۳۹۸🦊

پول دربیار واسه پشتت دیوار بخر هیچ کس برات تکیه گاه نمیشه🤕🙂

۳۹۷🦊

ی بار تو خونه نشسته بودیم و نونام گفت همه چیز رو تیلیت نکن ! واقعا حال بهم زنه !

گفتم تو واقعا میتونی نون بزنی تو اون آب ... شُررررر بریزه تا برسه به دهنت ... اینجوری بی صدا میخوری !🙄

گفت نکن من نمیتونم بخورم 

.....

کنار زن دایی نشسته ام نگاه آبگوشت میکنم و حرفای نونام یادم میاد که میگفت زشته دختر تیلیت کنه

زندایی منظر من بخورم ... و من موندم چجوری شُررر باید بریزه؟ با صدا بخوری که زشت تره 

زندایی میگه ببخش تو را خدا ، گوشت اش رو آیه ظهر خورده و فقط اب واست گذاشتم ! 

گفتم نه اشکال نداره هم زدم ، لعتتی لپه هم توش نبود 🙄😑🤣🤣🤣

میخوام تیلیت کنم چون ظهر خونه خودمون ناهار بهم نرسید چون دیر اومده بودم ؟! (یادم نیست هر چی بو د خیلی وقت بود گشنه بودم )

ولی حرف نونام یادم میومد که تیلیت کردن حال بهم زن ترینه

نیلی هم نشست 

و هی گفت چرا نمیخوری ؟ 

با برنج خواستم بخورم ... که برنج واقعا زنده  بود یعنی سنگ بود اون لحظه فقط میگفتم زندایی فقط تعریف دختراش رو میده ! من از صبح گشنه ام! ... این غذا که نیلی پخته واقعا بلد نبوده ؟!

 

۳۹۶🦊

چند روز دیگه عروسی دختر خاله هست 

اگه به دوره دبیرستان بود اصلا عروسی رفتن برام مهم نبود ، اما الان داخل ی  رقابت ناخواسته افتادم ... به اسم "کی از همه خوشگل تره" !:/ 

 

دوباره حرفای زندایی وقتی کنارش هستم  : 

دلم خیلی برای خواهرت تنگ شده 

واقعا خواهرت خانومیه ... چرا تو شبیهش نیستی ؟! 

من حرفام فقط واسه دلسوزیه ! به خاطر خودت میگم تو هیچ چیزت شبیه مادرت نیست ... واقعا از مادرت بعیده دختری مثل تو داشته باشه! ی دختر چشماش رو تو حرقه نمیچرخونه !!

 

 

نمیدونم برای میانترم و پایانترم بخونم تو عید ... یا بگردم دنبال ارایشگاه خوب واسه ابرو ! 🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️

 

۳۹۵🦊

روزمرگی

ادامه نوشته

۳۹۴🦊

سریال دروغ های بزرگ و کوچک 

دو فصل هست جایی که فیلم برداری شده ی جای خیلی خفن هست ساحل و دریاش همه چیزش خیلی خوشگل بود (متاسفانه یادم نیست کدوم ایالت آم *&^ ریکا بود 🥲🥲) 

تا قسمت ۴ فصل اول هیچی معلوم نبود ، چند تا خانواده رو نشون میداد که ظاهرا مشکلی ندارن و دارن زندگی شون رو میکنن و روزمرگی رو نشون میده اما از این قسمت به بعد داستان شروع میشه 

 

 

 

حین نگاه کردن ی چیز تو ذهنم بود چقدر من سِلَست ام و داداش سینگل شوهر سلست !!!

داداش سینگل هم ی چشم سبز و ی قیافه بور داره که همین قیافه باعث شده کل دخترای محل روش کراش بزنن و به خاطر زبونی که داره کلی تو دل فامیل جا باز کنه 

 

بهش گفتم اگه این کارت رو ادامه بدی دیگه باهات حرف نمیزنم ! و اون گفت اگه نتونی حرف ات رو ثابت کنی سیلی بهت میزنم

و بعد فرداش آشتی ! جوری رفتار میکنه انگار هیچی نشده 

ی بار آقایی تو بلاگفا گفت صورت ی آدم ذات ی آدم رو نشون میده که چقدر کثیفه با پاکه ! واقعا این حرفشون رو قبول دارم ... 

چشمای سگی = اخلاق سگی 

 

منظورم چشم سبز نیست ... نمیدونم میفهمید چی میگم یا نه 

شده بود با پگاه ترم یک عکسی رو نگاه میکردیم و پگاه گفت چشماش خیلی ترسناکن 

جوری که انگار همه اون تنفر تو چشماشه و الان سوراخت میکنه 

۳۹۳🦊

بچه ها مدیر گروه رو مجبور کردن ازمایشگاه یکی از درسا رو حضوری کنه و استاد خودش میگه سرامیک های کف پوکیده و بخاطر رطوبت هوا زیرش خالی شده و زیر پات انگار میلرزه ! یکی از پسرا گفت همه چیز گرد و خاکی بوده و هیچ کس اصلا تو این دو سال ازمایشگاه سر نزده بوده 

 

خیلی خوشحالم ... چون مشکل رفت و اومد دارم و این یعنی لازم نیست بیام  🙂

جزوه دانشگاه تهران رو باید خوند ، رضا یوسفی ... بیوشیمی پایه ، هیئت مولفان چون طراحا از تهرانن و از کتابا و جزوه های خودشون سوال میدن و زبان لزگی بخونید این تخصصی پزشکیه و ترجمه شده اش به زبان فارسی جدید ترین ویرایشش رو بخونید از همین الان بخونید روزی ۴ صفحه... اون ۵۰۴ واژه واسه تافل و ارشد بدرد نمیخوره 😐...میگه ارشد رو روزی ۲۰ ساعت باید بخونید 

 

دیگه دور خودتون شلوغ نکنید گایتون ووو بخونید 

 

۳۹۲🦊اشتباه تایپی!

واقعا خیلی تلاش میکنم اشتباهی نداشته باشم اما بازم وقتی پست های قبلی رو میخونم میبینم خیلی اشتباه داشتم ... چطوری بقیه بدون هیچ اشتباهی در نوشتن پست میذارن !!! 🥲🥲🤣🤣🤣🤣🥲🥲🥲

۳۹۱🦊

قبلا خیلی دلم میخواست خودم رو بشناسم و مشکلات روحی و اینکه چطوری برخی از مشکلات اجتماعیم رو برطرف کنم

به لطف تست شخصیت شناسی mbti دارم ی گوشه از خودم رو میشناسم ! 

یکی از بچه ها رو تو اینستا رو خیلی درک میکردم ... همه حرفایی رو که میزد انگار ی من دیگه بود انا با اسم دیگه اما همه چیز رو یکسان درک میکردیم ! یدفعه فهمیدم دوتامون دقیقا ی تایپی هستیم !!!! چون ی تایپی هستیم همه مشکلات و رفتارها و برخورد ها و طرزفکرامون مثل همه !!! 

 

الان فهمیدم چرا مادرم حوصله نداره حرفام رو گوش کنه و وسط حرفام وقتی به قیافه اش نگاه میکنم انگار واقعا به دوتا پای اضافه نیاز داره تا از گوش کردن به حرفام فرار کنه ! 

چون من خیلی به جزئیات تو حرف زدن اهمیت میدم و خیلی دانش محور حرف میزنم جوری که انگار با حرفام میخوام ی چیز خارق‌العاده رو ثابت کنم !!!!!! 

درحالی که مادرم و اطرافیانم کل ماجرا رو بدون جزئیات و مطالب گیج کننده میخوان زود بفهمند و علمی حرف زدن پیششون خیلی خسته کننده و رو مخ و حوصله سربر هست .

شاید تنها فرد الان که باهاش خوب دوستم حلما هست که اون درباره روان شناسی حرف میزنه و من درباره داستانهایی که خوندم ! کل وقتی که کنار همیم با ذوق داریم تعریف میکنیم پارت بعدی قراره چی بشه !!!

درحالی که با آیه یا خواهرم یا مادرم ...که همیشه در حال بحث کردن با ست آشپزخونه ، پسر فلانی ، بازار ، مدل مانتوی جدید !!! 

کل حرف زدن من تو دنیای واقعی درباره اینا آره یا نه هست ... آخه ی بحث چند ساعتی راه بندازی درباره وسایل آشپز خونه ! درحالی که متاهلم نیستی

اینجوری میشه که بهم برچسب کم حرف میزنن 

۳۹۰🦊  انگیزشی برای کنکورها

حرف یکی از اساتید خانم 

 

 

یادمه یه موقعی واژه "ترشیده " فح&&* ش بود و وسیله آزار روحی... یا  اینکه به عنوان دختر وقتی درسخون بودیم از در و همسایه فضول شنیدیم چه فایده آخرش باید بری کهنه شوری کنه ! حرفهایی مثل حرص نخور شیرت خشک میشه ! پریودی؟ 

شنیدنش از همجنس اای خودم خیلی سنگین بود !

زنایی که وقتی مرتب بودم میگفتن این فقط بَزَک دوزک بلده ، زن زندگی نیست !

 اما ...  وقتی پای چشمام بخاطر درس خوندن و شب بیداری یک متر گود میرفت ، میگفتن " یه ذره به خودت برس ! همه چیز درس نیست ، مردا همه دنبال قیافه ان به سواد چیکار دارن ؟"

اونایی که وقتی تنهایی میرفتم اینترشیپ و اشکم از غصه و دوری بند نمیومد ، به جای دلداری گفتن " ببین شوهرت کی رو زیر سرش داره که گذاشته تنهایی بری ! مرد سالم که انقدر شوهرش رو آزاد نمیذاره ! 

خیال نکنید اینها زنهای بی سواد و عامی قدیمی بودن ... نه ... همه جوون ، تحصیل کرده و شاغل بودن ، زنهایی که تو جمع گفتن اگر ما شوهرت بودیم دو روزه طلاقت میدادیم ... چرا ؟ چون خواستم برای خودم تو زندگی کسی بشم ! و مستقل باشم و رشد کنم ...

من همیشه آدم کلی شقی بودم ... صاحب فکر بودم ... راه خودمو میرفتم و از خوش شانسی با مردی ازدواج کردم که پاش پشت پای من بود ... یاری که همیشه حمایتم کرد و به من بیشتر از خودم اعتماد داشت ...

 

این حرفا ناراحتم میکرد اما اثری روی من نمیذاشت تازه مصمم تر هم میشدم ، اما همه اینطوری نیستن .

جادوی زمان ، تجربه های مختلف ... موفقیت ها و خرد ناشی از تجربه آدمو قوی میکنه ... اعتماد به نفس و پختگی آدم رو نسبت به حرف مردم نفوذ ناپذیر میکنه !

طول میکشه اما بالاخره روزی میاد که یاد میگیریم کلمات نمیتونن صدمه بزنن چون فقط کلمات هستند .

چون کلمات نمیتونن زندگی کنن بدون اینکه با افکارمون اونا رو تغذیه کنیم کلمه ها به تنهایی هیچ معنی ندارن !

 

بالخره یاد میگیریم چوب و سنگ شاید بتونن استخون های ما رو بشکنند اما کلمات نمیتونن به ما صدمه بزنن تا زمانی که خودمون اجازه ندیم . تا زمانی که مثل الک باشیم و اونا رو صاف کنیم .

 

 

 

 

۳۸۹🦊

چیزی ک آرومت میکنه ؟ آهنگ 

چرا انقدر خوبی؟ خوبی واقعا  از توئه که همرو خوب میبینی

چجور آدمی هستی ؟ اینو باید از کسی پرسید که با من درارتباطه چون تصویر ذهنی من از خودم با بقیه خیلی متفاوته 

میخوام بدونم چی میتونه حس خوبی بهت میده با خوشحالت کنه ؟ الان ! اون دست لباسی ک چشمم واسه عید گرفته ، ی پک لوازم آرایشی اون عمل چیز ... درحالت کلی ماگ ، قهوه ، کیک خودم پز ، با یکی درباره جزئیات حرف بزنم 💔(متاسفانه اطرافیانم جزئیات و دانش محور حرف زدن رو دوست ندارن ... بیشتر درباره رل زدن و پسر و مدل لباس و... حرف میزنن درحالی که مثلا من فکر میکنم اگه ی گفت و گویی هست و قراره وقت براش بزارم باید ارزش داشته باشه ! ) و موفقیت 

آرزوهات ؟

دلم میخواد ی آدم موفق باشم 

واقعا آرزومه 

خط قرمز هات ؟ خیلی خط قرمز دارم و این واقعا بده و طرف مقابلم رو خسته میکنه و این واقعا دست خودم نیست 

دوست داری چی رو تغییر بدی ؟ تنبلیم تو انجام دادن کارام 

بدترین اخلاقت ؟ اگر طرف صحبت کسی من باشم و اون با بی عقلی یا نادونی حرف بزنه واقعا عصبی میشم ... البته دارم کار میکنم جوری حرف بزنم نه سیخ بسوزه نه کباب و همه چیز رو واسه خودم بزرگ میکنم و جدی میگیرم 

اینکه وقتی تایپتو ببینی واکنشت چیه ... تو واقعیت ؟ منتظر میشم تا دور بشه و دیگه بهش فکر نمیکنم ، من واقعا تو ارتباط گرفتن با بقیه داغونم 

(برخلاف بیشترا که میگن مثل زورو میریم دنبالش )

طرفدار کدوم خواننده ای و به کدوم (درس ، داستان نویسی ، رشته تحصیلی و.. ) علاقه داری ؟ گروه گوگه ، B و ورزشهای انفرادی و رشته تحصیلیم 

 

 

۳۸۸🦊

دارم چیزای بیشتری درباره تایپم میدونم ! اینوه از هر ۱۰۰ تا خانم فقط ۱ نفر تقریبا شبیه منه 😐😑

پس خیلی احتمالش کمه ی خانم intp-t این رو بخونه

 

متوجه شدم تو ذات ی intp هست که ضعف عمل گرایی داشته باشه ! من اصلا برنامه ریزیم خوب نیست ... و این برنانه ریختن و عمل نکردن باعث شده دور برنامه ریختن نرم 🚶‍♀️ 

به قول شوگا من حوصله ام نمیشه !!

چون داخل کارهای تکراری و روزمرگی و چهارچوب تعیین کردن و کارهای گروهی به معنی واقعی (واقعا خیلی زیاد ) ضعیفم 

این خط بالا 👆 رو وقتی نتونم انجام بدم همه بهم برچسب تنبل بودن میزنن ... در حالی که من فقط کلیشه جات زود دلم رو میزنه و این دست خودم نیست ... درحالی که بیشتر مردم عاشق روزمرگی و کارهای کلیشه ای و روتین هستن و وقتی همچین چیزی ازم میبینن پشت سرم میگن عجیب غریبه ! اصلا انگار تو این دنیا نیست 

۳۸۶🦊

- تو خیلی حساس شدی وگرنه این چیزی نیست که انقدر بخاطرش بگی داری اذیت میشی یا فشار روته 

+ واسه من مثل روح*&^ انی های تازه به دوران رسیده متنفر از فمنیست حرف نزن

- فشاری که روت هست من نمیتونم کاری واست کنم ، واقعا نمیتونم چون خودمم قراردادم رو تمدید نمیکنن همه چیزم بهم ریخته است که حداقل بگم بیا پیش خودم و بهم زنگ میزنی گریه میکنی میگی که نمیتونی تحمل کنی 

+ من زنگ نمیزنم بهت که ازت بخوام من رو ببری پیش خودت فقط دارم میگم نمیتونم تحمل کنم... چیزی ازت نمیخوام

۳۸۵🦊

امروز ی دعوا داشتیم اون جوری از خودش دفاع میکرد انگار من بهش گفتم تو داری خ *&^ یانت میکنی ! و اون میگفت نه حس های تو اشتباه میگن 

دکتر ا ن و**^ شه هم میگه حس خانوما رو تو خی*&^ انت دست کم نگیرید وقتی ی چیز رو حس کنن درست حس میکنن🥲🥲

حالا اینم بهم میگفت نه بیا ثابت کن ! این تهمته ! 

۳۸۴🦊

داداش سینگلم از نامحرم هم نامحرم تره بعدا میگم چرا همچین چیزی میگم !

 

من و فری خیلی داستان درباره B خوندیم و ی ذهنیت های عجیب غریب درباره اش داشتیم 

تا اینکه ی برنامه چند دقيقه رو دیدم که B خیلی آروم و منطقیه و اصلا اون شایعات درباره اش دروغه شاید 

فری هم گفت منم وقتی تو واقعیت دیدمش تعجب کردم خیلی با اونچه فکر میکردم و اون شایعات اصلا مثل شون نبود 

۳۸۳🦊

روزمرگی 

ادامه نوشته

۳۸۲🦊

دیگه با این اتفاق ی چیز رو میدونم ..

دیگه اعتماد به نفس اینکه ردیف اول رو تو عروسی ها بشینم رو ندارم !

ادامه نوشته

۳۸۱🦊

قالبم درست نمیشه 😭😭🤣

۳۸۰🦊

موقع مرتب کردن کمد دیواری و پتو ها به اومونی گفتم دلم نمیخواد عید باشه ... عید وقتی خوبه پول داشته باشی 

گفت چرا ؟

گفتم عید عروسی پسر عمو و دختر خاله است ... عید بشه آیه میاد تا بهترین لباس رو گرفته و آرایشگاه رفته و بعد به من هی میگن تو چرا ارایشگاه نرفتی ؟ چرا لباس کرایه نکردی ؟ چرا حواست به وزنت نیست ؟ چرا زشت شدی ؟ چرا اَبروت اینجوریه ؟ مگه من دلم میخواد ! حاجی  بهم میگه چرا انقدر لاغری بعد خودش جواب خودش رو میده و میگه آخه بگو مگه گوشت گیرم میاد ؟! و بعد هاه هاه میخنده !!!  کاش کسی خونمون نیاد ... چه خوب که کرونا هست 

 

حاجی درباره وزن تو نظر داده !!!!!! .....

آره !!!!!

آیه از لحاظ درامد مستقل شده اما به عید اینجور نگو 

 

هوا و حس عید خوبه اما این چشم و هم چشمیا و حرف گفتنا اصلا دلم نمیخواد عید برسه 

 

 

 

پ.ن : عید واسه پولدارا خوبه من از همین الان موندم باید لباس جشنم رو چجور تهیه کنم وقتی کرایه لباس و ارایش چیزی حدود ۶۰۰ تومن واسه ی شب میشه ! چه خبره ... 

۳۷۹🦊

این احتمالش هست وقتی فارغ التحصیل شدم با نونام داخل ی درمونگاه کار کنم 

اینکه من با فاصله چندین سال از اون برم سر کار و تجربه نداشته لاشم و با چند تا ادم سیبیل کلفت همکار باشم 

و اینکه به خاطر بی تجربه بودنم نونام رو خجالت زده کنم خیلی منو میترسونه ... اشتباه داخل ساده ترین چیزا ... بخاطر این مقایسه شدن هر جا که  قراره باهم باشیم بهش میگم به کسی نگو چه نسبتی با هم داریم 

۳۷۸🦊

چند روزی هست داداش سینگل گیر داده کیک باید درست کنی 

ولی من دیگه خاطره خوبی از کیک درست کردن ندارم چون سال اولی که دانشگاه قبلی بودم و درست میکردم اون هی میگفت من تو رو فرستادم درس بخونی یا کیک درست کنی ؟ یجوری صحبت میکرد انگار کیک درست کردن تن **&    ف *& روشی بوده !! 

و واقعا دیگه دلم نمیخواد کیک درست کنم تا اون حرفا و برخورد هاش دوباره یادم بیاد !

 

۳۷۷🦊

سریال هایی که دیدم !

ادامه نوشته

۳۷۶🦊

 یکی از دخترا بود که از نظر من اندام خوبی داشت ... یعنی شکم نداشت و منحنی دار بود 

و تو دوره دبیرستان نامزد کرد 

و وقتی من بهش گفتم اندام خوبی داری گفت واقعا ؟ آخه تو ماشین با نامزدم بودیم و اون بهم گفت من از دخترای چاغ خوشم میاد 

تو چی گفتی ؟!

گفتم تو هم اونی نیستی که من خوشم بیاد 

 

پ.ن: شیبال

۳۷۵🦊

بوی عید میاد ❤🧡💜

 

ولی کاش عید نمیشد ... چون دو تا عروسی هم داریم و من دلم نمیخواد ضعیف نشون داده بشم (خیلی جمله مبهمیه ولی دیگه همینقدر میتونم حالم رو نشون بدم ) 

با نونام ویدیو کال گرفتیم ! داشت میگفت لباس و کفش و عینک گرفته 

من خوشم نمیاد ازش پول بگیرم با اینکه خودش میگفت هر چی میخوای بهم بگو چون میشناسمش و میدونم این تعارف کردنا خیلی براش سخته چون میدونه برای هر هزار تومنیش زحمت کشیده 

و بعد میگفت اومونی چرا لباس برا دخترت نمیگیری یعنی پول لباسی نداری ؟ اومونی به فکر خودت باش و به پوستت برس ... این حرف ی معنی داشت اینکه اون وضعیت خونه رو کامل فراموش کرده! 

خدا رو شکر نونا ماشاءالله بهت اما از ی جایی این طور حرف زدن باعث میشه فقط من ازت فاصله بگیرم چون انگار دیگه مشکلات من رو درک نمیکنی 

۳۷۴🦊

اومدیم پیش سفیا اینا ... مامانم میگه پیش زندایی ات هم بریم گفتم اگه رفتیم خونه اش منو میکشه 

چی میگه؟؟!

دختر من روزی ۴ تا خواستگار داره ، چرا حواست به بدنت نیس ، چرا فکر زندگیت نیستی ؟؟ من نمیدونم چرا دخترش رو که کارمند هست ، درس نداره ، بیمه داره تو شهر ایکس ی خونه مجردی گرفته کیف دنیا رو میبره ... بعد منه دانشجو یکم گرو دو ام هست چه انتظاراتی داره !

 

نونام کل لباساش جارو کرده برده 😩😩😩 

 

داداش سینگل میگه همه تو این خونه پول درمیارن ، به ی چیزی رسیدن به جز تو ! تو تو زندگیت به هیچی نرسیدی .... الان این تو دانشجو بودن من داره چی میگه ؟ عقلش کجاست؟

۳۷۳🦊

اتک آن ؟ 

از حالا به بعد با سکوت چیزی رو جلو نمیبری هر وقت مجید و اومونی حرف زد باید تو برجک شون بزنی برای دفاع از خودت و اعصابت و وجود ارزشمندت که داره میره زیر خاک 

۳۷۲🦊

خیلی خیلی استرس اینو دارم که این ترم‌ چی میشه خدایا خودت کمک کن فقط تا پایان ترم تابستون همه چیز انلاین باشه تا این مشکل از سرمون رفع بشه 

خدایا تو رو خدا کمک کن 🥺😢😭

 

K , E رو شروع کردم ... بحث کردن رو K واقعا مشکل نیست و از این بابت خدا رو شکر میکنم ، برخلاف درسهای دیگه که علاقه ای بهشون نداشتم و یاد گرفتنشون جنگ هر روزم با خودم بوده ... خوشحالم چیزی رو دارم یاد میگیرم که بهش علاقه دارم 

گاد تنکس 

این استرس ترم که معلوم نیست آخرش چی میشه یعنی انلاینه یا حضوری ... نمیذاره کارای دیگه ام رو که برنامه دارم انجام بدم 

دفترهام ته کشیده و باید هر چه زودتر دفتر های زخمی اونم با ریسک سفارش بدم 

با ف*****زه روی بولت ژورنال کار کردیم اما خب من دفتر مناسب و تمیز برای بولت ژورنال ندارم 

وقتی نونام برام ماگ خرید من تا چند روز اون ماگ رو میبوسیدم یعنی انقدر دوستش داشتم 

یک سال و نیمه خبری از ریحون ندارم که دانشگاهش رو چیکار کرده  ، فرزانه از همه جا بلاکم کرده ... آخه چرا ؟! حتما حواسش رو پرت کرده ام 

نونا خیلی شیفت وایمیسه و تازه 

خانواده پولاش ته کشیده نشون به اون نشون سه روزه غذا نداریم و باقی روزا قرضی گوشت میخریم و مرغ خیلی وقته نخوردم و خیلی بی جون شدم و ی بیرون رفتن و کوه نوردی کلی استخون هام رو درد میاره ، متاسفانه شربت ویتامینه سان استول هم آخراشه ... آخه چرا عشقم ؟! تو توو روزی هنگی ذهنم خودت و ویتامین دی بهم انرژی دادین 

اگر سو تغذیه ادامه پیدا کنه پاهام بیشتر خواب میره و حتی با سرپا ایستادن چشمام سیاهی میره و هنگ های بیشمار مغزی تمرکزم واسه درس خوندن از بین میره و کلی وزن از دست میدم و سایزم حتی ممکنه از ۶۵ ام پایین تر بیاد و کلی زشت بشم و حرفای زن دایی تیکه انداختنش زیاد بشه و اعتماد به نفسم بیوفته ... و خانواده هم تو بی پولی اعصاب نداره و سر تو خالی میکنن مثلا هی بهت میگن بی عرضه تو هنوز درس میخونی ، زشتی ، شوهر نمیکنی و از این حرفا و تو از هیچم هیچ تری ... و خودت تو بحرانی و بعد این حرفا هم بهت گفته میشه و خود زنی هات شروع میشه 

 

 

فقط ی یادآوری بود ... مثل دوره پشت کنکوری ات که تمام این ها رو تا مغز استخون تجربه کردی 

۳۷۱🦊

با تمسخر و نیشخند نگاهم میکنه و مسخره ام میکنه انقدر زبان خوندی عاقبت هیچ شد !

در حالی که من جز اینجا به کسی نگفته ام که دارم زبان میخونم حالم ازش بهم میخوره ... پسره هر*^& زه

۳۷۰🦊

فکر میکنم الان با اینطوری نوشتن نمیتونه نفوذ کنه😍😍😍😍

۳۶۹😪

واقعا 

 

واقعا خسته شدم از اینکه خانواده ام همزمان اینجا رو بخونه 

 

من دیگه اینجا نمینویسم 

 

و میخوام به بیان برم ... معذرت میخوام احتمالا فضای بیان بهتر باشه برای نوشتن 💔💚

۳۶۸🦊

ماگ 

ادامه نوشته

۳۶۷🦊

اول این رو بگم بعد اون پستی که شبیه به هم بود رو مینویسم !

 

این داداش سینگل من اصلا دلش نمیخواد اون دختر اولی رو که باهاش دوست بوده رو فراموش کنه !!!! 

الان اومده پیج اون دختر رو نمیدونم چجوری ه*& ک کرده و ی لبخند میزنه میگه میخوام اطلاعاتش رو پاک کنم 🙄😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😒

 

چقدر خوبه با پسری رابطه عاطفی برقرار نکردم چون بعضی هاشون هستن واقعا درگبر میشن و بعضی هاشون به هیچ جاشون نیست ... مثلا نونام نکات مثبت زیاد تری ماشاءالله نسبت به من داره و هر دفعه مورد عنایت قرار میگیریم مثلا پسرخاله به نونام گفت امیدوارم بمیری ! پسر عمو تیکه میندازه خیلی خاله زنکی بحث میکنه و کلا دنبال ی چیزیه که آتو بگیره و نونام رو احمق یا هر *&^ زه جلوه بده 

 

خو داداش من تو خودت خواهر داری ، این کارا رو میکنی بقیه سر خواهرت درمیارن 😪... زمین گِرده 

۳۶۶🦊

وقتی میخوای پستی بنویسی اما همون لحظه میبینی یکی از کسایی که تو قسمت وبلاگ دوستانت هست همون موضوع رو نوشته  ... باید پستت رو بنویسی یا بیخیال بشی ؟

۳۶۵🦊

نونام میگه همکارم آقاییه (بعد یواش میگه باور کنه خیلی ازم بزرگتره و مثل داداشمه و بعضی وقتا نصیحت میکنه ) ی بار بهم گفت چرا نمیری خونه ؟ 

گفتم اگر رفتم خونه باید ازدواج کنم (نونامم متوجه شده وقتی خانواده بی پول میشه ار چشم ما میبینه !) 😑🤣🤣🤣

گفت خب ازدواج کن!

گفتم میدونید کی نیاز پیدا میکنم ازدواج کنم ؟؟

- ....

+ وقتی میوه فروشی باشم و دستم جا نداشته باشه و یکی بخواد کمکم کنه 🤣🤣🤣🤣

 

و بعد اون موقع گیر به من داده بالاخره ی روز مزدوج میشی ... اون شوهرت رو پیدا میکنم بهش میگم بخاطر میوه فروشی باهاش ازدواج کردی 🤣🤣🤣🤣🤣

 

۳۶۴🦊

این فقط حرف ها و برداشت اای خودم هست 

 

 

فکر میکنم ی اشتباه  داخل ترجمه و اون اطلاعات ناخوداگاه غلط که ترجمه شده و گذاشتن و تو سایتا و بیشتر مردم اونا رو مرجع خودشون قرار میدن هست

 

ولی اونقدرا اشتباه محسوسی نیست 

 

خیلی شنیدیم گوشت قرمز مضره به دلایلی اما این دلایل رو محقق کدوم کشور تحقیق کرده ؟! اگر اون محقق از کشور غیر مسلمان باشه گوشت مصرفی منطقه مورد بررسی اون محقق خوک هست

 

و واسم سواله تو این مقالات فارسی که انقدر تاکید کردن گوشت قرمز مضره ... دلایل مضر بودن گوشت خوک رو آوردن 🙄 در حالی که خودمون گوشت گاو و گوسفند مصرف میکنیم !

 

 

مثلا انگلیسی زبانان بخوان زبان کشور مجاورشون رو یاد بگیرند ، گوگل میگه اون زبان زبان بسیار آسونیه 

و وقتی فارسی زبان هن جست و جو میکنه آسانترین زبان ... گوگل کشور همسایه اون کشور انگلیسی زبان رو میاره ...  یعنی ی محقق انگلیسی ی تحقیق میکنه چه زبانی واسه مردم کشورش خیلی سخت هست و میبینه زبان چینه ! چون کارکتر داره و کلی چیز دیگه که اینا تو زبون خودشون ندارن ..‌. بعد اگر ی مترجم غیر حرفه ای بیاد این مقاله رو  همبنجوری ترجمه کنه ... نتیجه میشه زبان چینی واسه فارسی زبانان هم سخت ترینه !!! 

 

 

و خیلی چیزای دیگه که نمیدونیم ...

 دیگران درباره منطقه خودشون تحقیق و تلاش میکنن و ما با مثلا ترجمه کردن مقالات اونها چیزایی که مختص خودشونه رو به خودمون ربط میدیم 

 

پ.ن: تو گوگل جست و جو کنید آسانترین زبان کدام اند ؟ انگلیسی ، اسپانیایی ، هلندی ، نروژی ، ایتالیایی ، فرانسوی و دانمارکی میاره و بعد جست و جو کنید آسانترین زبان برای فارسی زبانان ؟ باز چند زبان خط بالا رو میاره یا چیزی نمیاره !

سو ... کشورمون تو حوزه تحقیق لنگ میزنه ؟! 

چقدر غر میزنم 😑😑😑دیگه از این پستهای انتقادی نمیزارم 😩🚶‍♂️

۳۶۳🦊

سایت پایین تو قسمت جست و جو که عکس ذره بین هست بنویسید ۱۴۰۰ تا دفتر های تخفیفی شون رو ببینید البته چند چیز دیگه هم تخفیف خوب داره اونا رو بیابید 🧡💚

 

 

 

https://ordybehesht-group.ir/product-category/note/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B1?orderby=stock

۳۶۲🦊

عروس و مشاور و روان شناس خانواده

ادامه نوشته

۳۶۱🦊

امروز از همه جا داره بهم حمله میشه 

عروس ... که بحث همیشگی اما جدی تر 

اون غریبه ... 

فری 💔... اینو هم ناراحت شدم هم ترسیدم ! چون تقریبا ۱۴ روزه متوجه شدم  هر جا بهش پیام میدم نیست !! 🥺

۳۶۰🦊

داداش متاهل و عروس و قضیه جدی

ادامه نوشته

۳۵۹🦊

معده و مشکلاتش ! 

 

من مشکلی کوچولویی که خیلی وقته درگیرش هستم واسه سلامتی اینکه نمیدونم دقیقا مشکل کجاست ؟ 

ی بار سر کلاس فیزیک نشسته بودیم و زمستون بود و استاد گرمش بود و کولر روشن بود و به فاطمه که کنارم نشسته بود گفتم گلوم میسوزه انگار زخمه به نظرت از معده ام هست یا گلو درد ؟ از دیروز اینجورم و اصلا درست نمیشه خیلی شیرین بیان خوردم 😑🤣🤣🤣🤣

فاطمه گفت  داری سرما میخوری 😃😃😴

 

و ی بار دل درد شدید گرفتم و هر چی شیرین بیان و قرص معده میخوردم درست نمیشد و بعد گفتم نکنه ... آره ... باید مسکن میخوردم ... 

و بقیه بپرسید میگن نبات و اویشن بخورید ولی  اینا اونقدرا خوب نمیکنن (در واقع کاملا الکیه 🤣🤣🤣🤣) شایدم شدت درد رفته بالا که اثر نمیکنن 

 

مثلا من واقعا هر وقت اویشن خوردم بدتر شدم ! در حالی که همه میگن خوبه !!😑😑🤣🤣🤣

امروز گلوم خارش میداد و کلی دارو واسه معده انجام دادم اما آخرش فهمیدم واقعا گلومه و دارم مریض میشم🤣🤣🤣🤣🤣 

 

 

۳۵۸🦊

درباره متلک انداختن و شیرین زبونی کردن (؟!) پسرا ... واقعا خیلی زشته ! 

ما هر پارک ساحلی بخوایم بریم وقتی دو تا دختریم یا بیشتر امکان نداره پسری چیزی نگه و رد بشه !!!! 

حتما الان خانمهای مح** جبه میگن ایراد از خودتون بوده ، لباستون بدن ** نما بوده و... 

باور کنید ی بار مدرسه گفت میبرمتون پارک ساحلی به شرطی که همگی چادر بزنید و نتیجه اصلا فرقی نکرد ! ما جلو دریا زیر ی درخت فرش این موکت تا شو انداختیم و خواستیم عکس دسته جمعی بگیریم و ماشینی که رد شد حرفایی رو بلند بلند میگفت ! 

 

میدونید چطوریه ؟ 

مثلا پسر باشید با گروهی از دوستاتون که اونها هم پسر هستند ، نشسته باشید و دختری کنارشون رد بشه بگه آقایی ! بخورمت !😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑 😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑 

 

دریا رفتن خوبه ، خیلی خوش هست اما اصلا جالب نیست وقتی با دوستات میری همچین برخوردایی ببینی 

و دانشگاه قبلی که چسبیده به ساحل بود و داداش متاهل میومد دنبالم که باهم به ساحل بریم من واقعا میترسیدم ، ی پسری رد بشه چیزی بگه و داداش منم آماده دعوا ! 

ولی انگار اون خودشم میدونست پارک وسط شهر  و کلا خیابونا و پارک ساحلی پسرا وقتی ی دختر میبینن چطوری میشن و میگفت ی جای خلوت دور از جمعیت بشینیم 

 

 

https://www.instagram.com/p/CYjsL3iKq6W/?utm_medium=copy_link

۳۵۷🦊

این پست رو نشون دو تا داداشم بدی اولین چیزی که میگن اینه : مگه مرد وقتی زن تو خونه هست تو آشپز خونه میره؟؟؟؟؟؟؟؟ 🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️

لینک از این*** ستاگرام هست 

 

https://www.instagram.com/p/CZXIVXGNW8A/?utm_medium=copy_link

۳۵۵🦊

چندین بار این بحث تو خونه ما پیش اومده و هر دفعه پسرا گفتن اوه خیلی کار خوبی کرده باید تاوان اش رو میداد چرا با پسر دیگه پریده ؟

 

اوه ! 

اون جمع کثیر آقایون رو که متاهل هستن زن و بچه دارن اما دوست د دارن پس اونا چی ؟! که وقتی با دوستت نشستی درباره زندگیش میپرسی میگه ذات مرد همینه ی حیوون همینجوریه 

 

بعد اصلا یکی مثل داداش سینگل اصلا بر این اعتقاده حرف زن رو نباید گوش کرد و یک چون زن ذلیله و مرد نیست و بعد گوش کردن به حرف زن و مشورت کردن با زن یعنی بیچاره شدن ! 

حتما فکر میکنید داداشام سواد ندارن ! خیر ... هر دو کاملا تحصیل کرده هستن ولی مغز های زنگ زده 

 

این اینجوری نبود شاید بود ... اما بعد از اتمام تحصیل و تموم کردن و سربازی و وارد بازکار شدن اون قسمت فرهیخته بودنش کامل فرو ریخت و طرز فکرش شد شبیه محمود قصاب و ممد کیسه کش !

 

 

۳۵۴🦊

حتما خیلی شنیدین که وقتی پیامبر اومد یکی از گفته هاش این بود گفت : دیگه دخترا رو زنده به گور نکنید و... 

 

مگه فکر میکنید زن*^٪$ ده به گ*&^#ور کردن دختران در دوران جاهلی بی دلیل بوده ؟ نه خیر کاملا دلیل مند بوده 

 

دختران رو قبایل مهاجم اسیر میکردن و به عنوان برده ج*&^ سی استفاده میکردن و به این وسیله از قبیل دختر باج میگرفتن واسه همین دختران رو در بدو تولد زنده زنده خاک میکردن 

 

بعد هااااا پیامبر مبعوث شد و اومد گفت دیگه دخترا رو زن*&^$# ده به گ*&^# ور نکنید ! 

بعد جالب اینجاست گفته شده اگر پسر مسلمونی ت** ارک بشه از دین ... اون آقا رو میشه اع*& دام کرد ! 

اما ی خانم مسلمون که دین رو ترک کنه فقط میشه زندانیش کرد تا به کارش فکر کنه و اصلا حکم اع*& دام نداره ! 

حتی درباره قطعه قطعه کردن بدن ... خود پیامبر میگه اینکار رو نکنید اگر مسلمون هستید ! 

 

پ.ن: من اینا رو از خودم نگفتم برید سرچ کنید ... اون زنده به گ*&٪ ور کردن از رو غیرت بوده 😪😪😪😪

 

۳۵۳🦊

اول ترم از آیه پرسیدم 

این ترم میخوام ۲۴ واحد بردارم ‌... کرونا وضعیتش چجوره ؟ تا آخر مجازیه ؟ اونم گفت آررره ۲۴ تا رو بردار خیالت تخت ! موج اومده بدتر از قبلیاست 

 

الان بخشنامه اومده حتما با تاکید حضوریه ! 

میگم آیه ... اینکه شد حضوری ! من خیلی واحد برداشتم !!!!

میگه آره دیگه ... فرقی نداره آخر باید بخونیم 

 

پ.ن : 😒

۳۵۲🦊

این داستان رو خانوم بهرامی تعریف کردن و من براتون میزارم ... ای خواهر و برادران کنکوری من ❤🧡😅

 

" و اما داستان زندگی رنا که قول داده بودم براتون تعریف کنم☺️

من سال ۲۰۱۷, وقتی تازه داشتم دانشگاه کیوتو وارد میشدم موقع ثبت نام کلاس ژاپنی، با رنا آشنا شدم. از هیکل خوش قدوبالاش میشد حدس زد ژاپنی نیست، خیلی سریع هم‌صحبت شدیم و از لهجه‌ش حدس زدم آمریکایی باشه. یه دختر غمگین و مضطرب ولی خونگرم. گفت کانادایی- چینیه و بورسیه دولتی ژاپن برای ارشد اقتصاد و بازرگانی گرفته. 

 

همون موقعه ها مدرسه زبان دنبال یه معلم پاره وقت می‌گشت، منم رنا رو معرفی کردم و استخدام شد و دیگه تقریباً هرروز همدیگه رو میدیدیم. گاهی با مهدیه(دخترم ) و رنا، سه تایی وقت میگذروندیم و رنا خیلی راحت درمورد گذشته‌ش صحبت میکرد. من خیلی به هوش بسیار بالا و زرنگیش غبطه میخوردم، اونهم گفت که غمها و غصه های خودشو داره.‌. 

 

گفت تک فرزنده. وقتی بچه بوده، پدرومادرش درحد مرگ از هم نفرت داشتن. بهم گفت«میدونی چه حسی داره هر روز ببینی همسایه ها بخاطر سروصدا و جنگ والدینت پلیس خبر کردن و تو از خجالت جلوی دوستات نتونی سرت رو بلند کنی...؟»

تلخی و زهر این دعواها، تمام کودکی رنا رو نابود میکنه، تا اینکه یه روز صبح وقتی راهنمایی درس میخونده، از خواب که بیدارمیشن میبینن...

میبینن باباهه نیست!!

برای همیشه بیخبر زن و دخترش رو ول میکنه و فرار.. مادرش چندوقتی دنبالش میگرده، وقتی ناامید میشه، شروع میکنه کار و با بدبختی تمام، شکم خودش و دخترشو سیر میکرده. رنا گفت وقتی میخواستم برم دبیرستان، مادرم گفت که مجبورم سرپرستی تورو به یه خانواده ثروتمند بدم تا بتونی درس بخونی.. منم رفتم و به مدیر و معلمها اصرار کردم کمکم کنن تا از مادرم جدا نشم .

چون نمره های عالی داشتم ، رفتن برام از دولت کانادا وام گرفتن تا بتونم کنار مادرم بمونم و درس بخونم. 

وام فقط هزینه تحصیلی بود و برای غذا و لباس، توی یک مک دونالد گاهی تا خود صبح کار میکرده تا دیپلم ریاضیشو گرفت. میگفت تمام راهنمایی و دبیرستان، اکثراً برای صبحانه و نهار و شام، فقط سه لیوان قهوه میخوردیم! 

بلافاصله در بهترین دانشگاه کانادا، رشته نرم افزار کامپیوتر قبول میشه و دوباره با وام دولت درس میخونه و همزمان کار هم میکنه. انقدر کارش توی دانشگاه عالی بوده که وقتی سال سوم، درخواست کار میفرسته کمپانی مایکروسافت، کمتر از بیست و چهارساعت بعد استخدام میشه و قرارداد پنج ساله میبنده. 

دولت کانادا بخش زیادی از حقوقش رو برای بدهی وام برمیداشته، بقیه حقوقش رو هم خرج درمان و زندگی مادرش میکرد. یه روز تصمیم میگیره که برای ادامه تحصیل اقدام کنه. کمپانی مایکروسافت خیلی برای موندن بهش اصرار میکنن. خودم ایمیلهای مایکروسافت رو دیدم. حتی بهش میگن ما بورسیه‌ت میکنیم درس بخون دوباره برگرد، اما رنا قبول نمیکنه. چهارتا کشور اپلای میکنه برای بورسیه ارشد: انگلیس، سوئد، امارات و ژاپن. 

هرچهارتا رو هم با بالاترین نمره قبول میشه!

میاد ژاپن و بازهم بخش زیادی از بورسیه‌ش رو برای بدهی میداده دولت کانادا. همزمان هم مدرسه زبان درس میداد و هم توی فروشگاه لباس شاگردی میکرد هم درس میخوند. یه پسر چینی نخبه تر از خودش رو پیدا میکنه و باهم بانک رو راضی میکنن که توانایی کارو پرداخت قسط دارن، وام مسکن میگیرن و یه آپارتمان خیلی کوچولو بهترین جای کیوتو میخرن.

 بهش گفتم برای چی اینجا آپارتمان خریدی مگه میخوای تا آخر عمر اینجا بمونی؟! 

گفت شماها خونه دارید؟

گفتم آره توی ایران!

گفت همین! اصلا مهم نیست که هرگز تو اون خونه زندگی کنم یا نه، مهم اینه که یه «خونه» داشته باشم! من هرگز هیچ چیز توی دنیا نداشتم! نه خانواده نه وطن نه خونه... دلم میخواد وقتی بچه دار شدم، بهش بگم ما یه خونه داریم توی ژاپن... دختر شما خوشبخت ترین آدم دنیاست! وطن داره، خانواده داره، خونه ای داره که همیشه یه گوشه ذهنش آرامش داره..‌.

 

خلاصه. با اینهمه کار و تلاش و عرضه، بجای دوسال، ارشد رو یکساله با نمره ۱۰۰! تمام کرد و بلافاصله توی توکیو توی یه کمپانی خیلی بزرگ، کار پیدا کرد با ماهی شش هزارو پونصد دلار حقوق!!

خود ژاپنیها نمیتونن چنین کارهایی رو بلافاصله بعد از تحصیل پیدا کنن اما انقدر رزومه رنا فوق العاده‌س که به قول خودش تا بحال کسی بهش نگفته: بعدا با شما تماس میگیریم!!!!

اما رنا همیشه غمگین و مضطربه.

گفت دلم میخواد پدرم رو پیدا کنم.. وقتی کانادا دانشجو بودم، شنیدم که اسپانیاست.. با بدبختی رفتم اسپانیا و پیداش کردم اما تا منو دید زنگ زد به پلیس... از مادرم شنیدم پدر پدرم از دیابت مرده، میترسم پدرم دیابت داشته باشه و الان توی فلاکت باشه.. دلم میخواد پیداش کنم، هزینه درمان و زندگیشو بدم و ازش مراقبت کنم.. من هرکاری میکنم که خانواده داشته باشم. گاهی آرزو میکنم ای کاش خواهر یا برادر داشتم تا انقدر تنها و بی‌کس نباشم..اما سریع میگم خدایا شکرت که یه آدم دیگه به اندازه من بدبختی و بی‌کسی و آوارگی و تحقیر نکشیده‌..

 

 

اونروز دیدم توی فیسبوک این عکسو با موتور گذاشته، پیام دادم گفتم خب مثل اینکه بلاخره قسطهات تموم شد!! گفت نه بابا حالا حالاها ادامه داره، ولی حقوقم بیشتر شده:)

 

امثال رنا اینجا خیلی زیادن. بخصوص اونایی که از غرب اومدن. وقتی باهاشون صحبت میکنم، تو دلم میگم خدایا شکرت که زندگی راحتی داشتم، کودکی «امن و سالمی» داشتم، اما همزمان، وقتی عمر رفته خودم رو با اونا مقایسه میکنم، خجالت میکشم. اینکه بدون رنج و سختی، چکار کردم؟! اینکه همه‌مون فکر میکنیم «نخبه ایم»! پس اینا چی هستن که با اینهمه زندگی نکبت بار، همیشه ده قدم از بقیه جلوترن...

 

 

دیشب بهش پیام دادم گفتم دوست دارم درموردش توی کانالم بنویسم، خیلی هم استقبال کرد😊😊 " 

۳۵۱🦊

داستان محیا !

 

محیا حدود ۹ تا زبان میدونه ! وقتی ازش پرسیدن چطور شد زبان یاد گرفتی ؟ گفت وقتی مدرسه میرفتم از ساعت ۷ تا ۱۳ مدرسه بودم و فرا*& نسوی و انگلیسی رو روز های فرد کلاس میرفتم و ساعت ۲۰:۳۰ میرسیدم خونه چون موسسه های زبان خیلی از خونمون دور بود و با اتوبوس میرفتم ! و تکالیف موسسه رو تو حیاط موسسه انجام میدادم چون کلاسا ساعت ۱۵ ، ۱۶ شروع میشد 

 

و برای درس مدرسه روز هایی که موسسه کلاس نداشتم عصرش انجام میدادم و روزهایی که باید موسسه میرفتم فردا صبح ساعت ۳، ۴ بلند میشدم و تکلیف مدرسه رو انجام میدادم و عصر که برمیگشتم خونه میخوابیدم 

و تو یکی از این روزا که امتحان زبان فرانسوی داشتم و تو اتوبوس کتابم رو باز کردم بخونم و دختری که کنارم نشسته بود هم کتابش رو باز کرد و نگاهم به کتابش افتاد دیدم متوجه میشم چی نوشته اما انگار زبان فر*& انسوی نیست ! و بعد که اون خانم کتابش رو میبنده میبینه روش نوشته اسپنیش... و اون زبان اسپانیایی بوده ! 

و اونجا بود که محیا تصمیم گرفت زبان اسپانیایی رو شروع کنه ...عربی و ترکی رو هم میخونه (این دو تا رو نفهمیدم ) و برای دانشگاه تصمیم گرفت سخت ترین زبان رو شروع کنه ... یعنی چینی🥲🥲🥲 گفت هم اتاقیم تو چین ایت*& الیایی بود و با دوستش پشت تلفن ایتالیایی صحبت میکرد و ی چیزی گفت و محیا از این طرف جواب داد نه اینجور نیست !! 

هم اتاقیش برگشت گفت مگه تو ایت** الیایی میدونی ؟!

و اونم گفت نه بلد نیستم اما میدونم چی میگی ... تا زبون ایتالیایی ی مخلوطی از زبان اسپانیایی و عربی و فرانسویه 😹😹😹😹😹😹😹

و بعد ایتالیایی ام شروع کرد چون خودش میگفت تقریبا ایتالیایی متوحه میشده 

 

بهش میگی ماشاءالله  تو چطوری تونستی ما تو یک زبانش هم موندیم ! و میگه مدیریت زمان ... من اینجوری تونستم یعنی با صبح زود بلند شدن پس تو هم میتونی !

میگه اگه میخوای یک زندگی خوب داشته باشی باید روز خوبی داشته باشی و اگر میخوای یک روز خوب داشته باشی باید یک صبح خوب داشته باشی !❤

 

و میگه صبحی که بلند میشم حتی الان مدیتیشن و ورزش میکنم (به شخصه ی بار اومدم مدیتیشن انجام بدم بدنم لرزید زهره ترک شدم 😅😅😅😅😅) اما محیا میگه مدیتیشن و ورزش با اینکه خبلی وقتت رو میگیره اما تعادل به زندگی میده 

 

و هر وقت...  هر وقت ... بی انگیزه شدین پادکست Aliabdaal  گوش کن یا سخنرانی اای تد رو گوش کن ! چون وقتی انگیزه نداری نمیتونی زمانت رو مدیریت کنی رو مطالب انگیزشی تمرکز کن و  ببین که چطور دیگران به هدفشون رسیده اند و اینطوری انگیزه تو ام بیشتر بشه .

 

نوتفیکیشن شبکه های اجتماعی ات رو خاموش کن ! اگه فقط شبی نیم ساعت اینستا کمتر و نیم ساعت مطالعه بیشتر داشته باشید تو زندگی خیلی پیشرفت میکنی، چون نیاز نیست هر لحظه بدونی که دوستات دارن چیکار میکنن مهم اینه که ارامش ذهنی داشته باشی تا بهتر بتونی اون تکالیفی که تو دستته رو انجم بدی 

 

و هر شب لیست کارهای روز بعدت رو بنویس تا فردا سریعتر انجام شون بدی و بعد که نوشتید به هدف ااتون نگاه کنید 

 

سما هم این روزا میگفت داره زبان میخونه ... و بعد ی دفعه گفت چون هیچی از زبان نمیدونه محبوره کلاسای اولیه رو با معلم پیش بره و رفت و برگشت به کلاس زبان چیزی حدود ۸ ساعت تو راهه و ببینید چطور میشه به هدف هاتون نزدیک بشید چون دست یابیبه هدف های روزانه ساده تر هست و به ما کمک میکنن به سمت هدف های بلند مدت حرکت کنیم  

 

و این لیست نوشتن بهتره مثلا طبق جدول ماتریس آیزنهاور یا قانون ایزنهاور (ی جدول ساده هست که کارها رو به مهم و غیر مهم و چند تا چیز دیگه تقسیم میکنه 😅❤) میگه ترم قبل استاد مدیریت کسب و کار ازمون خواست برنامه هامون رو طبق این قانون بنویسیم و به عنوان تکلیف براش بفرستیم 

از تکنیک پومودورد هم میشه استفاده کرد اینوه هر ۲۵ دقیقه ، ۵ دقیقه استراحت داشته باشی و این ۵ دقیقه واتس اپ چک نکنی یا حواستون پرت چیزی بشه  فقط استراحت 

و نکته مهم وقتی هدف ات مشخصه ... نه گفتن رو یاد بگیر ، یعنی از رد حرف های اطرافیان و درخواست هاشون که با هدف شما مخالف هست دریغ نکنید چون راضی نگه داشتن دیگران کلی ازت انرژی میگیره 

نه گفتن رو باید یاد بگیری ! چون اگه یاد نگیری موردعلاقه های خودت رو فراموش میکنی شاید چندین سالت بشه و بگی من تا حالا عاشق چیزی نبودم برای همینه که باید بتونی بین خودت و دیگران مرزی رو مشخص کنی و کارهات رو الویت بندی کنی 

این قانون نه گفتن  تو هر پروژه ای صدق میکنه وقت خودت رو برای چیزهایی که دوست نداری و یا باعث عقب موندن شما از چیزی میشه هدر نده 

 

 

 

از سری حرف های محیا ❤🤎

همه اینا تلنگر بود 🤧🤧🤧🤧🤧

ولی من با موسسه و معلم خصوصی و برنامه ریزی و اینکه تو ی چهار چوب مشخص بری  استرس میگیرم 🤧😹😹😹😹😹😹😹 و قبلا ترجیح میدادم هر چیزی رو خود خوان پیش ببرم ولی حرفهای محیا خیلی خوب بود ... ری را سادات یک اشاره کرد من تا ته نخ رو کشیدم 😅😹😹

 

 

کتابهای مورد پیشنهاد محیا درباره برنامه ریزی و مدیریت زمان :

کتاب عادت های اتمی Atomic Habit

کتاب کار عمیق Deep Work

کتاب چک لیست Check List

۳۵۰🦊

در ادامه غر زدن های یک ترمکی را میبینید 🙂🙂🙂🙂😹😹😹😹😹😹😹😹😹😹

 

 

از رییس دانشگاه بپرسی امتحانا حضورین یا نه ؟ میگه نمیدونم ... بعد حاج خانومی که استادمونه از خودش میگه من الان میگم حضوری هست امتحاناتتون 😩 

ترم قبل ی دفعه وسط ترم اومد گفت آزمایشگاه رو از هفته بعد باید بیان سر کلاس وگرنه غیبت براتون میزنم و خودش تا دو روز آف شد و هیچ خبری ازش نبود که اصلا این حرف رو از کجا آورده ! منم قالب تهی کرده بودم و میگفتم چطوری برم دانشگاه؟! خوابگاه از کجا پیدا کنم ؟! کل شب نخوابیدم ... انقدر ترسیدم 

بعد حاج خانوم اومد گفت عه بچه ها ، کنسل شد ... شایعه بود 🙄

 

پ.ن: این همون حاج خانومیه که ۵ نمره ام رو ترم قبل نداد 😑😑😑 

۳۴۸🦊

ادامه نوشته

۳۴۹🦊

اوه ! 

تولدت مبارک دختر ❤🤍💜🥲

۳۴۶🦊

رایحه های جالب :

رز و وانیل ... هر دو بوشون خوبه ❤

 

اکالیپتوس و خاک بارون خورده ... اکالیپتوس محصول ویکس اش بوش خوبه ولی خودش یکم غیر قابل تحمله 😅😅🤣🤣 ، بوی خاک بارون خورده خوبه❤

 

خامه و عسل ... بوی خوبی داره💛

 

قهوه و بلوبری ... بوی قهوه ملایم خوبه 💜، بلوبری تا حالا ندیدم 

 

پ.ن: قبلا افروز ی اسپری داشت بوی مربای آلبالو میداد و خیلیم خوشش میومد هر روز صبح به خودش میزد ... منم با تعجب سر اسپری رو گرفته بودم جلو بینیم پیش خودم میگفتم واقعا بو مربا میده 😅😅😅😅

 

۳۴۵🦊

این متن  پاک شد دوباره نوشتم 😴

 

پر از خالیم ! خیلی حرف هست و نمیشه بگم برادرمون چک میکنه و😪

 

درباره فیلم تر** سناک واقعا از روح و... میترسم مثلا چند شب پیش خواب دیدم کیفم دست ی رو** ح هست و من از این طرف میکشم میگم ولش کن ! و بعد از خواب پا شدم و خوابم نبرد ... 

یا آخرین بار با چند تا از دخترا تو اتاق بودیم دبیرستان بود و حدیث میخواست بگه ما شب تو  کوه بودیم و داخل چادر و انگار ی نفر سنگ مینداخت میخورد به چادر !!! در حالی که نصفه شب ساعت ۳ بود 

حدیث اذیت میکرد و میخندید و میخواست ادامه بده و من میگفتم بس کنه و اما رزیه اون طرف هی میگفت ج** ن بود ج** ن بود ؟؟ و بعد حدیث گفت آقاااا ی دفعه !!!!

که من چنان جیغی کشیدم که اون زبونک ته گلوم تکون خورد 🤧😃🤣🤣

و بعد فردا اش پری گفت دیشب حدود ساعتای دو تو نماز خونه طبقه یک خواب بوده که با صدای بلندی از خواب پا شده بوده 😃😅🤣🤣🤣

 

چقدر خوب خلاصه اش کردم انگار نه انگار بیشتر این پست پاک شده بود 😃😃😆🤣

سو ... من بیشار از شوما از این چیزا میترسم و این فیلما درجه ترسناکیشون اونقدر خطرناک نیست 😅