۱۵۰🍀

چیز خاصی نیست ... لازم نیست بخونید 

 

 

یادتونه قرار بود موهام رو چتری بزنم ؟؟  نونام میگفت نزن پشیمون میشی ، چرا نمیفهمی !!

* ی نکته اینکه اگه چتری زدین باید همیشه ی شونه کوچولو دستتون باشه و صاف اش کنین و ی این حلقه ها که موهاتون رو توش پیچ بدین حالت بگیره 

یک ماه که از کوتاه کردن بگذره و بلند بشه میره تو چشم. اونایی که موهاشون لَخته چون موهاشون لیزه ، اگه بخوان بندازنش بالا ، هی میوفته پایین و میره تو چشمشون و آدم  رو عصبی میکنه، اینکه هی چتریات بره تو چشمت و بالا هم نره ! 

 

نونام اینو داشت تو ضیح میداد

منم ریلکس گفتم اوه ! اینجوری میگی؟؟ اینکه وایمیسه ..

 

پ.ن: موهای نازنینم 💔 ، چقد تحقیرش میکردن ! بالاخره خودی نشون داد 🧡

۱۴۹🍀

خطاب به خودم : 

حساب ، الگوریتم (متلب و اون استاد بدون رفرنس) ، ریاضیات🤢 ... همه داخل رشته "علوم کامپیوتر" هست

پس هیچ وقت به آینده کاری این رشته حسودی نکن چون هییچ علاقه و استعدادی بهش نداری ... 

انقدر از این سه تا بدم میاد که دلم نمیخواد استعدادیم درش داشته باشم ... تنفر در وجودم زبانه میکشد 😂😂😂

*  استاد ریاضی تو واتساپ پیام فرستاد گفت فکر کردین میتونین سر من کلاه بذارین ؟! همتون رو این ترم میندازم 😂😂😂😂 

* انقدر بدم میاد از استادی که نه اتاق داره ، نه ی منبع درست واسه پیشنهاد ، نه تمرکز رو درس دادن تو کلاس ... ایشونم از همونا بودن😐

 

 

۱۴۸🍀

رییس دانشگاه قبلیم ... گفته دانشگاه واسه دانشجو های افغان بورسیه گذاشته !! و اون دانشجو های افغان که موقع کرونا رفته بودن کشور خودشون میتونن برگردن و از خدمات دانشگاه (احتمالا خوابگاه) استفاده کنن.

اگه خودتون مهاجرین یا کسی رومیشناسید بهش بگید حتما بررسی کنه .

پ.ن: هیچ توضیحی نداده بودن ... حالا اگه خواستید و تمایل داشتید جزئیات رو بپرسم 👈👉

۱۴۷🍀

یکی از استوری های اینستاگرامی ها رو میدیدم که چند روز هی داشت از ایران خرده میگرفت و اینکه از ایرانی بودنش خجالت میکشه .

من تمایل ندارم اینا رو بخونم ولی بخاطر پست های آموزشی اش باید بخونم 
و نوشته بود " اسلام دختر نه ساله رو بالغ میدونه و به کودک همسری  تشویق میکنه " ! 🙄🤔

 

  ادامه مطلبی رو که  نوشتم وقتی خوندید نرید مستقیم به این جور آدما بگید 😄😅

اول اینکه شما مسئول ارشاد دیگران نیستید و مگه اینکه خودش ازتون سوال کرد یا خودش راهنمایی خواستن ، بعد همون مقدار رو واسش توضیح بدید بکشید کنار  

 

 

ادامه نوشته

۱۴۶🍀

دوباره کرونا گرفتم 🤕🤒🤢😷

نمیدونم کجا گرفتم ، حالم تا یک ساعت پیش خیلیی بد بود کل آب بدنم رو از دست دادم و آبم بخورم همون رو میارم بالا

اینجوری که حالت تهوع وحشتناک و دل درد و سر درد و بدن درد و گوش درد ... در همین راستا داری ضعف میکنی اما هر چی بخوری بدنت جذب نمیکنه 

کرونا جذاب نیست ، منو کنید درس عبرتتون !

اگه میشه واسه سلامتی من صلوات بدید تا امشب بتونم بخوابم ... تشکر 🌹🧡

۱۴۴🍀

 

اما ترم دو بودیم افروز خیلی عصبی بود بخاطر اینکه استاد نمره اش رو نداده بودن حالا یا شوخی بود یا از عصبانیت افروز میگفت ترم بعد باید برم خانه مومک 😐... یکی از دخترای مهندسی میگفت استاد ما واسش چشم و ابرو بیای نمره بهت اضافه میکنه 

اصلا همون ترم یک استاد عمومی خودش تو کلاس گفت من بر اساس تیپ تون بهتون نمره میدم ... یعنی بدون کرم و رژ بری سر کلاس ی دانشجو معمولی رو به ساکت باشی استاد حق ات رو بهت نمیده !

این وضعیت دانشگاه ها هست اون وضعیت بعدش واسه استخدام هست 

اصلا برید به جهنم 

۱۴۳🍀

واستون سوال نشد مایی که هیچ آشنایی تو کادر درمان نداشتیم چجوری آخر سر نونام رو قبول کردن؟؟؟؟؟؟!!!!!

 

آری ... نونام سوغاتی اصل استان به استادش داد (به زبان دگر ... باج ، رشوه دادیم) تا توصیه نونام رو به کارگزینی و دانشگاه کرد تا قبولش کنن 

یعنی هر جا میخواست وارد بشه قبلش زنگ میزد به استاد اون زنگ میزد به مسئول ... و بقیه کارها خود به خود حل میشدن

 

* نونام میگه من باج ندادم از عشق و علاقه خودم به استادم ی چیزی بهش دادم ...  

 

۱۴۲🍀

ادامه جذب نونام !

گفت به استادم زنگ زدم گفتم استاد من رو به رو کارگزینی ام میگه نیرو نمیخوایم !!!!

استاد هم گفت برو دانشگاه پیگیری کن 

این وسط گفت رفتم بگم میخوام با رییس بخش صحبت کنم منشی گفت رییس امروز نمیاد ... نمیدونم نونام چی گفت که منشی گفت رییس اتفاقا امروز عصر فقط واسه چند دقیقه شاید بیاد ... اگه میخوای ببینیش وایس -___- 

پرستارای طرحی هم وایساده بودن و بهشون میگفتن باید آزمون تعیین سطح بدید -_-

دانشگاه میگه این بیمارستانی که رفتی کمبود نیرو شدید داره ، این نامه رو براشون ببر تا فورا جایگزین آقای فلانی بشی 

نامه رو میبره اما از پچ پچ ها متوجه میشن تا خودشون سر خود دوستای خودشون رو گذاشتن و به هیچ کس هیچی نگفتن 

نونام میگه تمام کارمندای کارگزینی باکلاس نگاهشون بهت از بالا به پایین و تحقیر آمیز بود همیشه ... و وقتی سوالای خارج از کتاب میپرسیدن و میگفتن نیرو نمیخوان بغض میکردم

اما این بار وقتی دیگه از ریشه پیگیری کردم و به سوالای مصاحبه جواب دادم خانمه گفت ماشاءالله خبلی خوبی ... و مهر رو زد میخواستم بمیرم از خوشحالی چون باورم نمیشد 

۱۴۱🍀

چرا احترام به مدل زندگی بقیه سخته؟

دوست داشتن یعنی منو جوری که میگم دوست داشته باش ، نه جوری که خودت میخوای.

۱۴۰🍀

نونام زنگ زد اینکه مسئول کارگزینی گفته ما اصلا نیرو نمیخوایم ی شایعه است ... نونام هم رفت دانشگاه که ببینه قضیه چیه 

.

.

.

در آخر سر گفتن یکی از آشناهای کادر درمان که تازه فارغ‌التحصیل شده بوده  و قبول کردن 

😐😐😐😐😐😐

 

۱۳۹🍀

نونام رفته یک بیمارستان آموزشی 

گفتن نیرو میخوان و حتما حتما جذب اش میکنن💫

۱۳۸🍀

دوستان به عنوان کسیکه کرونا دلتا گرفته میگم این ویروس جدیده ، قدرت واگیر خیلییی بالایی داره ... هر کجا رفتید دو لایه ماسک بزنید و دستاتون رو مرتب بشورید 

 

۱۳۷🍀

معصومه میگه چهره این پسر تو آقا زاده سینا مهرداد رو میبینم یاد تو میفتم 😐

۱۳۶🍀

اگه فردا اومدن خونمون باهام صحبت کنن من چیز میشم همون ...

چون تا الان خواب نرفتم ، نمیتونم بخوابم ... تا موقعی که جوابا بیاد ... نه اینکه از قصد باشه فکر میکنم همه وقتی استرس دادن اینجورن ... کنترل وقت خوابشون میریزه بهم :/

اومدن خونمون من نمیتونم پاشم ...

۱۲۵🍀

ی بار گوشی رو داد دستم و با تهدید گفت خیلی محترمانه و درست صحبت میکنی !

منم ترسیدم و استرس گرفتم بهش نگاه میکردم و اونم نگام میکرد و حتی نتونستم سلام کنم ! وقتی خواستم جواب پشت خطی رو بدم گفتم نه ! یدفعه چیز دیگه یادم اومد گفتم : یعنی آره ، آره ، آره 

و بعد نگاه اون کردم دیدم کم مونده همونجا منو زیر خاک دفن کنه 

پ.ن: قراره بخاطر کاری ... بیان باهام صحبت کنن (،اگه جور شد اینجا درباره اش مینویسم) و من میترسم نتونم خوب باشم یا اون کنارم باشه بگه به اندازه کافی خوب نیستی ... یا اصلا نیستی 

*بیا توکل کن به خدا ، چیزی وجود نداره که بترسی ... تو نیاز به تایید اون نداری ... ی نفر که خیلییی قدرتمند تره همیشه کنارته و میدونه خوب انجامش میدی 

۱۲۴🍀

دیدم خوابم میاد و الان متوجه شدم ... واقعا باید خوابم بیاد 

 

دروس انتخاب اولم رو چک کردم ... ی درسی رو که تو رشته قبلیم داشتم اینجا هم هست ، تو رشته قبلی نتونستم پاسش کنم ... و دوباره افتاده تو کاسه ام 

اگه از شادی و زهرا بپرسم با چند پاسش کردین میگن با ۱۸ و ۲۰ پاسش کردن... و من با ی نمره خیلییی شرم آور 

البته انتظار میره به اون اندازه سخت نگیرن ... ۶ واحد واسه ی درس چه خبره ؟! 

* قبلا از فائزه پرسیدم با چند پاسش کردی ؟ یکم مم مم کرد و بعد گفت ۱۸؟! (شاید ۱۴ ... درست یادم نیست) ... و من نفسم رو بیرون دادم گفتم خدا رو شکر پاس کردی 

۱۲۳🍀

می خوام جلو موهام رو چتری بزنم !

فقط به این خاطر که پیشونیم هی عقب نره و هم سن ام رو کمتر نشون بده 🥰😅

* تا به الان موهام همیشه پسرونه بوده... یا حداکثر تا گردنم بودن ... خودمم نمیدونم با موی بلند قراره چه شکلی بشم 

موی بلند ... وقتی دم اسبی نبندی ... صورت رو کوچولو میکنه و بازم سن رو کمتر میکنه 😚

 

۱۲۲🍀

ی درمونگاه به نونام گفته سه هفته دیگه بیا برای مصاحبه ... بعد نونام نمیدونم چی گفته بوده که مسئول کارگزینی اش گفته بوده عزیزم ما کارمندامون رو بر اساس علم انتخاب میکنیم نه آشنابازی!

خب ما هم یکم دلگرم شدیم :")) چون هیچ آشنایی نداشتیم که توصیه خواهرم رو کنه 

بر حسب اتفاق دوست نونام پیام داد من همین درمونگاه رو سه ماه پیش مصاحبه رفتم و بعد گفتن خبرت میکنیم ، هنوز که هنوزه خبر نکردن و شهر های دیگه هم پرس و جو کنید شاید نیرو بخوان

پ.ن: خدایا تو بزرگی ان شاءالله تو این پرس و جو کردنا یکیش بالاخره نتیجه میده 💫

۱۲۱🍀

میدونستین تو شهر ساحلی موها وز و فر میشن ؟

به خاطر رطوبت هوا

چرا خوابم نمیبره ؟ چون نمیدونم ... خوابم نمیاد 😶

۱۲۰🍀

من و افروز و دینا ... از رشته مون انصراف دادیم ، به همین قشنگی و خوشمزگی 

دینا همون ترم یک بین کلاسا میرفت سمت ساختمون مرکزی تا کارمندای اونجا راهنمایی اش کنن که کی میتونه انصراف بده 

افروز پیامم داده بپرسه همون دانشگاه قبلی رو انتخاب میکنم یا نه ؟! 

 

ادامه نوشته بعداز چت کردن با افروز 

...

عه افروز واسه انصراف تایید نهایی رو نزد... نمیدونم دلیلش چیه ولی میخواد برگرده و ادامه بده 

 

پ.ن: درسته اون بالا نوشتم انصراف قشنگ و خوشمزه است اما حتی وقتی اشتباه انتخاب رشته کنی یا حتی ببینی جات تو اون رشته نیست موقع برگشت ترس داری ... اینکه اگه برگردی قراره چ بلایی سرت بیاد 😐

۱۱۹🍀

برادر گرام اگه اینجا رو میخونی 

من واقعا راضی نیستم ، واسه تک تک کلماتی که من تو تنهایی خودم مینویسم و تو بی اجازه میخونی... خدا لعنتت کنه 😐

۱۱۸🍀

داداشام واقعا عصبین از اینکه اون رشته رو که میخواستن رو نیاوردم

اما من خیلی خوشحالم درسته باید تو محیط کار قرار بگیری تا ببینی واقعا علاقه داری یا نه ... اما سطحی که بهش فکر میکنم  با خلق و خوی من یکیه و هدفام توش جا میشه ! در حالی که رشته قبلیم هیچ ایده و تمایلی درش نمیدیدم !

تو طول کنکور هی میگفتم خدایا ی دانشگاه رنک پایین میخوام معدلم رو زود ببره بالا 😅 دلیلم اینه به جز دانشگاه های تهران بقیه دانشگاه ها ارزش نداره بری شهر دور ... تازه اون دانشگاه تهرانم تاثیر مثبت داره ، نه ی چیز واجب هست 

واسه همین پایین ترین رنک دانشگاه هم راضیم 😅

چون اینجور دانشگاها اصولا کاری به دانشجو ندارن و اذیت نمیکنن و معدل رو بالا میبرن و من برخلاف رشته قبلی به هزار دلیل افسردگی نمیگیرم !

پ.ن: آری ، من وسط دانشگاه رفتن از رشته دولتی ام انصراف دادم ، چون این جمله شامل حالمه  ... "اگه دیدی جای تو نیست برو ، فرق تو با درخت همین رفتن هست" 

 واسه همین دارم کلی تحقیق میکنم واسش ... ترس ی مارگزیده دوباره گزیده شدنه ، خدایا کمک کن تصمیم نهایی ام درست ترین باشه 💚🌹🤲 

۱۱۷🍀

۱-رنگ موی صورتی گیاهی تو بازار هست که ریشه مو رو نسوزونه؟!

۲- حیف حیف قول دادم دختر خوبی باشم اینجا دیگه فحش ندم ، ولی هر کسی اجازه اینو نداره دیگری سرزنش کنه و با دیگران مقایسه کنه درحالی که اون تمام تلاشش رو کرده 

۳- حداقل حق شما میدونم که اینهمه اینجا درباره کنکور گفتم و گریه کردم بهتون بگم ❤ اگه خواستید 

ادامه نوشته

۱۱۶🍀

حالم از خودم بهم میخوره اینکه نمازم رو نمیخونم

#تنبل

 

۱۱۵🍀

شاید ندونید یاااا هنوز تو شرایطش قرار نگرفتین 🤷‍♀️🤷

وقتی فهمیدید یک آشنایی تو شهرتون بستری هست که خانواده اش پیشش نیست حتما بهش سر بزنید 

اگه پشت تلفن متوجه شدید ی همراه داره که کارای بیمارستانش رو انجام بده به این فکر کنید آیا طی این چند روز غذا گیرش اومده؟!  جایی رو داشته ... اگه نگفته کجا خوابیده احتمالا دیگه روی صندلی های بیمارستان گردن درد و سر درد و بی خوابی گرفته!! واسه ناهار و شامش هم ساندویج های دم راهی !!

چون بیمارستان جایی که همه مریض داخل اش هست اگه غذایی آوردید زنگ نزنید بگید بیا سر میدون اول شهر وایسادم ی کاسه سوپ واسه فرد مریض آوردم!! بعد هی تعارف نزنید هر چی میخوای هر چی دوست داری تا برات درست کنم فقط بگو تا نرفتم !

نونام میگه منکه پر رو نبودم ... پس گفتم مرسی نه چیزی نیازی نیست فقط منتظریم زود مرخص بشیم بریم شهر خودمون -_-

گفت وقتی برگشتم زنگ زدم به دختر عمه گفتم افساااانه کجاییی؟؟ بیا من چند روزه از صبح تا شب دارم دارو میگیرم یا این درمونگاه اون درمونگام ... دارم از گشنگی تلف میشم 

پ.ن: -_____________________-

۱۱۴🍀

از ی دشت مه گرفته (اونم صبح^^)  و رعد برق و اتاق خالی تاریک که صدای نم نم بارون بیاد ^^ خوشم میاد 

از جای خیلی شلوغ و مورچه وارتفاع(کوهنوردی) از همه بدتر از جاهای تنگ که سقفشون خیلی خیلی خیلی کوتاهه فوبیا دارم دیگه اینجا واقعا حس خفگی میکنم 

پ.ن۱ : از خیلیا شنیدم از سوراخ های ریز و حباب و صدای دریا (یا کلا اب زیاد )   آسانسور ، بلند شدن هواپیما ، گرفتن رشته های باریک تو دست ، عنکبوت ، آب به عمق تا گردن ، باد کردن بادکنک ، گربه ، پروانه و مار ... ترس داشتن اونم شدید جوری که دست و پاهاشون میلرزه و کلا کنترل از دست میدن 💔💔💔

 

پ.ن۲: تا قبل اینکه ارتفاع رو تجربه کنم ، صخره نوردی برام خیلی جذاب بود اما وقتی با خانواده رفتم کوه نوردی سنگ زیر پام لیز خورد ... دیگه حس خوبی نسبت به ارتفاع ندارم 💔

واسه مورچه ... خب این وقتی خیلی بچه بودم کنار ی چشمه تو کوه مورچه ها بهم حمله کردن و داشتن میخوردنم ؟! دیگه از مورچه اونم ریز اش ... اصلا حس خوبی ندارم 🙌

۱۱۳🍀

دلم برای حلما تنگ شده ، از حرف زدن باهاش ... که هر چقدر باهاش حرف بزنی تو ذوقت نمیزنه 

فکر کنم اومونی خیلیی خوشحاله از اینکه نمیتونم ببینمش ! هر وقت حرفش میاد وسط میگه دختری که خودش زندگی خودش را از هم پاشوند ! در حالی که حلما خودش بارها گفته جنس مذکر یعنی کسی که میخواد با چند نفر باشه و چیز بعیدی نیست 😶

به هر حال حرفای مادرم درباره حلما وللش 😑

چند روز پیش باز دعوامون شد اومونی گفت تو هیچ استعدادی نداری و هیچ عرضه ای نداری 😑 ، منم گفتم من هم نمیتونم ی لحظه کنار تو باشم احساس خفگی میکنم که میخوام بمیرم (به خاطر همین حرفاش که هر دفعه تکرار میکنه ) 

 

و خب نتیجه داشت کمتر با هم حرف میزنیم ... خدا رو شکر ❤

۱۱۲🍀

ی بیمارستان واسه خواهرم گفته نیرو میخوایم (همون با چاشنی لبخند) ... خانواده کلی فکر کرد و دید عه ! آقای فلانی از دوستان دور شاید بتونه کاری کنه و خب بهش زنگ زدیم گفت دو تا دوست دارم و میتونه کارتون رو راه بندازه !! فقط فردا بهم زنگ بزنید ^-^

اما فردا و پس فردا هر چی زنگ زدیم گوسی رو برنداشت -_- 

نونام میگه این نتونسته کاری کنه و واسه همین خجالت میکشه جواب بده ... باید واسش پیام بدم آقای فلانی اشکال نداره ، شما هم به اندازه توانتون تلاش کردید مرسی نشد هم نشد ان شاءالله جای دیگه 

... با به عبارتی آقا ما از خیلیا نه شنیدیم ... تو هم روش ✌

۱۱۱🍀

دبیرستان که بودم ، فاطمه درباره یکی از دخترا صحبت کرد و گفت موهاش طبیعی قرمزه ! اونم تو منطقه خودمون !!! گفتم الان کجاست ؟! دانشگاه رفت ؟ گفت آره ، ی شهر دور رو زد و خواهرم باهاش صحبت میکرد و میگفت خیلی خوبه اینجا و خیلی خوشحاله 

گفتم فقط واسه اینکه دوره خیلی خوشحاله یا دانشگاه قبول شده ؟! گفتش آخه این بنده خدا باباش دو تا زن داشته و میگفته خیلی وقته تو خونه به خاطر جو اش عصبی بوده و الان که از خانواده فاصله گرفته خیلی خوشحال هست 

 

۱۱۰🍀

دلم میخواد موهام رو رنگ صورتی یا این رنگی و این رنگی کنم

اما مشکلات : 

لک های جوشای قبلیم که از استرس آزمون به وجود اومده بودن باید ناپدید کنم ... 

موهام بابد شلاقی باشه و گرنه موهای خودم مجعده رنگ بشه زبر میشه ... و وز و پف ! 

بهتره ته موهام رنگ بشه به همون دلایل وز شدن و فر و پف بودنشون اینکه موهام شلاقی نیست ! و ریشه موها رو میسوزونه 

۱۰۹🍀

دوستی های منفعت طلب !! 

من هیچ وقت (حداقل تا الان) اصلا این روشها رو قبول نداشتم و ذهنیتم بر این بوده ی دوست خوب کسی هست که بتونم باااش راحت باشم و حرفایی باهاش بزنم که مثلا نمیتونم با مادرم یا خواهرم درمیون بذارم ... جایی که بتونم خود واقعیم باشم 

خوب یا بد روش من این بود 

اما روش عروس داخل صحبت هایی اولیه آشنایی خوبی؟ چطوری؟ و حرفهای مشترک نیست ... بلکه اینها هست معدل امسالت چند شد ؟ سر کار میری ؟ چقدر میگیری؟ بابات شغلش چیه؟ چقدر میگیره ؟ مادرت هم کارمنده ؟؟ داداشت قصد ازدواج نداره؟ 

وقتی اولین بار دیدمش و این سوالات رو پرسید حس راحت بودن کنارش نداشتم حس میکردم داره به چیزایی که بهش مربوط نیست وارد میشه ! 

و طرز فکر ما فرق میکنه برای همین تو کوچکترین چیزا باهم بحث مون میشه و طی تجربه فهمیدم دوری و دوستی مناسب رابطه ما هست 

 

پ.ن: اگه هنوز تو خانواده ات کسی متاهل نشده پیش پیش بدون هیچ وقت تو زندگی دو تا آدم متاهل وارد نشید ، دلسوزی هم نکنید ... چون واقعا به شما هیچ ربطی نداره . زندگی شما نیست . اونا زن و شوهر همن و اداره زندگی شون با خودشونه... 

۱۰۸🍀

قبلا ی عکسی با دختر دایی آیه گرفتم ولی اومونی زوم کرد رو عکس گفت چقدر شبیه ی پسری ! 

تا الان ... که به این عکسه نگاه میکنم میگم واقعا شبیه ی پسریم ! 😮

این پسر تو عکس چقدر منه 

 

 

۱۰۷🍀

وقتی به حلما میرسم و سلام میکنم و میشینیم ... چند لحظه سکوت هست و بعد اون نمیگه دیگه چه خبر ؟ چیکار میکنی؟ امروز چطور بود ؟ 

اون میگه وقتی دوتا دوست بهم میرسن درباره نگرانی ها و اضطراب شون و چیزایی که نمیتونن با بقیه صحبت کنن صحبت میکنن میخوام درباره نگرانی هات صحبت کنی 

* از بعضی جنبه اا که به این قضیه نگاه میکنم میگم خدا رو شکر همچین دوستی دارم ... اما دورتر که میشم میگم آیا واقعا ما دوستیم ؟ یا اون منو فردی میبینه که به مشاوره نیاز داره ؟ حرفاش واقعین یا فقط چون تو دانشگاه ی رشته ای رو خونده میتونه فکرام رو پیش بینی کنه و کنترلم کنه باهام حرف میزنه ؟