز به دنیا نیامده‌اند.* او شکست‌ناپذیرِ کاردرست است. 

* در روایت آمده است که پیامبر (ص) بعد از تلاوت ایت آیه دست روی شانه سلمان فارسی گذاشت و فرمود : " علم و ایمان اگر در ستاره ثریا هم باشد مردم ایران زمین به آن دست خواهند یافت ." 

۶۲:۳ 

 

۹۱🦔

واقعا روزی میرسه که که از ته ته ته دل خندید ؟! واقعا میشه ؟!

(دغدقه ام آزادی پوشش خانما نیست )

واقعا ازدواج ی امر خیلی ضروری هست ؟ 

اینکه ی دختر باشی اما مادرت بگه دختری که طلا دوست نداشته باشه دختر نیست ... چرا انقدر دل مرده ای ؟ چرا تنهایی رو دوست داری و نمیری بیرون ؟ چرا تو جمعیت نمیتونی حرف بزنی و حس خفگی داری ؟ ... خیلی این حرفا ناراحتم میکنه ☹😞

 گیر به اومونی دادم بگو دخترت خوشگله ! نگام کرد گفت پوووووف چقد کار ریخته رو سرم ! باز گیر دادم گفتم مامان تو میخوای ی جمله رو بگی !!! نگام کرد گفت هوووف فاطی رو دیدی ؟! ماشاءالله چه قدی داره !!! دختر خوشگل به اون میگن 😑😑😑

خیلی وقت پیش بهش میگفتم پول باید بدی بهم تا موهام رو درست کنم میخوام شلاقی بشن ... گفت تو موهات خیلی خوبه گفتم اگه خوبه پس چرا نمیگی خوشگلم ؟ گفت این دوتا دو چیز جدا از همن ! 

اما من بدن خودم رو دوست دارم... (به جز موهام )

 

بعدا نوشت : تا حالا موهام رو بلند نکردم ... میخوام تجربه اش کنم شاید خوشگلی موهام داخل بلند بودن مشخص بشه ؟! نمیدونم شاید تلاشم بیهوده است 😪

۹۰🦔

دلم میخواد بیشتر بدونم ... اینکه وقتی که تو اون موقعیت بخوام قرار بگیرم از لحاظ روحی قراره چقدر تو فشار قرار بگیرم !!

شاید تعجب کنید اما من از اونایی ام که وقتی تو استرس میرم همه چیز رو تموم شده فرض میکنم ، مثل ی چوب میام رو آب و ی حالت غوطه ور میگیرم ، واسه آماده شدن واسه این آزمونه ، خیلی جلو خودم رو گرفتم و میگفتم هی دختر خوب خودت رو دوست داشته باش ، خودت رو بشناس تا خدا رو بشناسی !!! مگه یکی از آرزو هات این نبود خدا رو بشناسی ؟؟ پس انقدر خودت رو تخریب نکن و نگو من افتضاحم 

 

سریال پنت هاوس ۳ فصل داره ... تو داستان سریال  بارها دیده میشه هر کدوم از اعضای سریال همه دارایی و زندگی شون رو از دست میدن و به نقطه صفر و شاید پایین تر از صفر میرسن اما تسلیم نمیشن و دوباره به نقطه اول میرسن ... پیش خودم میگفتم اگه من به نقطه زندان رفتن میرسیدم ( خدایا توبه)  دیگه هیچ وقت نمیتونستم زندگیم رو سر و سامون بدم و ادامه زندگیم رو مثل بازنده ها ادامه میدادم

 

میگن سه تا من داریم 

۱- من واقعی 

۲- من ی که از خودم تصور دارم 

۳- من ی که آرزو دارم باشم 

مدیونید فکر کنید  تست های شخصیت شناسی رو قبلا با منی که آرزو داشتم باشم پاسخ میدادم 😐 (چه جمله بندیم ناجور شد آرزو داشتم باشم ؟!)

🪴۸۹

ی مدت ویدیو های آموزشي پسری رو تو یوتیوب نگاه میکردم ، و خیلی متشکر بودم ازش بابت وقتی که گذاشته ، میدونستم تو اینستا هم هست ولی یادم میرفت چک کنم اون طرف چه چیزایی رو پست میکنه 

تا اینکه امروز بعد مدتها یادش افتادم و اسمش رو زدم و پیج اش 98K رو دیدم ... ی ویدیو جالب چند ثانیه ای درست کرده بود ... اما ی نفر براش کامنت کرده بود تا وقتی تجربه اش نکردی چیزی نگو( ی همچین محتوایی داشت ) اونم جواب داده بود کاش فرق شوخی و تخریب رو میفهمیدین 

*حالم دگرگون شد ... من به این پسر خیلی مدیونم بابت ویدیو اای یوتیوب اش ؛ توهین بهش انگار توهین به خودمه 😶😐

🪴۸۸

وقتی از در سالن در اومدم پیش خودم گفتم خدایا شکر... دیگه تموم شد ! دیگه استرسی نیست ... دیگه لازم نیست صبحا با استرس از خواب پاشم !

اما بعد از اون روز خواهرم اصلا توانایی اینکه از رخت خواب بلند بشه رو نداره حالا که اون همه فشار امتحان برداشته شده حتی واسه اینکه پاشه آبم بخوره سرش گیج میره 😐 ... 

فشار این امتحانه خیلییی سنگین بوده ، من حتی بعد از امتحانای پایان ترم دانشگاه بدنم "این" واکنشای پسا امتحانی رو از خودش نشون نمیداد 

* الان فکر میکنید من و نونام حتما زیر باد کولر خنک نشستیم و داریم گیلاسهای خوشرنگ قرمز تو دهان میزاریم و تجدید قوا میکنیم ؟! باید بگم خیر ... شاید عصر روز امتحان اومونی گیر داد شما دارین ادا میاین ! دخترهای مردم نصف شما سن ندارن بچه دارن ، و کارای خونه رو انجام میدن ... و باقی حرفای این چنینی .

 

🪴۸۷

دوستان عزیز 

میخوام ی مخاطب جدید بهتون معرفی کنم 

برادر گرامیم 

ایشون هم همگام با شما اینجا رو میخونه 😑

نمیدونم چجوری ولی باز اینجا رو پیدا کرده ، و خیلییییم خوشحاله که نوشته هام رو میخونه 😑 و نظرش اینه اصلا حق الناسیم مرتکب نمیشه !! و خیلیم امر واجبیه که من بخونمت و کنترلت کنم 😑

#مخاطب اجباری 

🪴۸۶

به حلما گفتم نونام از لحاظ روحی خیلی از من بهتر هست ، اما موقعی که عصبی میشه خودزنی میکنه اونم از نوع فیزیکیش ... این مشکل رو باید چیکار کرد ؟ 

 

واقعا نمیدونم اینکه با میم حرف میزنم مشکلی داره یا نه ؟! اینکه مشکلات روحی دیگران رو با اسم بهش بگم و ازش مشاوره بخوام -_- 

دوستان ادامه پست باشه واسه بعدا چون امتحانم تموم شده ، پدرجانم صدام زد برم کمکش اگه نرم نمیشه .... فعلا ... 

 

وی بعد از ۳۶ ساعت برگشت تا ادامه پست را بنویسد 😶

گفت حتی منم خود زنی میکنم اینکه یکی دیگه بهم بی احترامی میکنه اما من خودم خودمو عذاب میدم و تو تنهایی خودم گریه میکنم ، یا وقتی ناراحتم از مشکلاتم ... اعتصاب غذا میکنم اینا همه خودزنیه به جسم خودمون 

کجا گفتن ظرف شستن رو هر دفعه ی زن باید انجام بده و اون مرد پاش رو بندازه رو پاش 

اگه پدر و مادرت از وجودت خوشحال بودن تو حس اضافی بودن پیدا نمیکردی ... اینکه بگی هر کی اومد برام میرم 💔

* و هیچ وقت هدفت فرار کردن نباشه ... هدفت باید ی چیز بزرگ باشه تا از چاله تو چاه نیوفتی 

🪴۸۵

۱- تو ی گروه خانوادگی اَد ام کردن ... سیاست مدیرهای گروه جوری بوده ۹۵ درصد اعضایی که اَد میکنن شاغل هستن و کلا تو جامعه واسه خودشون کسی هستن 

همینجور که دارن هم رو معرفی میکنن بعد مدیرها هم میان میگن درود بر فلانی دکتر گران قدر ، درود بر مهندس فامیل و ... 

 دغدقمه وقتی خودم رو معرفی کنم ، این مدیر های گروه منو چجوری معرفی میکنن ؟؟ با اسم خالی صدام میکنن و خوش آمد میگن !؟ خیلی دغدقه مزخرفیه :/

 داداشم که همیشه میگه اووووه انقدر دختر خوشگل تو خیابون ریخته ، کی به تو نگاه میکنه ! تهدید میکنه تو گروه خانوادگی نباید خودت رو معرفی کنی 🙄☹ 

* عوض اینکه بگه اعتماد به نفس داشته باش ، این فقط ی معرفیه 

۲- دقیقا ترسم اینه ی ماه دیگه جواب آزمون بیاد و داداشم جلو همه بگه خیلی خنگی که اوت دانشگاهی که من میخواستم رو نیاوردی یا شاید بدتر اصلا هیچ دانشگاهی نیاوردی ، گریه ام میگیره ، کاش ی جایی بودم که هیچ وقت نمیدیدمش 

 

۳- اصلا نمیدونم چیکار کنم

۴- کاش هیچ وقت به دنیا نمیومدم 

۵- داشتم ورود میزدم به بلاگفا دیدم برادر گرام و محترم بالا سرم وایساده گوشیم رو نگاه میکنه ! ...

اون رنگ آبی بلاگفا خیلی تو ذوق میزد ! 😐

ممکنه فهمیده باشه من هنوز تو بلاگفام ؟ 

۶- خیلی وقت بود که دیگه به شهر شلوغ دانشجویی نیومده بودم ، حس غریبگی اش نمیدونم چرا از بین نمیره ! مخصوصا شبا ... وقتی مغازه ها کل چراغ هاشون رو  روشن گذاشتن 

اگه حوزه امتحانیم جای دیگه بود حتما بهتر بود 

نمیدونم...حس میکنم چون تا حالا با مامانم تو این شهر نبودم این حس خفگی اش بیشتره ... جوری که داره منو خفه میکنه 

 شهر خودمون با جمعیت کمی که داره خیلییییی آرامش بخش تر از این شهر شلوغ هست ، ترافیکهاش و صدای بوق های پشت سر هم آدم رو کلافه میکنه

۷- خدایا من تلاشم رو کردم توکل به تو 💕🌹 منو فراموش نکن 💔

۸- ته ذهنم میگم اگه نياوردم چیکار کنم ؟ ؟! برم ایلتس بگیرم ؟ بعدش چی ؟! 

یا خانواده‌ میخواد باز مقایسه کنه ... س داره ارشد رو میگیره ، س خواستگارش دکترای ** داره ، فلانی ازدواج کرد ، ولی ما تو رو تا فقط ۳۲ سالگی نگه میداریم 

🪴۸۴

من خودم الان اصلا ثبات روحی ندارم و نمیدونم با خودم چند چندم ... چون خیلی مشکلات دارم 

ولی این سایت خوبیه باشه  واسه کسایی که میخوان مزدوج بشن و پسر یا دختر رو سوال پیچ کنن تا بفهمن با چه کسی طرفن ... 

کلیک 

🪴۸۳

 وَالضُّحَىٰ وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ

" سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی دارم "

*۹۳:۱-۳