۳۰۷🦊
چقدر تو پست ۳۰۶ حرف زدم !!!!!!👀👀👀👀😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶
چقدر تو پست ۳۰۶ حرف زدم !!!!!!👀👀👀👀😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶
"همه ما به چیزی نیاز داریم ک حواسمون رو از سختی و پیچیدگی زندگی دور نگه داره "
ی چیزی شبیه به تو -
این سایتی که من و فری و حلما ازش داستان میخونیم اصلا صان**سور نمیکنه
از اونجایی که پول ندارم این کتابای گرون گرون ناتور دشت ، بلندی بادگیر و دزیره و... دلم میخواد بدونم از لحاظ محتوا و ارزش چقدر بااهم فرق دارن ؟؟
ی داستان هوک رو خوندیم خیلییییی خوب بود خیلی ... واسه فصل دوم نویسنده ی پیشنهاد داد اما خواننده های تعصبی رو شخصیت های داستان اعتراض کردن ! و اون گفت فصل دو رو نمینویسم .
یکی از بچه ها سایت خود نویسنده رو پیدا کرد و گفت کامنت بذارید تا بنویسه !
طبق تجربه ام این خارجیا اصلا جوابت رو نمیدن حالا هر چقدر بخوای دایرکت بده ! منم دو سال پیش که تازه رفته بودم دانشگاه ۷ تا کامنت گذاشتم ...گفتم اگه قرار به جواب ندادنه بذار ۷ تا بذارم اینکه خیلی دوستت داریم و فلان و please write the other season 🤣🤣🤣 و اون روز دیگه نرفتم اون سایت میگم چون جواب نمیدن .
حالا ی ماه پیش اون بار ک از ترس وزرات اطلاعات داشتم اکانت هام رو تو برنامه اای مختلف چک میکردم مثلا پیج هام رو شخصی کردم ، قسمت کتابخونه ام رو پاک کردم و ...
من هنوز با ایمیلم مشکل دارم و اصلا نمیدونم چرا وقتی ایمیل واسم میاد ... نوتفیکیشن واسم نمیاد ؟! 😑😑😑🤣🤣🤣
سه تا اکانت رو داشتم میگشتم ! و دقیق ترجمه میکردم و حذف میکردم🤣🤣🤣
اون وسط چهارتا تا ایمیل از نمایشگاه مجازی تو ایتالیا بود و جو گیرانه اسم نوشته بودم و اونا گفتن روز نمایشگاه خودمون بهت ایمیل میزنیم و من بعد دو ماه مااااه میدیدم ایمیل اومده و من خبر نشدم 😩😩😑😑🤣🤣🤣🤣
تا لابه لای ایمیلا دیدم ی نوتیف اومده دست نخورده و مهر و موم شده
عصر همون روز که دیگه نرفتم اون سایت ...شوگامینز اومده جواب داده :" اولش خوشحال شدم که داری پافشاری میکنی واسه h*o*c اما من ادامه داستان رو دیگه نمینویسم
اما الان که دیدم ۷ بار ی کامنتی رو گذاشتی فکر میکنم دنبال اذیت کردنمی و بازم میگم من ادامه اش رو نمینویسم و اگه باز ادامه بدی کامنتهات رو پاک میکنم و اصلا از این کار خسته نمیشم" 👀😲
کامنته واسه یک سال و نیم پیش بوده😬🤐🤐🤐🤣🤣🤣
عجب نوتیصی گرفته بودم 🤣🤣🤣🤣 ... تو اذیت کردن مردم دومی نداشتم 😩😩😩😢😢🤣🤣🤣🤣
بعد دقیقتر گشتم و تنظیمات ایمیل رو درست کردم ک ان شاءالله هر وقت کسی پیام داد همون موقع بدونم ... نه بعد مرگ سهراب😩 😑😑🤣🤣🤣
همون دو سال پیش حلما گفت فصل دوم داستان دیگه خوب نمیشه ... گفتم شاید این نویسنده نذاره اینجور بشه ! گفت شک دارم معمولا فصلای بعدی به خوبی فصل اول نمیشن .... بعددددد ی کتاب دیگه از همون نویسنده پیدا کردیم شخصیت ها دقیقن همون بودن اما تو ی شرایط خیلی ساده تر دیگه به اسم game over(بازی تموم شد ) واقعا خیلی کسل کننده و خسته کننده بود ... یعنی دقیقا ادامه هوک بود و تنها اسمش عوض شده اما اصلا هیجانات هوک رو نداشت 😑😑
هوک : اکشن ، هیجانی ، نظامی و مافیایی
گیم اور : روزمرگی و اتفاقات خیلی احمقانه ( مثلا تو هوک درباره جاص*وسی پلیس تو تایلند صحبت میکرد خیلی خفن نوشته بود بعد گیم اور واسه ی دزدی از رو دیوار تازه دزد متوجه میشه خونه دوربین داره که پیش خودت میگفتی واقعا این رو اون ادم نوشته !!! 😖)
آدمم ی صبری داره والا .... اره و این گونه فصل دوم اصلا خوب نبود
پ.ن: به حلما گفتم فصل دوم h**o**cرو پیدا کردم اولش خیلللی خوشحال شد و گفت حتما میخونمش ... هفته بعدش اومد گفت اصلا خوب نبود ... اصلا خوب ننوشته بود 😢😢😑😑😑🤣🤣🤣🤣
ی سااعته دارم مینویسم
گشنگی ۳
تو مغازه رفاه با داداشم دنبال غلات صبحونه میگردم (غلات صبحونه پیشنهاد نیروانا بود❤ ) خب هر چی میگشتیم پیداش نمیشد ! به داداشم گفتم برو بپرس این بالشتکای کاکائویی ک تو شیر میریزن کجان ؟؟ گفت من خجالت میکشم خودت برو بپرس😑😑😑🤣🤣🤣😑😑🤣🤣
خانمه رو پیدا کردم گفت تو لاین بیسکوییت
بعد داداشم رو دیدم ی آقایی رو پیدا کرده تا انگار داره جای سس فلفل رو میپرسه 🚶♀️🚶♀️🚶♀️🤣🤣🤣
میخواستم اون بالشتکا بگیرم ولی قیمتش رو ک دیدم ترجیح دادم ی کوچولوش رو بردارم چون خیلی گرون بود چون بار اولم بود و اگه بدمزه برام میبود کلی به اقتصاد خانواده ضرر وارد میکردم 😢😢😭😭😭🤣🤣🤣
آقا ما برگشتیم خونه شیر پرچرب گرفتیم داداشمون گفت خب اینو چجوری میخورن گفتم هیچی تیلیت میکنی میخوری ... دقیقا مثل تیلیت نباید بذاری خمیر بشه یا خشک خشک سریع بخوری
اینم تو دنیا عین چی از تیلیت کردن بدش میاد 🤣🤣🤣🤣
گفت عق🤢🤢🤢 ... کشون کشون رفتیم رفاه تیلیت بخریم ؟؟ خودت بخور ... 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
اومونی دید دارم میخورم ... گفت این لاغر کننده نیست ؟ عروس که رژیمه داشت میخورد!
اما محاسبه کردم ی کاسه کوچولوش ۳۰۰ کالری انرژی داره! این خیلی زیاده ! اگه دو تا کاسه بخوری که دیگه لاغر کننده نیست !😑😑😑 آی دونت نو ! شاید اون ی چیز دیگه میخوره!
پ.ن: به خواهرم گفتم گشنمه گفت انگار تو بیابون گیر افتادی!!! اگه واقعاااا گشنته برو نون بزار رو بخاری خشک بشه بخور 😑😑🤣🤣🤣🤣🤣
گشنگی ۲
افسوس میخورم چرا اون چندتا رو همینجوری نخوردم🤕
باز تو کمد گشتم فقط باقی مانده همون پودر ژله بود 😪😪
همون رو ریختم کف دستم زبون زدم ، خوشمزه بود !!! 🤣🤣🤣یکم بیشتر ریختم
ولی بعد گذاشتمش سر جاش ... آخه پودر ک سیر نمیکرد 👐🚶♀️🚶♀️🚶♀️
پ.ن: ی دل دردی مبتلا شدم ... خدااااااه بود ، چون شیرین بود خارش دستم بدتر شد ... یعنی به **** افتادم دیگه ک دیگه شیرینی خالص نخورم 😢😢😭😭😭🤣🤣🤣
گشنگی ۱
ی عکس ژله دیدم که کلی میوه مثل کیوی و خیار و... داخلش بود و قالب دراومده بود!!! و قسمت زیرش بستنی و بیسکوییت بود .
منم چون از صبح گشنه بودم 😩😩😩 گفتم مایع ژله رو غلیظ درست میکنم تا سه سوت ژله میوه ای ببنده !😌😌😌😌
ی کیوی و ی نارنگی و ی انار ته یخچال بود خوردشون کردم و ژله ریختم توشون و گذاشتم ببنده 😃 ولی نبست😭😭🤣🤣🤣😭😭🤣
گفتم حتما دو ساعت کمه ، دو ساعت دیگه هم وایمیسم 😑😑🤣🤣😑😑
منم گشنههههه هر چی نگاه میکردم و انگشت میزدم ابکی بود ، باز غلیظ ترش کردم 😩😩😭😭🤣🤣🤣
خوابیدم و گفتم فردا صبح حتما قالبی میشه🥰😩🤣
ظهر فرداش ... قاشق برداشتم دیدم کف اش یکم ژله اش خوب شده و اما خب بیشتراش اب بود و دیگه ترجیح دادم این اشغالی ک درست کردم رو بخورم (خدایا توبه ) 🤢🤢🤣🤣
خدا رو شکر عقلی کردم فقط تو دو تا کاسه کوچولو درست کردم
اون یکی کاسه رو یدفعه بردم گذاشتم جلو داداشم داشت کتاب میخوند یدفعه هنگ کرد و گفت این واسه منه ؟؟ تو واسه من درست کردی!!!😍 و کلی تشکر که لازم نبود 😅😅😅
نگاهش کرد گفت این چیه؟ سالاد میوه است ؟! چرا ابکیه؟! اب توش ریختی !
گفتم نه ژله میوه ایه ولی نبسته 🥲🥲🤣🤣
گفت حالا میخورمش
این داداشم سنگ هم بدیش میخوره فقط طعمش خوب باشه
گذاشت دهنش گفت عق ، این چیه دیگه؟🤢🤢😭😭🤣🤣😪😢
گفت میدونم واسم درست کردی ولی معده ام بهش تعجب کرده و فعلا میذارمش اینجا
بعد منم برداشتمش ریختم تو سطل زباله تا یکی نبینه
پ.ن: الان فهمیدم میوه هایی که اب میندازن مثل نارنگی ، کیوی ، خیار ، هندوانه، هلو ابکی نباید انداخت چون نمیذاره ژله ببنده😑😑😑😑🤣🤣😭😭🤣🤣
این لینک پایین از اینستاگرام هست
https://instagram.com/hatam_stylist?utm_medium=copy_link
بعد اسم ما خانوما بد در رفته😑😑😑
نشون نونام دادم
گفت چقدر خوشحال میشن وقتی خودشون رو اینجوری میبینن مثلا میگن ما تا این حد جذاب بودیم ؟!
گفتم بعد کار شبیه بازیگرای ترکیه میشن!
گفت همون پسرای ترکیه قبل اینکه بیان جلو دوربین بیشتر از این پیج کار انجام میدن
میخوام ی قصه تعریف کنم که آخرش رو نمیدونم
تعریف کن
دوستت دارم...
واقعا این روزا با صبحونه مشکل دارم و نمیدونم چی بخورم 😐😑 تخم مرغ رو همیشه هر کی زودتر بلند بشه میخوره و واسه نفر آخر یعنی من چیزی نمیمونه ! عسل یا مربا خیلی شیرینن و دندونم درد میاد ، پنیر ... صبحونه هر روزم هست ک ازش خسته شدم ، سیب زمینی ابپز یا نون خالی یاد سال قبل که کنکوری بودم میوفتم 🐈⬛
اگه حواسم به صبحونه خوردنم نباشه ، معده درد برمیگرده
باید فکری کرد 🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
اگه استاد قبول نکرد نمره ام رو بده باید ضربه آخر رو بزنم و به آموزش بگم
شانس مایم مدیر گروه رشتمه 😑😑😑🤧🤧🤧
ترم بالایی میخنده میگه همین کار رو کنی ۱۵ رو میکنه ده
پ.ن: زنیکه عقده ای خدا لعنتت کنه 😒😒😣
پروردگارا خودت کمک کن 👐 آخه چرا باید سر و کارم با همچین ادمی بیوفته
" همیشه فکر میکردم بدترین چیز توی دنیا از دست دادنته اما حالا فهمیدم بدترین چیز ممکن غمگین دیدن توئه ... "
تصمیم گرفتم تو دعوای خانواده ام و مادر و پدرم دخالت نکنم ... چون فایده ای نداره!🧘♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️ انگار عاشقانه هاشون تو بحث کردن و حرص دادن هم دیگه خلاصه میشه مثلا خجالت میکشن بهم دیگه بگن دوستت دارم 🤣🤣🤣🤣🤣 و تو ک بچه شونی استرس میگرتت چی شده ؟! اگه بچه باشی میگی چرا اونی رو که بیشتر دوست داری این وضعیت رو تحمل میکنه و از این خونه نمیره و بعد اگه بره کلی عصبی میشی نکنه فراموشت کنه😩😩🤧 ... در حالی که پدر و مادرت دارن عاشقانه های کلامیشون رو ابراز میکنن و روز بعد میبینی با ارامش کنار هم وایسادن !😑 🤣🤣🤣😑🤣🤣🤣
این دوگانگی رفتاریشون که معلوم نیس با خودشون چند چندن ادم عصبی میکنه 😢😢😢
نونام بعد مدتها اومده و دعوا و بحث ها رو فراموش کرده و میبینه واکنش نشون نمیدم عصبی میشه میگه تو انگار جزءاین خونه نیستی ! 😑🤣🤣🤣 گفتم تو هم جای من بودی دیوونه میشدی 😢😓🤣🤣
بار قبل اومدم جدا شون کنم هی این گفت نباید به پسرت اینو میگفتی اون گفت مرد پست تر از تو ندیدم این گفت خوب گفتم ... منم اینور داد میزدم بس کنینننننن ، تمووومش کنین 😑😑🤣🤣🤣🤣 ...آخرم آژیر زدم و الان همسایه مون میگه تو دختر به این آرومی اون روز چت بود انقدر صدا میومد خونتون 😢😢😢😩😩😩🤣🤣🤣🤣
و باز بابام مامانم رو عصبی میکرد و حرصش میاورد گفتم مامان بابا خجالت میکشه بهت بگه دوست داره داره اینجوری ابراز میکنه و بعد مامان لبان خود را در دهان برده و ی لبخند بهم زد 🤣🤣🤣🤣
پ.ن: خیلیییییی طول کشید تا فهمیدم اینا دعوا نمیکنن 🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🧘♀️🧘♀️🧘♀️ قبلش فکر میکردیم الان بلایی سر هم میارن و یکی کرور کرور اشک میریخت و یکی با تعجب نگاه میکرد اینا چشونه یکی دست اون یکی میگرفت میکشید این ور 😑🤣🤣🤣
سو ... اگر ازدواج کردم ک نمیکنم .... اینکه میگن دعوا نمک زندگی اصلا باور ندارم ، من اعصابم سر راه اومده هر روز دعوا باشه و بعد آشتی 😑 قبلا این پروسه رو رفتم و واقعا دلم همچین چیزایی نمیخواد ... اگه دعوا و اشتی بخوام و الانم میبینم و دلم نمیخواد 🧘♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
"عجببه که اینقدر برای دیدنش عجله دارم ؟ حس میکنم اگه همین الان نبینمش عقلم رو از دست میدم !"
"عجیب نیست جاناتان . این فقط عشقه ."
رفتم خونه حدیث اینا ... و اونم منو برد بالا کوه 🥰😍 ... گفت کبوتر جدا شد چرا ؟؟ گفتم بخاطر حرف مردم چون همه مردم از فامیل آشنا و همسایه به کبوتر میگفتن شوهرت داداشته ... و بعضیا حتی تو روی کبوتر میگفتن شما بچه دار بشید شوهرت باباشه یا دایی اش هست؟ و از اینجور حرفا ... حدیث گفت آخه کبوتر هیچ وقت حرف مردم واسش اهمیت نداشت و به نظر من اگه جدا شده بخاطر این بوده که دوسش نداشته وگرنه مرد تر از شوهر کبوتر م بود ؟! پسر به این خوبی کلی واسش خم و راست شد 😐😐😐 مثلا اومده بود دنبالمون و کبوتر به من میگفت تو برو جلو بشین من نمیخوام جلو بشینم 😑😑
گفتم واسه کنکورش مشکلی پیش اومد واسش رفت تهران وزارت چیز که الان یادمش نیست 🥲🥲 حدیث گفت قدرش رو ندونست دیگه بهتر از این پیدا نمیکنه 🚶♀️🚶♀️ ولی چرا تا جداشدن شوهرش فوری ازدواج کرد ؟! 😕☹
اینا ک خواهر برادر ژنتیکی نبودن ...
پ.ن: استیکر بعدی عنوان پست... چی باشه ؟ روباه؟
این باورم رو ک آدمی ک لاغره ورزش نکنه رو گذاشتم کنار و دراز نشست رو هم شروع کردم و فهمیدم کلیه ام بهتر کار میکنه !🥺🥺🥺
دقیقا روزایی ک دراز نشست میرم کلیه هام بهتر کار میکنه (خداروشکر) ... درحالیکه عید نوروز ۱۴۰۰ بخاطر همین مشکل رفتم اتاق عمل و مشکلم اونقدرا حل نشد
وی بعد از دبیرستان دگر ورزش نکرد و الان شروع کرده و آدم باشگاه رفتن نیست 🤣🤣🤣🤣 ... و خیلی از ورزشها اصلا نیاز به دستگاه یا وسیله خاصی نیست 👀
چرا وقتی دبیرستان بودیم نمیذاشتن دخترا ابرو بردارن ؟! نونام وقتی برداشت هفته بعدش گفت خیلی اعتمادبه نفسم رفته بالا
راهنمایی ... معاونمون شادی رو گرفته بود با دستاش موهاش رو میزد و عقب واون موها سمج تر میومدن جلو !!! میگفت تو دختر به این خوبی چرا این شراره های اتشین رو نمیندازی تو ؟؟؟
دبیرستان معاون دو تا دست منو گرفته بود جوری ک انگار میخوام فرار کنم😑🤣🤣🤣🤣😑 پرسید ابروت رو برمیداری؟؟؟؟😼
کل طول ترم میگفتم این درس رو کامل میشم
بعد نونام میخنده میگه همه کلاساش رو صداش قطع میکردم میرفتم به بیمارا سر میزدم به هیچ کدوم از سوالاش تو کلاس جواب ندادم امتحانم حتی کمتر از تو گرفتم تو کامل گرفتی اما استاد ۱۸/۵ داده بهم میگه حقمه
بعد تو با کلی ارفاق ۱۵ داده و حاج خانوم بهت میگه حق اعتراضم نداری😑😑😑😒😒😒😒😒😒🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
خدا لعنتت کنه زنیکه
این همه سر کلاس تلاش کردم فعالیت داشته بااشم و ارائه بدم و فکررر میکردم کامل میشم
خواهرم هیچ وقت سر کلاس نبود و تازه امتحانشم یک نمره کمتر از من شده
الان نمره نهایی که استاد با فعالیت و حضور در کلاس جمع کرده خواهرم شده ۱۸/۵ من شدم ۱۵ !!!
بهش میگم این نمره من نیست و قبول نمیکنه و میگه اگه بیشتر اعتراض کنی نمره ای که بهت ارفاق کردم رو کم میکنم !!!!
پ.ن: تااازه حاج خانوم هست و بیو پروفایلش هست **** ** **** 😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑
خدا لعنتت کنه زن 🚶♀️🚶♀️🚶♀️
"ولی همین منحنی گوشه لبهات تنها دلیل لبخند های منه "
ایده درست کردن مربای پوست پرتقال... با شکست روبه رو شد 😢🤣 ، فریب عکسای تو گوگل رو خوردم ! 🐈⬛
فکر میکردم ته ته اش مزه اش شبیه مربای هویج میشه اما با کلی راه کار و گرفتن تلخیش ... اون مزه تند بودن و بی مزه بودن همراهش بود 😑😑😑
مربای خود پرتقال ... خیلی عالی بود دقیقا مزه شربت مایع پرتقال مغازه رو داشت🥰🍊

"من دوست دارم ! از همون لحظه ی اولی که دیدمت دوست داشتم . حدس میزنم ... شاید حتی قبل از اینکه دیده باشمت... دوستت داشتم "
خونه دایی ام و زندایی هی تکرار میکنه حرفاش رو و میگه از مادرت دختری مثل تو خیلی بعیده چرا شبیه مادرت نیستی ، چرا مثل خواهرت و آیه فکر نمیکنی چرا طرز فکرت انقدر عجیب غریبه ... چرا انقدر داری برای راهی تلاش میکنی که آخرش هیچه ، چرا انصراف دادی ...من اینا رو بهت میگم چون میخوام مثل آیه یا خواهرت باشی
و بعد باز قضیه ازدواج رو وسط میذاره که نونات همزمان ده نفر رو منتظر خودش میذاره و خوب و بد میکنه یاد نامیرا میوفتم که بهش گفتن چندتا دوست دختر داری گفت ندارم مگه لا**شی ام ، این جواب تو ذهنم بود ک باز زندایی گفت چرا با چند پسر همزمان دوست نمیشی
.
.
..
قرار بود برم خونه دایی تا از تنهایی درام و انرژی نهفته ام رو آزاد کنم و سبک بشم و برگردم برا ادامه ک زندایی انقددددددددر انرژی با فرکانس اای منفی بهم وارد کرد ک تو مسیر برگشت هی خودم رو باد میزدم میگفتم هیچی نیست هیچی نیست
شازده کوچولو:
" به هر بهانه ای میخوام ببینمش
دلم زود براش تنگ میشه . "
روباه خندید و به آخر جاده نگاه کرد و آروم گفت :"عاشق شدی "🥰
پ.ن: واقعا از شازده کوچولوئه ؟
نیلی ی سال ازم بزرگتره و تقریبا پسرش رو جوری بزرگ میکنه که علایق اش خط کشی شده نباشه
جوری که از شلوار صورتی و عروسک میکی موس خوشش میاد نمیگه اینا واسه دختراست
.
.
.
اما همه ک مثل نیلی فکر نمیکنن کافیه پسرکش بره کلاس اول ابتدایی تا همه بهش بخندن کیفت دخترونه است ! پسرا بن تنی هستن ! کلا صورتی قرمز و رنگای شاد واسه دختراست🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
مگه کسی رو پیتزا مربا میریزه ؟! 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
دختر : نگار من کجا رفت ؟
پسر : تو سر زمین قلبت دنبال تخت پادشاهیه
پ.ن: جالبن 🥲🥲🤣🤣🤣🤣
تو دانشگاه قبلی ترم یک بودیم افروز با ی پسر مهندسی حرف میزد به امید دوزی که تفاهم داشته باشن ، و اون روزا زیاد میرفتن ساحل و ساندویجی ... ی روز پگاه از اون طرف گفت افروز چرا بعد اینکه رفتی ساندویج خوردی رژت پاک شده !
نکنه پخش شده بود تو ترسیدی لو بری و پاکش کردی ؟!
افروز گفت خب عادیه ، تو هم ساندویج بخوری همینجور میشه
پگاه گفت نههههه اون پاکش کرده !
حالا حوری ک اینا رو واسش تعریف میکردم گفت اوف اوف ترم یکی ، دلت میخواد 🤣🤣🤣🤣🤣
خودش نخود بود به ما گفت لوبیا
با ما در نیوفت میکنمت تو گونیا👿
پ.ن: یکی از پسرا تو گروه کلاسی واتساپ طبع شعری داره🥲
چند وقت پیش شنیدم ژاپنیا داروی ساختن که باعث نشه ادم بر اثر پیری فوت شه
عه وا من میخواستم اینو کشف کنم ! کشف شد 😑😑😑🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
اگه جهان تموم بشه بهم سر میزنی؟
ادامه ماجرای استاد ریاضی:
بچه های ترم بالا گفتن این استاد شما در گذشته کل کلاس رو انداخت و آموزش دانشگاه یک ترم از تدریس محرومش کرد 😑😑🤣🤣🤣🤣
اما ما قراره چ بلایی سرمون بیاد ؟!😭😭😭🤣🤣😭😭
اصلا جواب پیامون رو نمیده و فقط واتساپ یکی از بچه ها رو جواب داده که نگران نباشید
ان شاءالله خدا هلپ کنه .
تجربه ام بهم میگه استادای ریاضی عقده ای هستن ... خیلی دلشون میخواد ادای زرنگا رو دربیارن ! تو تایم کلاس درباره مشکلات جامعه حرف بزنن و کلی چرت و پرت بگن و جزوه نداشته باشن ، رفرنس نداشته باشن ، اتاق نداشته باشن ، به سوال دانشجو سر کلاس پاسخ ندن ، با هر چیزی دانشجو رو اذیت کنن و اسم خودشون رو عدالت بزارن ! ریاضیات رو ی علم الهی بدونن ، امتحان گرفتنشون هیچ وقت استاندارد نیست همیشه انگار تست هوش میخوان بگیرن !!!
😒🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
خیلیم هم بابت امتحانم عصبی هستم
یکی از اقایون تو گروه میگه بریم دانشگاه اعتراض کنیم.... اما اینا یکی نیستن گروهی از استادید عقده ای هستن ک اگه مارو بشناسن واسه ما جلسه بگیرن و خدایی نکرده تحریک بشن و ترمای بعد باز ممکنه واسه اعتراض به همکارشون بندازنمون
پ.ن: اگه دبیرستانی هستید (همه مخاطبای وب من تازه رسیدن متوسطه دوم😁 ) استادای ی درس که چند تا هستن داخل دانشکده گروه دارن ... مثل شما ها ک معلمتون ازتون میخواد تا گروه بندی بشید ، اینام گروه ریاضی دارن ، گروه زیست شناسی دارن ... هر گروه مدیر گروه داره ... وقتی ما اعتراض کنیم به بخش آموزش دانشگاه بابت درسی ، اون گروه جلسه تشکیل میدن و حرف میزنن که عاقبت ما رو چیکار کنن! و اینگونه !
دعوای پدر و مادر ۲
تعمیرکار زنگ زده بود به بابام و میپرسید فلانی چجور آدمیه ؟؟ اگه واسش کار کنم پولم رو میده ؟! بعد پدرم به صورت خیلی جوگیرانه گفت داداشم اگه نداد با من ! خودم پولت رو میدم 🧘♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
داداش سینگلم با ی حالت مسخ شده بابام رو نگاه میکرد با شک و تردید گفت بابا تو مطمئنی پول داری بدهی ی نفر دیگه رو بدی ؟!
بعد بابا هم میگفت من ضمانت میکنم 😩🤣🤣🤣
بعددد شب شد داداش سینگل به مامانم یواشکی و آروم گفت بابا به تعمیر کار گفته اگه عمو پول نداد از ما بگیره 💣🐈⬛
بعد مامان بابام صدا زد گفت راستی داداشت تعمیر کار رو چیکار کرد ؟! بابا هم گفت اره میاد
مامان : حواست هست داداشت بد حسابه ؟
پدر : از کجا معلوم !
م: همه میدونن ! و ما هم پولی نداریم که حساب یکی دیگه رو بدیم.😐
چند دقیقه بعد تعمیر کار زنگ زد و مامان جوابش رو داد خلاصه اش این بود پولت رو از همون شخص میگیری نه از ما !
.
.
.
مادرم بابام رو صدا زد گفت راستی خانم فلانی بدهکارمون بود ، گرفتی ازش ! امروز رفتی پیشش...
پ: نه
م: چرا ؟!
پ: زحمت میکشه هر وقت میرم پیشش فشارم رو میگیره ، آمپولام رو میزنه و بهش گفتم نده هم اشکال نداره ..
من: بابا اون شغلشه ، اون پول میگیره مجانی ک انجام نمیده 😶
م: واقعا تو ازش نگرفتی ؟؟؟!!!!!
بعد بابام به مامانم میگه من از دست تو باید خودمرو بک**،شم ، فشار خون من از توعه 🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️🚶♀️
داشتم میگفتم چون موهام خشک هست و تارشون نازکه خیلی اذیت میشم تو شونه کردم چون از نوک موهام تا خود ریشه داشتم گیر هاش رو باز میکردم واقعا کلافه شده بودم
بعد گفتم این داداش سینگل هم کنارم بود میگفت واااهای موهات رو ببند ، چرا موهات لَخت نیستن
ولی با همه اینا من موهام رو دوست دارم فقط اگه حرف کراتینه رو میزنم چون شونه کردنش واقعا کلافه ام میکنه و دلم میخواد پسرونه باشه
گفتم نازنین اومده بود بعد موهام رو گیس نکرده بودم ک حداقل منظم باشن و همینطور پف بود ، بعد نازنیم میگفت من از موی فر خوشم میاد موهام نشونش دادم گفتم یعنی آرزو موهای منو داری ؟؟؟؟؟! یدفعه ذوق زده گفت وااای چه موهات خوشگلن 🤩🤩🤩🤩😭😭😭😭 منم واقعا تعجب کرده بودم چون بار اولم بود همچین چیزی میشنیدم !
گفت تو موهات خوبه ک
گفتم آرره خیلیی خوبه! عین قارچ میمونه 😑😭😭😭🤣🤣
اونم خندید 🤣🤣🤣 دیگه تموم هم نمیکرد
گفتم الان به قارچی که من گفتم داری میخندی ؟! 😑😑
باز خندید ..
گفت واقعا چرا موهای شما ک مجعد و فر هستین اینجوریه ؟!
خدایی چتریام که الان بلند شده انگار به الکتریسیته وصله😭😭😭🤣🤣🤣😭😭
عروس به داداش سینگلم باز پیام داده به داداشت بگو بیا وسایلاش ببره ، من شکایتم رو کردم میخوام جدا شم...😶
زوجین نسل جدید دوست داشتن شون اینطوریه که راحت کلمه ت**لاق رو میگن ؟؟ 😐🧐 (خدایا توبه)
اگه پدر و مادرت از وجودت خوشحال بودن
تو حس اضافی بودن نداشتی
من همیشه میگفتم دخترای فلان منطقه خیلی قالتاق-غ هستن بعد متوجه شدم این خواهرم که کنارمه دست همه رو از پشت بسته😭😭
داشتم براش میگفتم پول آزاد کردن مدرک قبلیم رو واریز کردم واسه شهریه دانشگاهش بیا پولم رو بده ... ی دفعه حساب ی سال پیش رو آورد که پول کشیده بوده ۲۵۰ پول ثابت ، ۴۰ تومن پول اسنپ ، ۱۰۰ تومن پول تاییدیه ، ۳۰ تومن پول اون ظهری که ناهر نخورده بوده ، پول گرم بودن هوا و عرق کردنش و تا ساعت سه عصر منتظر کارمند اداره بوده
گفت تو هم باید پولم رو بدی 😭😭😭🤣
گفتم فک کنم اگه چند دقیقه بیشتر پیشت باشم ی چیزی بدهکار میشم 😭😭😭😭😭🤣🤣🤣
پ.ن: چند دقیقه تو شوک بودم😭😭🤣🤣🤣 ... باز فکرم شده چجوری مدرکم رو آزاد کنم ؟!
چقدر ظالم بود😭😭🤣 اون داداشم بهش میگفت تو داری خسیس میشی سر ماه پولت رو میدن ک
یکی از بچه ها میگه خودمون همیشه عادت داریم غذا هامون نمکی باشه اما مردم این شهر همه چیشون عجیبه !
خیار شور شیرین ! کنسرو لوبیا انقدر شیریته که در واقع مربای لوبیاست😶 ترشی شون شیرینه ، خورشتشون شیرینه ، کیک شون انگار به قند گاز میزنی اما بقیه غذا ها دیگه مزه ای ندارن ! مرغ رو همینجوری اب پز میکنن 😶، برنج شون کته ایه و بی مزه و ی بار ماکارونی دیدم گفتم ایول شکلش شبیه ماکارونی خودمونه وقتی دهنم گذاشتم سوختم چون اون قرمزی از گوجه نبوده از فلفل بوده اصلا با اومدنم به این شهر تا چند هفته تو شوک مزه غذا ها بودم
حالا فری میگفت من تعجب میکنم چجوری این ات و اشغالا رو با ولع میخورن! (خدایا توبه) ... البته اون دوست اولیمون الان مزه غذا ها واسش اوکی تر شده
میگه این داداش سینگلتون تو دوره سربازیش پاطلایی بوده از رژه در میرفته 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
* پاطلایی کسیکه نظم رژه رو بهم میزنه و دست راست و پای راست ... و پای چپ و دست چپ رو همزمان بالا میبره
سریال تاریخ آرتدال و روباه نه دم و ... ی چیز دیگه که ی ربات رو به فرزند خوندگی میگیرن
من اصلا نتونستم اینا رو نگاه کنم حدود یک قسمت رو نگاه کردم و اون ی قسمت شاید یک هفته طول کشید !... نه اینکه بد باشن نه ... خیلیم عالین و طرفدار های خودش رو داره
اما انگار من از سریالهایی که هیبرید (نیمه انسان ، نیمه حیوان) درشون استفاده میشه و فضاش خیلی فانتزی طوره خوشم نمیاد و حوصله سر برن واسم😶
وین چن زو ... رو هم نتونستم😶😐
اتک عروس !
یکی از حملات عروس اولا قبل رسمی شدنشون این بود ... عروس یدفعه گفت مهریه یا تاریخ تولدم یا بیا وسایلت رو ببر !
که خب اون داداش متاهلم با ی گل رفت دم در خونشون و کوتاه اومد و بعد واسه دیگران تعریف میکرد شوهرم عااااشق منه 😐، قبل عقد گفتم بیا وسایلت ببر شما نمیدونی چقددددر التماس کرد و گفت دوسم داااره 😶😶😶
حالا این بار
من در کنج خونه نشسته بودم داداش سینگلم اومد یواشکی گفت عروس بهم پیام داده من میخوام از داداشت جدا شم ؟! تو چیزی میدونی؟! که یدفعه مامانم اومد داخل بحث رو عوض کرد 🤣🤣🤣و منم راهم رو کج کردم سمت مستراح
داداش سینگلم اومد گفت بیا میخوام باهات حرف بزنم منو کشوند ببره تو پارکینگ گفت میخوام درمورد عروس صحبت کنم یدفعه اون داداش متاهل از در خونه اومد بیرون ... اینم گفت بشین بشین تا نبینت 🤣🤣
اون رفت مستراح ... من پاشدم حرف بزنیم
در حیاط باز بود پسر همسایه داداش سینگل رو دید گفت چطوری ؟ 🤣🤣🤣🤣🤣
در ماشین باز کرد گفت تو قایم شو تا باز اون از مستراح بیرون نیاد
چند لحظه منتظر شدم دیدم خبری نیست
هوا سرد بود منم گرمکن تنم نبود اومدم بیرون رفتم تو خونه😑
دیگه منو تو آشپزخونه دید و فهمیدم عروس پیام بهش داده
: دیگه همه چیز بین منو داداشت تموم شد ، من رفتم دادگاه شکایتم رو ثبت کردم ! واسه اونم ثبت کردم ؟! بیا توافقی از هم جدا بشیم این به نفع هر دو تا مونه 😑😑😑 بیا به یاد روزای خوشی که داشتیم بی دردسر از هم جدا بشیم ☹😑😑😑😑😑
گفتم دمدمی مزاجه ؟! بحث هر چی هست بین خودشونه ، تو اصلا دخالت نکن... با اینکه بهت پیام داده 😑
یک ساعت بعد عروس و داداش متاهل هاه هاه کنان میخندیدند داداش سینگل میگفت این دختره دیوونه است ؟! کلی پیام بهم داده منو عصبی کرده الان انگار نه انگار !
احتمال داره دو روز دیگه بگه من میخواستم از شوهرم جدا بشم اما اون انقدددر بهم اصرار کرد و گریه و زاری و گل و سوپرایز و... که من راضی شدم
پ.ن: ی بار نونام به عروس گفت تو بچه ای ، هنوز بزرگ نشدی . عروس گفت اتفاقا من بیشتر از سنم میفهمم .
من حس میکنم این از عشق داداشم مطمئن نیست و هر دفعه با ی حمله یا جنگ داخلی اینجوری میخواد مطمئن بشه وگرنه عقل سالم که از این کارا نمیکنه از این حرفا نمیزنه ..آی دونت نو ! (خدایا توبه)
البته آدمایی که تو سن کم ازدواج میکنن خیلی هیجانی میشن ... خیلیییی و این بده ... آبرو واست نمیذاره
چون یکم کافی میکس ته بسته بود گفتم اینو باید یواشکی بخورم ... اگه داداشم ببینه میگه منم میخوام ، بعد اونم همیشه خدا گشنه هست😩🤣🤣🤣 و منم از حقم کوتاه نمیام ، چیزی واسش نمیومونه عذاب وجدان میگیرم بخاطر ی قهوه
پس رفتم تو آشپز خونه اب رو گذاشتم گرم بشه و گفتم زود درستش میکنم و اون چیزی نمیبینه🤤
بعد همون لحظه در باز شد و قامت اعلی حضرت رو دیدم 😐🤣🤣
چای و نبات رو آوردم بیرون گفتم چایی میخوری گفت نه کافی میکس اگه باشه میخورم 😐🤣🤣🤣
منم گفتم منم دارم چایی درست میکنم😐🤣🤣🤣
گفت چرا چایی ی چیز بهتر نیست ؟!
گفتم چی ؟
با نگاهی که شیطنت درش بود گفت مثلا بابونه و اویشن و گل گاوزبون
من از این دم نوشا خوشم نمیاد چون گرمیجات با این نگاهش ی معنی میداد پر*** !!! نکنه این نبات داخل استکان ی سوتفاهم واسش به وجود اورده بوده ؟!
گفتم من از این چیزایی ک گفتی خوشم نمیاد 😑
با لبخند گفت تو از چایی هم خوشت نمیاد 😐😑😒
پ.ن: این حرفا چه معنی میده ؟! با ی نبات توهم میزنه ! 😑😑😑
سریال : تیم دی پی (D.P)
درام و نظامی ... هیجان انگیز نبود ، بکش بکش نبود ، ترسناک نبود و اگه دنبال ی سریال عاشقانه دختر و پسری که روابط عاشقانه نشون بده ... نه سریال خوبی نیست
داستان درباره خوابگاه س**ربازی پسرایی هست ک تازه به س**ربازی و اتفاقات و قلدری هایی که تو ار**تش واسشون میوفته
واقعا تا چند دقیقه تو شوک بودم من تا قبل این سریال هیچی درباره س**ربازی نمیدونستم 😶💣
این دیالوگای قسمت آخرشو خیلی دوس داشتم :)))
1.
– برادرم بهم گفت سربازی سخت میگذره ... بهش گفتم همه مردا میرن سربازی !
2.
برادرم تو سربازی چطور بود؟
+ مهربون و زحمت کش بود .
– چطوری ؟
+ اون همیشه با یه مثال خوب همه چی رو برامون توضیح میداد
با زیردستاش مهربون بود
خیلیم بامزه و شوخ بود .
– پس چرا هیچ کاری نکردین؟
+ بله؟
– اگه مهربون و زحمتکش بود
چرا وقتی اذیتش میکردن ، هیچ کاری نکردین؟
+ من شرمنده ام
ی بار ازش پرسیدم بین همکلاسیت کسی بوده تا حالا قلدری کنه؟
گفت آره دبستان داشتیم و خیلی دخترا رو اذیت میکرد و مثلا نازگل رو همیشه پول زور ازش میگرفت و جالبه نازگلم اصلا به خونواده اش نمیگفت ی بارم به من گفت باید بهم بدی و من گفتم نمیدم و اون به تمام بچه های کلاس گفته بود که باهام حرف نزنن و تو گروهی رام ندن و باهاشون بازی نکنم و وقتی نازگل دبیرستانش رو عوض کرد گفت خیلی خوشحالم که بالاخره اون روزا و اون گریه کردنا تموم شد
اون لحظه که داشتم باهاش حرف میزدم تو عروسی بودیم و گفت همین الان دیدمش و صندلی نبود بشینه و به یکی از دخترا ک همکلاسی دبستانمون بود گفت صندلی واسم نیست برو واسم صندلی بیار ، یعنی ی درصدم تغییر نکرده
😑😑😑😑😑
همه به خانوادشون نمیگن که کسی داره اذیت شون میکنه ... منم نمیدونستم همچین سلیطه ای همکلاسی خواهرم بوده ! فقط بعضی وقتا میگفت با راحیل دعوا کردن چون کنارم میشینه ... گفتم چرا اینجوری میکنه باهات ؟ گفت چون به حرفاش گوش نمیدم و اون دلش میخواد رییس باشه
Mو P هر دو پسر هستن
ام میگه به پی گفتم نمیخوای ارشد رو شرکت کنی ؟ پی گفت الان که تو خرج افتادم و ی بچه یک ساله دارم... فهمیدم همه مردم تا وقتی پول داشته باشی بهت احترام میذارن و خوب برخورد میکنن و قبل بقیه دست شون بلند میکنن تا برات سلام کنن نه سواد
ترجمه مقاله هیچ توضیحی نداره ؟! یا استاد ما هیچ توضیحی نداد ؟! 🐈⬛
.
.
.
دو تا هست یکی یک صفحه واسه موقعی ک هنوز به دنیا نیومده بودم و یکی دیگش 2013 ... ۱۲ صفحه هست ... ۱۲ صفحه ! 💣☠
و منی که سطح زبانم متوسطه😫
علی برکت الله...
افسون گفت میدونی چرا خانواده ما باید م**ذهبی باشه اونم سفت و سخت ؟ چون نون ما داخل م**ذهبی بودنه 😶😐
.
.
.
من کلا درک نمیکنم پروفایل کسایی که دل نوشته درباره خ**دا گذاشتن 🤷♀️
حتی خواهرمم ی مدت از این چیزا میذاشت اما میگفت ترس اینو دارم شبکه ایراد بگیره بذار
بعددد داداشم ی مدته گیر به من و آیه میده عکس پروفایلتون عوض کنید
واسه من ی عکسی فرستاد روش نوشته بود الگوی من ح**ضرت فاطمه هست
من گفتم نمیذارمش و خودم عکس انیمیشنی گذاشتم
و اون اینو ازم آتو گرفته هر دفعه میکوبونه تو سر من 😶😑
بار بعدی گفتم تو واسه شغلت رعایت همچین چیزایی مجبوری این ربطی به من نداره ! مگه میخوان منو جذب کنن !
اونم گفت اگه ده سالت بود اشکال نداشت اما فکر میکنم دیوونه شدیه
پ.ن: کو ع**دالت !
سریال سلول های یومی
درباره دختریه که دنبال کسی میگرده تا بقیه عمرش رو باهاش سپری کنه...
درام هست و اگه دنبال ژانر ترسناک ، هیجان انگیز و جنایی هستین نگاش نکنید .
تو سریال انیمیشن هم به کار رفته ... من خوشم اومد اما اگه از انیمیشن خوشتون نمیاد نگاه نکنین .
دختر و پسر چهره معمولی داشتن اما چون داستانش خوب بود توجهی به چهره شون نداشتم
.
.
.
داخل سریال "با وجود اینکه میدونم " ک خوشم نیومد ازش ، پسر به دختر گفت من تو رو فقط واسه دوستی میخوام ! ... اما تو سریال "سلولهای یومی" پسر به دختر گفت من تو رو واسه دوستی میخوام نه ازدواج ... دختر کات کرد و گفت ما هم رو دوست داریم اما تفاهم نداریم
کل حرفها و اتفاقات درش تو زندگی روزمره مون بود
نویسنده میخواست بگه قرار نیست همیشه یه رابطه کج دارو مریض رو تحمل کنیم چیزی که تو اکثر رابطه ها میبینیم (فقط چون طرف رو دوست دارم باید با تموم اشتباهاتش کنار بیام والا که این اسمش عشق نیست خودآزاریه)مطمئن باشین الان اگه دخترای ایرانی بودن صددرصد میموندن تو رابطه فقط به امید اینکه یه روز پسر یا نامزد نظرشو تغییر بده و بگه میخواد باهاشون ازدواج کنه بنظرم اشتباه محضه عمرتو بذاری پای آدمی که هنوز معلوم نیست با خودش چندچنده
اینکه غرور برای مردا خیلی خیلی مهمه ، حتی بعضا از عشقم براشون مهمتره
کلا اینو داشت نشون میداد تفاهم مهمتر از عشقه
بهترین بهترین نقل قول سریال وقتی بود که سلول عصبی تابلو اعلانات (ی شخصیت انیمیشنی تو سریال بود ) به دختر گفت " یومی تو تنها نقش اول داستان هستی "
https://www.instagram.com/p/CWXPdNIJc0X/?utm_medium=copy_link
۳۱ سالشه انگار از منم کوچیکتره😐🤣🤣 چه خوب مونده
دعوای پدر و مادر 😐🙁
نزدیک سر ظهر تو اتاق نشسته بودم و صدای بحث شون میومد و هیچ کدوم کوتاه نمیومدن 😶☹
واکنش من :⚡⚡⚡😕
وقتی در رو باز کردم بابام گفت ببین مادرت ول نمیکنه😑😑
خانم همسایه مون صدا زد حالتون خوبه ؟ همه سالمید ؟
.
.
.
نیم ساعت بعد همون خانم همسایه اومده بود کمک مامانم ! منم کنارشون نشسته بودم گوجه نارس نمک میزدم میخوردم اما هی به خانمه نگاه میکردم میگفتم الان چه فکری میکنه ؟ فک نکنه صدای من بوده ... بعد گفتم نه بابا مشکلات ما چ ربطی به اینا داره !
بعد این خانمه هی تو روی من میخندید ، هی بحث رو باهام باز میکرد ! منم تعجب ! چرا عجیب غریب برخورد میکنه !!
از مامانم پرسیدم وقتی پیش هم بودید نگفت این صدای چی بود اومد یدفعه ؟؟
مادرمم گفت آره بهش گفتم من و تو داشتیم بحث ( دعوا بودش ) میکردیم 😳😳😳
گفتم رو چی بحث میکردین ک هیچ کدوم کوتاه نمیومدین ؟
گفت میخواستم بدونم بابات از کارش پشیمونه یا ن ... ی دروغی گفتم و بابات هم گفت اصلا پشیمون نیستم و اگه برگردم به عقب باز انجامش میدم !😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑
پ.ن: خداوندا زن و شوهری دعوا میکنن بعد میندازن گردن بچه شون ... 😩😩
چرا ادرس وبلاگتون رو برمیدارید و باز وارد میکنید تا از لیست دوستان بپره ؟!
اول ترسیدم قسمت تاریخچه گوگلم رو پاک کرده باشم و نتونم ادرس رو پیدا کنم
بعد یادم اومد ادرس وبلاگ ی چیز سخت بود و حتی اگه تاریخچه ام رو دست نزده باشم نمیتونم پیداش کنم
بعد ی لحظه یادم اومد کامنت گذاشته بود و با سلام و صلوات کامنت رو پیدا کردم و رو لینک ادرس وبلاگ زدم و پیج بالا اومد !
چرا این گونه میکنید / میکنند ؟؟!
سر خیابون بودیم گفت راستی بهم گفتن رفتی این رشته!
اون لحظه فقط فک میکردم کدوم آدم فضولی بوده مستقیم بهش گفته چه رشته ای رفتم کلی فحش داشتم ردیف میکردم چرا حداقل اسم دانشکده رو نگفته یا نه شایعه است هنوز همون رشته قبلیمم 🙁
گفت : خیلی وقت بود میخواستم از خودت بپرسم اما گفتم ناراحت میشی درباره اش حرف بزنم ..
گفتم کی بهت گفته ؟😑💣
گفت الان راضی ؟ چجوری تغییر رشته دادی ؟ همون دانشگاه قبلی هستی؟
گفتم آره خیلی بهتر از رشته قبلیمه ... با دوباره کنکور دادن تغییر دادمش آره همون دانشگاه قبلیم
.
.
.
اومدم خونه داداشم موقع شارژ کردن گوشی گفت حلما بهم گفت ازت میترسه بپرسه دانشگاه رو چیکار کردی ! دختر تو چیکار کردی حلما ! از تو میترسه ی سوال بپرسه !
گفتم اینجور اصلا نیست ... داداشم گفت چرا گفت میترسه! ...گفتم اینجوری نیست اون اصلا اینو نگفت اون منظورش این بود من ناراحت نشم تو داری اغراق میکنی
دبیرستان ، اب اوردن از طبقه هم کف
منزوی
یعنی عقب مونده ، گوشه گیر ، رد شده
پ.ن: این معنی واقعی منزوی تو دنیای واقعیه
ولی منزوی ها درونگراهایی هستن ک تمایل ب کناره گیره از همه چیز دارن +ترس
ولی درونگراهایی هم هستن ک با دنیای بیرون تعامل دارن
بیشتر ادمای معروف، شاعر ، نویسندها اینا درونگرا بودن