۱۷۵☘

وقتی از حلما (که مثلا ی روانشناسه) میپرسی من این مشکل دو دارم چیکار کنم ؟! 

میگه آررررره ، منمممم 😶🤣🤣🤣 

با مکث نگاه کردم فهمید چیکار کرده و بعد گفت خب اینا واکنش اای طبیعی هست تا مشکل رو از ریشه حل نکنی این فکرا طبیعیه ... 

یا واکنش دیگه اش که خیلی بده وقتی داری شرایط رو میگی با لبخند نگات میکنه جوری که بخواد بگه من همه واکنشهات رو میدونم اما اگه با مکث یا اخم نگاه کنه بیشتر زهره ترک میشی و به خودت میگی اوضاعم خیلی بده ؟!

 

۱۷۴☘

دیگه به غلط تایپی هام واقف هستین 😅😂

خب امروز ما مراسم تشیع  و... داشتیم ، یکی از پسرا که همسنم بود هم اومده بود ولی باور کنید شما بخواید به هر دختری انقدر نگاه کنید اون حس عدم امنیت ؟! میکنه و پیشش خوشایند نیس 

ولی بعد گفتم نکنه مشکل از منه که مثل آهن ربا چشاش میاد سمت من اون شراره اای آتشین که داخلن! و اندامم ترند جهانی هست (فرزانه میگه !) اما مادر شوهر پسند نیس! ،اصلا بر حسب اتفاق بود یا هر چی ما خیلی کنار هم قرار میگرفتیم و او نیز زیر چشم نگاه میکرد 

بعد یاد خواهرم افتادم پیش خودم گفتم اینم مثل بقیه است اگه شرایط اش رو داشته باشه میگه من اون دختر پرستارتون رو میخام 

و در حرکتی دم اش رو کوتاه کردم 😑

نشستیم شوهر خاله از رشته ام پرسید بعد بهم گفت دکتر! گفتم عاااا شما اشتباه گرفتید اون نونامه و پرستار هست (بارها اینجا گفتم هنوز نتونسته بره سر کار 🤡) و بحث رو به خنده پیش بردم که بیشترا نمیتونن ما رو تشخیص بدن  و یدفعه اون پسری که هم سنم بود به شوهر خاله گفت خوب ارتباط میگیری با بقیه 🙄

پیش خودم گفتم آفرین دختر ماموریت تامام شد دیگه خبری از استرس نیس ، بعد از خودم پرسیدم الان شبیه این دخترای ل*اس زن شدی؟ (معنی اش زشته ولی دیگه شرایط اینجوری بود) وللش ... تا فلانی یاد بگیره زیر زیرکی منو دید نزنه 🚶‍♀️😂😂🤣

حالا ی نفر رو نشوندم سرجاش اما شوهر خاله ول کن نبود و  خودش میگفت و خودش میخندید !!😲😶😶😶

من اون جا خون تو رگام منقبض شد خدایااااا واقعنیه؟! الان واسه همه سوتفاهم میشه ... شوهر خاله این حرفا چیه میگی ؟! اینجا مراسم ختمه !!!🤐😱

ولی دیگه اون پسر رو ندیدم نگاه کنه و تو ی مکان قرار بگیریم 🙂

 

 

پ.ن: اما شوهر خاله ام کلا خودش آدمیه که با همه جور میشه ... 

اول بحث قبل اینکه به خنده برسه گفت تو خوابگاهی گفتم آره گفت جای جالبی نیس چون همه جور ادم هست گفتم اره واقعا اینش خیلی بده ... گفت پسرا سیگار میکشن فقط باکس باکس ... شب امتحان شیشه میکشن تا بیدار بمونن دیگه تا آخر سال نابود میشن 

گفتم دختر سیگاری ندیدم ... و من زیاد تو محیط دانشگاه نبودم چون زود کرونا اومد اما پسرا رو میدیدم تو حیاط دانشگاه (اونم شب بود تو تاریکی کسی از حراست و... نبودن) گفت اگه رری بالاتر میبینی دخترا رو 

پ.ن۲: از اون دوستام که قلیون میکشن... تن صداشون بم تر شده ... دیگه صداشون به ظرافت قبل نیس (خدایا توبه)

 

۱۷۳ ☘

آیا میدونستید افرادی که اشتباه تایپی و غلط املایی دارند به علت هوش زیاد و چند بعدی بودن مغزشون فرصت چینش حروف رو پیدا نمیکنه !؟؟؟

پس پست های منو با ارامش بخونید و کلمات رو حدس بزنید 

😅😅😂😂

۱۷۲🍀

دیروز وقتی داشتم با خواهرم صحبت میکردم اینکه واسه چند نفر شله زرد درست کنم 

گفت ۴ نفر !!

گفتم چهار نفر زیاده اونم گفت نههه من دوست دارم :/ 

اما به اندازه ۱۰ نفر درست شده !! خواهرم خودش صبح زود رفت دنبال کاراش تا دو روز نیس :|

ی ظرف پر از شله زرد رو باید چیکار کنم ؟؟!! 

برم تو کوچه بشینم بگم بیاید شله زرد ببرید 🤦‍♀️🚶‍♀️

۱۷۱🍀

قبلا که ف سرش شلوغ بود و تند تند تایپ میکرد میگفتی کیه که انقدر مشغولشی ...با ی حالت عصبی  میگفت د.پ جدیدمه !! خب دارم واسه فردام ماشین پیدا میکنم :/

الان شده معضل من و خانواده ام ... مادرم میگه چی توشه انقدرسرت تو گوشیه ؟؟ یا برادر عوضیم که دیگه ببینه تایپ میکنم فکر میکنه دارم نقشهفرار از زندان میکشم :/ 

و منی که تو بلاگفا دارم تایپ میکنم 🚶‍♀️🚶‍♀️

پ.ن: نمیفهمم چرا انقدر به من مشکوکن !!! به داداشم میگم چرا این طوری تو ؟! میگه چون من با دخترا چت میکنم پس تو هم میکنی و...

آدمی را عقل باید ...🤦‍♀️

۱۷۰🍀

☠حرفایی به خودم☠

ادامه نوشته

۱۶۹🍀

☠حرفایی به خودم ☠

ادامه نوشته

۱۶۸🍀

چرا بقیه تو رو بابت نگرانی تموم مشکلاتت احمق فرض میکنن ؟!

۱۶۷🍀

حکمت ۵۶
على (ع) فرمود: ثروتمندی در غربت، چون در وطن بودن است و فقر در وطن ، غربت است. 
 

saying 56
Imam Ali ibn Abu Talib (PBUH) said the following: With wealth, a strange land is a homeland, while with destitution, even a homeland is a strange land.

 

پ.ن: تو ی فیلم  دیکاپریو رو به کارمنداش میگفت من هم فقر رو چشیدم هم ثروتمند بودن رو اگه قرار باشه  واسه مشکلاتم گریه کنم ترجیح میدم وقتی که کت دو هزار دلاریم و ساعت چهار هزار دلاریم تنمه و پشت ماشین لیموزینم نشستم این کار رو کنم 
تا موقعی که هیچی ندارم و کلی مشکلات دارم

۱۶۶🍀

نونام رو رد کردند ، ظاهرا رییس دانشگاه گفته ما نیرو نمیخوایم ... خواهرم قراره باز بره اون بیمارستان که تو اون شهر هست و بگه قرار نبوده جذب بشه بلکه قرار بوده جایگزین بشه :/ ... این احتمالا خواستن دوست و آشناهای خودشون رو بذارن -___- 

پ.ن: به خواهرم گفتم بیا کمک کن بهم ... گفت بهم دست نزن ، من خیلی ناامیدم .

 

۱۶۵🍀

☠☠

ادامه نوشته

۱۶۴🍀

اول انگار مشکل عمل بینی بود

گفتم اگه مخالفن خودت تحقیق کن خودت پول جمع کن

گفت نه مشکل اینه خواستگار اومده و مادرش جوابشون رو داده

گفتم منم اگه اختلاف طبقاتی زیادی داشته باشیم قبل اینکه من جواب بدم امکان داره خانوادم خودش ردشون میکنه

باز گفت نه مشکل من عدم اختیارمه :/ ...ی جواب بالغانه ؟! بده

گفتم مشکل نه از صورتت نه از خانوادت تو اعتماد به نفس نداری ، باید کتاب روان شناسی بخونی ..‌.

 یدفعه گارد گرفت گفت من همیشه کتاب روان شناسی میخونم ببخشید اما نباید باهات درد و دل میکردم و اشتباه کردم باهات درد و دل کردم

 

هی دارم این جمله رو با خودم تکرار میکنم "اشتباه کردم باهات درد و دل کردم "

هه

حس کردم با ی دختر با گروه خونی AB دارم بحث میکنم اما گفت O هست 

۱۶۳🍀

و می رسد غم های بی پایان به پایان ⛱ 🍃

پروژه آپولو 💛🍓 ان شاءالله 

۱۶۱🍀

گوشیم رو بالا و پایین میکردم چون خوابم نمیبرد 

گفت واقعا خیلی رو مخه انقدر سرت تو گوشیه 😶

+میگی چیکار کنم ؟؟!

- بخواب 

+ از قصد نیست اما .... واقعا خوابم نمیگیره !!😶😶😶

پ.ن: بعد اون موقع ظهر باشه شب باشه ... تلپ ... خواب میرم 

۱۶۰🍀

از اون مود ناراحت بیام بیرون که دیروز نصف بیشترش برای حرف اومونی بود راست راست نتوست عکسم رو تشخیص بده و بعد گفت حوریه خیلی خوشگله😒

 

واسه اینکه کمتر هوس کافئین (قهوه و نوشابه ) کنم اب یخ میخورم 😂😂😂😂😂😂

تا الان که بدنم گول میخوره 🤣🤣

برای چی انقدر میخندم ؟! چند وقت پیش به خواهرم گفتم میری مغازه واسه منم چیپس بگیر ... چشمان خود را بسته و ابروان خود را بالا داده و گفت میدونی چیپس چقدر گرونه ؟؟؟ بهتر نیست ی چیز ارزون تر بخوای ؟! 😢

و الان دارم  **** ابپز میخورم ی چیزی که مزه اش فراتر از چیپسه 💙💛

پ.ن: شما هم وقتی غذای مورد علاقه تون رو میخورید شارژ میشید و همه ناراحتی هاتون رو فراموش میکنید ؟

۱۵۹🍀

۱-کاش دانشگاه شروع میشد تا حواسم پرت استاد و کلاس میشد ، انتظار آدم رو کلافه میکنه فقط منتظری روزها ی جور بگذرن ... ده دقیقه نگاه کردن به کارتون باب اسفنجی واسم خیلی خیلی خسته کننده هست ... متاسفانه 

۲- الان خرجا افتاده رو شونه داداش بزرگه ، اون روز داشت حساب کتاب میکرد ... حس اضافی بودن و خرج اضافه واسه خونه بودن بهم دست داد ، چرا اکسیژن حروم میکنم ؟؟ نمیدونم -_-

۳- یکی ازم پرسید ترم چندی ؟؟ واقعا دلم نمیخواست وارد جزئیاتش کنم همینجوری ی ترمی رو گفتم ، گفت رشته ات رشته خیلی خوبیه فلان ... میدونستم اگه بگم انصراف دادم میخواد بپرسه چرا ؟؟ منم باید میگفتم علاقه نداشتم (یاد این زوجین مطلقه افتادم ) بعد میگفت علاقه نداشتی چرا رفتی حیف عمرت نبود ؟؟ 😒 منم میگفتم بالاخره تفاهم نداشتیم 😑 

۴- اینجا فقط به شماها گفتم وگرنه تو دنیای واقعی کسی نمیدونه ... چون دیگران بدونن دنبال اینن فشار و استرس بهت وارد کنن زمین خوردنت رو ببینن !

۵- دلم نمیخواد بخندم 

۶- مامانم از مغازه حوریه برگشته و با ی حالت ذوق زدگی  میگه چرا حوریه باید تا این حد خوشگل باشه ؟! ... خب حوریه واقعا خوشگله حتی بدون آرایش :/

۷- کاش منم خوب بودم یا به اندازه کافی تو هر چیزی خوب بودم 

۸- حلما تو گفتی من دیگه ازدواج نمیکنم مثل هر روز قرار باشه بریم بیرون باهم باشیم و یدفعه بشنوم بدون جشن ازدواج رقتی خونه خودت تو قسمت شمالی شهر و دیگه هیچ وقت قرار نیست ببینمت 😧

۹-

۱۰- 

۱۱- 

۱۵۸🍀

حس میکنم اسم وبلاگم رو باید میذاشتم پرتغالهای ژولیت 

چون خیلی تضاد داخلش هست☺

۱۵۷🍀

وحشتناک ترین و افتضاح ترین دوره ام ، واسه موقع دبیرستان بود که اصلا دلم نمیخوادش 

که خدا رو شکر تموم شد 🥺😭

آخرای اون موقع یکی از دخترا باهام صمیمی شد ، تو اون یک سال و نیم خوب بود اما بعدش یدفعه ورق برگشت 

نونامم وضعیتم رو دید گفت دوست نداشتن بهتر از همچین کسایی هست که انقدر خودت رو بابتشون ناراحت کنی و آخه بهت توهین میکنن تو هیچی نمیگی و میترسی از دست شون بدی !!

و بعد تصمیم گرفتم بدون هیچ حرف و بحثی دیگه جوابش رو ندم (بلاک نکردم فقط جوابش رو نمیدادم ) بعد اون موقع ترس اینو دارم با ی شماره ناشناس بهم زنگ بزنه بگه چرا جوابم رو نمیدی ؟ از اون موفع تا حالا چندین شماره بهم زنگ میزنن ... و نمیفهمم چیکار کنم ؟ 

مثلا الان یکی زنگ میزنه نمیدونم اونه ؟ یکی از اعضای خانوادمه که شارژ گوشی شون تموم شده و با شماره ی نفر دیگه زنگ میزنن از اون بنیاد یا بانک هست ؟ 

خدا کنه منو فراموش کنه 😣

 

۱۵۶🍀

پدر و مادرم 

شما که میدونستین واسه کی اومدن چرا چایی رو میدید دست من ؟؟ منم از همه جا بیخبر  ... الان واسشون سوال پیش میاد چرا اون یکی دخترشون هی نشست و برخاست داشت در حالی که رنگ اونی رو که میخواستن رو نتونستن ببینن 

۱۵۵🍀

بابام اصلا حرف خواستگار نونام رو نمیزنه 

فکر کنم خوشش نیومده 

پ.ن: داداشام دختری رو که میخواستن شماره اش رو پیدا میکردن و بعد بقیه کارا رو اوکی میکردن 

اما تا حالا واسه منو نونام این اتفاق نیوفتاده ! یعنی همه کسایی که میان پدر با مادر شون رو میفرستن بعد میگن اگه همگی راضی هستید ما با هم آشنا بشیم 

واسه من همین که با خانواده میان خیلی بهتره ... شماره پیدا کردن و مزاحم شدن و استرس کشیدن یکی رو وابسته خودت کنی بعد دخترم بدونه عاشقت نیست مورد قبول خانواده اش هم نیستی فقط وابستت کرده و هر روز استرس داری

 

خدایا شکر که تا الان اینجور مشکلات واسم پیش نیومده واقعا از ته ته ته قلبم سپاس گزارم ازت ❤

۱۵۴🍀

 

تو گوشه خونه نشسته بودم یدفعه صدای باز شدن در حیاط رو شنیدم !

نونام گفت پاشو اقوام مامان اومدن پسندت کنن ! گفتم چی؟!تو کرونا ؟؟ نگاه به شلوار ضایع ام کرده ام ... نونامم هی میگفت پاشو خودت رو مرتب کن ، چرا داری لفتش میدی !!

من اصلا باور نمیکردم آخه خیلی یدفعه ای شد اومدن داخل حیاط و منی که میخواستن ببینن اصلا خبر نداشتم :|

همین جور با خودم در گیر بودم میگفتم آخه من ؟! چرا اومدن واسه من وقتی نونام هست خیلی خانم تر و شایسته تر ! اینا رو چه حساب دارن میان منو ببینن؟ اصلا چرا خبر ندادن ... وقتی میان دم در حیاط خونه خانواده دختر بهشون میگن ما اومدیم واسه امر خیر ؟! 

شازده منو دید چشاش برق زد نیشش باز شد (خیلی بی ادبانه است ولی همین رو دیدم )

پیش خودم گفتم این فکر میکنه من نونامم ... فقط شنیده یکی از دخترای بابام پرستاره اومده واسه اون ، الانم منو با اون اشتباه گرفته-_-

داشتم چایی آماده میکردم خواهرش نونام رو صدا زد 

فوقع ما وقع (پس شد آنچه شد )

 

پ.ن: فکر نمیکنم نونام بله بگه چون تا اونجا که میدونم الان الانا قصدش رو نداره و چیزای دیگه 

کلی حرف زدن اینکه خانواده راضیه و بیاین هم رو ببینید و بشناسید ... مثلا دوسال با هم باشید 

وقتی موقع بدرقه شد دو دل شدم برم یا نرم ؟ خواستم برم گفتم نه اون موقع فکر میکنن من خیلی خواستارم !!! خواستم نرم گفتم زشت میشه بعد یادم اومد شازده اومده نونام رو ببینه اما من چای رو بردم -___-  نرفتم تا حداقل تو بدرقه بتونه نونام رو ببینه 

 

 

ادامه نوشته

۱۵۳🍀

 

 

🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️

الان باید خوشحال باشم یا ناراحت؟! 🤔

 

۱۵۲🍀

حلما وقتی خواست دوباره ازدواج کنه میگفت از استرس نمیتونم بخوابم ...گفتم مگه تحقیقی چیزی نکردی؟!

میگفت آره ، داداشم و دامادمون و آشناها میگن پسر خوبیه ... خودمم ی ماهه دارم باهاش صحبت میکنم پسر خوبیه ، اما من ترسم واسه دو سال دیگه است اینکه وقتی وارد زندگی شدیم قراره چی بشه !! 

 

الان شده وضعیت من 😐

از کلی آدم پرسیدم و خودم رفتم چک کردم کلی لایو اینا دیدم بعد کارشناسی همه چک کردم ... اما باز ته دلم میگه خدایا کمک کن مثل رشته قبلی واسم اتفاق نیفته🥺

 

بعدا نوشت : اگه به خود حلما درباره این گیج شدنه بگی میگه : از این شاخه به اون شاخه پریدن رو کنار بذار ... هیچ کس با علاقه وارد یک رشته نشده 

هر چی میگم اگه تو رشته خودت رو با علاقه انتخاب نکردی اما بعد دیدی استعدادش رو داری ! اما من هیچ ایده ای ندارم که داخلش بمونم یا ادامه اش بدم !! 

باز نصیحت کرد 

گفت این سکوتت یعنی با حرفام موافق نیستی 

😶

۱۵۱🍀

چند ماه پیش که نونام گفت قهوه بخوریم تا موقع کتاب خوندن خوابمون نگیره اصلا طرف اش نمیرفتم وقتیم رفتم کلی اخم کردم به مزه اش اینکه چرا انقدر تلخه !!! چقدر غلیظه ! مزه زهر میده !

کلی شکر و یخ و دارچین ریختم داخلش بعد یکم خوب شد 

الان که معتادش شدم ی قاشق میخورم ... واکنشم اینه : اوه مزه بهشت میده